عبدالعزیز بشیر 

ترجمه مجله جنوب جهانی

تأملی بر خیزش دوباره‌ی پان‌آفریکانیسم در میان جوانان آفریقایی، با ابراهیم تراوره از بورکینافاسو به‌عنوان نمادی از رهبری جسورانه و بیداری قاره‌ای. 

در دوران عدم قطعیت جهانی و تأکید دوباره بر هویت‌های منطقه‌ای، اغلب با این پرسش داغ مواجه می‌شوم: آیا پان‌آفریکانیسم همچنان زنده است؟ طی دهه‌ها، مخالفان آن را فلسفه‌ای کهنه پس از استقلال دانسته و محصول رؤیایی اتوپیایی می‌پنداشتند که همراه با رهبرانی همچون کوامه نکرومه، توماس سانکارا و پاتریس لومومبا به خاک سپرده شد. اما امروز، وقتی به تحولات عرصه سیاست، به‌ویژه در غرب آفریقا، می‌نگرم، یقین دارم پاسخ مثبت است. پان‌آفریکانیسم زنده است و به‌واسطه‌ی جوانان آفریقا دوباره جان گرفته است. در میان پیشگامان نوین این جریان، ابراهیم تراوره، رئیس‌جمهور ۳۶ ساله‌ی بورکینافاسو، جای دارد که ظهور او نشانه‌ی خیزش دوباره پان‌آفریکانیسم در دل نسل جوان قاره است. 

میراث پان‌آفریکانیسم

در اوایل قرن بیستم، پان‌آفریکانیسم به‌عنوان پاسخی به استعمار و استثمار ملت‌ها و منابع آفریقا شکل گرفت. با هدف دستیابی به استقلال، همبستگی و رهایی از سلطه قدرت‌های خارجی، بر وحدت همه‌ی دولت‌ها و ملت‌های آفریقایی، چه در قاره و چه در دیاسپورا، تأکید داشت. 

رهبرانی چون نکرومه در غنا و سانکارا در بورکینافاسو در دهه‌های ۱۹۶۰ و ۱۹۸۰ این آرمان‌ها را در موج پس از استقلال پاسداری کردند. با این حال، چشم‌انداز پان‌آفریکانیسم در پی بی‌ثباتی‌های سیاسی، بحران‌های اقتصادی و مداخلات نواستعماری کمرنگ شد. رهبرانی همچون لومومبا به قتل رسیدند، نکرومه به‌وسیله کودتایی تحت حمایت غرب سرنگون شد و خود سانکارا ترور گردید. این گسست‌های خونین، همراه با فشارهای ساختاری ناشی از بدهی و سلطه‌ی خارجی، حرکت انقلابی را از مسیر خود منحرف کرد. نهادهایی مانند اتحادیه آفریقا در بازتاب انرژی انقلابیِ سال‌های گذشته ناتوان ماندند. هرچند لحن رسمی فرو نشست، اما آتش پان‌آفریکانیسم هرگز خاموش نشد؛ شعله‌ای پنهان همچنان در میان جوانان، فعالان و روشنفکرانی می‌سوخت که این اندیشه را به‌عنوان ایدئولوژی و مبارزه سیاسی زنده نگه داشتند. 

ابراهیم تراوره: کاپیتان جوان دگرگونی

در سال ۲۰۲۲، ابراهیم تراوره، که در آن زمان چهره‌ای کم‌نام در ارتش بود، کودتایی را رهبری کرد که به‌واسطه‌ی آن دولت انتقالی بورکینافاسو سرنگون شد. او در ۳۴ سالگی به جوان‌ترین رئیس‌کشور جهان تبدیل گردید. آنچه پس از آن رخ داد، تنها تغییر رهبری نبود، بلکه دگرگونی در دیدگاه و فلسفه بود. تراوره خود را نه صرفاً به‌عنوان یک رهبر موقت، بلکه به‌منزله‌ی پیشوایی بلندمدت و visioner معرفی کرد که با جسارت در برابر رژیم نواستعماری – به‌ویژه نفوذ فرانسه در غرب آفریقا – ایستاده است. 

