گریسون واکر

ترجمه مجله جنوب جهانی

پس از مرگ چارلی کرک، کنشگر سیاسی محافظه‌کار و یکی از چهره‌های جوان و شاخص جنبش MAGA، جامعه آمریکا بیش از پیش دچار گسست شده است: شبکه‌های اجتماعی مملو از تمسخر و نیش و کنایه نسبت به متوفی است و در سوی دیگر، اردوگاه مقابل دست به اقداماتی همچون افشای اطلاعات شخصی افراد می‌زند… دونالد ترامپ نیز به‌سرعت این واقعه را به «نیروهای چپ افراطی» نسبت داد و وعده داد که «به شدت با آن‌ها برخورد خواهد کرد.»

یکی از همکاران راست‌گرای کرک با کنایه گفت: «ما یک شهید داریم.» حال، مرگ کرک در چنین لحظه‌ای چه معنایی برای جنبش MAGA دارد؟ خواسته‌های پوپولیستی او چه نقاط مشترکی با چپِ آن سوی طیف سیاسی دارد و چه تغییرات فکری‌ای را در پس‌زمینه نشان می‌دهد؟

این گفت‌وگو با گریسون واکر، بنیانگذار Infrared، توسط «ناظر» (وبسایت Observer.cn) انجام شده و به بررسی دیدگاه‌های او درباره چارلی کرک و وضعیت کنونی سیاست آمریکا، فارغ از جدل‌های ایدئولوژیک چپ و راست، می‌پردازد. متن حاضر، خلاصه‌ای از این گفت‌وگو است و صرفاً جهت اطلاع خوانندگان تهیه شده و لزوماً منعکس‌کننده دیدگاه‌های «وبسایت چینی ناظر» نیست.

گریسون واکر در گفت‌وگو با وبسایت چینی ناظر

[گواو هان]

وبسایت چینی ناظر: لطفاً بفرمایید اولین واکنش شما پس از شنیدن خبر تیراندازی به چارلی کرک چه بود؟

واکر: به اعتقاد من، این حادثه یک تراژدی محض است. فارغ از هرگونه قضاوتی درباره چارلی کرک و دیدگاه‌های سیاسی‌اش (که من تقریباً هیچ نقطه اشتراکی با آن‌ها ندارم)، این تیراندازی نه تنها برای او و خانواده‌اش، بلکه برای مسیر کل کشور یک تراژدی است. با هدف قرار گرفتن کرک، خود آمریکا نیز هدف قرار گرفت. کشور ما به‌جای متحد شدن در مسائل مهم، بیش از هر زمان دیگری دچار تفرقه شده است.

برای مثال، مسئله یهودستیزی را در نظر بگیرید. پیش از این، چپ و راست آمریکا در زیر یک پرچم مشترک ضد یهودی و ضد تشکیلات حاکم در حال اتحاد بودند. این گرایش، روندی سازمان‌یافته و منسجم نبود، اما به وضوح قابل مشاهده بود. حال، چپ و راست با شدیدترین شکل ممکن به یکدیگر می‌تازند. روشن است که این وضعیت تنها به نفع یک گروه است: همان تشکیلات حاکم، یعنی دو حزب کنگره و صهیونیست‌ها. جالب اینجاست که همین صاحبان قدرت، دقیقاً همان کسانی هستند که چپ و راست افراطی آمریکا مدعی مخالفت با آن‌ها هستند.

آنچه از خود تیراندازی هم غم‌انگیزتر است، این است که بسیاری از مردم در جامعه آمریکا از این اتفاق خوشحال شدند، و در سوی دیگر، عده‌ای از این نظر دفاع می‌کنند که «آن کسانی که خوشحالی می‌کنند، باید کشته شوند.» ترامپ بلافاصله در سخنرانی‌های عمومی خود، چپ افراطی را مسئول دانست، هرچند در آن زمان هنوز مدرک مستدلی وجود نداشت. در نتیجه، همه شروع به سرزنش چپ افراطی کردند. واقعیت این است که بسیاری از اعضای چپ افراطی با این ماجرا شوخی کرده، میم ساختند، گفتند کرک «سزاوار مرگش بود» و حتی اظهار کردند «نباید به خانواده‌اش رحم کرد.» این اظهارات به شدت شیطانی و مخرب هستند. اما این کار تنها آتش کینه‌ها را شعله‌ورتر می‌کند و باعث می‌شود آمریکایی‌های بیشتری بخواهند «با نیمی دیگر از هم‌وطنان خود وارد جنگ شوند.»

