
رابرت اینلاکش
المیادین انگلیسی
ترجمه مجله جنوب جهانی
رابرت اینلاکش استدلال میکند که راهبرد واشنگتن در لبنان نه به معنای «حمایت از ثبات»، بلکه آشکارا آمادهسازی کشور برای جنگ داخلی است؛ استفاده از ارتش علیه مردم خودش در حالی که اسرائیل را در امان نگه میدارد.
ایالات متحده اکنون بهطور علنی اعتراف میکند که ارتش لبنان را مسلح میسازد تا علیه مردم خودش وارد عمل شود و اجازه نخواهد داد لبنان از خود در برابر اسرائیلیها دفاع کند. این یک اشتباه نیست، بلکه بخشی از یک راهبرد کاملاً روشن است که برای فروبردن کشور در هرجومرج طراحی شده است.
با وجود آنکه نجف سلام، نخستوزیر لبنان، آشکارا از دستورات متحدان آمریکایی خود پیروی کرده و تصمیم به پیگیری خلع سلاح حزبالله بدون هیچ راهبرد دفاع ملی گرفته است ـــ تصمیمی که از سوی اکثریت مردم لبنان رد شده ـــ به نظر میرسد آمریکا همچنان خرسند نیست.
برخی فریب خوردهاند و تصور میکنند که اجرای سیاست خلع سلاح بستگی به تمایل ارتش لبنان دارد، اما چنین برداشتی از نقشه کنونی آمریکا کاملاً نادرست است. خلع سلاح حزبالله تنها نخستین گام در راهبردی بسیار پیچیدهتر است.
از زمان برقراری آتشبس در ۲۷ نوامبر ۲۰۲۴، رژیم صهیونیستی بهطور مستمر خاک لبنان را در هر نقطه و هر زمان بمباران کرده است. آنها تاکنون حدود پنج هزار مورد تجاوز انجام داده و حضور نظامی خود را در جنوب لبنان گسترش دادهاند، جایی که رهبران صهیونیست وعده دادهاند برای همیشه باقی بمانند.
در این مقطع کلیدی باید پرسید چرا چنین میکنند، بهویژه از آن رو که حملات هوایی، بهخصوص آنهایی که غیرنظامیان را به قتل میرساند، تنها انجام وظایف محولشده به دولت لبنان از سوی آمریکا را پیچیدهتر میسازد و برای ویژه نخستوزیر، نجف سلام، شرم و بیآبرویی به همراه دارد.
یک نگاه به این حملات هوایی چنین نتیجه میدهد که اسرائیلیها میخواهند توانمندیهای حزبالله را فرسوده کرده و مانع بازسازیهای پس از جنگ شوند. با این حال، حملات آنها بهاندازهای مؤثر نیست که لطمه چشمگیری وارد کند، هرچند گهگاه ممکن است اهداف حساسی را هدف گرفته باشند.
این ما را در برابر توضیحی روشن قرار میدهد: تهاجم نظامی جاری بخشی از یک جنگ ادراکی است که حزبالله باید بهگونهای حسابشده با آن روبهرو شود. اسرائیلیها با ادامه تجاوزهای تحریکآمیز به حاکمیت لبنان، دو هدف را دنبال میکنند: تصویر سلطهگری از خود ارائه دهند و حزبالله را وادار به واکنش کنند.
برخی سپس میپرسند: چرا حزبالله پاسخ نمیدهد؟ پرسشی که گاهی بهطور طعنهآمیز مطرح میشود تا چنین استنباط شود که حزبالله برای واکنش بسیار ضعیف است.
پاسخ بسیار ساده است. حزبالله برای نزدیک به یک سال تمام، جبههای محدود بهمنظور حمایت از غزه ایجاد کرده و در برابر هر تشدید اسرائیلی، واکنشی حسابشده نشان داده است. اما تمامی این اقدامات تنها فرصتی برای «اسرائیل» بود تا نقشهای طراحی کند که نهتنها به حزبالله بلکه به لبنان بهطور کلی آسیب رساند. با این همه، رژیم صهیونیستی نتوانست کار را به پایان برساند و حزبالله نهتنها پایدار ماند، بلکه جنگی دفاعی را تا نقطهای بینتیجه ادامه داد.
