ترجمه مجله جنوب جهانی


جنبش کمونیستی در فلسطینی و اسرائیلی قدمتی به اندازه تحولات بزرگ قرن بیستم دارد که خاورمیانه را دگرگون ساختند. این روایت، داستان نیروهای غالب سیاسی یا ارتش‌های بزرگ نیست، بلکه متعلق به جریان کوچکی است که بیش از یک قرن کوشیده‌ تا مسیر سیاسی متفاوتی خارج از چارچوب تقسیم، تسخیر و طرد ترسیم کند. کمونیست‌های فلسطینی و اسرائیلی — اعم از عرب و یهودی — سازمان‌های مشترک بنا نهادند، با استعمار مقابله کردند، با اشغال نظامی مخالفت ورزیدند و در زمان‌هایی که محیط پیرامونی عمدتاً با خصومت و تفرقه همراه بود، از همزیستی دفاع کردند.

ایدئولوژی کمونیستی در سال‌های پایانی سلطه عثمانی و آغاز دوره قیمومت بریتانیا به فلسطین وارد شد. سال ۱۹۱۹، مهاجران سوسیالیست یهودی از اروپای شرقی، هسته‌ای را پدید آوردند که به سرعت حزب کمونیست فلسطین (PCP) نام گرفت. در نخستین سال‌های شکل‌گیری، این حزب عمدتاً تحت‌تسلط کادرهای یهودی قرار داشت، اما تحت هدایت انترناسیونال کمونیستی و در پاسخ به واقعیات محلی، از دهه ۱۹۲۰ و ۱۹۳۰ جذب اعراب فلسطینی را آغاز کرد.

کمونیست‌ها در میان کارگران اسکله‌های حیفا، راه‌آهن و صنعت نفت فعال بودند. آنان از تأسیس «فدراسیون اتحادیه‌های صنفی عرب» حمایت کردند و سازماندهی مشترک عرب–یهودی را ترویج دادند، هرچند با دشمنی مقامات بریتانیایی و نهادهای صهیونیستی مانند هیستادروت روبرو بودند. طی شورش عربی ۱۹۳۶ تا ۱۹۳۹، کمونیست‌ها در کمیته‌های اعتصاب و تظاهرات مشارکت داشتند. تأثیر آنان به دلیل سرکوب دولتی و بدبینی نیروهای ملی‌گرا محدود شد، اما همچنان یکی از معدود جریانات سیاسی باقی ماندند که بر امکان همبستگی عرب–یهودی تأکید می‌کردند.

در اوایل دهه ۱۹۴۰، تنش‌های فزاینده درون حزب کمونیست فلسطین سبب شد بسیاری از اعضای عرب آن به تأسیس «اتحادیه رهایی ملی» (NLL) بپردازند. اتحادیه رهایی ملی از حقوق کارگران حمایت می‌کرد، با استعمار مخالفت داشت و، مطابق موضع اتحاد جماهیر شوروی، از طرح تقسیم سازمان ملل در ۱۹۴۷ به عنوان گامی در جهت تعیین سرنوشت حمایت کرد.

پس از تأسیس کشور اسرائیل در ۱۹۴۸، بسیاری از اعضای اتحادیه رهایی ملی که در مرزهای جدید قرار گرفتند، همراه کمونیست‌های یهودی، حزب کمونیست اسرائیل (ماکی) را بنا نهادند. این امر در زمان جنگ و جابه‌جایی گسترده جمعیتی، چارچوب سیاسی دوزبانه و نادری پدید آورد. یکی از رهبران ماکی، مئیر ویلْنر، کمونیست یهودی، حتی منشور استقلال اسرائیل را امضا کرد، و بعدها به یکی از منتقدان اصلی سیاست‌های نظامی اسرائیل در پارلمان بدل شد.