در همین حال، عده‌ای از چپ‌ها معتقدند که ضارب احتمالاً یک راست‌گرا، و به عبارتی، یکی از حامیان وبلاگ‌نویس راست افراطی، نیک فوئنتس، معروف به «Groyper» بوده است (این واژه از میم اینترنتی «قورباغه غمگین» گرفته شده و اعضای آن معمولاً دیدگاه‌های راست افراطی، برتری‌طلبی سفیدپوستان و ملی‌گرایی مسیحی دارند). راستش را بخواهید، هنوز تصویر کاملی از ماجرا نداریم، و من حتی نمی‌توانم احتمال این را رد کنم که ضارب، تنها یک قربانی بوده که برای این کار انتخاب شده است.

عکس تیلور رابینسون ۲۲ ساله، مظنون پرونده تیراندازی به چارلی کرک، در شبکه‌های اجتماعی

وبسایت چینی ناظر: جایگاه کرک در دولت ترامپ و جنبش «عظمت را دوباره به آمریکا بازگردانیم» (MAGA) را چگونه ارزیابی می‌کنید؟

واکر: چارلی کرک در واقع پلی بود که بسیاری از مردم را به سمت جنبش MAGA هدایت کرد. او در اولین دوره رقابت‌های انتخاباتی ترامپ به شهرت رسید و سازمان «Turning Point USA» را تأسیس کرد. این سازمان… چگونه بگویم… به انگلیسی خیلی «milk toast» (خمیرمایه) است – شاید این واژه کمی توهین‌آمیز باشد – اما در اصل، آن‌ها مباحثاتی محافظه‌کارانه را با سبکی ملایم و تعدیل‌شده پیش می‌بردند.

با وجود اینکه کرک اکنون چهره‌ای رادیکال به نظر می‌رسد، مثلاً در محوطه دانشگاه‌ها با مردم بحث می‌کرد و ویدیوهایش به صورت وایرال پخش می‌شد، اما دیدگاه‌هایش به هیچ وجه راست افراطی نبود. برخی رسانه‌ها او را چهره افراطی MAGA توصیف می‌کنند که من با آن موافق نیستم. دقیق‌تر این است که بگوییم کرک چهره‌ای از دولت ترامپ بود؛ چرا که او یک حامی وفادار به ترامپ بود و این را باید بپذیریم. او بیشتر شبیه یک سخنگو بود، و برای بسیاری از آمریکایی‌ها، سکوی پرتابی برای ورود به دنیای سیاست بود.

بسیاری از آمریکایی‌های عادی که چندان به سیاست اهمیت نمی‌دهند، چارلی کرک را در شبکه‌های اجتماعی دنبال می‌کردند. در اپلیکیشن‌های محبوبی مثل Snapchat، او اغلب در برنامه‌های پرطرفداری مانند Jubilee ظاهر می‌شد. بنابراین، نام او نه تنها در محافل سیاسی، بلکه بخشی از هویت فرهنگی نسل جوانِ استفاده‌کننده از اینترنت بود. درگذشت کرک قطعاً به کاهش صدای میانه‌رو – به بیان دقیق‌تر، صدای مطیع‌تر – منجر خواهد شد.

به اعتقاد من، کرک در اصل یک محافظه‌کار میانه‌رو بود که به عقلانیت و امکان گفت‌وگوی منطقی اعتقاد داشت. نمی‌گویم که دیدگاه‌هایش درست بود، اما دست‌کم مایل به برقراری ارتباط بود – هرچند گاهی اوقات بحث‌هایش ناعادلانه به نظر می‌رسید، و صادقانه بگویم، او با پیش‌فرض‌های خاصی وارد بحث می‌شد. اما ایمان او به عقلانیت و ارزش تبادل افکار (دست‌کم در ظاهر) بسیار مهم بود. اکنون که او درگذشته، بسیاری از راست‌گرایان می‌گویند: «زمان بحث و گفت‌وگو به پایان رسیده، حالا باید جنگید.» این حرف شاید برای بزرگ‌نمایی یا ابراز خشم باشد، اما نشان می‌دهد که مرگ او فرآیند گسست جامعه آمریکا را تسریع خواهد کرد – گسستی که به گمانم اجتناب‌ناپذیر است.

