
آندرِس پیکِراس
ترجمه مجله جنوب جهانی
نخبگان اروپایی هر روز کمتر به پنهانکاری درباره ضربههایی که به دموکراسی نئولیبرال وارد میکنند، اهمیت میدهند؛ همان مدلی از دموکراسی که خودشان برای سرمایهداری رو به زوال در آغاز قرن بیستویکم اختراع کردند و نهایتاً «دموکراسی کینزی» دوران پس از جنگ جهانی را که در دوران اتحاد جماهیر شوروی ناچار به پذیرفتن آن شدند، تا حد ممکن نابود کردند.
در رومانی، انتخابات را که برایشان نتیجه دلخواه نداشت باطل اعلام کردند (پس از پیروزی کالین جورجسکو، نامزد مستقل، در دور اول انتخابات دسامبر ۲۰۲۴ و سپس سلطه جورج سیمیون ــ نامزد «اروپسکپتیک» ــ در دور اول انتخابات ماه مه، تقلب مورد حمایت اتحادیه اروپا باعث شد در دور دوم، نامزد مورد علاقه بروکسل ــ نیکوشور دان ــ افزایش معجزهآسای ۱۵۵ درصدی کسب کند). در گرجستان، از طریق ارگانهای اطلاعاتی و شبهنظامیهای نفوذی، خیزشهایی پراکنده ایجاد میکنند تا از ناکامیشان در تغییر نتیجه انتخابات جبران کنند. سالهاست به روسای جمهور منتخب اروپایی که به تنشزدایی با روسیه تمایل دارند، هجوم میآورند ــ برای مثال، فیکو در اسلواکی (با سوء قصدی تقریباً کشنده)، اوربان در مجارستان و ووجیچ در صربستان، با تحریک مداوم خیابانها علیه آنان و روشهای معمول «انقلابهای رنگین» یا کودتای سازماندهیشده.
اینبار مولداوی، که مدتهاست به عنوان قطعهای کلیدی در محاصره روسیه در نظر گرفته میشود، فرآیند انتخاباتی دستکاریشدهای از ابتدا طی کرد تا وانمود کند که گزینه صلح و عدم مقابله با قدرت اوراسیایی پیروز نشده است. انواع تقلبها و فساد انتخاباتی رخ داد: منع ورود ناظران داخلی به شعب اخذ رأی، در عوض حضور چند هیأت «فنی» اعزامی از اتحادیه اروپا برای «جلوگیری از مداخله روسیه»؛ قرار گرفتن صندوقهای رأی پرشده از همان ابتدا؛ انتشار ویدئوهایی از اعضای کمیسیون انتخابات که برگهها را مهر میکردند و سرود «PAS, PAS, PAS» ــ حزب اقدام و همبستگی (PAS) دولت که توسط اتحادیه اروپا در همه زمینهها مورد حمایت قرار گرفته ــ میخواندند؛ ممنوع شدن دو حزب مخالف تنها ۲۴ ساعت پیش از رأیگیری؛ استفاده از جمعیت عظیم دیاسپورای مولداوی برای تولید برگههای رأی به نفع PAS مايا ساندو، همراه با جابهجایی شهروندان با اتوبوسهای گردشگری از صوفیه (بلغارستان)، براشوف (رومانی) یا اتریش (کلاگنفورت در دریاچه ورتر) به مراکز رأیگیری؛ خاموش کردن نظارت مستقل؛ رد اعتبارسنجی ناظران در فرانسه و اسپانیا با دلایل غیرقابل باور؛ عدم اجازه ورود ناظران به مرکز رأیگیری در تیرو مورش (رومانی)؛ ممنوعیت عملی رأیدادن مهاجران مولداویایی در روسیه (دو شعبه برای کشوری به بزرگی روسیه)؛ گزارشهای گسترده خرید رأی: ۵۰ یورو برای هر رأی به پاس، ۲۰ یورو برای هر رأیدهنده اضافی؛ دیده شدن افرادی که چندین بار رأی دادند در ایتالیا؛ رد حق رأی یک شهروند مولداوی در والنسیا به دلیل پوشیدن تیشرت زرد با صلیب که توسط مقامات «تبلیغ ضدساندو» تلقی شد؛ کمیسیون انتخاباتی مولداوی چهار شعبه رأیگیری دیگر را تنها چند روز پیش از انتخابات در منطقه خودمختار ترانسنیستریا بست؛ خرابکاری و تاکتیکهای تهدیدآمیز؛ هشدارهای دروغین بمب و اختلالات فنی در مراکز رأیگیری… هیچچیز از مفهوم «انتخابات آزاد» در چارچوب سرمایهداری نئولیبرال وجود ندارد. همانطور که گفتم، دیگر حتی به خود زحمت نمیدهند که فرآیند رأیگیری حداقل واجد ابتداییترین معیارهای «آزادی» و «شفافیت» باشد. اینکه اپوزیسیون نتیجهها را نپذیرد، برای نخبگان ناتو حتی خندهدارتر است.
