
یانگ ژی، نویسنده ستون سیاست و امور جاری آلمان
ترجمه مجله جنوب جهانی
به نظر میرسد که بنیامین نتانیاهو، نخستوزیر اسرائیل، در نُه ماه گذشته سال ۲۰۲۵، تنها سه مأموریت عمده را به انجام رسانده است: رویارویی با اتهامات قضایی داخلی پیرامون «رشوهگیری، کلاهبرداری و سوءاستفاده از اعتماد عمومی»، استمرار عملیات نظامی در نوار غزه و سفرهای متعدد و غیرمعمول به ایالات متحده (در مجموع چهار بار).
در تاریخ ۲۹ سپتامبر، این نخستوزیر با طولانیترین دورهٔ ریاست در تاریخ اسرائیل، بار دیگر به کاخ سفید بازگشت تا از «طرح ۲۰ مادهای» دونالد ترامپ برای حل بحران غزه حمایت کرده و در کنار وی موضع بگیرد. آیا این رویکرد میتواند اسرائیل را از انزوای بیسابقهاش خارج سازد؟ آیا پروژهٔ املاک ترامپ در غزه واقعیت خواهد یافت؟ و سرنوشت تشکیل دولت مستقل فلسطینی تحتالشعاع این تحولات چگونه رقم خواهد خورد؟ این نوشتار میکوشد تا محتوای اصلی این طرح، زمینههای شکلگیری و مسائل حلنشدهٔ آن را واکاوی نماید.
محتوای اصلی «طرح ۲۰ مادهای»
بر اساس سندی که کاخ سفید در ۲۹ سپتامبر منتشر نمود، محتوای اساسی «طرح ۲۰ مادهای» را میتوان در چهار رکن کلی دستهبندی کرد: «پایان دادن به درگیری»، «تمهیدات پس از جنگ»، «بازسازی مسالمتآمیز» و «چشمانداز همزیستی».
اول: «پایان دادن به درگیری»
نیروهای اسرائیلی به خطوط دفاعی از پیش توافقشده بازخواهند گشت. در این مدت، تمامی عملیات نظامی، اعم از حملات هوایی و توپخانهای، متوقف شده و جبهه در حالت تعلیق باقی میماند تا شرایط برای خروج تدریجی نیروهای اسرائیلی مهیا شود.
ظرف ۷۲ ساعت پس از پذیرش رسمی طرح توسط اسرائیل، تمامی گروگانها، چه زنده و چه جسد درگذشتگان، باید آزاد یا تحویل داده شوند. پس از آن، اسرائیل ۲۵۰ زندانی محکوم به حبس ابد و ۱۷۰۰ نفر از ساکنان غزه را که پس از حملهٔ تروریستی ۷ اکتبر ۲۰۲۳ بازداشت شدهاند، آزاد خواهد کرد. هر پیکر گروگان اسرائیلی، معادل ۱۵ پیکر از ساکنان غزه تبادل خواهد شد.
دوم: «تمهیدات پس از جنگ»
این بخش، امدادرسانی بشردوستانه، ساختار مدیریتی، اسکان بازماندگان، تدابیر حفظ صلح، تعهدات امنیتی و «حذف حماس» را در بر میگیرد.
بهمحض پذیرش این توافق، تمام کمکهای بشردوستانه فوراً توسط سازمانهای بینالمللی بیطرف نظیر سازمان ملل متحد، هلال احمر و سایر نهادهای مستقل بینالمللی به نوار غزه ارسال خواهد شد تا زیرساختهای منطقه (آب، برق، فاضلاب)، بیمارستانها و نانواییها بازسازی و تجهیزات لازم برای پاکسازی آوار و بازگشایی راهها فراهم گردد.
مدیریت آتی غزه در ابتدا توسط گروهی از فلسطینیان «شایسته» و کارشناسان بینالمللی شکل خواهد گرفت که تحت نظارت و رهبری نهاد بینالمللی موقت جدیدی به نام «کمیتهٔ صلح» قرار خواهند داشت. این وضعیت ادامه مییابد تا زمانی که تشکیلات خودگردان ملی فلسطین (PNA) برنامهٔ اصلاحات خود را به پایان رسانده و بتواند به شکلی امن و کارآمد، کنترل غزه را مجدداً در دست گیرد. این نهاد گذرا تحت هدایت شخصی ترامپ تشکیل شده و اعضای دیگر آن شامل چهرههایی چون تونی بلر، نخستوزیر پیشین بریتانیا، خواهند بود.
