نوشته: رووان جیاقی | منبع: وبگاه ناظران
ترجمه مجله جنوب جهانی

پس از آنکه اسرائیل متحد دیگر ایالات متحده، یعنی قطر، را هدف حملات هوایی قرار داد، تحولی تازه و قابل توجه در خاورمیانه رخ نمود: عربستان سعودی، کشوری که دهه‌ها به حفاظت نظامی واشنگتن وابسته بوده، این هفته با پاکستان ــ تنها کشور اسلامی دارای سلاح هسته‌ای ــ به‌طور رسمی پیمان دفاع مشترک امضا کرد. در متن این توافق تصریح شده است که هرگونه حمله علیه یکی از طرفین، به‌منزله حمله علیه هر دو کشور تلقی خواهد شد.

وزارت خارجه آمریکا تاکنون واکنشی به این رویداد نشان نداده است. روزنامه وال‌استریت ژورنال در تحلیلی در ۱۸ سپتامبر یادآور شد که این توافق می‌تواند موازنه قدرت در منطقه را دگرگون سازد.

این روزنامه نوشت، این نخستین بار طی سالیان اخیر است که یکی از شرکای دیرینه ایالات متحده در خاورمیانه می‌کوشد از وابستگی امنیتی به واشنگتن فاصله گیرد. افزون بر این، ریاض برای این منظور به‌سوی پاکستان روی آورده است؛ کشوری که ضمن برقراری روابط دوستانه با روسیه و چین، هم‌زمان نیز مناسبات خود را با ایالات متحده حفظ کرده است. وال‌استریت ژورنال همچنین خاطرنشان کرد که عربستان خود روابط نزدیکی با چین دارد و در سال ۲۰۲۳ نیز با میانجی‌گری پکن، توافق آشتی تاریخی با ایران را به سرانجام رساند.

نشانه‌ای از افول نفوذ آمریکا

به گفته لین مین‌وانگ، پژوهشگر و معاون مؤسسه مطالعات مسائل بین‌المللی دانشگاه فودان، پیمان دفاعی عربستان و پاکستان نمود آشکار کاهش نفوذ ایالات متحده در خاورمیانه است. او توضیح داد که ریشه اصلی این مسئله، کاهش اعتماد کشورهای منطقه به تعهدات امنیتی آمریکا است؛ امری که ریاض و دیگر دولت‌های عربی را واداشته تا در پی گزینه‌های متنوع برای تأمین امنیت و منافع خود باشند.

با این حال، لین تأکید کرده است که این توافق هنوز ظرفیت برهم زدن توازن کلی قدرت در خاورمیانه را ندارد. او یادآور شد که معادله قدرت در خاورمیانه بیش از هر چیز تابع تعاملات قدرت‌های بزرگ جهانی و بازیگران اصلی منطقه‌ای است، و پاکستان هنوز در جایگاه یک قدرت جهانی قرار ندارد که بتواند نظم منطقه را بازآفرینی کند.

همکاری طولانی‌مدت، نه اتحاد ناگهانی

لین با اشاره به پشتوانه تاریخی روابط دو کشور تصریح کرد: توافق اخیر به‌معنای پیدایش یک اتحاد ناگهانی نیست، بلکه تداوم و ارتقای همکاری‌های دیرینه دو کشور است. از سال ۱۹۷۱، سیاست خارجی پاکستان بیش‌تر بر جهان اسلام متمرکز شد و در خاورمیانه نزدیک‌ترین ارتباطات را با عربستان برقرار کرد. طی دهه‌ها، الگویی شکل گرفت که در آن ریاض منابع مالی فراهم می‌کرد و اسلام‌آباد نیروهای امنیتی اعزام می‌نمود. حتی بخشی از حفاظت خاندان سعودی بر عهده نیروهای نظامی پاکستان بوده است. به اعتقاد لین، این سطح از اعتماد امنیتی و هماهنگی سیاسی، بستر مستحکمی برای پیمان جدید فراهم کرده است.

او همچنین یادآور شد که نگرانی‌های امنیتی خود پاکستان انگیزه‌ای اساسی در شکل‌گیری این توافق بوده است: از یک سو، حملات اسرائیل به تأسیسات هسته‌ای ایران و تهدیدهای ضمنی علیه پاکستان باعث افزایش حساسیت مقامات این کشور شد؛ از سوی دیگر، همکاری‌های روزافزون اسرائیل و هند بر نگرانی‌های امنیتی اسلام‌آباد افزود. به همین دلیل، پاکستان تصمیم گرفت روابط عمیق امنیتی خود با عربستان را در قالب یک اتحاد رسمی تثبیت کند.

