
در روزهای اخیر، تحولات فلسطین و اسرائیل به نقطه عطف حساسی رسیده است.
موشه بَهار
منتشر شده در تارنمای چینی ناظر
ترجمه مجله جنوب جهانی
از یک سو، کشورهایی همچون پرتغال و بریتانیا بهطور رسمی کشور فلسطین را به رسمیت شناختهاند و جامعه جهانی بهطور فزایندهای خواستار اجرای راهحل دوکشوری شده است؛ اما از سوی دیگر، طرح ۲۰ مادهای آمریکا درباره آتشبس غزه و ترتیبات پس از جنگ، اگرچه با موافقت اسرائیل روبهرو شد، ولی به تلآویو امکان میدهد که برای مدت طولانی کنترل امنیتی خود را بر غزه حفظ کند؛ موضوعی که واکنشها و انتقادات گستردهای در پی داشته است. همزمان، سخنرانی بنیامین نتانیاهو نخستوزیر اسرائیل در مجمع عمومی سازمان ملل با اعتراض برخی هیئتهای کشورها و ترک سالن همراه شد؛ رخدادی که بار دیگر میزان انزوای دولت او در صحنه بینالمللی را نشان داد.
موشه بَهار، مدرس ارشد بخش زبان عربی و مطالعات خاورمیانه در دانشگاه منچستر بریتانیا، در گفتوگو با وبسایت ناظر تأکید میکند: «ایالات متحده در موضوع فلسطین و اسرائیل نهتنها نقشی سازنده ایفا نکرده بلکه بهطور فعال عمل تخریبی داشته است. در حقیقت، سوءاستفاده آن از حق وتو، علت اصلی فلجشدن سازمان ملل است.»
به گفته بَهار، اقدامات اخیر کشورهای اروپایی در بهرسمیتشناختن فلسطین بیش از آنکه اثر عملی داشته باشد، حرکتی صرفاً نمادین است و در صورت نبود پیگیریهای واقعی، معنای چندانی ندارد. او معتقد است که آمریکا نفوذی تعیینکننده بر اسرائیل دارد و اگر اراده کند، جنگ غزه ظرف چند روز پایان خواهد یافت. او ادامه میدهد که ناتوانی جامعه جهانی در جلوگیری از این فاجعه «ننگی برای تمام بشریت» است.
آنچه در ادامه میآید متن کامل این گفتوگوست. تمامی اظهارات بیانگر دیدگاه شخص مصاحبهشونده است.
آغاز گفتوگو
تارنمای چینی ناظر بسیار سپاسگزاریم که دعوت ما را پذیرفتید. نخستین پرسش من درباره جایگاه نمایندگی فلسطین در سازمان ملل است. همانطور که میدانید، سازمان ملل پس از جنگ جهانی دوم و بر محور اعضای دائم شورای امنیت تأسیس شد. امروز اما، آمریکا بودجه سازمان را کاهش داده، بارها قطعنامههای مربوط به غزه و شناسایی فلسطین را وتو کرده و حتی با اهداف توسعه پایدار مخالفت نشان داده است. بسیاری بر این باورند که واشنگتن اکنون خود مانع همان نظام بینالمللی لیبرالی است که روزگاری پایهگذار آن بود. از نگاه شما، آیا ایالات متحده اکنون بزرگترین چالش در برابر ثبات جهانی است؟ آیا این وضعیت صرفاً به شخصیت ترامپ بازمیگردد، یا انعکاس دگرگونیهای عمیقتر در سیاست آمریکا است؟
موشه بهار نمیخواهم بگویم که ایالات متحده تنها تهدید برای ثبات جهان است، چنین گزارهای بیش از حد کلی است. اما در مسئله فلسطین و اسرائیل، آشکارا میبینیم که آمریکا نه نقش سازنده بلکه نقش اخلالگر ایفا کرده است. ساختار سازمان ملل به این کشور حق وتو داده و آمریکا از همین امتیاز برای جلوگیری از پیشرفت در موضوع غزه و شناسایی فلسطین استفاده کرده است.
بهتازگی در مجمع عمومی سازمان ملل، بحث پیرامون راهحل دوکشوری بهشدت داغ شد. این بحث به ابتکار فرانسه آغاز گردید و رهبران کشورهای متعددی سخن گفتند. من شخصاً در جلسهای به سخنرانی رئیسجمهور فنلاند گوش دادم. او بر این نکته تأکید داشت که ساختار کنونی سازمان ملل نیازمند اصلاح است، زیرا نقش وتوی آمریکا عملاً باعث میشود سازمان فلج شود. او حتی تصریح کرد که این وضعیت در اصل نقض منشور سازمان ملل است، چرا که هدف این سازمان حفظ صلح است و وتو مانع تحقق این هدف میشود.