وبسایت چینی ناظر: از سویی، گفت‌وگوی کرک با فرماندار کالیفرنیا، نیوسام، دیدگاه‌های محافظه‌کارانه اجتماعی او را نشان می‌دهد؛ و از سوی دیگر، موضع پوپولیستی‌اش در مسائل اقتصادی، در میان نیروهای محافظه‌کار راست‌گرا در آمریکا منحصر به فرد به نظر می‌رسد. کرک درباره مشکل جوانان در خرید خانه، پیشنهاد ممنوعیت اقدامات نهادهای مالی وال‌استریت مانند گروه BlackRock را مطرح کرد که بازار املاک را دچار اختلال کرده‌اند. این دیدگاه تا چه حد در جنبش MAGA به رهبری ترامپ، نماینده جریان اصلی محسوب می‌شود؟

واکر: مواضع کرک در این زمینه بسیار شبیه به مواضع ترامپ است – فراموش نکنید که ترامپ نیز در اولین رقابت انتخاباتی‌اش در سال ۲۰۱۶، دیدگاه‌هایی مطرح کرد که شبیه به مواضع چپ‌ها بود. برای مثال، او به طور مبهمی ایده مراقبت‌های درمانی همگانی را مطرح کرد، و سیاست تعرفه‌ها را نیز از دیدگاه چپ برای حمایت از منافع کارگران توجیه می‌کرد. البته، هدف نهایی آن‌ها احتمالاً حفاظت از منافع انحصاری طبقه حاکم آمریکا بود. ترامپ یک لیبرال-بازارگرا و طرفدار مکتب شیکاگو نبود، و کرک هم همین‌طور. آن‌ها نماینده پوپولیسم راست‌گرا هستند، یا دست‌کم نوعی شبه‌پوپولیسم: در ظاهر از حاکمیت مردم و رفاه اجتماعی حمایت می‌کنند، شعار «آمریکا را دوباره ثروتمند کنید» سر می‌دهند و آن را «سرمایه‌داری» می‌نامند.

در یک ویدیوی پرطرفدار، کرک در بحث با شنک یگر، مجری برنامه «Young Turks»، بارها تأکید می‌کند که «من یک سرمایه‌دار هستم»، که البته نوعی تظاهر است. اما در عمل، مواضع او واقعاً با ایده‌های اقتصادی سنتی حزب جمهوری‌خواه در سال ۲۰۰۶ متفاوت است. این تغییر، نشان‌دهنده یک دگرگونی کلی در تفکر آمریکایی است، نه لزوماً تفاوت حزبی.

فشارهای اقتصادی بدون شک مردم آمریکا را به سمت اشکال مختلف رادیکالیسم سوق می‌دهد، چه چپ و چه راست – فراموش نکنید که راست افراطی نیز یکی از مسیرهای اصلی رادیکال‌شدن فکری است. برای مثال، در حالی که نسل پدربزرگ و مادربزرگ ما به راحتی می‌توانستند خانه بخرند، جوانان امروز آمریکا با وجود سطح تحصیلات بالاتر – که قاعدتاً باید ثروتمندتر باشند – قادر به انجام این کار نیستند. افزایش مداوم قیمت‌ها نیز به طور کلی تفکر مردم آمریکا را رادیکال‌تر می‌کند.

زمانی که مردم در چنین وضعیتی گرفتار می‌شوند، حداقل در ظاهر، زبان گفتمان چپ را تقلید می‌کنند. به همین دلیل است که آگوست ببل، سوسیالیست برجسته قرن نوزدهم و بنیانگذار حزب سوسیال دموکرات آلمان، یهودستیزی را «سوسیالیسم احمق‌ها» نامید: زیرا اساساً زبان سوسیالیستی را تقلید می‌کند، اما اضطراب‌ها و خشم‌های زندگی اقتصادی را به سمت جامعه یهودیان منتقل می‌کند. این رفتار، در ظاهر شبیه به چپ‌هاست، اما در عمل قدرت طبقه الیگارشی را تحکیم می‌کند.

ویدئویی از اسپنسر کاکس، فرماندار ایالت یوتا در آمریکا، که روز ۱۴ سپتامبر در مصاحبه‌ای مرگ کرک را به شبکه‌های اجتماعی و الگوریتم‌های آن نسبت داد و آن‌ها را «غده سرطانی» خواند.

