کیت کلارنبرگ، وایت رید
ترجمه مجله جنوب جهانی

یک گزارشگر سیار که مسئولیت پوشش خبری رهبران ارشد ایتالیا را بر عهده داشت، برای «دِ گِرِی‌زون» شرح می‌دهد که چگونه کشورش به «ناو هواپیمابر مشترک آمریکا و اسرائیل» تبدیل شد و پرسش‌های دردناکی را دربارهٔ نقش احتمالی اسرائیل در ترور نخست‌وزیر پیشین ایتالیا مطرح می‌کند.
اریک سالرنو، خبرنگار کهنه‌کار تحقیقاتی، مستند کرده است که چگونه موساد، سازمان اطلاعاتی اسرائیل، سال‌ها یک شاخهٔ تندرو از جناح کمونیست را زیر نظر داشته و به‌صورت پنهانی بر آن نفوذ می‌کرده است؛ همان شاخه‌ای که در ۱۶ مارس ۱۹۷۸، طی یک عملیات جسورانه، حرفه‌ای و در روز روشن، آلدو مورو، دولتمرد برجستهٔ ایتالیایی را ربوده و به قتل رساند.
سالرنو که در طول سی سال فعالیت خبری خود با چندین رئیس‌جمهور ایتالیا از نزدیک همکاری کرده بود، در سال ۲۰۱۰ کتابی با عنوان «پایگاه موساد در ایتالیا» (Mossad Base Italy) منتشر کرد که در آن روابط پنهان رهبران سیاسی ایتالیا با سازمان‌های اطلاعاتی اسرائیل را افشا می‌کند.
او به «دِ گِرِی‌زون» گفت که مورو، که شاید مهم‌ترین رهبر تاریخ ایتالیا به شمار می‌رفت، برای قدرت‌هایی که می‌خواستند کشور را به‌طور قاطع در بلوک غرب‌گرا نگه دارند، به خار چشم تبدیل شده بود. سالرنو معتقد است که اگر مورو زنده می‌ماند، سیاست خارجی بلندمدت ایتالیا مسیر متفاوتی در پیش می‌گرفت و افزود: «این دقیقاً همان چیزی بود که در ایالات متحده از آن می‌ترسیدند.»
مورو در سال ۱۹۷۸ توسط گروه رادیکال «بریگاته روسه» (Brigate Rosse) یا «تیپ‌های سرخ» ربوده شد؛ عملیاتی که در نور روز انجام گرفت و به کشته شدن تمام پنج محافظ شخصی او انجامید. دو ماه بعد، او اعدام شد. این پرونده که همچنان حل‌نشده باقی مانده، کشور را در وحشت فرو برد و همچنان یکی از فصل‌های عمیقاً ناگوار دوران توطئه‌های اطلاعاتی و تروریسم سیاسی است که ایتالیایی‌ها آن را «سال‌های سرب» (The Years of Lead) می‌نامند.
برای برخی از آگاه‌ترین منابع در ایتالیا، این جنایت شباهت‌های قوی‌ای با جنایات «عملیات گلادیو» (Operation Gladio) داشت؛ تلاشی مخفیانه که در آن سیا، ام‌آی۶ و ناتو، ارتشی سایه از واحدهای شبه‌نظامی فاشیست را در سراسر اروپا آموزش دادند و هدایت کردند تا با انجام حملات تروریستی با پرچم دروغین (false flag)، سرقت‌ها و ترورها، جناح چپ سوسیالیست را تضعیف و بی‌اثر سازند.
مورو، که متعلق به بال مترقی حزب دموکرات مسیحی بود و پنج بار به مقام نخست‌وزیری رسیده بود، با طرح پیشنهادی خود موسوم به «توافق تاریخی» (compromesso storico) با حزب کمونیست ایتالیا، خطر تغییر بنیادین نظم سنتی پس از جنگ در ایتالیا را به وجود آورده بود.
سالرنو یادآور می‌شود: «این چیزی بود که احتمالاً بخشی از نخبگان سیاسی ایتالیا—حتی در داخل حزب خودش—از آن هراس داشتند.»