انتخابی ناگزیر

لین مین‌وانگ تصریح کرد: «منطق همکاری‌های امنیتی میان عربستان و پاکستان بیش از هرچیز رنگ‌وبوی ناگزیر دارد.» به باور او، چنانچه عربستان می‌خواست به یک اتحاد نظامی قدرتمند تن دهد، بهترین گزینه پیوند با یکی از قدرت‌های بزرگ جهانی ــ آمریکا، چین یا روسیه ــ بود. اما در شرایط کنونی، چنین امکانی وجود ندارد: راهبرد رقابت آمریکا با چین و روسیه بسیار شدید است و سعودی ناچار است به گزینه‌ای در دسترس‌تر یعنی پاکستان بیندیشد؛ آن هم کشوری که روابط نسبتاً سالمی با آمریکا دارد و اتحاد ریاض و اسلام‌آباد نیز با مخالفت جدی واشنگتن روبه‌رو نخواهد شد.

بازتاب منطقه‌ای و پیامدها

این ملاحظات می‌تواند بر انتخاب دیگر دولت‌های خلیج فارس نیز اثر بگذارد. لین پیش‌بینی می‌کند که در کوتاه‌مدت نمونه‌هایی مشابه اتحاد امنیتی عربستان و پاکستان چندان رایج نخواهد شد، اما تمایل فزاینده کشورهای خلیج به جست‌وجوی شرکای امنیتی غیر از آمریکا تردیدی در شکل‌گیری الگوی همکاری‌های چندلایه امنیتی باقی نمی‌گذارد.

او در عین حال تأکید کرد که اثر قرارداد اخیر بر آرایش نظامی ایالات متحده در خاورمیانه محدود خواهد بود: «عربستان در واقع یک جایگزین کمکی یافته است، نه اینکه به‌طور کامل نقش آمریکا در امنیت منطقه را برچیند.»

از منظر جنوب آسیا، لین به واکنش احتمالی هند پرداخت. او بر این باور است که هرچند دهلی نو از تعمیق همکاری‌های دفاعی اسلام‌آباد و ریاض ناخشنود خواهد بود، اما از پیش نیز به روابط دیرینه این دو کشور واقف بوده است. مهم‌تر از همه، این توافق آشکارا متوجه اسرائیل است و نه هند، و مقامات هندی بر این امر اشراف دارند.

در باب احتمال ارائه «چتر هسته‌ای» پاکستان به عربستان نیز او گفت: بر اساس اظهارات رسمی طرفین، چنین بندی در توافق مفروض است، اما شفاف نیست و اجرای آن وابسته به شرایط و سطح تهدیدهای بالفعل خواهد بود.

پیامی واضح به آمریکا و اسرائیل

وال‌استریت ژورنال همچنین گزارش داد که این پیمان می‌تواند طرح‌های آمریکا را برای تعمیق پیوندهای امنیتی اسرائیل با همسایگان عرب با هدف مهار ایران با مانع روبه‌رو سازد. این تلاش‌ها تا پیش از رخدادهای اخیر در حال پیشرفت بود، اما اکنون با افزایش انتقادات بین‌المللی از اقدامات اسرائیل، مذاکرات میان ریاض و تل‌آویو به بن‌بست رسیده است.

علی شیهـابی، تحلیلگر نزدیک به محافل قدرت در ریاض، تصریح کرد: «مردم نگران‌اند که اسرائیل در منطقه نفوذ خود را به‌طرز نادرستی به کار گیرد و دست به هر اقدامی بزند.» او افزود که این پیمان اگرچه جایگزین توان نظامی آمریکا در خاورمیانه نیست، اما پیامی صریح به ایالات متحده و اسرائیل مخابره می‌کند: کشورهای خلیج به‌دنبال تضمین‌های امنیتی متنوع هستند.

فرسایش اعتماد به آمریکا

در دهه‌های پایانی قرن بیستم و آغاز قرن بیست‌ویکم، کشورهای ثروتمند خلیج فارس چون عربستان، امارات، قطر و بحرین شاهد رشد اقتصادی سریع بودند، اما جمعیت شهروندان‌شان کم‌بود و توان بسیج سریع نیروهای گسترده را نداشتند. از همین رو به آمریکا اجازه دادند پایگاه‌های نظامی در خاک‌شان ایجاد کند.