باری، به سؤال شما برگردیم: کرک واقعاً نماینده دیدگاهی پوپولیستی‌تر در مسائل اقتصادی بود، اما این امر در دوره کنونی استثنایی نیست. به نوعی، همه آمریکایی‌ها «سوسیالیست» هستند – ترامپ و نیوسام یکدیگر را «سوسیالیست» می‌خوانند، و این کلمه در آمریکا معنای اصلی خود را از دست داده و به مترادفی برای «امید به انجام کاری توسط دولت» تبدیل شده است. هر دو جناح راست و چپ، مسائل را به گونه‌ای مطرح می‌کنند که گویی نیروی سیاسی خاصی می‌تواند جهت‌گیری اقتصادی را با دقت و قدرت کنترل کند؛ یکی این را «سوسیالیسم» می‌نامد و دیگری «سرمایه‌داری». چارلی کرک تنها یکی از نمودهای این روند بود و یک مورد خاص به حساب نمی‌آید.

رادیکالیسم وجود دارد، اما اشکال آن بسیار گسسته است – بسیاری از ایده‌های رادیکال در نهایت، نظم حاکم را تحکیم می‌کنند و به نفع طبقه حاکم هستند، و هیچ چیز را تغییر نمی‌دهند یا سرنگون نمی‌کنند. آن‌ها تنها حواس مردم را پرت می‌کنند یا آن‌ها را به جان هم می‌اندازند. و این ترور، اثباتی بی‌نظیر برای این وضعیت است.

وبسایت چینی ناظر: بین «کمونیسم MAGA» و مواضع چارلی کرک، چه نقاط اشتراک و افتراقی می‌بینید؟ برای مثال، هر دو از وضعیت فعلی آمریکا ناراضی هستید و خواهان تغییرید، اما روش‌های متفاوتی برای تغییر دارید؟

واکر: به عنوان یک مارکسیست، اذعان می‌کنم که چارلی کرک هرگز خود را مارکسیست نمی‌خواند – اما حق با شماست، با وجود اختلافات بنیادین، ما نقاط مشترکی داریم، از جمله مخالفت (حداقل در ظاهر) با وضعیت کنونی آمریکا. آیا کرک واقعاً به این باور داشت؟ رفتار او در گذشته که با ترامپ همسو بود، شک‌برانگیز است، و نشانه‌هایی وجود داشت که شاید او تلاش می‌کرد از اردوگاه ترامپ خارج شود. اما این‌ها دیگر قابل تأیید نیستند و من نمی‌خواهم درباره متوفی فرضیه‌پردازی کنم.

تفاوت‌های ما نیز آشکار است: من یک مارکسیست-لنینیست هستم و به «کمونیسم MAGA» اعتقاد دارم – البته، برای روشن شدن، ما هرگز آن را به عنوان یک ایدئولوژی مطرح نکردیم، و پیش از این نیز در گفت‌وگوی دیگری با «وبسایت چینی ناظر» اشاره کردم که این بیشتر شبیه یک میم فرهنگی است. معنای عملی آن در همسویی با جنبش MAGA است – یک خیزش سیاسی که عمدتاً از طبقه کارگر تشکیل شده است. ترامپ رهبر این جنبش است، اما جنبش MAGA در نهایت یک «بیگانه» نسبت به حزب جمهوری‌خواه است و یک طبقه کارگر مستقل با فرهنگ خاص خود به شمار می‌رود. گشودگی آن‌ها در این است که می‌توانید با آن‌ها بنشینید و در فضایی آرام، دروغ‌های رسانه‌های آمریکایی درباره کمونیسم را برایشان توضیح دهید، که این در تاریخ آمریکا بی‌سابقه است.

بدیهی است که این یک جنبش مستقل کارگری است و کمونیست‌ها باید در میان طبقه کارگر ریشه داشته باشند، فارغ از دیدگاه‌های آن‌ها. ما نیازی به توافق با ترامپ در همه مسائل نداریم (می‌دانم که بسیاری از حامیان MAGA توسط ترامپ گمراه شده‌اند). نکته کلیدی این است که در مسائلی که برای آن‌ها اهمیت دارد، در کنارشان مبارزه کنیم. به عنوان مثال، در مورد اعتراضات اخیر رانندگان کامیون در کانادا: زمانی که آن‌ها پرچم MAGA را تکان می‌دادند، حزب کمونیست کانادا باید در کنار آن‌ها مبارزه می‌کرد، نه اینکه آن‌ها را «فاشیست» بنامد و از اقدامات سرکوب‌گرانه دولت کانادا حمایت کند.

