
منتشر شده در مانتلی ریویو
ترجمه مجله جنوب جهانی
چه زمانی یک تصویر از تاریخ به «ایدئولوژی مخرب» بدل میشود؟ زمانی که دولت وقت با نهایت توان تلاش میکند واقعیتهای مربوط به تاریخ و بنیانهای کشور ما را پاک کند. آنها میخواهند هر یادآوری از شرارتهای بردهداری و نقش بنیادین آن در شکلگیری این کشور را از میان بردارند.
باید بارها و بارها این حقیقت را تکرار کنیم: ایالات متحده بدون بردهداری اصلا وجود نداشت. ما این کشور را ساختیم. نیروی کار ما کاخ سفید (یا همان «خانهای که بردهها ساختند»)، ساختمان کنگره، و حتی برخی از بناهای نفرتانگیز به افتخار استعمارگران بردهدار را بنا کرد.
این همان تاریخی است که این رئیسجمهور قصد دارد آن را محو کند.
واشنگتن پست گزارش داده است که بنا بر اظهارات یک منبع ناشناس، دولت «دستور داده نشانهها و نمایشگاههای مربوط به بردهداری در چندین پارک ملی برداشته شود». این اقدام دنبالهای است بر فرمان اجرایی رئیسجمهور در ماه مارس که از وزارت کشور خواست اطلاعاتی را حذف کند که بازتابدهنده آنچه وی «ایدئولوژی مخرب» خوانده است، باشد.
به گزارش واشینگتن پست، اداره خدمات پارکهای ملی نشانههایی را که نتوانستهاند تاریخ کشور را سفیدشویی کنند، جمعآوری میکند. رئیسجمهور بارها گفته است که درباره بردهداری بیش از حد سخن گفته میشود.
من میگویم ما هرگز به اندازه کافی درباره آن حرف نمیزنیم.
هارپرز فری در ویرجینیای غربی محل شورش نافرجام جان براون علیه بردهداری است. بر اساس گزارش پست، بیش از ۳۰ نشانه مربوط به این تاریخ برای تغییر یا حذف علامتگذاری شدهاند. این تلاش ناامیدانه برای بازنویسی تاریخ همان ایدئولوژی مخرب رئیسجمهور ماست. او وعده داده بود اقتصاد را سر و سامان دهد، اما چنین نکرد. در عوض، کاملاً خود را درگیر جنگهای فرهنگی ساخته و به نظر میرسد این جنگها را بر ثبات اقتصادی مقدم میدارد.
بسیاری از مردم عکس نمادین «پشتی تازیانهخورده» را دیدهاند؛ تصویری از پشت مردی که بارها شلاق خورده بود و پشتش به تابلویی دردناک از زخمها بدل شده بود. سالها پیش از این تصویر برای تبلیغ فیلم «دوازده سال بردگی» استفاده شد. نسخهای از این عکس بخشی از نمایشگاههای متعدد درباره جنگ داخلی و بردهداری بود. این تصویر در یادمان ملی فورت پولاسکی در جورجیا نیز به نمایش گذاشته شده بود، اما به این دلیل حذف شد که گویا بخشی از «ایدئولوژی مخرب» است.
با اینحال، مخربترین ایدئولوژی همان است که تاب آشکار شدن حقیقت درباره تاریخ کشور ما را ندارد. به اصطلاح مدیرعامل این ایالات متحده باید بیش از آنکه به اسناد تاریخی مهم حساسیت نشان دهد، دلمشغول اقتصاد باشد. اما ایدئولوژی مخرب این دولت به بازگرداندن یادمانهای ایالتهای مؤتلفه منجر شده، تلاش کرده موزهها را از ارجاعات تاریخی پاک کند، و حتی کتابهای درسی در آکادمی نیروی دریایی را حذف کرده است.
این دولت کاملاً بر اهمیت نمادها و جلوههای نمایشی واقف است. شاید به همین دلیل است که رئیسجمهور میخواهد مرکز کندی را به نام خود تغییر دهد و نام همسرش را بر بخشی دیگر از آن بیفزاید. به همین دلیل قرار است رئیسجمهور مدال آزادی ریاست جمهوری را بهطور پس از مرگ به چارلی کرک، فعال محافظهکار مقتول، اعطا کند. همچنین به همین دلیل است که پام بوندی، دادستان کل که صلاحیت حقوقیاش به شدت محل تردید است، میگوید هدف قرار دادن افرادی را که سخنان نفرتانگیز بیان میکنند، «قطعاً» شامل انتقاد از چارلی کرک نیز خواهد شد.
ایدئولوژی مخرب این دولت در سرکوب یا پاککردن نمود مییابد. پاک کردن عکس «پشتی تازیانهخورده» به این دلیل که برخی را ناراحت میکند. سرکوب سخنان انتقادی از چارلی کرک به این دلیل که آنقدرها هم متواضعانه نیستند و نسبت به فعال برانگیزندهای که زمینه نقد را فراهم کرده، بیاحترامی به حساب میآیند.
اکنون زمانی حساس برای سخن گفتن از چارلی کرک است. من از قتل او سوگوارم و از کشته شدن یک پدر ۳۱ ساله به شدت متنفرم. انکار طبیعت برانگیزنده فعالیتهای او کاری نابخردانه است، اما تحلیل دقیق میراث او در این مقطع زودهنگام است – آنانی که انتخاب میکنند دیدگاههای انتقادی خود را بیان کنند، بهتر است بهخاطر رعایت ادب، این کار را پس از خاکسپاری او انجام دهند.
محافظهکارانی که میگویند به آزادی بیان باور دارند، در واقع تنها زمانی به آن باور دارند که خودشان با آن موافق باشند. کشوری که واقعاً آزادی بیان داشته باشد، نمایش عکس «پشتی تازیانهخورده» را میپذیرد. کشوری که آزادی بیان داشته باشد، فرمان اجرایی «بازگرداندن حقیقت در تاریخ آمریکا» را تأیید نمیکند، زیرا هدف از آن فرمان سرکوب حقیقت و سفیدشویی تاریخ است.
این همان ایدئولوژی مخرب دولت است: دروغ گفتن، سرکوب کردن، یا انکار کردن تاریخ کشور. و فکر کردن به اینکه سالهای بیشتری از این نوع حکومتِ به اصطلاح «مخرب» (با استفاده از واژه خودشان) پیشرو داریم، بهراستی هولناک است.
این مقاله توسط نشریه «مفسر سیاهپوست» منتشر شده است.