راستی، نقشهای معنادار از یک نظرسنجی Statista، عکس آن چیزی را نشان میدهد که کودتاها یا تلاشهای کودتا میخواهند درباره «افکار عمومی» اروپای شرقی به ما القا کنند:
در واقع، طبقه سرمایهدار و مدیرانش فقط آن زمان «دمکراسی لیبرال» را ترویج یا رعایت کردند که مطمئن بودند جمعیت به اندازه کافی فاقد آگاهی (به تعبیر کلاسیک: بیگانهشده) یا ناتوان از انتخاب گزینههای جایگزین است تا به گزینهای رأی ندهد که در چارچوب امر موجود برایشان ساخته شده است. جنگ کثیف علیه احزاب کمونیست اروپایی پس از جنگ جهانی دوم، با شبکه گلادیو و ابزارهای دیگر، هدفش محروم ساختن مردم از انتخابهای واقعی بود. امروز ــ پس از جذب کامل احزاب کمونیست در سیستم ــ ناتو (بهعنوان شاخه نظامی مستقیم ایالات متحده و قدرت صهیونیستی جهانی -PSM-) بیپرده و بدون «پیمانکاران» مخفی یا نیمهپنهان مستقیماً مسئول حذف چنین گزینههایی است (پایینتر در پرانتز ذکر میکنم چون ناتو صرفاً بازوی مسلح آمریکا و PSM است که خود، فراتر از ریشههای قومی یا مذهبی، درهمتنیده بوده و گروههای بزرگ اقتصادی و لذا قدرت دنیا ــ مانند Black Rock ــ را تحت کنترل دارد، همانطور که در این متن شرح دادهام:
در اروپا، USA-PSM-(ناتو) [امروز رأس امپراتوری سکولار غربی] تلاش کردهاند مهرههای مطیعتر را در جایگاههای کلیدی برای «جنگ تمامعیار» قرار دهند. فهرست نمونهای از عوامل سیاسی تحمیلشده و وابستگی آنها به گروههای قدرت را ذکر میکنم:
امانوئل مکرون (روتشیلد)
(پس از کودتا علیه فرانسوا فیون که محتملترین برنده انتخابات ریاستجمهوری ۲۰۱۷ به حساب میآمد، ریاست فرانسه را بهدست گرفت. فیون در انتهای کمپین گفت فرانسه نباید به جنگ کثیف علیه سوریه ادامه دهد. همان هفته اتهام استخدام غیرقانونی همسرش مطرح شد و شخصیتی کاملاً ناشناس و کماهمیت به نام مکرون بطور چشمگیری به صدر رسید و «منطقی» پیروز انتخابات شد. سیاستهای جنگطلبانه و دنبالهروی سرسپرده آمریکا، نقطه مقابل سیاست خارجی نسبتاً مستقل سابق فرانسه است).