ساکنان اصلی غزه مجبور به ترک منطقه نخواهند شد و کسانی که مایل به خروج باشند، حق بازگشت به سرزمین خود را محفوظ خواهند داشت.
ایالات متحده با همکاری جهان عرب و شرکای بینالمللی، نیروی بینالمللی موقت ثباتساز (ISF) را تشکیل خواهد داد که بلافاصله وارد غزه میشود. این نیروها به پلیس فلسطینی که از فیلترهای امنیتی عبور کردهاند، آموزش داده و از آنان پشتیبانی خواهند کرد. مسئولیت تضمین امنیت داخلی و مرزی، رونق تجارت و حملونقل و جلوگیری از ورود تسلیحات و مهمات بر عهدهٔ این نیروها خواهد بود.
اسرائیل متعهد میشود که غزه را اشغال یا الحاق نکند. پس از تثبیت شرایط، نیروهای اسرائیلی بهتدریج مناطق اشغالی خود در غزه را به ISF تحویل داده و در نهایت کاملاً عقبنشینی خواهند کرد. با این حال، تا زمانی که غزه توانایی دفع تهدیدات تروریستی جدید را نداشته باشد، نیروهای اسرائیلی در وضعیت بازدارندگی باقی خواهند ماند.
حماس و سایر گروههای «افراطی» باید تعهد دهند که دیگر تحت هیچ شرایطی، بهصورت مستقیم یا غیرمستقیم، در مدیریت غزه مشارکت نکنند. زیرساختهای نظامی، تروریستی و تهاجمی آنها، شامل تونلها و تأسیسات تولید سلاح، باید تخریب شده و هرگز بازسازی نشوند. تحت نظارت ناظران مستقل، غزه غیرنظامیسازی خواهد شد. سلاحها از طریق یک فرآیند خلع سلاح توافقشده، بهصورت دائمی امحا خواهند گشت. کشورهای منطقهای این تعهدات را تضمین خواهند کرد تا اطمینان حاصل شود که حماس و گروههای وابسته به آن به تعهدات خود عمل کرده و غزهٔ نوین تهدیدی برای کشورهای همسایه یا مردم خود نخواهد بود.
سوم: «بازسازی مسالمتآمیز»
کمیتهای متشکل از کارشناسان زبده تشکیل خواهد شد تا برنامهای جامع برای توسعهٔ اقتصادی غزه تدوین نماید، چارچوبی امن و حاکمیتی برای جذب سرمایهگذاری ایجاد کند و اطمینان دهد که فرصتهای شغلی و کارآفرینی برای آیندهٔ غزه فراهم است. یک منطقهٔ ویژهٔ اقتصادی ایجاد میشود که از مزایای گمرکی و استانداردهای ورود تسهیلشده برخوردار بوده و مسئولیت مذاکره با طرفهای خارجی را عهدهدار خواهد بود.
چهارم: «چشمانداز همزیستی»
فرآیند گفتگوهای بینادیانی تقویت خواهد شد تا بر پایهٔ ارزشهای «تسامح» و «همزیستی مسالمتآمیز»، تفاهم متقابل میان فلسطینیان و اسرائیلیها ارتقا یابد، منافع صلح برجسته شود و زمینههای لازم برای خودگردانی واقعی و تشکیل دولت فلسطین مهیا گردد.
از این چکیده پیداست که این طرح، بسیار «پخته» و ظاهراً «جامع» است.
پیش از این (در ۲۳ سپتامبر)، ترامپ پس از برگزاری نشست چندجانبهٔ محرمانه با رهبران قطر، اردن، ترکیه، پاکستان و دیگر کشورها، سندی را ارائه کرده بود که حاوی پیشنهاد آمریکا برای پایان دادن به جنگ غزه و برنامهٔ بازسازی پس از جنگ بود و به «طرح ۲۱ مادهای صلح خاورمیانهٔ ترامپ» شهرت یافت.
دلیل وجود یک مادهٔ بیشتر در آن طرح، به بدهبستانها و بازیهای پشت پردهٔ طرفهای مختلف بازمیگردد.