بله، اردوگاه MAGA و ما نقاط اشتراک بسیاری داریم، که بخشی از آن در سطح سیاست‌ها نمود پیدا می‌کند، مانند همان پوپولیسم اقتصادی که شما به آن اشاره کردید: از جمله ضدیت با نخبگان، مخالفت با دخالت‌های امپریالیستی و غیره. اکثر حامیان MAGA (از جمله چارلی، دست‌کم در ظاهر) با مداخلات نظامی خارجی مخالف بودند، که این موضع با ما همسو است. این توافق شاید بتواند اکثریت مردم آمریکا را متحد کند و نقطه مقابل همکاری بین طبقه حاکم در دو حزب کنگره باشد. ما و اردوگاه MAGA یک ائتلاف فراحزبی نیستیم، اما اثری مشابه داریم.

ما بر این باوریم که راست‌گرایان آمریکایی که با صهیونیسم مخالفند، با وجود اینکه بسیاری از دیدگاه‌هایشان گمراه‌کننده است، «قدم اشتباهی در جهت درست» برداشته‌اند: نتیجه‌گیری‌شان اشتباه است، اما مشکلی را که نشان می‌دهند، واقعی است. وظیفه کمونیست‌ها باید یافتن مسیر درست باشد، نه گرفتار شدن در بازی سرزنش متقابل یا ایستادن در کنار طبقه حاکم برای مخالفت با آن‌ها.

وقتی گروه MAGA (از جمله چارلی کرک) می‌گویند «من مخالف کمونیست‌ها هستم»، واقعاً چه می‌گویند؟ باید معنای واقعی آن را رمزگشایی کرد: آن‌ها در واقع می‌گویند، «من دوست ندارم بیل گیتس تمام زمین‌های کشاورزی را بخرد،» «من دوست ندارم بلک‌راک قیمت خانه‌ها را آنقدر بالا ببرد که جوانان نتوانند خانه بخرند.» یک فرد عاقل (از جمله یک چینی عادی) باید بداند که این‌ها به هیچ وجه به کمونیسم مربوط نمی‌شود. اما در آمریکا، باید چنین رمزگشایی‌ای انجام دهید: وقتی مردم می‌گویند «مخالف کمونیسم» هستند، اغلب مترادف «مخالفت با سرمایه‌داری» است.

به طور خلاصه، شاید بزرگترین نقطه مشترک من و چارلی کرک این بود که می‌توانستیم بنشینیم و در آرامش گفت‌وگو کنیم، بدون اینکه درگیر یک جدل آتشین شویم. متأسفانه، فضای این‌گونه گفت‌وگو در آمریکا به سرعت در حال از بین رفتن است.

در مارس امسال، چارلی کرک در برنامه پادکست خود با فرماندار دموکرات کالیفرنیا، گاوین نیوسام، گفت‌وگو کرد.

وبسایت چینی ناظر: پس از مرگ چارلی کرک، جنبش MAGA به کدام سو خواهد رفت؟ ترامپ پس از گذشت بیش از شش ماه از روی کار آمدن، هنوز به وعده‌های انتخاباتی خود درباره احیای اقتصاد و برقراری صلح عمل نکرده، و به دلیل مسائلی مانند «پرونده‌های اپستین» و سیاست‌های خاورمیانه در وضعیت ناخوشایندی قرار گرفته است. این مسائل تا چه حد حمایت حامیان MAGA را از او متزلزل خواهد کرد؟

واکر: بسیاری از حامیان وفادار ترامپ از همان دوره اول ریاست‌جمهوری‌اش به تدریج از او روی برگرداندند، و این روند در دوره فعلی نیز ادامه دارد. به عنوان مثال، نیک فوئنتس که پیش‌تر اشاره شد، به دلیل مسئله اسرائیل از ترامپ جدا شد و اکنون به یکی از چهره‌های شاخص راست افراطی تبدیل شده است. بسیاری نیز به دلیل نحوه برخورد کاخ سفید با «اسناد اپستین» و سیاست اسرائیل، از او سرخورده شده‌اند.