او با اخراج نیروهای نظامی فرانسه، پایان همکاری‌های نظامی با پاریس و جست‌وجوی اتحادهای جدید با دیگر کشورهای آفریقایی و بازیگران نوظهور جهانی، گام‌های مهمی در جهت بازپس‌گیری حاکمیت ملی برداشت. در سخنرانی‌هایش که سرشار از مضامین عزت، آزادی و غرور آفریقایی است، انعکاسی از لحن انقلابی سانکارا شنیده می‌شود. 

به‌عنوان جوانی آفریقایی و پایبند به پان‌آفریکانیسم، یکی از پرطنین‌ترین سخنرانی‌های او برایم همان خطاب شجاعانه‌اش به غرب بود. او به‌طور علنی ریاکاری کشورهای غربی را محکوم کرد و پایان نگرش‌های پدرسالارانه نسبت به دولت‌های آفریقایی و نیز بهره‌برداری مداوم از منابع قاره را خواستار شد. او گفت: «ما نیازی به درس دموکراسی از کسانی که سرزمین‌مان را قرن‌ها غارت کرده‌اند، نداریم.» از شنیدن این جملات حیرت‌زده شدم، نه فقط به‌خاطر حقیقت آن‌ها، بلکه به‌سبب شجاعت چنین صراحتی در صحنه جهانی. این سخنان مرا به اندیشه واداشت: آیا رهبر جوان دیگری در آفریقا هست که با چنین وضوح و جسارتی قد برافرازد؟ 

حضور او مایه‌ی بازاندیشی در این روایت شد که نسل جوان آفریقا منفصل یا بی‌خبر است. درست برعکس. به یاد آن ترانه‌ی پرقدرت صومالی از حلیمو خلیف ماگول می‌افتم که می‌گوید: «هُوهِی آفریکا، در خوابی، دشمنانت تو را در بر گرفته‌اند و در حالی‌که قهرمانانت توسط پرندگان دریده می‌شوند، باز هم در خوابی.» این ابیات برایم همیشه رنج‌آور و تلخ به‌نظر می‌رسیدند، اما امروز، وقتی تراوره و دیگر جوانان دلیر آفریقا را می‌بینم که با صلابت قد برافراشته‌اند، در دل با خود زمزمه می‌کنم: این بار آفریقا بیدار شده است. 

بیداری گسترده‌تر نسل جوان 

تراوره پدیده‌ای منفرد نیست. در سراسر آفریقا، جوانان بیش‌ازپیش در حال بازپس‌گیری قدرت سیاسی و هویت پان‌آفریقایی خویش‌اند. تظاهرات و جنبش‌های جوانان در کشورهایی مانند مالی، گینه و سنگال، هم دولت‌های استبدادی و هم سلطه‌ی خارجی را به چالش کشیده‌اند. شبکه‌های اجتماعی صدای جوانان را به سطحی رسانده‌اند که نسلی حذف‌شده توانسته است با سرعتی بی‌سابقه همدلی و سازمان‌دهی کند. 

این جنبش‌ها خواستار وحدت آفریقا، استقلال اقتصادی و پایان پیوندهای استثماری با قدرت‌های استعمارگر سابق و نهادهای مالی بین‌المللی هستند و غالباً به‌گونه‌ای علنی اندیشه پان‌آفریقایی را زنده می‌کنند. افزونی محتوای آفروسنتریک، نوآوری‌های فناورانه به رهبری آفریقاییان و کنشگری جوانان، همگی گواهی از رنسانس سیاسی و فرهنگیِ برخاسته از بطن جامعه است. 

هنگام مشاهده این تحولات، از خود می‌پرسم: آیا ما به آغاز عصر طلایی تازه‌ای از مقاومت پان‌آفریقانی نزدیک می‌شویم؟ جنبش‌های جوانان در حال شکوفایی‌اند و من همزمان با امید و هراس به آن‌ها می‌نگرم. این انرژی باید از بی‌دوامی مصون بماند. درسی که باید آموخت این است: حرکت‌های ما باید بر نهادهای استوار بنا شوند، نه بر شخصیت‌های گذرا؛ باید کنشگری خود را بر آرمان‌های پان‌آفریقانیِ وحدت و خودکفایی بنیاد نهیم و پیوندی میان بیداری فرهنگی و دگرگونی سیاسی و اقتصادی برقرار سازیم. بدون این پایه‌ها، انرژی کنونی ممکن است همچون موج‌های پیشین مقاومت محو شود؛ با آن‌ها اما، می‌تواند نیرویی پایدار شکل گیرد. 