اگرچه این جنبه از تاریخ مورو در میان ایتالیایی‌ها شناخته‌شده است، سالرنو جنبه‌ای کمتر معروف از میراث او را مستند کرده است: توافق مورو با گروه‌های مقاومت فلسطینی—که احتمالاً با میانجیگری معمر قذافی، رئیس‌جمهور لیبی، صورت گرفته بود—که به سازمان آزادی‌بخش فلسطین (PLO) و دیگران اجازه می‌داد سلاح وارد کنند و آزادانه از ایتالیا عبور کنند، مشروط بر آنکه خود ایتالیا از حملات تروریستی مصون بماند. این توافق، که دانشمندان آن را فرآیندی «پویا» و در حال تکامل می‌دانند، به نام «لُودو مورو» (Lodo Moro) شهرت یافت.
باور عمومی بر این است که این پیمان در سال ۱۹۷۳، در دورانی که مورو وزیر امور خارجه بود، شکل گرفت؛ زمانی که ایتالیا به‌طور مخفیانه گروهی از مبارزان فلسطینی را آزاد کرد که قصد داشتند هواپیمایی اسرائیلی ال‌عال را در فرودگاه فیومیچینو رم هدف قرار دهند. این تصمیم عمدتاً ناشی از تمایل ایتالیا به حفظ نوعی استقلال از بلوک غربی به رهبری آمریکا بود، که در جنگ اعراب و اسرائیل در سال ۱۹۷۳، به دلیل حمایت واشنگتن از اسرائیل، با تحریم نفتی مواجه شده بود.
برای بیش از یک دهه، «لُودو مورو» ایتالیا را در برابر خشونتی که سایر کشورهای حوزهٔ مدیترانه را فرا گرفته بود، مصون نگه داشت. این طرح‌ها پس از جنگ شش‌روزه ۱۹۶۷ میان اسرائیل و ائتلافی از کشورهای عربی—شامل مصر، سوریه و اردن—در منطقه رایج‌تر شدند.
اما تنها مسئلهٔ زمان بود که این خشونت، زندگی خودِ مورو را نیز تحت تأثیر قرار دهد.
«پایگاه موساد در ایتالیا»
کتاب سالرنو، «پایگاه موساد در ایتالیا»، شاید جامع‌ترین گزارش از رابطهٔ نزدیک و مداوم میان سازمان‌های اطلاعاتی اسرائیل و رهبری سیاسی ایتالیا باشد. این کتاب که در سال ۲۰۱۰ منتشر شد، همچنان در جهان انگلیسی‌زبان تقریباً ناشناخته باقی مانده است.
نویسنده نشان می‌دهد که اتحاد مخفی اسرائیل و ایتالیا پیش از تأسیس رسمی اسرائیل در ماه مه ۱۹۴۸ آغاز شده بود؛ زمانی که رم به‌صورت پنهانی از گروه‌های صهیونیستی مانند «هاگاناه» حمایت می‌کرد. افرادی که با بنیتو موسولینی و جناح‌های نئوفاشیست در دستگاه امنیتی پس از جنگ ایتالیا ارتباط داشتند، به این گروه‌ها سلاح و آموزش می‌دادند تا مقاومت فلسطینی را سرکوب کرده و در کمپین پاک‌سازی قومی آن‌ها یاری‌رسان باشند.
سالرنو به «دِ گِرِی‌زون» توضیح داد: «اسرائیلی‌ها نمی‌خواستند رم به ماهوارهٔ اتحاد جماهیر شوروی تبدیل شود، و آمریکا نیز همین دیدگاه را داشت. ایتالیا در واقع خط مقدم غرب در برابر بلوک شرق بود. ایتالیا با یوگسلاوی هم‌مرز بود، فاصلهٔ چندانی با کشورهای پیمان ورشو نداشت، و حمایت از کمونیسم و اتحاد جماهیر شوروی پس از جنگ جهانی دوم بسیار قوی بود. همچنین نوعی ناو هواپیمابر در مدیترانه محسوب می‌شد—محلی که مردم می‌توانستند در آن فرود آیند و به سایر نقاط بروند.» با بیش از هشت هزار کیلومتر ساحل و تنها نود کیلومتر فاصله میان جزیرهٔ سیسیل و تونس، ایتالیا اغلب «نگهبان دریای مدیترانه» خوانده می‌شود.
سالرنو نتیجه می‌گیرد که هر دولت ایتالیایی پس از جنگ جهانی دوم، به‌صورت پنهانی به موساد و اطلاعات نظامی اسرائیل کمک کرده است. یوسی ملمان، خبرنگار باسابقهٔ اطلاعاتی هاآرتص، در بررسی کتاب او نوشت: «جاسوسان اسرائیلی تأیید می‌کنند که سرویس‌های اطلاعاتی ایتالیا از دوستانه‌ترین نهادهای جهان نسبت به همتایان اسرائیلی خود هستند.»