این اما موضوع تازهای نیست. شاید سبک ترامپ باعث شود بیشتر به چشم بیاید، اما در دوره دولتهای دموکرات نیز چنین الگوهایی وجود داشته است. بنابراین، صرفاً انداختن تمام مسئولیت بر گردن افراطگرایان راستگرای واشنگتن چندان دقیق نیست.
نظم بینالمللی لیبرال یا منطق قدرت
ناظر: آمریکا زمانی شعار «نظم بینالمللی مبتنی بر قواعد» را سر میداد. امروز اما ظاهراً به منطق «قدرت مساوی است با حق» روی آورده است. آیا واشنگتن هنوز به نظم لیبرال باور دارد یا آن را کنار گذاشته؟ پیامد این وضعیت برای کشورهایی که متکی به حقوق و نهادهای بینالمللیاند چیست؟
موشه بهار: یکی از شگفتانگیزترین تحولات در سیاست آمریکا ظهور شکاف در درون جناح راست، و حتی راست افراطی است. جریانی رو به رشد بهوجود آمده که گرایش به انزواطلبی دارد؛ «اول آمریکا» در معنای لفظیاش یعنی بیتفاوتی به جهان و حتی در مواردی بیاعتنایی به اسرائیل. این نکته جدید و متناقض است.
در مقابل، جریان اصلی جمهوریخواهان تحت رهبری ترامپ همچنان بر منطق «قدرت=حق» پایبند است و آشکارا از اقدامات اسرائیل حمایت کرده و هنجارهای بینالمللی را تضعیف میکند. برای مثال، حملات اسرائیل به ایران بدون چراغ سبز واشنگتن امکانپذیر نبود؛ زیرا هواپیماهای اسرائیلی باید از نیروهای آمریکایی مستقر در خلیج [فارس] مجوز پرواز دریافت کنند. این نشاندهنده عمق دخالت آمریکا است.
البته گاهی همین منطق قدرت ممکن است در راستای منافع واشنگتن بهگونهای عمل کند که محدودیتی بر اسرائیل ایجاد شود. ترامپ اخیراً در یک کنفرانس مطبوعاتی صراحتاً گفت اجازه نخواهد داد اسرائیل کرانه باختری را ضمیمه کند. اما بهطور کلی، این رویکرد همان نظمی را که شما به آن اشاره کردید بهشدت تضعیف کرده است.
این تحول فقط مختص آمریکا نیست. ما شاهد صعود نیروهای راست افراطی در اروپا نیز هستیم؛ از ایتالیا و بریتانیا تا پرتغال و حتی اسکاندیناوی. متأسفانه این پدیده شباهتی به ظهور موجی نو از فاشیسم دارد. تغییراتی که در ایالات متحده رخ میدهد، اثر دومینویی بر متحدان اروپایی آن دارد. به همین دلیل است که میگویم نظم لیبرال امروز شکنندهتر از هر زمان دیگری در طول زندگیام است.
نمونههای تاریخی وابستگی اسرائیل به آمریکا
ناظر: شما گفتید اسرائیل برای برخی اقدامات بهطور مستقیم به مجوز آمریکا نیاز دارد. آیا میتوانید مثالهای تاریخی روشن ارائه دهید؟
موشه بهار: بله. نمونههای متعددی وجود دارد. در جنگ ۱۹۵۶ سوئز، اسرائیل صحرای سینا را اشغال کرد. رئیسجمهور وقت آمریکا در نامهای رسمی از بنگوریون خواست نیروهایش را عقب بکشد. اسرائیل همان کار را کرد. این تنها باری بود که اسرائیل تحت فشار بینالمللی و بهویژه فشار آمریکا مجبور به عقبنشینی شد.
در جنگ خلیج فارس ۱۹۹۱، عراق موشکهایی به سوی اسرائیل پرتاب کرد. واشنگتن خواست که اسرائیل پاسخ ندهد، چون نیازمند حفظ ائتلاف با کشورهای عربی علیه صدام حسین بود. اسرائیل علیرغم حملات موشکی، خویشتنداری کرد، چون آمریکا دستور داده بود.
در دورههای اخیر هم برای حملههای اسرائیل به مواضع ایران، نیاز به هماهنگی و مجوز نیروهای آمریکایی مستقر در منطقه وجود داشته است. بدون این مجوز، چنین اقداماتی امکانپذیر نبود.
این مثالها نشان میدهد که اسرائیل قادر به اقدام مستقل از آمریکا نیست. اگر ایالات متحده فردا تصمیم بگیرد جنگ غزه باید پایان یابد، این جنگ ظرف چند روز متوقف خواهد شد؛ این سطح از نفوذ واشنگتن است.
شناسایی فلسطین توسط برخی کشورهای اروپایی
ناظر: اخیراً کشورهایی مانند فرانسه و بریتانیا فلسطین را به رسمیت شناختند. آیا این اقدام تأثیر واقعی خواهد داشت یا صرفاً نمادین است؟
موشه بهار: بهنظر من، بیشتر نمادین است و تقریباً هیچ محتوای عملی ندارد. اگر فشار واقعی برای آتشبس، ارسال گسترده کمکهای انسانی، یا تحریم و پیامدهایی علیه توسعه شهرکهای اسرائیلی در نظر گرفته نشود، این شناساییها چیزی جز اعلام حمایت لفظی نخواهد بود. تحلیلگران جدی بهخوبی این را میدانند.