کیر استارمر (بلک راک)
(مدیرعامل این صندوق سرمایهگذاری، لری فینک، بارها حمایت خود را از استارمر اعلام کرده و رهبری او را «نشانه امید» در سیاست بریتانیا دانسته است).
ریچل ریوز (بلک راک):
(وزیر اقتصاد دولت کیر استارمر. نشستهای راهبردی با لری فینک برای «جذب سرمایه به بریتانیا» دارد).
فریدریش مرتس (بلک راک)
(مستقیماً برای بلک راک در سمت رئیس واحد آلمانی کار کرده. از بزرگترین مبلغان جنگ و صهیونیسم است).
جورجیا ملونی (بلک راک)
(دولت او مجوز داد تا بلک راک بیش از ۳ درصد از شرکت عظیم تسلیحاتی ایتالیایی «لئوناردو» را تصاحب کند).
میشل بارنیه (روتشیلد)
(کمیسر اروپایی پیشین و مذاکرهکننده برگزیت. مشاور شرکتهای وابسته به اکوسیستم روتشیلد).
الکساندر استوب (روتشیلد و باشگاه بیلدربرگ)
(نخستوزیر و اکنون رئیسجمهور فنلاند. در نشستهای بیلدربرگ شرکت کرده که روتشیلد یکی از بازیگران مالی کلیدی است. استوب مدام به تحریک علیه روسیه پرداخته است).
کریستین لاگارد (روتشیلد)
(رئیس بانک مرکزی اروپا. در دورههای ریاست صندوق بینالمللی پول و بانک مرکزی اروپا ارتباط نهادی با شرکتهای روتشیلد داشته. «سیاستهای اقتصادی ویرانگر» او در اروپا شناختهشده است).
اورزولا فن در لاین (بلک راک)
(رئیس کمسیون اروپا، فاسد و جنگطلب و آشکارا خدمتگزار منافع آمریکا، اخیراً در دیدار با دونالد ترامپ بیش از پیش نشان داد. با بلک راک روابط نهادی داشته و قرارداد مشاوره برای تهیه راهنما «سرمایهگذاری سبز و اجتماعی» به این صندوق داده ‒ اگرچه این دستور کار گویا به سرعت جای خود را به «سرمایهگذاری نظامی ویرانگر» داده است که ظاهراً با قبلی مغایرت دارد).
مارک روته (باشگاه بیلدربرگ)
(شاید همین وابستگی تا حدی توضیح دهد چرا روته به عنوان جنگطلبترین دبیرکل ناتو ظاهر شده، که برای خودش رکوردی است).
اما تنها اروپا هدف این جابهجاییهای قدرت نبوده. سران آمریکایی و/یا صهیونیستی اصلیترین باند مسلح جهانی (ناتو) کودتای دولتی در مقیاس سیارهای راه انداختهاند، روندی طولانیمدت.
همانطور که پیادهسازی نئولیبرالیسم با نابودی، نفوذ یا جذب عناصر ضدسرمایهداری ــ از اتحادیهها تا جنبشها، احزاب و دولتهای «نامطلوب» ــ همراه شد، کودتای جهانی کنونی تجلی خود را در ویرانی مکرر جوامع داشته است: عراق، افغانستان، یوگسلاوی، لیبی، سومالی، سودان، یمن، لبنان، سوریه…
این کودتا هر روز با بیثباتسازی کشورها و جایگزینی دولتها با حکومتهای تحمیلی از سوی USA-PSM-(ناتو) ادامه دارد و جدیدترین نمودهایش در رشتهای از وقایع جنگ است که امروز شاهد آن هستیم.