با این حال، به‌ویژه از سال ۲۰۱۹ به این سو، اعتماد عربستان به تضمین‌های امنیتی واشنگتن سیر نزولی داشت؛ زیرا ایالات متحده علیه حملات انجام‌شده به تأسیسات نفتی حیاتی سعودی واکنش قاطعی نشان نداد. نمونه مشابهی در سال ۲۰۲۲ رخ داد که امارات نیز واکنش ناکافی دولت بایدن به حمله موشکی حوثی‌ها به ابوظبی را تجربه کرد و نسبت به قابلیت اتکای آمریکا دچار تردید شد.

حمله اخیر اسرائیل به قطر دامنه این بدبینی را دوچندان کرد و موجی از خشم و اعتراض فراگیر در جهان عرب و اسلام برانگیخت. بحران جاری به‌ویژه کشورهای کوچک خلیج را نگران ساخته است؛ چراکه از یک سو میلیاردها دلار صرف خرید تسلیحات از آمریکا و حمایت از اقتصاد آن کشور کرده‌اند، و از سوی دیگر واشنگتن نتوانسته مانع حمله یکی از متحدانش به متحد دیگر شود.

بازاندیشی روابط با غرب

دکتر بدر السیف، استاد دانشگاه کویت، در این زمینه گفت: «تا پیش از این، کشورهای خلیج گمان می‌کردند می‌توانند از آشوب محیط پیرامون برکنار بمانند. اما اکنون در عرض چند ماه، دو بار به‌طور مستقیم در بحران‌ها درگیر شده‌اند.»

تنها چند روز پس از حمله اسرائیل به دوحه، محمد بن سلمان، ولیعهد عربستان، به قطر سفر کرد؛ امری که با توجه به سابقه او در اعمال محاصره اقتصادی سه‌ساله علیه دوحه در سال ۲۰۱۷ معنادار است.

در نشست اضطراری عربی ـ اسلامی روز ۱۵ سپتامبر در دوحه، سران مصر و امارات نیز برای نخستین بار پس از سال‌ها در کنار قطر و عربستان حضور یافتند. چنین حضوری نمادی آشکار از همگرایی تازه در میان دولت‌های خلیج به‌شمار می‌رود.

رشید المحنّدی، مقام پیشین صنایع دفاعی قطر، در این باره گفت: «از لحظه فرو افتادن بمب‌های اسرائیل، مردم به بازاندیشی روابط خود با غرب پرداختند.»

پدید آمدن صف‌بندی تازه در جهان عرب

به گفته پروفسور سون ده‌گانگ، مدیر مرکز مطالعات خاورمیانه دانشگاه فودان، سیاست «تأمین امنیت از رهگذر قدرت برتر» که اسرائیل و آمریکا دنبال می‌کنند، ماهیتی تهاجمی یافته و سبب شده شماری از کشورهای عرب دریابند که تهدید فوری‌تر شاید نه از سوی ایران بلکه از سوی اسرائیل باشد. او تاکید کرد که در عرصه سیاسی و دیپلماتیک، جهان عرب ـ اسلامی به نوعی «جبهه مشترک ضداسرائیلی» دست یافته است.

سون همچنین یادآور شد که پیمان عربستان و پاکستان برای چین فرصتی بیش از تهدید به همراه دارد. به باور او، ابتکارهای جهانی پکن در حوزه حکمرانی، توسعه، تمدن و امنیت بستری فکری نوین برای همکاری با کشورهای خاورمیانه پدید آورده است. از سوی دیگر، انحصار آمریکا در فروش تسلیحات به خلیج شکسته شده و کشورها برای خرید از عرضه‌کنندگان متعدد، از جمله چین، رغبت دارند.

البته او افزود: «کاهش وابستگی به آمریکا الزاماً به معنای تکیه انحصاری بر چین نخواهد بود.» در پیش رو تنوع‌گرایی و حتی چندقطبی شدن بازار تسلیحاتی محتمل است: ایالات متحده سهم کمتری خواهد داشت ولی همچنان مهم خواهد ماند، در حالی که چین با افزایش فرصت‌ها روبه‌رو می‌شود.

برگزاری دومین اجلاس چین و جهان عرب در سال آینده نیز نشان می‌دهد که «چرخش به سوی شرق» در جهان عرب صرفاً اقتصادی نخواهد بود و به حوزه‌های سیاسی و امنیتی نیز تسری خواهد یافت. سون خاطرنشان کرد: «چین قصد ندارد پایگاه‌های جدید نظامی در خاورمیانه ایجاد کند، اما مایل است بر اساس خواست کشورهای عربی، همکاری در عرصه امنیتی را همچون حوزه انرژی و تجارت، به محور تازه‌ای برای رشد و مشارکت بدل سازد.»