سالرنو به‌شدت استدلال می‌کند که هم موساد و هم نیروی هوایی اسرائیل در واقع «در رم متولد شدند» و فاش می‌کند که تل‌آویو اطلاعات ایتالیا را مأمور انجام «مأموریت‌های بسیار طبقه‌بندی‌شده» برای خود کرده بود. قابل توجه است که این کتاب هرگز به انگلیسی ترجمه نشده است.
این خبرنگار دلیل سوگیری ثابت اطلاعات ایتالیا به نفع اسرائیل را ترکیبی از منفعت سیاسی و احساس گناه جمعی باقی‌مانده از همکاری رژیم پیشین با جنایات علیه یهودیان در جنگ جهانی دوم می‌داند. از آن زمان، دولت‌های ایتالیا عمدتاً «احساس می‌کردند که باید به یهودیان کمک کنند، چرا که یهودیان تحت رژیم پیشین رنج کشیده بودند.»
«شواهد عینی»: موساد هواپیمای مسافربری ایتالیا را ساقط کرد
روابط سنتی میان رم و تل‌آویو با ظهور دولت‌های حزب دموکرات مسیحی—از جمله دولت مورو—به چالش کشیده شد. به گفتهٔ چهره‌های آگاه، اسرائیل در عرض چند ماه به این چالش با اقدامات خرابکارانهٔ آشکار در خاک ایتالیا پاسخ داد.
در پایان سال ۱۹۷۳، پنج عضو گروه مسلح فلسطینی «سپتامبر سیاه» به‌خاطر اطلاعیه‌ای از موساد دستگیر شدند که ادعا می‌کرد این افراد قصد دارند با موشک‌های زمین‌به‌هوایی، هواپیمای مسافربری اسرائیلی را در بزرگ‌ترین فرودگاه رم ساقط کنند.
با این حال، مورو یک ماه بعد دستور آزادی آن‌ها را صادر کرد و آن‌ها را به لیبی منتقل نمود.
اعضای «سپتامبر سیاه» ابتدا با هواپیمای حمل‌ونقل ایتالیایی معروف به «آرگو ۱۶» به مالتا پرواز کردند—هواپیمایی که به‌طور معمول برای انتقال عوامل «عملیات گلادیو» به پایگاه آموزشی مخفی در ساردینیا و همچنین حمل سلاح‌های سیا و ام‌آی۶ به انبارهای مخفی در سراسر کشور استفاده می‌شد. آمبروجیو ویویانی، رئیس وقت ضدجاسوسی رم، می‌گوید وقتی موساد متوجه شد که فلسطینی‌ها در مالتا آزاد شده‌اند، «بسیار عصبانی شد.»
در ۲۳ نوامبر ۱۹۷۳، هواپیمای «آرگو ۱۶» کمی پس از بلند شدن از فرودگاه ونیز سقوط کرد و تمام خدمهٔ باتجربهٔ آن کشته شدند.
تحقیقات اولیه نتیجه گرفت که این فاجعه یک حادثه بوده، اما پرونده در سال ۱۹۸۶ توسط دادستانی ونیز دوباره باز شد. آن تحقیق نیز با شکست مواجه شد، چرا که مقامات امنیتی و اطلاعاتی از شهادت خودداری کردند و شروع به پنهان‌کردن شواهد نمودند. با این حال، کارلو مستلونی، قاضی رسیدگی‌کننده به پرونده، به سالرنو گفت که بر اساس «شواهد عینی»، هیچ شکی نیست که ساقط‌کردن این هواپیما کارِ کثیف اسرائیل بوده است.