بر اساس گزارش رسانههای آمریکایی، دو اختلاف اصلی میان آمریکا و اسرائیل بر سر «طرح ۲۱ مادهای» پیشین وجود داشت: نخست اینکه اسرائیل خواستار شرایط سختگیرانهتر و الزامآورتر برای خلع سلاح حماس بود؛ دوم اینکه اسرائیل بهشدت با هرگونه نقشآفرینی تشکیلات خودگردان ملی فلسطین در نوار غزه مخالفت میکرد. گزارشهای رسانههای اسرائیلی حاکی از آن است که پس از مذاکرات، تیم ترامپ «اصلاحات اساسی» در «طرح ۲۱ مادهای» اعمال کرد که تا حد زیادی خواستههای اسرائیل را برآورده ساخت.
برای نمونه، در نسخهٔ نهایی «طرح ۲۰ مادهای»، مهلت آزادسازی اسیران توسط حماس از ۴۸ ساعت به ۷۲ ساعت افزایش یافته است؛ همچنین بخش جدیدی دربارهٔ خلع سلاح حماس اضافه شده که بهوضوح بیان میکند غزه تحت نظارت ناظران مستقل غیرنظامیسازی خواهد شد، از جمله از طریق فرآیند توافقشدهٔ خلع سلاح که سلاحها بهطور دائمی از کار خواهند افتاد و تمامی مراحل باید توسط ناظران مستقل تأیید شوند.
روزنامهٔ «تایمز اسرائیل» گزارش داد که به دلیل حذف مادهای در نسخهٔ جدید که اسرائیل را از حمله به قطر منع میکرد، «طرح ۲۱ مادهای» به «طرح ۲۰ مادهای» تغییر یافته است. با این حال، با میانجیگری و فشار ترامپ، نتانیاهو به دلیل تجاوز قبلی به حاکمیت قطر عذرخواهی کرده و تعهد داده که دیگر هرگز به سرزمین قطر حمله نخواهد کرد.
پیشزمینهٔ روایی و ملاحظات تجاری طرح ترامپ
طرح ارائهشده توسط رئیسجمهور کنونی آمریکا، محصولی ترکیبی از تفکرات، آزمونها، میانجیگریها، اقدامات نظامی و فرصتهای سیاسی است.
مدتی است که ترامپ در مناسبتهای مختلف (آخرین بار در مجمع عمومی سازمان ملل) مدعی شده که در دورهٔ ریاستجمهوری خود هفت درگیری بینالمللی را حلوفصل کرده است: درگیریهای ارمنستان و آذربایجان، کوزوو و صربستان، کامبوج و تایلند، اسرائیل و ایران، رواندا و جمهوری دموکراتیک کنگو، هند و پاکستان و مصر و اتیوپی.
انگیزهٔ او آشکار است: کسب سرمایهٔ سیاسی «صلح ساز» (جایزهٔ صلح نوبل) برای غلبه بر رقبای داخلی و بازنمایی «برتری» خود نسبت به باراک اوباما و جو بایدن؛ و در سطح بینالمللی، بازگشت قدرتمندانهٔ «سبک ترامپ» در سیاست آمریکا برای اثبات موفقیت جنبش «MAGA» (آمریکا را دوباره عظیم کنیم).
صرفنظر از انگیزهها، اگر او واقعاً بتواند صلح و رفاه را برای مردم و کشورهای منطقهٔ بحرانزده به ارمغان آورد، کار بزرگ و شایستهای انجام داده است.
مسئله اینجاست که «حل» بحرانهای مذکور یا از سوی طرفهای درگیر بهعنوان «لطفی» به ترامپ صورت گرفته (مانند درگیریهای ارمنستان-آذربایجان یا صربستان-کوزوو)، یا «پروژههای ناتمام» هستند (مانند درگیری رواندا و کنگو)، یا الگوی «چیدن میوههای رسیده» است (مانند حذف مالزی که اصلیترین نقش را در آتشبس مرزی کامبوج و تایلند داشت)، یا «میانجیگریهای خیالی» است که خودش ساخته و طرفین آن را تکذیب کردهاند (مانند «بحران» سد نیل که مصر و اتیوپی داشتند یا درگیری هند و پاکستان)، یا اینکه خودش مستقیماً با بهرهگیری از نیروی نظامی برای شکست دادن طرف مقابل (مانند همکاری نظامی آمریکا و اسرائیل، دو قدرت جهانی و منطقهای، برای شکست دادن ایران که قدرت نابرابری دارد) مداخله کرده است.