این یک نقطه عطف مهم برای بسیاری از حامیان جنبش MAGA است. دلیل اصلی رأی دادن آن‌ها به ترامپ این بود که باور داشتند آمریکا توسط منافع خارجی کنترل می‌شود و آن‌ها می‌خواستند «کشورشان را پس بگیرند.» به زبان ضد امپریالیسم، «ملی‌گرایی به جای امپراتوری»، آمریکایی‌ها این‌گونه بیان نمی‌کنند، اما اساساً همین معنا را دارد. در نهایت، این هدف محقق نشد.

ترامپ با چهره یک «صلح‌ساز» به ریاست‌جمهوری رسید و وعده داد جنگ جدیدی را آغاز نمی‌کند، اما اکنون در نزدیکی ونزوئلا قدرت‌نمایی می‌کنیم، اخیراً به ایران حمله کرده‌ایم، آمریکا بدون شک بمباران قطر و یمن را تأیید کرده و نسل‌کشی در غزه را نادیده گرفته است، و این جدای از حل‌وفصل نشدن درگیری در اوکراین است. مردم این را فهمیده‌اند، و حامیان MAGA آنقدر که معمولاً به نظر می‌رسند، ساده‌لوح نیستند. هرچند هنوز ریزش گسترده‌ای در حمایت از ترامپ رخ نداده (مرگ کرک به نوعی پایگاه اصلی او را تقویت کرد)، اما تعداد قابل توجهی از حامیان از او جدا شده‌اند.

اینکه جنبش MAGA در آینده به کدام سو می‌رود، هنوز نامعلوم است. ممکن است بقا یابد و رشد کند، یا شاخ و برگ‌هایش پژمرده و نابود شوند. جهت‌گیری سیاسی نسل بعدی آمریکایی‌ها چگونه خواهد بود؟ به گمانم احتمالاً ترکیبی از چهره‌هایی مانند گاوین نیوسام و دموکرات‌های سوسیالیست آمریکا (DSA) خواهد بود.

ممکن است تعجب کنید، اما اکنون در اردوگاه راست افراطی آمریکا، مثلاً پیروان نیک فوئنتس (که خود را «groypers» می‌نامند) از نیوسام، یک دموکرات، حمایت می‌کنند. نیوسام نماینده نمونه‌ای از «دوران پساراست‌گرایی جایگزین» است – چرا که او یک مرد سفیدپوست با خانواده‌ای سفیدپوست است (بله، آن‌ها کاملاً جدی هستند)، در حالی که رهبر آینده‌نگر جمهوری‌خواهان، جی‌دی ونس، همسر و خانواده‌ای هندی‌تبار دارد. بنابراین، پیروان فوئنتس این کار را می‌کنند تا حزب جمهوری‌خواه را تنبیه کرده و به ترامپ فشار بیاورند. آن‌ها می‌دانند که ونس محتوای آن‌ها را در شبکه‌های اجتماعی می‌خواند.

این یک آرایش سیاسی بسیار عجیب است – اگر علوم سیاسی خوانده باشید، می‌دانید که ائتلاف راست افراطی با دموکرات‌ها منطقی نیست، و یک ملی‌گرای سفیدپوست هرگز از حزب دموکرات حمایت نمی‌کند. همه چیز تنها زمانی قابل توضیح است که توهم طیف سیاسی آمریکا را کنار بگذاریم و بپذیریم که این صرفاً یک بازی میان دو حزب دموکرات و جمهوری‌خواه است. راست و چپِ به اصطلاح طیف سیاسی آمریکا، تنها تصویر آینه‌ای یک تشکیلات حاکم در یک محور هستند.

بنابراین، سیاست آمریکا تا این حد آشفته شده که پیش‌بینی مسیر جنبش MAGA دشوار است، اما واقعیت این است که این جنبش در حال تجزیه است: بخشی از آن تا پای جان به ترامپ وفادار خواهد ماند، و بخشی دیگر به شدت از او سرخورده شده است. نکته اصلی این است: آیا این گروه دوم به طور کامل از سیاست کناره‌گیری می‌کنند، یا به اردوگاه دموکرات‌ها می‌پیوندند؟ یا اینکه در جهتی دیگر، رادیکال‌تر می‌شوند؟ این‌ها سؤالاتی هستند که پاسخی برای آن‌ها نیست.

دونالد ترامپ روز ۱۱ سپتامبر اعلام کرد که مدال آزادی ریاست‌جمهوری، بالاترین نشان افتخار غیرنظامی آمریکا، را به چارلی کرک اعطا خواهد کرد.