از ۱۹۴۸ تا ۱۹۶۶، اعراب فلسطینی ساکن اسرائیل تحت حکومت نظامی، با محدودیت‌های سفر، مصادره زمین و نظارت شدید روبرو بودند. ماکی یکی از معدود چارچوب‌های سیاسی قانونی بود که شهروندان عرب می‌توانستند در آن سازمان یابند. این حزب روزنامه‌هایی به عربی (الاتحاد) و عبری (كل العام) منتشر می‌کرد و فضای عمومی دوزبانه‌ای ایجاد نمود.

کمونیست‌ها در شهرهایی مانند ناصره به قدرت اجرایی رسیدند و چندین بار شهرداری این شهر را کسب کردند. رهبرانی چون امیل حبیبی و توفیق زیاد فعالیت اجرایی را با مبارزه فرهنگی و سیاسی تلفیق کردند. زیاد، که شاعر نیز بود، به چهره‌ای ملی تبدیل شد که سخنانش فراتر از ناصره طنین می‌انداخت.

تا دهه ۱۹۶۰، اختلافات ایدئولوژیک عمیق‌تر شد. جناح عربی، ضدصهیونیست و حامی شوروی — به همراه رهبران یهودی چون ویلْنر — در سال ۱۹۶۵ از حزب جدا شده و راکاح (فهرست جدید کمونیستی) را بنیان نهادند، در حالی که یک جناح کوچک‌تر متمایل به صهیونیسم، نام ماکی را حفظ کرد.

این انشعاب با تحولات بزرگ منطقه‌ای همزمان شد. پس از پیروزی اسرائیل در جنگ ژوئن ۱۹۶۷، راکاح یکی از معدود احزاب کنست بود که به فوریت خروج از سرزمین‌های اشغالی جدید و شناسایی حقوق ملی فلسطینیان فراخوان داد. این موضع که به خیانت متهم شد، پیش‌بینی سیاست‌هایی بود که دهه‌ها بعد به اجماع بین‌المللی تبدیل شد.

در این دهه‌ها، کمونیست‌های فلسطینی و اسرائیلی روابط نزدیکی با اتحاد جماهیر شوروی و دیگر دولت‌های سوسیالیستی داشتند. شوروی از اتحادیه رهایی ملی و بعدها از راکاح حمایت سیاسی کرد و آنها را نمایندگان مشروع کمونیسم در فلسطین و اسرائیل دانست. مطبوعات شوروی پیوسته فعالیت آن‌ها را، با رویکرد حمایت از صلح و ضد امپریالیسم، بازتاب می‌دادند.

این همسویی منابعی فراهم آورد: آموزش کادرها، بورسیه تحصیلی برای دانشجویان عرب در اروپای شرقی، و پوشش مداوم در رادیوی عربی زبان شوروی. همچنین محدودیت‌هایی به همراه داشت، زیرا مواضع حزب اغلب تابع سیاست‌های در حال تغییر مسکو بود — مانند پذیرش طرح تقسیم در ۱۹۴۷ یا حمایت از تنش‌زدایی در دهه ۱۹۷۰. کشورهای بلوک شرق، از جمله چکسلواکی و آلمان شرقی، نیز بسترهایی برای عرضه آرمان‌های کمونیست‌های عرب و یهودی در سطح بین‌المللی فراهم آوردند. نزدیکی به شوروی برای حزب، اعتباری جهانی به ارمغان آورد اما باعث شد در داخل اسرائیل به عنوان عامل بیگانه مورد اتهام قرار گیرد.

در سال ۱۹۷۶، زمانی که دولت اسرائیل دست به مصادره وسیع زمین‌ها در الجلیل زد، کمیته‌های محلی عرب — که اغلب به رهبری کمونیست‌ها اداره می‌شدند — اعتصاب عمومی ۳۰ مارس را سازماندهی نمودند. این روز که امروزه «یوم الأرض» نامیده می‌شود، با شلیک نیروهای امنیتی اسرائیل و کشته شدن شش معترض به خون کشیده شد. این رخداد، هویت سیاسی فلسطینی‌ها را در اسرائیل تثبیت و کمونیست‌ها را به عنوان چهره‌های اصلی بروز آن مطرح نمود.