اگر حزبالله بخواهد در برابر تجاوزات اسرائیل به شکلی محدود واکنش نشان دهد، این بهترین بهانه را به دست رژیم اشغالگر خواهد داد تا یک عملیات نظامی گسترده به راه بیندازد که بهشدت به لبنان آسیب میزند. از سوی دیگر، اگر حزبالله نتواند در چنین رویارویی به پیروزیهای آشکار و مهم دست یابد، این برای مقاومت ضربهای ویرانگر خواهد بود.
به بیان دیگر، رویارویی بعدی باید در ابعادی بسیار بزرگتر از هرآنچه تاکنون دیده شده باشد؛ کارزار نظامیای که در آن حزبالله بتواند نهتنها اسرائیلیها بلکه جهان و از همه مهمتر مردم لبنان را در شگفتی فرو برد.
دبیرکل شهید حزبالله، سید حسن نصرالله، همواره از «جنگ رسانهای» با رژیم صهیونیستی بسیار جدی سخن میگفت. دلیل این امر آن بود که برداشت عمومی نهتنها نتایج سیاسی را شکل میدهد، بلکه مسیر نبردهای میدانی را نیز از طریق تأثیر بر روحیه تعیین میکند.
پیش از سپتامبر ۲۰۲۴، جایگاه حزبالله بهطرز حیرتانگیزی بالا بود. برداشت عمومی چنان بود که مقاومت قادر است بهتنهایی اسرائیلیها را شکست دهد. به همین دلیل، پایان جنگ و نتایج آن، از جمله اشغال دوباره سرزمینهای لبنان، ضربهای شوکآور به جامعه وارد کرد. در حقیقت، توانمندیهای حزبالله هرگز همسنگ ارتش اسرائیل نبود، اما سرسختی رزمندگان لبنانی و برنامهریزی مقاومت این تصور را ایجاد کرده بود، بهویژه پس از جنگ ۲۰۰۶.
تصور قدرت حزبالله موجب شد تا حمله صهیونیستها با انفجار پیجرها و ترور رهبران مقاومت بسیار سهمگینتر جلوه کند، زیرا افکار عمومی چنین حملاتی را ناممکن میدانست.
ایالات متحده از همین امر سلاح تبلیغاتی ساخت؛ چنانکه نمایندگانی چون مورگان اورتاگوس حتی اعلام کردند که کار حزبالله تمام است. این ما را به مصاحبه اخیر فرستاده دیگر آمریکایی، تام باراک، با اسکاینیوز عربی میرساند.
باراک به صراحت اظهار داشت که آمریکا ارتش لبنان را برای جنگیدن با مردم خودش مسلح میکند و حتی به تمسخر گفت این حمایت برای مقابله با «اسرائیل» است. در حالی که برخی تحلیلگران، سخنان باراک را نسنجیده یا اشتباه پنداشتند، حقیقت درست برعکس است. او بهدلیل آگاهی کامل چنین با اعتماد به نفس سخن میگوید.
دولت ترامپ بهخوبی میداند که ارتش لبنان بهتنهایی قادر به خلع سلاح حزبالله نیست. آمریکاییها و متحدان صهیونیستشان ممکن است هرچه باشند، اما در این موضوع سادهلوح نیستند. آنها درک میکنند که رشتههای بسیاری باید کشیده شود تا حزبالله واقعاً ضربه بخورد و توان نظامیاش بهشکلی چشمگیر کاسته شود.
بخشی از این راهبرد تحقیر نهتنها حزبالله بلکه کل دولت و ملت لبنان بهطور علنی است. همزمان، اسرائیلیها سهم خود را در این نقشه ایفا کرده و اقدامات تحریکآمیز خود را افزایش دادهاند. اکنون آنها دست به تاکتیکهایی همچون ارتکاب عمدی قتلعام غیرنظامیان – مانند آنچه بهتازگی در بنتجبیل روی داد – زدهاند. همچنین با صدور دستور تخلیه قبل از بمباران ساختمانهای غیرنظامی، درصدد پاکسازی بخشهایی از جنوب لبنان هستند.