زمانبندی این اقدام نیز پرسشبرانگیز است. چرا تازه بعد از آنکه غزه تبدیل به ویرانه شد؟ چرا باید هزاران کشته و این همه نابودی رخ دهد تا چنین گامی برداشته شود؟ بهرسمیتشناختن فلسطینی که در عمل وجود خارجی ندارد، سوالات بیشتری میآفریند تا پاسخ بدهد.
همچنین مواضع کشورها هم ضدونقیض است. برخی دولتها مثل پرتغال، فرانسه یا کانادا اقدام به شناسایی کردهاند. برخی دیگر نظیر سنگاپور محتاطتر عمل کردهاند، اما تلویحاً گفتهاند اگر اسرائیل به روند الحاق در کرانه باختری ادامه دهد، موضعشان را تغییر میدهند. این در واقع همان سیاست «چماق و هویج» در قبال تلآویو است.
در مقابل، متحدان نزدیک آمریکا، از جمله کشورهایی کوچک در اقیانوس آرام یا دولتهای راستگرای اروپا مانند مجارستان، هماهنگ با واشنگتن حرکت کرده و با شناسایی فلسطین مخالفت کردهاند. این الگو نشان میدهد شناسایی صرف، بدون ابزار اجرایی یا مجازات، تنها یک نماد باقی میماند.
ناکارآمدی شورای امنیت و بحث اصلاحات
ناظر: فرانسه و بریتانیا همچنان عضو دائم شورای امنیت هستند. آیا به اعتقاد شما آنان میتوانند پیشگام مقابله با اختلال کنونی شورای امنیت و آغازگر اصلاحات باشند، حتی اگر به معنای چشمپوشی از امتیازات خودشان باشد؟
موشه بهار: در نظریه، بله؛ اما در عمل چنین اتفاقی نخواهد افتاد. امروز بسیاری از کشورها، حتی برخی کشورهای کوچک، متوجه شدهاند که ساختار شورای امنیت شدیداً غیردموکراتیک است. تصمیمگیریها در دستان اقلیتی از دولتها متمرکز شده، درحالیکه مجمع عمومی بهرغم نمایندگی اکثریت جهان، صرفاً نقش مشورتی دارد.
نمونه بارز، مسئله فلسطین است. تقریباً همه اعضا خواهان اقداماند، اما یک دولت دائم میتواند با یک وتو آن را متوقف کند. این یک تناقض ساختاری اساسی است.
ولی چگونه میتوان این وضعیت را تغییر داد؟ هیچ کشوری داوطلبانه قدرت خود را واگذار نخواهد کرد و هیچ نیروی بیرونی هم قادر به واداشتن آمریکا به چشمپوشی از حق وتو نیست. درنتیجه، ما به بنبستی گرفتار آمدهایم: همه اذعان دارند نظام فعلی ناکارآمد است، اما دقیقاً کسانی که از آن سود میبرند، توان جلوگیری از هرگونه اصلاح را دارند.
نقش کشورهای کوچک و روند چندقطبی
ناظر: شکاف در مواضع غرب نسبت به فلسطین رو به گسترش است. آیا این امر میتواند دریچهای به سوی نظمی واقعاً چندقطبی بگشاید و به کشورهای کوچکتر یا قدرتهای نوظهور امکان نقشآفرینی بیشتری بدهد؟
موشه بهار: شاید. این شکافها واقعی هستند و ممکن است فضا را برای تحرک مستقلتر کشورهایی خارج از محور غرب مهیا کنند. اما این روند آهسته خواهد بود و میزان پیشروی آن قطعی نیست.
ما احتمالاً به سوی جهانی چندقطبی در حرکتیم، اما این تغییر یکشبه محقق نمیشود. آنچه فعلاً مسلم است، آمریکا همچنان در موضوعاتی مانند مسأله فلسطین قدرت تعیینکننده دارد.
جمعبندی درباره جنگ غزه
ناظر: در پایان، آیا دیدگاه یا جمعبندی نهایی درخصوص غزه دارید؟
موشه بهار: آنچه امروز رخ میدهد، مایه ننگ است؛ ننگی برای ما و برای همه بشریت. این وضعیت ماهها ادامه یافته و جامعه جهانی با بیعملی خود اجازه داده است کشتار تداوم یابد، و این شرمآور است.
حداقلترین اقدام باید توقف کشتار غیرنظامیان باشد. هر بحث دیگری—چه درباره بهرسمیتشناسی، تشکیل کشور یا اصلاحات در شورای امنیت—در برابر نیاز فوری پایان دادن به بمباران و کشتار بیگناهان کماهمیتتر است.