حداقل، حزب کمونیست آمریکا (American Communist Party، که در سال ۲۰۲۴ از حزب کمونیست آمریکا CPUSA جدا شد) تلاش می‌کند درهای گفت‌وگو را باز نگه دارد تا جریان اجتماعی‌ای را که جنبش MAGA نماینده آن است، جذب کند، جریانی که شاید در حال برجسته کردن و تحکیم پایگاه اصلی طبقه کارگر آمریکاست. این کاری است که گروه‌های چپ می‌توانند و باید انجام دهند: نباید مشغول لابی‌گری با دانشجویان کارشناسی ارشد، هنرمندان یا دانشگاهیان باشند، بلکه باید در میان طبقه کارگر ریشه بدوانند (حتی اگر برخی از این گروه‌ها با تصورات ایدئولوژیک آن‌ها مطابقت نداشته باشند). به اعتقاد من، مسیر آینده MAGA به شدت نامشخص است و حتی ممکن است به یک جهت واحد نرسد؛ فقط زمان پاسخگو خواهد بود.

وبسایت چینی ناظر: با توجه به اینکه مرگ کرک تضادهای داخلی در آمریکا را تشدید کرده، احتمال اینکه ترامپ گارد ملی را به شهرهای طرفدار دموکرات‌ها مانند شیکاگو بفرستد، چقدر است؟ این کار چه تأثیری بر اوضاع کنونی خواهد داشت؟

واکر: این اتفاق کاملاً قابل انتظار است – ترامپ آخر هفته گذشته گارد ملی را به ممفیس در تنسی فرستاد. ممکن است شاهد فروپاشی اقتدار دولت فدرال آمریکا باشیم: یک بسیج ساده گارد ملی می‌تواند بحران قانون اساسی بین دولت فدرال و ایالت‌ها را شعله‌ور کند. برای مثال، فرض کنید ترامپ اجرای یک دستور فدرال را اجباری کند، اما کالیفرنیا از اطاعت سر باز زند و فرماندار نیوسام گارد ملی ایالت را برای مقابله با آن بسیج کند. این یک نقطه عطف خواهد بود – یا منجر به جنگ داخلی می‌شود، یا حداقل مشروعیت دولت فدرال را از بین می‌برد و پیشینه‌ای برای تمرکززدایی قدرت ایجاد می‌کند.

من شخصاً انتظار یک «جنگ داخلی دوم آمریکا» را ندارم، اما نمی‌توان احتمال حرکت تدریجی آمریکا به سمت یک «دوران ملوک‌الطوایفی» را رد کرد – شبیه به دوره‌ای که چین حدود صد سال پیش تجربه کرد، که در ظاهر یک دولت مرکزی وجود داشت، اما در عمل، هر بخش توسط یک جنگ‌سالار محلی کنترل می‌شد. شاید این اتفاق در یکی دو سال آینده رخ ندهد، اما اگر اوضاع همین‌طور بدتر شود، در ده یا بیست سال آینده نمی‌توان چنین وضعیتی را بعید دانست. در واقع، بسیاری از کارشناسان چنین پیش‌بینی‌هایی کرده‌اند، و برخی از ثروتمندان در حال ساخت پناهگاه هستند، چون بحرانی را پیش‌بینی می‌کنند.

بنابراین، کاملاً ممکن است که ترامپ گارد ملی را به ایالت‌های مختلف بفرستد. نکته بسیار عجیب این است که دولت ترامپ روابط نزدیکی با الیگارش‌هایی مانند پیتر تیل دارد – فردی که علناً از وقوع یک کودتای فاشیستی در آمریکا حمایت می‌کند. آن‌ها با دموکراسی مخالفند و از ایجاد یک نظام سیاسی شبه‌تکنوکراتیک پسادموکراتیک دفاع می‌کنند…