در نخستین انتفاضه اواخر دهه ۱۹۸۰، کمونیست‌های داخل اسرائیل و سرزمین‌های اشغالی در اعتراضات و مقاومت مدنی نقش داشتند. در کرانه باختری و غزه، گروه‌های کمونیست بازسازی شدند و گاه بر سر راهبرد—مبارزه مسلحانه یا شناسایی اسرائیل همزمان با ایجاد کشور فلسطین—دچار انشعاب گشتند. در اسرائیل، راکاح و متحدانش در سال ۱۹۷۷ جبهه دموکراتیک صلح و برابری (حداش) را تأسیس کردند که برنامه آن، خواست‌های سوسیالیستی را با مطالبه روشن پایان اشغال و برچیدن شهرک‌ها در هم آمیخته بود.

کمونیست‌های فلسطینی همچنین در برابر رشد جریان‌های اسلام‌گرا، به‌ویژه حماس، موضع گرفتند. آنان، بنیادگرایی اسلامی حماس، استفاده از دین به عنوان چارچوب سیاسی و حمله به غیرنظامیان را محکوم کردند و استدلال نمودند چنین راهبردهایی امکان شکل‌گیری جنبشی دموکراتیک و فراگیر را به خطر می‌اندازد. از دیدگاه کمونیست‌ها، راه‌حل در مقاومت سکولار و طبقاتی و ساخت نهادهایی بود که همه فلسطینی‌ها را فارغ از مذهب و فرقه گرد هم آورد.

همزمان سازمان‌های صراحتاً مارکسیست-لنینیست در کرانه باختری و غزه شکل گرفتند. مهم‌ترین آنها حزب مردم فلسطین (PPP) بود که در ۱۹۸۲ به عنوان جانشین حزب مخفی کمونیست فلسطین در دهه ۱۹۷۰ تأسیس شد. این حزب به سازمان آزادی‌بخش فلسطین (ساف) پیوست و از نخستین گروه‌های فلسطینی بود که راه‌حل دو دولتی در مرزهای ۱۹۶۷ را پذیرفت. رهبران آن بر پیوند سوسیالیسم و رهایی ملی تأکید داشتند، اما اولویت فوری را استقلال و پایان اشغال می‌دانستند.

گروه کوچک‌تری با احیای نام حزب کمونیست فلسطین (PCP) در دهه ۱۹۹۰ دوباره ظهور کرد. برخلاف PPP، این حزب توافق‌نامه‌های اسلو را رد و حکومت خودگردان فلسطین را همدست دانست و بر مشی مارکسیست-لنینیستی آشتی‌ناپذیر اصرار ورزید. این گروه پیوند نزدیکی با جنبش‌های کمونیستی منطقه حفظ کرد و خود را جریان کمونیستی «ارتدکس» معرفی نمود.

هر دو حزب PPP و PCP مخالف سرسخت حماس باقی مانده‌اند؛ حزب مردم بر ناسازگاری اسلام سیاسی با تکثرگرایی دموکراتیک تأکید و PCP مواضع اسلام‌گرایانه را صراحتاً ارتجاعی و فرقه‌گرا می‌داند. اگرچه این احزاب کمتر از نیروهای ملی‌گرا یا اسلام‌گرا هستند، اما همچنان در اتحادیه‌ها، جامعه مدنی و شبکه‌های همبستگی بین‌المللی حضور دارند و سنت مارکسیستی را در سیاست فلسطین زنده نگاه داشته‌اند.

در سال‌های اخیر، حداش و ماکی به عنوان جنبش‌های مشترک عربی–یهودی به فعالیت ادامه داده‌اند. آنان روزنامه الاتحاد را منتشر می‌کنند، در برخی شهرها قدرت محلی دارند و در کنست کرسی‌هایی دارند. با این همه، فعالیت آنها امروزه در محیطی هرچه خصمانه‌تر جریان دارد.