مستلونی تأکید کرد: «همه چیز به آن «توافق معروف مورو» مربوط می‌شود.» سابوتاژ «آرگو ۱۶» نه تنها «انتقام» برای آزادی فلسطینی‌های دستگیرشده بود، بلکه «هشداری» نیز دربارهٔ «تسلیمات» ایتالیا به «دشمنان تل‌آویو» محسوب می‌شد. با این وجود، «لُودو مورو» علی‌رغم این تهدید ضمنی خشونت، همچنان پابرجا ماند—که این امر پرسشی را مطرح می‌کند: آیا موساد احساس کرد که باید شدت را افزایش دهد؟
«موساد تصمیم گرفت که درگیری خاورمیانه را به ایتالیا منتقل کند»
«آرگو ۱۶» تنها حادثهٔ مرگ‌بار در دوران «سال‌های سرب» نبود که انگار اثر انگشت موساد بر آن دیده می‌شد. هنگامی که در ماه مه ۱۹۷۳، یک بمب دستی به مرکز فرماندهی پلیس میلان پرتاب شد و چهار غیرنظامی کشته و ۴۵ نفر زخمی شدند، مجرم بلافاصله پس از دستگیری خود را آنارشیست معرفی کرد. اما تحقیقات بعدی نشان داد که مرتکب، جانفرانکو برتولی، از مدت‌ها پیش یک خبرچین سرویس اطلاعات نظامی ایتالیا و همچنین عضو چندین سازمان نئوفاشیست—از جمله «اوردینه نووو» (نظام جدید) که با گلادیو ارتباط داشت—بوده است.
برتولی دو سال پیش از این حمله، به‌صورت متناوب در کیبوتص «کارمیا» در اسرائیل اقامت داشت، جایی که اغلب نمایندگان جناح راست فرانسه، «ژون رِوولوتسیون»، را میزبانی می‌کرد و همزمان با اطلاعات فرانسه در تماس بود.
چنین حوادثی سالرنو را وادار می‌کند بپرسد: «آیا موساد بخشی از «استراتژی تنش» بود؟» این دقیقاً همان نتیجه‌ای است که فردیناندو ایمپوزیماتو، قاضی ایتالیایی که نظارت بر دادرسی‌های اولیهٔ عوامل بریگاته روسه در پروندهٔ قتل مورو را بر عهده داشت، به آن رسید.
ایمپوزیماتو در سال ۱۹۸۳ یادآور شد: «باید پذیرفت که سرویس‌های مخفی اسرائیل از همان ابتدا از پدیدهٔ زیرزمینی ایتالیا آگاهی کامل داشتند و با حمایت ایدئولوژیک و مادی مداوم در آن دخیل بودند.» او نتیجه گرفت: «موساد تصمیم گرفته بود که درگیری خاورمیانه را به ایتالیا منتقل کند، با هدف بی‌ثباتی سیاسی و اجتماعی.» هدف اسرائیل این بود که «آمریکا را وادار کند اسرائیل را تنها نقطهٔ مرجع متحد در مدیترانه ببیند و بدین‌ترتیب حمایت سیاسی و نظامی بیشتری کسب کند.»
در شهادت خود در کمیسیون پارلمانی تحقیق دربارهٔ تروریسم در ایتالیا در مارس ۱۹۹۹، آلبرتو فرانچسکینی، یکی از رهبران بریگاته روسه، گفت که پس از ربودن قاضی ماریو سوسی در آوریل ۱۹۷۴، گروهش از طریق یک واسطه با موساد تماس گرفته شد. طبق گفتهٔ فرانچسکینی، موساد پیشنهاد «آزاردهنده‌ای» برای تأمین مالی گروهش داد و گفت که هدفش کنترل بریگاته روسه نیست، بلکه تنها می‌خواهد گروه به فعالیت خود ادامه دهد:
«نمی‌خواهیم به شما بگوییم چه کاری انجام دهید. یعنی هر کاری که انجام می‌دهید برای ما خوب است. ما به این اهمیت می‌دهیم که شما وجود دارید. صرفاً وجود شما، هر کاری که انجام دهید، برای ما کافی است.»
فرانچسکینی در توضیح «انگیزه‌های سیاسی» این دیدگاه موساد گفت: «از دیدگاه روابط آمریکا… هرچه ایتالیا بیشتر بی‌ثبات شود، قابل‌اعتمادی آن کمتر می‌شود، و اسرائیل از دیدگاه واشنگتن، کشوری قابل‌اعتمادتر برای تمام سیاست‌های مدیترانه‌ای می‌گردد.» در سال‌های پایانی عمرش، فرانچسکینی افشا کرد که اسرائیل «سلاح و کمک» به بریگاته روسه عرضه کرده و اعلام کرده بود: «هدف صریح ما بی‌ثبات‌کردن ایتالیا است.»