البته، بحران اوکراین و روسیه، بحرانی است که ترامپ بیش از همه خواهان حل آن بوده، بیشترین اشارهها را به آن داشته و بیشترین تلاش شخصی را برای آن صرف کرده است، اما تاکنون نتیجهای نگرفته و هنوز در «فهرست دستاوردهایش» جایی ندارد. امانوئل ماکرون با طنزی تلخ گفت: «اگر ترامپ بتواند این بحران را حل کند، کسب جایزهٔ صلح نوبل برایش آسان خواهد بود.»
بهراستی، در مواجهه با روابط پیچیده و پرتنش میان ولادیمیر پوتین، ولودیمیر زلنسکی و متحدان اروپایی، نمیتوان گفت ترامپ تلاشی نکرده است، اما به نظر میرسد اروپا عرصهٔ موفقیت او نیست و بحران اوکراین-روسیه را نمیتوان به یک «پروژهٔ املاک» تبدیل کرد. به زبان ساده، دانش، توانایی و قدرت این رئیسجمهورِ تاجر آمریکایی هنوز برای حل چنین بحرانهای پیچیده و بزرگی در سطح بینالمللی کافی نیست.
اگر بخواهیم بپرسیم ترامپ در چه کاری واقعاً استعداد دارد، نویسندهٔ این مقاله «طرح ۲۰ مادهای» وی برای حل مسئلهٔ غزه را در اولویت قرار میدهد.
با توجه به شرایط موجود، طرح ترامپ بیشک آخرین ضربه بر پیکر کمجان حماس خواهد بود: حماس که حامی اصلی خود، ایران، را از دست داده، دیگر توان مقابله ندارد و رهبری سیاسی و نظامی آن نیز بهسختی میتواند سالم از این بحران خارج شود. تشکیلات خودگردان فلسطین و کشورهای عربی نیز دلیلی برای مخالفت ندارند، چرا که «طرح ۲۰ مادهای» بالاخره برای آنها مسئلهٔ «داغدست» حماس را حل کرده است.
اگرچه «طرح ۲۰ مادهای» هماکنون بهصورت رسمی ارائه شده است، اما ریشههای آن دستکم به اوایل بهار امسال (فوریه) بازمیگردد.
ترامپ در آرزوی «تحت کنترل گرفتن غزه»
در آن زمان، ترامپ که تازه برای دومین بار به کرسی ریاستجمهوری بازگشته بود، طرحی با عنوان «تحت کنترل گرفتن غزه» (take over) ارائه کرد و ادعا نمود که این منطقهٔ ویرانشده را به «ریویرای خاورمیانه» تبدیل خواهد کرد تا سرمایهگذاران و ثروتمندان جهان را برای سکونت، سرمایهگذاری و ساختوساز به آنجا جذب کند. وی برنامهریزی کرده بود تا با اقداماتی چون خنثیسازی بمبهای عملنکرده، جمعآوری سلاحهای خطرناک، پاکسازی ساختمانهای تخریبشده و هموار کردن زمین، حدود دو میلیون فلسطینی را از غزه خارج کرده و آنها را در کشورهای همسایه نظیر اردن و مصر اسکان دهد.
در مورد این اقدام، سخنان ترامپ مملو از تناقض بود: گاهی میگفت این اسکان موقتی است، گاهی دیگر تأکید میکرد فلسطینیانی که اسکان مییابند حق «بازگشت» خود را از دست خواهند داد، با این توجیه که «آنها در خانههایی بهتر از قبل زندگی خواهند کرد و دیگر تمایلی به بازگشت به غزهٔ کاملاً ویرانشده نخواهند داشت.»
این حرفها در ظاهر فریبنده است، اما واقعاً «سبک ترامپ» است: او این طرح «تخلیه» را صرفاً برای آزمودن واکنش فلسطینیان و جامعهٔ بینالمللی مطرح کرده است. اگر واکنشها ملایم باشد، جسارت خواهد کرد و آن را بهسرعت اجرا خواهد کرد؛ اگر اعتراضات شدید باشد، طرح را اصلاح کرده و راهحلهای جایگزین ارائه خواهد داد.
بهعنوان تاجری که تمام عمر خود را در کسبوکار املاک گذرانده، ترامپ بوی «زمینهای بایر» یا «مناطق مشکلدار» را بهخوبی استشمام میکند و آنها را بهعنوان «قطعات زمین بالقوه سودآور» میبیند. «تخریب ← تخلیه ← سرمایهگذاری هنگفت ← لوکسسازی»—این روش کلاسیک کار در حوزهٔ املاک و مستغلات است.