وبسایت چینی ناظر: آیا کسی این را «تکنو-فئودالیسم» توصیف کرده است؟

واکر: تیل علناً اعتراف نمی‌کند که یک فئودال است، اما افرادی پشت این قضیه هستند که آن را پیش می‌برند. برای مثال، شاید نام کورتیس یاروین را شنیده باشید. اتفاقاً ونس نیز اغلب مقالات او را می‌خواند. یاروین در ستون خود در Substack به نام «خاکستری و آینه» (Gray Mirror)، به صراحت از «نئوکامرالیسم» دفاع می‌کند، فلسفه‌ای بر اساس نظام مدیریت مالی دوره فردریک کبیر در پروس. ایده اصلی آن این است که به جای حق رأی دموکراتیک، به مردم حق «رأی با پا» (حق ترک کردن) داده شود. این در واقع به معنای ایجاد «دولت-شهر»‌های متعدد در آمریکا است، شبیه به امپراتوری مقدس روم با صدها شاهزاده‌نشین کوچک، و در رأس آن یک هیئت مدیره با اختیارات مطلق قرار می‌گیرد. یاروین یک آمریکای آرمان‌شهری را متصور است که از «هزاران سنگاپور» تشکیل شده و هر دولت-شهر توسط یک مدیرعامل اداره می‌شود، که همان تکنو-فئودالیسم است که شما به آن اشاره کردید.

برگردیم به مسئله گارد ملی: این واقعاً مشکوک است و باید قضاوت کنیم که آیا ترامپ با این کار، هدف عمیق‌تری دارد – آیا او تلاش می‌کند تا به صورت نظام‌مند، نظام قانون اساسی دموکراتیک آمریکا را، یا دست‌کم بقایای این نظام فرسوده را، از بین ببرد؟ این احتمال واقعی است. برای مردم آمریکا، تنها کاری که می‌توانیم انجام دهیم، ایجاد نوعی سازمان خودیاری و همبستگی است.

برای کمونیست‌های آمریکا، این شبیه به ساختن یک کشتی نوح است، که نه تنها به ما کمک می‌کند تا از این دوره پرآشوب عبور کنیم، و از لحاظ مادی از مردم حمایت کند، بلکه از نظر اخلاقی، رهبری و سیاسی نیز راهنمایی ارائه دهد. زیرا تاریخاً، سیاست کمونیستی به همین شکل عمل کرده است: نه لزوماً با سرنگونی دراماتیک دولت یا ایجاد ساختار قدرت دوگانه مانند بلشویک‌های شوروی که در نهایت مجمع مؤسسان را زائد کردند. مردم اغلب یک تصور رمانتیک از انقلاب دارند – با نگاه به تاریخ، انقلاب‌ها قطعاً دراماتیک بودند، اما آن‌ها یک اتفاق ناگهانی و یک‌شبه نبودند.

من معتقدم که نظام آمریکا از درون فاسد شده و مردم به روشنی در حال درک شکست آن هستند. ذی‌نفعان (نه فقط سیاستمداران، بلکه گروه‌های سرمایه‌دار) به دنبال یک «بازآرایی بزرگ» (a great reset) هستند – بازسازی واقعیت سیاسی و اقتصادی آمریکا. این بازآرایی اجتناب‌ناپذیر است، اما سؤال این است که آیا این بازآرایی بر اساس منافع مردم خواهد بود یا نخبگان؟ آیا این یک بازآرایی بزرگ برای خدمت به مردم است، یا بازآرایی‌ای که ثروتمندترین‌ها را ثروتمندتر می‌کند و توده‌ها را به بردگان دیجیتال در دوزخ تکنو-فئودالیسم تبدیل می‌کند؟

ما به وضوح در حال لغزیدن به سمت سناریوی دوم هستیم. اما معنای سازمان‌دهی سیاسی در ساختن یک نیروی جایگزین است، که یا در برابر این تغییر مقاومت کند، یا آن را به سمت دیگری هدایت کند. ما باید از همین حالا صبر را در خود پرورش دهیم و مکانیسم‌های لازم برای سازمان‌دهی در سطح مردمی را بسازیم. اگر در این لحظه دست به کار نشویم، چند دهه آینده می‌تواند به شدت دشوار باشد.

یک چیز قطعی است: لیبرال دموکراسی آمریکا شکست خورده و بازگشتی به گذشته امکان‌پذیر نیست. آینده شاید با حضور دموکرات‌ها و چهره‌های جدیدی مانند AOC و ماندانی رقم بخورد، اما هرگز به نسخه قدیمی و آشنای سیاست آمریکا باز نخواهد گشت. ما وارد عصر جدیدی می‌شویم، و تنها افراد شجاع و تیزبین می‌توانند این عصر را درک کنند. البته، نگرانی این است که آشفتگی داخلی آمریکا ممکن است کل جهان را به خطر بیندازد. اما باید خوش‌بین باشیم – امیدواریم و تلاش می‌کنیم که این اتفاق رخ ندهد.