برخی را مرور کنیم (بدون پرداختن به ویرانی تقریباً کامل قاره آمریکا و محاصره دائمی معدود استثناها ــ ونزوئلا، کوبا و نیکاراگوئه ــ). USA-PSM-(ناتو):
۱. هر طور شده (که هزینهاش برای جمعیت اروپا بسیار بار خواهد بود) به فشار بر روسیه از طریق اوکراین ادامه میدهند؛ همانطور که رهبران اروپایی و کایا کالاس، نماینده عالی اتحادیه اروپا در امور خارجی و امنیتی (دیگری جنگطلب که ژوزف بورل را تقریباً فردی محتاط جلوه میدهد)، پیدرپی تکرار میکنند.
(درباره جنگ نیابتی با روسیه و خطر واقعی تبدیل آن به جنگ هستهای باز، خواندن تحلیل رافائل پوچ و همچنین شنیدن سخنرانی داگلاس مکگرگور، سرهنگ بازنشسته و مشاور پنتاگون مناسب است. در واقع، اگر کشورهای ناتو تا کنون نتوانستهاند روسیه را تجزیه کنند، دلیلش وراثت زرادخانه هستهای شگرف شوروی و تحقیقاتی است که امکان برخورداری از تسلیحات سطح اول را داده است).
۲. نقشه نهاییشان برای فلسطین را نیز آشکارا اعلام کردند: تسلیم و خلع سلاح مقاومت، تشکیل مدیریت خارجی برای بقایای اراضی فلسطین با مشارکت آگاهانه «تشکیلات خودگردان فلسطین» که نقش حلقه کنترل و سرکوب ملت خود را برعهده خواهد گرفت؛ نه دولتی که رژیم صهیونیستی به رسمیت بشناسد، نه بازگشت آوارگان و نه هیچ اختیار مستقل؛ با این حال، تقریباً همه کسانی که به «راهحل دو دولتی» میبالیدند (مانند دولت اسپانیا)، اکنون با طرحی که نه صلح، بلکه باجخواهی و تسلیم قطعی مبارزان یا نابودی کامل ملت فلسطین است، موافقاند.
۳. تصمیم به تکمیل جنگ علیه ایران گرفتهاند.
ابتدا شورای امنیت پیشنهاد روسیه را رد و مکانیزم «SnapBack» را فعال کرد تا همه تحریمهای چندجانبه علیه ایران بازگردد؛ سپس اتحادیه اروپا نیز همین کار را کرد (فرقی ندارد که رژیم صهیونیستی آشکارا تاریکترین و عمومیترین نسلکشی تاریخ را اجرا میکند و اغلب کشورهای آسیای غربی را هدف قرار داده است؛ برای مهرههای اروپایی قدرتهای بزرگ، ایران «خطر»ی است که باید با آن مقابله کرد). تشدید جنگ اقتصادی صرفاً زمینهساز تهاجمات نظامی جدید است که توسط آمریکا و رژیم صهیونیستی، احتمالاً تا پایان امسال، سازماندهی شده است.
۴. برای تکمیل حمله به ایران، باید آخرین قطعه یعنی پاکستان را مهیا کنند.
همه کشورهایی که پیرامون ایران بودند، تخریب یا ناکارآمد شده تا دولتهای تابع USA-PSM را داشته باشند؛ تنها پاکستان باقی مانده یا نه کاملاً. بههر نحو قصد دارند آن را بیثبات کرده یا با کودتا (برکناری عمران خان) بیش از پیش تحت سلطه قرار دهند تا به نفع ایران وارد عمل نشود و مواضع هند در حمایت از «چندقطبی شدن» تضعیف گردد. باید با «هوشمندی» عمل کنند چون پاکستان دارای تسلیحات هستهای است (در واقع، داشتن سلاح هستهای ــ چیزی که امپراتوری «ویرانگر جمعی» میخواند ــ تا کنون تنها تضمین عدم نابودی توسط آمریکا بوده؛ همانطور که کره نیز بهخوبی میداند. لذا با توجه به تجاوز دائمی امپراتوری، آن تسلیحات فعلاً تنها پیشگیریکننده جنگ هستند، هرچند به قیمت صلحی عجیب و پرتنش).