آنچه امثال نجف سلام متوجه نمیشوند این است که آنها در این معادله کاملاً مصرفشدنیاند. بهطور دقیقتر، خطر آن وجود دارد که حتی او از سوی اسرائیلیها یا آمریکاییها ترور شود تا تقصیر آن به گردن حزبالله و متحدانش انداخته شود.
در حال حاضر، آمریکا و «اسرائیل» علیه لبنان در حال توطئهاند. آنها دست به اقداماتی خواهند زد که به همان اندازه، یا حتی بیش از آنچه در سپتامبر گذشته دیدیم، زیانبار خواهد بود. آنها هیچ توهمی ندارند که ارتش لبنان بتواند بهسادگی حزبالله را برایشان خلع سلاح کند.
اسرائیلیها آشکارا در پی «اسرائیل بزرگ» هستند، همانگونه که بنیامین نتانیاهو، نخستوزیر این رژیم، اوایل سال جاری خود اعتراف کرد. یک تصور نادرست رایج درباره «پروژه اسرائیل بزرگ» این است که به معنای اشغال لبنان، سوریه، اردن، بخشهایی از عراق، عربستان سعودی، مصر و حتی ترکیه، به همان شکلی است که پیشتر اراضی فلسطین اشغالی اشغال شد.
در حقیقت، فردی که نخستین بار مفهوم «اسرائیل بزرگ» را مطرح کرد، عودید ینون بود که در یک مقاله دانشگاهی در سال ۱۹۸۲، از امپراتوری اسرائیل سخن گفت؛ امپراتوریای که در آن ملتهای منطقه به رژیمهای فرقهای و دولتهای قوممحور تجزیه مییابند، همگی عملاً خلع سلاح شده و تحت کنترل امر واقع رژیم صهیونیستی قرار میگیرند.
زمانی که رژیم صهیونیستی پس از تهاجم ۱۹۸۲، جنوب لبنان را اشغال کرد – که طی آن بیست هزار نفر کشته شدند – بر «ارتش جنوب لبنان» برای اجرای اهداف خود تکیه میکرد. چنین سیستمی در کرانه باختری ایجاد نشد؛ در آنجا، صهیونیستها جمعیتشان را تزریق کردند تا شهرکهای غیرقانونی بسازند و منطقه را یهودیسازی کنند، در حالی که همکاران محلی اداره سرزمین را تحت حاکمیت اسرائیل برعهده گرفتند.
به همین ترتیب، در سوریه، صهیونیستها لزوماً علاقهای به اسکان در درعا ندارند؛ ترجیح آنها خلع سلاح کامل جنوب است، به جز رژیم همکار و دستنشاندهای که امیدوارند در سویدا بر سر کار آورند. مقامهای تلآویو بهوضوح اعلام کردهاند که هرگز بازسازی ارتش عربی سوریه را تحمل نخواهند کرد؛ آنها تنها نیرویی نظامی را اجازه خواهند داد که همتراز با ارتش لبنان باشد.
تمامی اینها بدین معناست که یک جنگ روانی علیه مردم لبنان و کل منطقه در جریان است. حزبالله هنوز کاملاً توان نظامی برای رویارویی با اسرائیل را دارد، اما چگونگی ورود به این نبرد نقش اساسیای ایفا میکند. ما بهخوبی میدانیم که مقاومت همچنان توانمندیهای قابل توجهی در اختیار دارد، زیرا سلاحهای تازهای را تا روزهای پایانی جنگ آشکار دیدیم – آن هم در وفور آشکار.
با این حال، یک اشتباه که احتمالاً آمریکا مرتکب میشود این است که همه لفاظیهایش علیه حزبالله میتواند در نهایت به ضرر خودش تمام شود.