از این منظر، غزهٔ ویرانشده شاید از همان ابتدا در دیدرس ترامپ قرار داشته است، اما پیش از ورود به سیاست، هرچند به اهمیت قدرت سیاسی برای توسعهٔ املاک پی برده بود، اما هنوز ابزار کنترل زمانبندی و قیمتگذاری بهینه را در اختیار نداشت. پس از ورود به کاخ سفید، بهویژه پس از پیروزی دومش، قدرت شخصی ترامپ به اوج رسید و زمان مناسب برای اجرای پروژههای تجاری بزرگمقیاس فراهم گشت.
اگرچه پس از اولین پیروزیاش، ترامپ روابط خود را با شرکت خانوادگیاش (Trump Organization) قطع کرد و کسبوکار را به فرزندانش سپرد، اما این تنها یک «ظاهرسازی» بود و جدایی کامل امکانپذیر نیست. در دورهٔ اول ریاستجمهوریاش، کسبوکار خانوادگیاش دچار «افت» شد، اما پس از ترک کاخ سفید (۲۰۲۱–۲۰۲۵) بهسرعت دوباره فعال شد، بهویژه در پروژههای املاکی مانند «Trump Tower» در هند و «Trump Resort» در اندونزی.
شایان توجه است که روابط تجاری و شبکهٔ منافع پشت سر ترامپ نقش کلیدی داشتهاند، چرا که طرح املاک غزه که در فوریهٔ امسال مطرح شد، قطعاً یک ابتکار لحظهای نبوده و احتمالاً این ایده از دورهٔ اول ریاستجمهوریاش یا حتی پیش از آن شکل گرفته است.
بر اساس گزارشها، داماد یهودیتبار وی، جارِد کوشنر، اصلیترین طراح یا مجری امور خاورمیانهٔ دولت آمریکا است. کوشنر خود از خانوادهای با پیشینه در حوزهٔ املاک است و نقش بسیار مهمی در پیروزی ترامپ داشته است. او اگرچه کمحرف است، اما نفوذ بسیار زیادی بر تصمیمگیریهای کاخ سفید دارد و هنری کسینجر، استراتژیست باتجربه، او را «مطمئنترین فرد ترامپ» خوانده است.
او در خاورمیانه و روسیه شبکهٔ گستردهای از ارتباطات و کسبوکار دارد. آثار سیاسی او شامل «توافقهای ابراهیم» (Abraham Accords) برای تحقق صلح میان اسرائیل و امارات، بحرین، مراکش و عربستان، و همچنین «طرح صلح ترامپ» معروف به «معاملهٔ قرن» است. این طرح دو محور اصلی دارد: وضعیت خاورمیانه و روابط آمریکا و روسیه. سیاستهای اخیر آمریکا دربارهٔ غزه و همچنین گرایشهای ضدروسی ترامپ، همگی ریشه در این طرح دارند.
تاکنون، دو دلیل اصلی باعث شده که «طرح ۲۰ مادهای» بتواند بزرگترین «موفقیت» ترامپ باشد:
اول: ترکیب «کامل» سیاست، نظامی و تجاری
۱. حمایت بیدریغ از اسرائیل در ابعاد نظامی، سیاسی و دیپلماتیک، از جمله انتقال سفارت آمریکا به اورشلیم؛
۲. تسهیل روابط اسرائیل با کشورهای ثروتمند خلیج فارس نظیر عربستان و امارات برای در هم شکستن وحدت شکنندهٔ جهان عرب؛
3. بهرهگیری از ابزار نظامی برای تضعیف و ریشهکن کردن اصلیترین دشمنانش در جهان اسلام (ایران، حماس، حزبالله و غیره)؛
۴. کماهمیتشمردن یا بهتأخیر انداختن مسئلهٔ تشکیل دولت فلسطین در سطح بینالمللی، وتو کردن قطعنامههای سازمان ملل علیه عملیات نظامی و نسلکشی اسرائیل، و اعمال فشار بر متحدانی که دولت فلسطین را به رسمیت میشناسند؛
۵. استفاده از شعارهای سیاسی «صلح»، «ضدتروریسم»، «بشردوستانه» و
«بازسازی» برای پوشاندن پروژههای املاک خود با لباس «عدالت» و «قانونیبودن».