از اکتبر ۲۰۲۳ که جنگ غزه به سوی نسل‌کشی پیش رفت، نمایندگان حداش جزو معدود صداهایی در کنست بوده‌اند که آشکارا سیاست اسرائیل را محکوم کردند. در ژوئیه ۲۰۲۵، ده‌ها هزار عرب و یهودی در بزرگ‌ترین تظاهرات مشترک پس از آغاز جنگ، به رهبری ائتلاف شراکت برای صلح شرکت کردند. در این تجمع، رهبران حداش ـ آیمان عوده، عايده توما‌سلیمان و عوفر کسيف ـ خواستار آتش‌بس فوری، پایان گرسنگی در غزه و پاسخگویی بابت جنایات جنگی شدند.

این مواضع بهایی شخصی داشته است. کسيف بارها به علت انتقاد از ارتش و دعوت به اقدام بین‌المللی علیه جنایات جنگی اسرائیل، از عضویت در کنست تعلیق و در اعتراضات بیت‌المقدس شرقی بازداشت شد. عوده بارها به‌خاطر سخنرانی‌هایی که دولت را متهم به ارتکاب جنایت علیه بشریت می‌کرد، از جایگاه تریبون کنست اخراج شد. توما‌سلیمان نیز علیه محاصره غزه و استفاده از گرسنگی به عنوان سلاح جنگی سخنرانی کرده است.

در چنین شرایطی ـ که با سانسور، تعلیق، تهدید و استبداد رو به افزایش تعریف می‌شود ـ این نمایندگان همچنان یکی از آخرین صداهای سازمان‌یافته برای همبستگی عرب–یهودی در اسرائیل بوده‌اند. پایداری ایشان نشان می‌دهد که جریان کمونیستی یادگار گذشته نیست؛ بلکه جنبشی کوچک و مبارز است که همچنان در مناقشات امروز حضور دارد.

گاهی آگاهانه یا از روی ناآگاهی، ادعا می‌شود که «کمونیست اسرائیلی وجود ندارد» یا همه اعضای یهودی این حزب «شهرک‌نشین» هستند؛ ادعاهایی که از نظر تاریخی و سیاسی نادرست‌اند. کمونیست‌های یهودی از ۱۹۱۹ در فلسطین سازمان یافته و همواره بخشی از ماکی و حداش در تاریخ اسرائیل بوده‌اند. برنامه‌شان سال‌ها خواستار عقب‌نشینی از سرزمین‌های اشغالی و برچیدن شهرک‌ها بوده است. نه‌تنها شهرک‌نشین نیستند، بلکه همواره مخالف پروژه شهرک‌سازی بوده‌اند.

مهم‌تر آنکه فروکاستن ایشان به شهرک‌نشین، نقش‌شان را به عنوان یکی از معدود ساختارهایی که امکان عمل سیاسی مشترک عرب‌ها و یهودیان را پدید آورد، نادیده می‌گیرد. تاریخ آن‌ها نه تاریخ سلطه، بلکه تاریخ مقاومت ـ مقاومت در برابر استعمار، تبعیض و اشغال ـ بوده است.

جنبش کمونیستی در فلسطین و اسرائیل، تلاشی یک قرنی برای ساخت سیاستی متفاوت از جریان‌های غالب ملی‌گرایی و نظامی‌گری است. رهبران و فعالان عرب و یهودی آن به ندرت صاحب قدرت بوده‌اند، اما با وجود سرکوب، انشعاب و جنگ، استواری ورزیده‌اند. از مبارزات کارگری اولیه در حیفا تا اعتراضات علیه جنگ کنونی در غزه، همواره به عنوان جریانی اندک اما پابرجا که بر برابری و همبستگی تأکید می‌کند، مطرح بوده‌اند.