همان‌طور که سالرنو به «دِ گِرِی‌زون» یادآوری کرد: «در یکی از آخرین مصاحبه‌هایش،» فرانچسکینی «به همکار من در کوریره دِلا سرا تأیید کرد که موساد از همان ابتدا با بریگاته روسه در تماس بوده است،» تعاملی که خبرنگار بر آن تأکید می‌کند که «در روش معمول موساد با هر نوع سازمان زیرزمینی—در سراسر اروپا—کاملاً عادی بوده است.»
نقش احتمالی اسرائیل در طراحی یا مانع‌شدن از حل مسالمت‌آمیز پروندهٔ مورو
ایدهٔ دخالت احتمالی اسرائیل در طراحی طرح علیه مورو—یا مانع‌شدن از حل مسالمت‌آمیز آن—با اظهارات چندین سیاستمدار تأثیرگذار ایتالیایی تقویت می‌شود که همچنین نشان می‌دهند اسرائیل هم «هم‌تأمین‌کننده» بوده و هم «بر گروهی که مسئولیت قتل مورو را پذیرفته بود، تأثیر گذاشته است.» این افشاگری‌ها تاکنون توسط تمام رسانه‌های انگلیسی‌زبان جریان اصلی نادیده گرفته شده‌اند.
در ژوئیه ۱۹۹۸، جوزپه دِ گوری، وکیلی که حزب دموکرات مسیحی مورو را در بسیاری از دادرسی‌های مرتبط با این پرونده نمایندگی می‌کرد، به کمیسیون پارلمانی تروریسم گفت که موساد «همیشه» بریگاته روسه را «کنترل می‌کرده،» بدون اینکه رسمیأً در گروه نفوذ کند. او گزارش داد که در سال ۱۹۷۳، یک سرهنگ و یک سرگرد موساد «خود را» به گروه معرفی کردند، جاسوسان درون گروه را لو دادند و «سلاح و هر چیز دیگری که بخواهند» در ازای اینکه سیاست متفاوتی را دنبال کنند، پیشنهاد دادند.
اگرچه بریگاته روسه این پیشنهاد را رد کرد، «از آن لحظه به بعد مشخص بود که موساد» گروه مسلح را زیر نظر دارد. دِ گوری شهادت داد که اطلاعات اسرائیل از مورو «ضدصهیونیست» متنفر بوده و شروع به بهره‌گیری از توانایی خود برای «تهیه» اطلاعات به بریگاته روسه کرده که می‌توانسته بر اقدامات آن‌ها تأثیر بگذارد.
همان‌طور که وکیل توضیح داد، «نیازی» نبود که موساد مستقیماً در بریگاته روسه نفوذ کند. دِ گوری اشاره کرد که تصمیم گروه به قتل مورو پس از تقریباً دو ماه گروگانی، نتیجهٔ همین مداخلهٔ غیرمستقیم اسرائیلی بوده است. در حالی که مقامات دولت ایتالیا هرگونه مذاکره با گروگان‌گیران را رد کردند، در یک جلسهٔ خصوصی در ۸ مه ۱۹۷۸، برخی از اعضای حزب دموکرات مسیحی پیشنهاد کردند که به‌صورت مستقل برای آزادی مورو میانجی‌گری کنند.
دِ گوری شهادت داد: «مورو بلافاصله پس از آن کشته شد، پس کسی باید آنجا بوده که این خبر را گزارش داده باشد.» در سال ۲۰۰۲، وکیل به نویسندهٔ فیلیپ ویلان گفت که موساد با استخدام یک جعل‌ساز ماهر، نامه‌ای از بریگاته روسه به مقامات در اواسط آوریل ۱۹۷۸ جعل کرد. این بیانیه ادعا می‌کرد که دولتمرد از پیش کشته شده است. دِ گوری توضیح داد: «پس از آن… دیگر نمی‌شد مورو را نجات داد.»
توافق با مقاومت فلسطینی، مورو را هدف قرار داد
دِ گوری تنها منبع آگاهی نیست که موساد را مسئول قتل مورو می‌داند. در ماه مه ۲۰۰۷، جووانی گالونی، نایب‌رئیس سابق شورای عالی قضایی ایتالیا، به‌صورت جسورانه اعلام کرد که «همهٔ شرکت‌کنندگان» در ربودن نخست‌وزیر، عضو بریگاته روسه نبوده‌اند. این نتیجه‌گیری از این واقعیت نشأت گرفت که محافظان شخصی مورو با «فقط دو سلاح، توسط مردانی با تجربهٔ استثنایی» کشته شده بودند. این قاتلان هرگز شناسایی نشدند و سطح مهارت شلیک آن‌ها چیزی بود که هیچ عامل شناخته‌شده‌ای از بریگاته روسه از آن برخوردار نبود.