دوم: زمان و مکان مناسب
کرانهٔ باختری رود اردن (West Bank) و نوار غزه (Gaza Strip) هر دو بخشی از سرزمینهای فلسطینی هستند، اما ارزش استراتژیک و تجاری آنها کاملاً متفاوت است.
بخش اعظم کرانهٔ باختری پس از جنگ سوم خاورمیانه در سال ۱۹۶۷ تحت کنترل اسرائیل قرار گرفت و به ۱۶۵ «مناطق محصور» تقسیم شده است؛ شهرکهای یهودینشین بهطور مستمر در حال گسترش هستند و «بلعیدن» این منطقه یکی از ابزارهای اصلی دولت اسرائیل برای جلوگیری از تشکیل دولت فلسطین است؛ رود اردن که به دریای مرده میریزد، تحت کنترل اسرائیل است و میتواند هر زمان «شاهرگ حیاتی» فلسطین را قطع کند؛ تشکیلات خودگردان ملی فلسطین به رهبری محمود عباس بسیار ضعیف و دچار فساد داخلی است.
بنابراین، کرانهٔ باختری از نظر استراتژیک عملاً «در دستان اسرائیل» است و جای نگرانی ندارد. بهجز اهمیت نمادین سیاسی و مذهبیاش، ارزش تجاری چندانی ندارد و برای سرمایهگذاران جذابیتی ایجاد نمیکند.
در مقابل، نوار غزه نهتنها از منظر ژئوپلیتیکی در موقعیت محوری قرار دارد (پیوند مسیرهای آسیا و آفریقا، نزدیکی به کانال سوئز و دسترسی مهم به غرب دریای مدیترانه)، بلکه ارزش تجاری بسیار بالایی دارد: ساحلی به طول ۴۰ کیلومتر، منابع ماهیگیری و دریایی و ذخایر گاز طبیعی. اینها دلایل اصلی علاقهٔ ترامپ و گروههای ذینفع وی به این منطقه است، اما تاکنون نتوانسته بود دست به کار شود، چرا که این منطقه مدتها تحت کنترل حماس، متحد ایران، بوده است.
در مسئلهٔ غزه، نقطهٔ شروع استراتژیک آمریکا و اسرائیل متفاوت است: دولت نتانیاهو در وهلهٔ اول به «امنیت ملی» میاندیشد، بنابراین مدتها با تحمل نسبی و حتی حمایت غیرمستقیم از حماس، تشکیلات خودگردان ملی فلسطین که نمایندهٔ قانونی بینالمللی فلسطین است را تضعیف کرده است؛ در حالی که آمریکای ترامپ بیشتر از منظر منافع عمل میکند، مثلاً برای ریشهکن کردن مانع سرسخت حماس، بدون توجه به مخالفت جامعهٔ بینالمللی، از عملیات نظامی اسرائیل حمایت کرده است؛ و پس از کنترل نسبی اوضاع، دوباره بهعنوان «سازندهٔ صلح» ظاهر شده تا زمینهٔ لازم برای توسعهٔ تجاری فراهم آید.
جنگ و ویرانی فرصتی برای توسعهٔ املاک است، اما بیثباتی «آتشنشان» سرمایهگذاری است—ترامپ این را بهخوبی میداند و زمانبندی را دقیقاً درست انجام داده است.
جمعبندی
با بررسی محتوای «طرح ۲۰ مادهای» مشخص است که مواضع آمریکا در حمایت از اسرائیل تغییری نکرده است و همین دلیل اصلی نارضایتی فلسطینیان از آمریکاست. در نهایت، «طرح ۲۰ مادهای» دارای «خلأها» یا «تلههای» آشکاری است، مانند حفظ مناطق «کمربند امنیتی» وسیع توسط اسرائیل در غزه، عدم اشاره به مسئلهٔ شهرکهای یهودینشین در کرانهٔ باختری و عدم تعیین جدول زمانی الزامآور برای عقبنشینی کامل اسرائیل از غزه—در حالی که عقبنشینی کامل اسرائیل از غزه یکی از خواستههای اصلی حماس است.
قابل تصور است که فلسطینیان در تردیدی عمیق قرار دارند: از یک سو از تشدید و کاهش فضای زندگیشان ناراضیاند، از سوی دیگر از جنگ و محاصره خسته شدهاند و مشتاق صلح هستند. بنابراین، هرچند از طرفداری ترامپ از اسرائیل ناراضیاند، اما نمیتوانند انکار کنند که «طرح ۲۰ مادهای» شاید فرصتی باشد.