اهمیت این لحظه 

ظهور تراوره معنایی فراتر از سن و سال او دارد. این امر نیازمند شجاعت، وضوح هدف و پایبندی خستگی‌ناپذیر به استقلال آفریقاست. در نظام جهانی که همواره صدای آفریقاییان را به حاشیه رانده است، رهبری او اعتراضی کوبنده به شمار می‌رود. این یک فراخوان است به آفریقاییان تا بر باورها و منافع خویش تکیه کنند و آینده خود را رقم زنند. 

شیوه‌ای که تراوره با جوانان آفریقایی ارتباط برقرار می‌کند، برایم الهام‌بخش است. او نه تنها ملتی، بلکه قاره‌ای را برمی‌انگیزد. حضورش مرا وادار می‌کند تا روایت نادیده‌گرفتن جوانان آفریقا را دوباره بسنجیم. حقیقت آن است که این نسل آماده است. افزون بر آن، هوشیارانه نظاره‌گر است. 

با این همه، لازم است رویکردی انتقادی هم داشته باشیم. تاریخ بورکینافاسو نشان داده که گذارهای نظامی مسیری پرچالش دارند. دولت انقلابی سانکارا خود به‌دست کودتایی برچیده شد و حکومت‌های پس از آن بسیاری، گرفتار استبداد شدند. امروز هم گرچه تراوره از پشتیبانی گسترده ملی برخوردار است، سؤالاتی درباره آزادی رسانه، کثرت‌گرایی سیاسی و دوام نظامی که واقعاً در خدمت آرمان‌های دموکراتیک باشد پابرجاست. 

در سطح بین‌المللی نیز بورکینافاسو با انزوای شماری از شرکای غربی مواجه است که می‌تواند فشارهای اقتصادی و دیپلماتیک را تشدید کند. قاره‌ای دموکراتیک و متحد، از مسیر یک‌خطی حاصل نخواهد شد. با این وجود، پان‌آفریکانیسم همواره بر چشم‌انداز و مبارزه استوار بوده است، نه بر کمال. رهبری تراوره انعکاسی از تلاشی مداوم و هنوز ناتمام برای رهایی آفریقاست. 

جمع‌بندی 

پان‌آفریکانیسم همچنان زنده، معنادار و واجد اهمیت است. امروزه نسلی آن را برافراشته که حامل اندیشه‌ای زنده و وارث مسئولیت‌ها و آرزوهای نیاکان خویش است. ابراهیم تراوره نمونه‌ای درخشان از خیزش دوباره است؛ چراکه نشان می‌دهد ارزش‌های کرامت، حاکمیت و وحدت نسل به نسل استمرار می‌یابند. اما او تنها نیست. اتحاد سه‌گانه کشورهای ساحل – بورکینافاسو، مالی و نیجر – برای همکاری نظامی مشترک و رد پایگاه‌های فرانسوی تلاش می‌کند. در سنگال، جنبش‌های جوانان علیه قراردادهای تجاری نواستعماری بسیج شده‌اند و در گینه، کارزارهایی برای اصلاح قراردادهای بهره‌کشانه معدنی جریان دارد که همگی بازتاب خواست حاکمیتی اصیل‌اند. 

این‌ها آرمان‌های انتزاعی نیستند، بلکه مصادیقی عینی از مبارزه پان‌آفریقانی در زمان ما هستند. 

به‌عنوان جوانی آفریقایی که به پان‌آفریکانیسم دلبسته است، این موضوع برای من شخصیتی و وجودی است. سال‌ها این پرسش را در دل داشتم که آیا پان‌آفریکانیسم به گذشته تعلق یافته است، اما اکنون آینده آن را در چهره‌هایی مانند تراوره می‌بینم. پرسشی که پیوسته از خود می‌کنم این است: من برای یاری به این حرکت چه می‌توانم بکنم؟ مبارزه ادامه دارد؛ نه در سایه‌های گذشته، بلکه در گام‌های روشن و جسورانه آینده‌ای که به دست آفریقاییان ترسیم می‌شود.