گالونی به‌وضوح اشاره کرد که این قاتلان توسط واشنگتن و/یا تل‌آویو استخدام شده‌اند. او افشا کرد که «چند ماه قبل از ربودنش،» مورو به او اعتراف کرده بود که «نگران» است که «سرویس‌های مخفی آمریکا و اسرائیل در بریگاته روسه نفوذ کرده‌اند.» مورو این موضوع را به سفیر آمریکا در ایتالیا گزارش کرده بود که منجر به «ردی مبهم» از سوی وزارت امور خارجه شد—ردی که حاکی از این بود که واشنگتن همیشه به اطلاعات ایتالیا «همه چیزی را که می‌داند» گفته است.
گالونی پرسید: «کدام سرویس‌های مخفی؟ آن‌هایی که واقعی هستند، یا آن‌هایی که در دستان آن‌ها بودند؟» او به‌وضوح به شبکهٔ موازی جاسوسی و تروریسم انگلو-آمریکایی در رم معروف به «عملیات گلادیو» اشاره داشت.
شواهد بیشتری از نقش اسرائیل در قتل مورو در شهادت لوئیجی کارلی، قاضی سابقی که در تحقیقات اولیهٔ پرونده دخیل بود، در جلسهٔ کمیتهٔ پارلمانی ایتالیا در ژوئن ۲۰۱۷ یافت می‌شود. این شهادت که در جهان انگلیسی‌زبان توجهی به خود جلب نکرد و در گزارش‌های رسمی کمیته نیز ذکر نشد، ادعا می‌کرد که بریگاته روسه توسط موساد «هم‌تأمین مالی» شده بود.
وقتی از کارلی پرسیدند که چرا اسرائیل یک گروه کمونیست مسلح در ایتالیا را حمایت مالی می‌کند، وی گفت که «چندین» همکار سابق بریگاته روسه به او گفته‌اند که موساد موافقت کرده «تأمین مالی هم‌زمان بریگاته روسه را بر عهده بگیرد،» پیشنهادی که وی آن را «عجیب» می‌دانست.
آن‌ها با این حال توضیح دادند که هر تلاشی که منجر به «ضعف یا کمک به ضعف وضعیت داخلی ایتالیا» شود، «وجهه و اعتبار اسرائیل» را در مدیترانه «افزایش خواهد داد،» کارلی شهادت داد.
مصاحبه‌های روشنگر با رئیس‌جمهور سابق فرانچسکو کوسیگا
مصاحبه‌های بسیار روشنگر با رئیس‌جمهور سابق ایتالیا، فرانچسکو کوسیگا، که پس از مرگش در اوت ۲۰۱۰ در «نشریهٔ سیاست ایتالیا» منتشر شد، نور بیشتری بر انگیزه‌های موساد برای ترور مورو و هدف قرار دادن رم با حملات جعلی با تلفات گسترده می‌تاباند. کوسیگا اولین سیاستمدار ایتالیایی بود که وجود «لُودو مورو» را تأیید کرد. وی گفت که آمریکا «البته» از این توافق آگاه بوده، در حالی که خودش و بخش بزرگی از طبقهٔ سیاسی ایتالیا در تاریکی مانده بودند.
کوسیگا یادآور شد که در نوامبر ۱۹۷۹، هنگامی که نخست‌وزیر بود، پلیس در یک شهر ساحلی کامیونی را متوقف کرد که موشک زمین‌به‌هوایی حمل می‌کرد. وی سپس تلگرامی از جرج حبش، رهبر جبههٔ مردمی آزادی‌بخش فلسطین (PFLP)، دریافت کرد که مالکیت موشک را پذیرفت و به نخست‌وزیر ایتالیا اطمینان داد که قصد استفاده از آن در ایتالیا را ندارد. حبش از ایتالیا خواست سلاح را بازگرداند و راننده را آزاد کند.
حبش هشدار داد که هرگونه عدم رعایت این خواسته، نقض «توافق» PFLP با رم محسوب خواهد شد. کوسیگا اصرار کرد: «هیچ‌کس نمی‌توانست به من بگوید این یعنی چه.»
«سالهای بسیار بعد» بود که وی از وجود توافق «لُودو مورو» مطلع شد.