بر اساس اطلاعاتی که یک مقام فلسطینی در ۱ اکتبر افشا کرد، حماس خواستار اصلاح بخشهایی از «طرح ۲۰ مادهای» است، بهویژه قسمتهای مربوط به خلع سلاح خود و عقبنشینی اسرائیل، و بهخصوص خواستار تضمینهای بینالمللی شفاف برای عقبنشینی کامل اسرائیل از غزه است.
منابع دیگری اعلام کردند که اختلاف نظر داخلی دربارهٔ «طرح ۲۰ مادهای» در میان رهبران حماس وجود دارد: برخی از رهبران حماس حاضرند در صورتی که طرف میانجیگر تضمین کند که اسرائیل به تعهدات خود عمل میکند، از این طرح حمایت کنند؛ اما برخی دیگر از اعضای حماس نسبت به برخی بندهای طرح، بهویژه خلع سلاح و هرگونه ترتیب اجباری برای خروج شهروندان فلسطینی از غزه، نظرات جدی مخالف دارند.
با توجه به وضعیت کنونی، احتمال تحقق خواستههای حماس کم است، چرا که آمریکا و اسرائیل اعلام کردهاند که تنها «اصلاحات فنی» را میپذیرند و هرگونه «تغییر اساسی» را رد میکنند. بنابراین، این سؤال بزرگ باقی میماند که آیا حماس در شرایط فشار شدید خارجی میتواند مقاومت خود را ادامه دهد یا خیر.
نتانیاهو اخیراً هشدار داد که اگر حماس «طرح ۲۰ مادهای» را رد کند یا بهظاهر بپذیرد اما در پشت صحنه مانع اجرای آن شود، اسرائیل بهتنهایی «مأموریت را به پایان خواهد رساند». ترامپ نیز اعلام کرد که حماس «باید این طرح را بپذیرد» و اگر آن را رد کند، آمریکا از اسرائیل برای اتخاذ «تمام اقدامات لازم برای نابودی این سازمان» حمایت کامل خواهد کرد.
فلسطینی که همیشه «در حال کوچک شدن» است
طرح جدید ترامپ تأثیرات عمیقی بر آیندهٔ تشکیل دولت فلسطین خواهد گذاشت و لزوماً «بشارت خوب» محسوب نمیشود، چرا که «طرح ۲۰ مادهای» غزه را بهصورت جداگانه مدیریت میکند و در عمل «یکپارچگی» آن را با کرانهٔ باختری قطع میکند.
حتی در مورد مدیریت آیندهٔ غزه نیز، «طرح ۲۰ مادهای» تحت فشار نتانیاهو، تشکیلات خودگردان ملی فلسطین را از فرآیند بازسازی و حکمرانی خارج کرده است. نخستوزیر اسرائیل در کنفرانس مطبوعاتی مشترک در کاخ سفید تأکید کرد که مگر اینکه تشکیلات خودگردان ملی فلسطین «اصلاحات اساسی» انجام دهد، جایی در حکمرانی آیندهٔ غزه برای آن باقی نخواهد ماند.
قابل توجه است که هرچند «طرح ۲۰ مادهای» بهصورت صریح اعلام میکند «تشکیل دولت فلسطین آرزوی مردم فلسطین است»، اما بهوضوح به «راهحل دو دولتی» اشارهای نمیکند و آیندهٔ دولت فلسطین «دور و مبهم» باقی میماند. در واقع، آمریکا و اسرائیل همواره بهصورت آشکار از تشکیل دولت فلسطین مخالفت کردهاند و نتانیاهو مکرراً اعلام کرده که این «سیاست ثابت اسرائیل» است.
در نتیجه، با توجه به ماهیت طولانیمدت و پیچیدهٔ مناقشهٔ اسرائیل و فلسطین، حتی اگر «طرح ۲۰ مادهای» هرچقدر هم ظاهراً کامل باشد، لزوماً نمیتواند مشکلات این منطقه را بهطور واقعی حل کند.
حماس محصول تاریخ است و حتی اگر در آیندهٔ نزدیک ریشهکن شود، تا زمانی که راهحل دو دولتی به اجرا درنیاید، نمیتوان از ظهور گروههای رادیکال جدید فلسطینی در آینده جلوگیری کرد.