۵. بیثباتسازی جنوبشرق آسیا و کودتاها در بوتان، سریلانکا، بنگلادش و اخیراً نپال بخش دیگری از کودتای جهانی علیه جهان نوظهور و به ویژه محور چین و روسیه و پروژه زیرساختی جهانی آنهاست. جالب است که نخبگان جهانی دیگر حتی زحمت پنهانکاری را نمیکشند: ۴ از هر ۵ وزیر جدید نپال از سازمانهایی با تأمین مالی دولت آمریکا میآیند. به عنوان مثال، وزیر کشور دولت «موقت» نپال اوم پراکاش آریال است که سابقه فعالیت در NED-USAID، بنیاد Open Society سوروس و مؤسسه Justice and Rights Institute-Nepal وابسته به The Asia Foundation (CIA) دارد. اینقدر تکراری و علنی شده که شاید خستهکننده به نظر برسد اگر بیرحمی و تخریب اجتماعیاش نبود که تقریباً همه جوامع جهان را تحت تأثیر قرار داده است.
در نتیجه این مرور باید گفت:
۶. پروژه «راه ابریشم جدید» چین به شدت آسیب دیده است. بسیاری از جوامع آسیایی و آفریقایی که قرار بود با چین همکاری کنند، توسط امپراتوری غرب و ارگانهای قدرت جهانی آن نابود شدهاند.
به همین دلیل، به نظر میرسد روسیه و چین نباید بیش از این اجازه ضربه خوردن از این کودتای جهانی علیه کوچکترین نشانههای دموکراسی، همزیستی یا ثبات جوامع و مسیرهای پیشرفت را در راه جنگ و آشوب بدهند. با این حال، تا کنون گویا این ضربهها را با تحمل (یا صبر؟) پذیرفتهاند.
و نهایتاً پرسش این است که جمعیتهای دنیا تا چه زمان میتوانند تخریب سیستماتیک و وحشیانه زیست، شرایط زندگی و محیط خود را بدون واکنش در برابر USA-PSM و باند مسلحش تحمل کنند؟ آیا جوامع اروپایی اجازه خواهند داد «خودکشی جمعی»شان بدون هیچ اعتراضی رخ دهد؟
همانطور که لازراتو میگوید: «ماشین دولت ـ سرمایه دیگر اعمال خشونت وسیع را به فاشیستها واگذار نمیکند؛ خودش مستقیماً سازمان میدهد، شاید برآمده از استقلالی که نازیسم در نیمه اول قرن بیستم داشته است. نسلکشی تاریکترین جنبههای سرمایهداری و دموکراسی را آشکار میکند و ما را وادار میسازد آنها را طور دیگری ببینیم (…) از همان نهادها ــ همانطور که سرمایهداری از طریق امور مالی و دولت از طریق اداره و ارتش خود ــ جنگ، جنگ داخلی و نسلکشی تولید میکند».
دونالد ترامپ صدها ژنرال آمریکایی مستقر در سراسر جهان را مجبور به بازگشت به کشور کرد و وزیر جنگ او اخیراً در پایگاه تفنگداران دریایی کوانتیکو (ویرجینیا) برای آنها بیانیهای بیسابقه ایراد کرد. به ژنرالهای ارشد گفت باید برای جنگ آماده شوند، «روحیه جنگاوری» و «استانداردهای فیزیکی مردانه» را بازیابند، چون «دشمنان گرد هم میآیند و تهدیدها رو به افزایش است».
پس، تصمیم احیای نام «وزارت جنگ» (که نامی است که همیشه باید میداشت، همانند بزرگترین سازمان تروریستی جهان یعنی ناتو و همپیمانانش)، صرفاً یک «ابتکار» ترامپی نیست؛ بلکه انتخابی است که همیشه باید میشد.