در زمان مصاحبه‌های کوسیگا، دولت ایتالیا تحقیقات خود را دربارهٔ حملهٔ اوت ۱۹۸۰ به ایستگاه راه‌آهن بولونیا سنترا له که ۸۵ نفر را کشت و بیش از ۲۰۰ نفر را زخمی کرد، دوباره باز کرده بود. این تحقیق به محکومیت‌های غیابی علیه اعضای گروه نئوفاشیست و وابسته به گلادیو، «نوکلئی آرمتی ریولوتسیوناری»، منجر شد. چندین متهم اصلی، از جمله یک دارایی تأییدشدهٔ ام‌آی۶ به نام رابرت فیوره، به لندن گریختند که بریتانیا از استرداد آن‌ها خودداری کرد. «نشریهٔ سیاست ایتالیا» ضبط موشک و وجود خودِ «لُودو مورو» را به‌عنوان عوامل کلیدی در تحقیق جدید معرفی کرد.
یکی از احتمالاتی که تحقیق بررسی کرد این بود که آیا حملهٔ بولونیا «توسط آمریکا یا اسرائیل برای مجازات ایتالیا به‌خاطر مواضع موافق‌عربی‌اش» انجام شده است. کوسیگا که مدت‌ها شکایت کرده بود که رم «هرگز فضای واقعی برای سیاست خارجی مستقل خود» نداشته چون در خدمت منافع آمریکا بوده، پذیرفت که ایتالیا «دستور کار ملی» خود را در خاورمیانه دنبال کرده و «برخی آزادی‌هایی را نسبت به جهان عرب و اسرائیل برداشته است.»
کوسیگا گفت: «مردم فراموش می‌کنند که دموکرات‌های مسیحی همیشه یک حزب موافق‌عرب بودند،» و به‌طور خاص به مورو و همکارش جولیو آندرئوتی—رئیس‌جمهور دیگری که در اکتبر ۱۹۹۰ به‌صورت معروف «عملیات گلادیو» را افشا کرد—اشاره کرد. کوسیگا ادعا کرد: «آندرئوتی همیشه باور داشته—هرچند هرگز آن را نگفته—که آمریکا به‌خاطر همدردی‌های عربی‌اش، برایش «مشکلات قضایی» ایجاد کرده است.»
اگرچه سالرنو ویژگی «موافق‌عرب» بودن آندرئوتی را رد می‌کند و او را «موافق حقوق عرب‌ها» می‌داند، اما به «دِ گِرِی‌زون» گفت که رهبر باسابقهٔ ایتالیایی یک‌بار به‌صورت شخصی به او اعلام کرده بود: «اگر من در غزه به دنیا می‌آمدم، تروریست می‌شدم.»
کمیتهٔ نجات مورو طوری طراحی شده بود که شکست بخورد
در طول ۵۵ روز گروگانی مورو در دستان بریگاته روسه، مقامات ایتالیایی اعلام کردند که «دولت نباید به خواسته‌های تروریست‌ها تسلیم شود» و مشخص کردند که دولت نه با بریگاته روسه مذاکره خواهد کرد و نه اعضای زندانی آن را در ازای آزادی نخست‌وزیر آزاد خواهد کرد. نخست‌وزیر سابق ایتالیا سپس در صندوق عقب یک خودرو قرار داده شد، ده بار به او شلیک شد و جسدش در مرکز رم رها شد تا مقامات آن را پیدا کنند.
امروزه بسیاری از ایتالیایی‌ها با شک عمیقی به این رویکرد سخت‌گیرانهٔ دولت نگاه می‌کنند، به‌ویژه با توجه به تمایل آشکار دولت به مذاکره با تروریست‌ها هم پیش از ترور مورو و هم پس از آن.
قاضی ماریو سوسی، که ربودنش در سال ۱۹۷۴ باعث شد موساد برای اولین بار با بریگاته روسه تماس بگیرد، پس از یک ماه گروگانی آزاد شد؛ در ازای آزادی چند عضو زندانی همان گروه رادیکال.
هنگامی که بریگاته روسه در آوریل ۱۹۸۱، سیرو چیریلو—سیاستمدار دموکرات مسیحی—را ربود، مقامات ایتالیایی مستقیماً با گروه گروگان‌گیر مذاکره کردند و برای آزادی او خواستار پرداخت باج شدند.
در دسامبر همان سال، دولت حتی با مافیای سیسیل نیز برای آزادی یک فرماندار محلی وارد مذاکره شد.
این تناقض آشکار—یعنی اینکه در مورد مورو هیچ مذاکره‌ای صورت نگرفت، در حالی که در موارد دیگر چنین کاری رایج بود—برای بسیاری از ایتالیایی‌ها سؤال‌برانگیز مانده است.
تناقض‌آمیزترین بخش پروندهٔ مورو، تشکیل «کمیتهٔ نجات مورو» بود—نهادی که به‌ظاهر برای هماهنگی تلاش‌های نجات تشکیل شده بود، اما در عمل به‌گونه‌ای طراحی شده بود که شکست بخورد. این کمیته که در رأس آن فرانچسکو کوسیگا—رئیس‌جمهور آیندهٔ ایتالیا—قرار داشت، به‌سرعت به محلی برای اختلافات داخلی و تعلل تبدیل شد. سالرنو می‌گوید: «این کمیته هرگز قصد نداشت مورو را نجات دهد. بلکه هدف آن این بود که نشان دهد دولت ‘در حال انجام وظیفه’ است، در حالی که در پس‌پرده تصمیم نهایی—یعنی عدم مذاکره—از پیش گرفته شده بود.»
کوسیگا خود در سال‌های پایانی عمرش به‌طور غیرمستقیم این واقعیت را تأیید کرد. او گفت که «در آن زمان، ما واقعاً نمی‌دانستیم چه کار باید بکنیم… اما در عین حال، می‌دانستیم که نباید چیزی انجام دهیم.» این جملهٔ مبهم، برای بسیاری از محققان، نشانه‌ای از آگاهی داخلی از نقش نیروهای خارجی در سرنوشت موروست.
در نهایت، همهٔ این شواهد—از گواهی‌های قضایی و سیاسی گرفته تا اسناد طبقه‌بندی‌شده و اعترافات درونی—الگویی را آشکار می‌سازد: مورو نه به‌خاطر ایدئولوژی چپ‌گرایانهٔ خود، بلکه به‌خاطر تلاش برای استقلال سیاست خارجی ایتالیا از قطب‌های جهانی، هدف قرار گرفت. و در این سناریو، موساد—با همکاری ضمنی یا صریح سازمان‌های اطلاعاتی غربی—نه تنها از کنار این تحولات گذر نکرد، بلکه به‌گونه‌ای فعال در شکل‌دهی به آن‌ها دخیل بود.


Abstract
The article argues that Mossad and Western intelligence networks deeply influenced Italian politics during the postwar era, exemplified by the abduction and killing of Prime Minister Aldo Moro in 1978. It contends that Mossad supported radical leftist factions, manipulated events within Italy (including the Moro affair and other terror incidents), and sought to keep Italy aligned with Western interests and the US-led bloc, even by covertly financing or guiding extremist groups. The piece highlights a long-standing pattern of covert Israeli-Italian collaboration aimed at destabilizing leftist movements and preserving Rome as a strategic Mediterranean ally.

Key Points
– Mossad covertly influenced a radical leftist faction in Italy for decades, culminating in Moro’s 1978 abduction and murder.
– The 2010 book Mossad Base Italy documents ongoing Italian political ties with Israeli intelligence and the strategic motives behind them.
– The Moro affair is linked to broader Operation Gladio-era covert Western actions to manipulate European politics and suppress leftist movements.
– Lodo Moro refers to a dynamic arrangement allowing Palestinian fighters to move weapons through Italy, balancing Italian autonomy with Western security interests.
– Allegations suggest Mossad financed or manipulated elements of Brigate Rosse, and possibly orchestrated or influenced the Moro targeting to deter independent Italian foreign policy.
– Several high-profile Italian figures (including Francesco Cossiga) later acknowledged or hinted at hidden agreements between Italy, the US, and Israel regarding regional strategy.
– The “Moro rescue committee” is viewed by critics as designed to fail, serving to show government action while preserving a preordained outcome of no concessions to terrorists.
– Post-war evidence implies Italy acted as a Mediterranean “forward operating base” for Western and Israeli security objectives, with continued collaboration across intelligence services.
– Some witnesses allege direct intelligence manipulation, including forged documents and covert funding, to steer Italian politics away from independent alignment with Arab or Palestinian movements.
– The article highlights tensions and contradictions in Italian policy, where selective negotiations with terrorists occurred in some cases but not in Moro’s, prompting questions about foreign influence and domestic decision-making.