
نوشتار از دا ییوان (Da Yiwan)، تحلیلگر نظامی، برای وبسایت آبزرورز نت (Observer’s Net)
ترجمه مجله جنوب جهانی
درگیریهای مرزی میان پاکستان و افغانستان همچنان ادامه دارد و طرفین در فضای رسانهای روایتهای متفاوتی را ارائه میدهند: پاکستان ادعا کرده است که بیش از دویست نفر از نیروهای مرزبانی افغانستان (طالبان افغانستان) را کشته، دهها پست مرزی طالبان افغانستان را به تصرف درآورده و تلفات خود را بیش از بیست نفر اعلام کرده است؛ در مقابل، دولت موقت افغانستان مدعی شده است که بیش از پنجاه سرباز مرزی پاکستان را به هلاکت رسانده و تلفات خود را کمی بیش از ده نفر میداند. با این حال، گزارشهای فوت منتشرشده در شبکههای اجتماعی غیردولتی پاکستان که قابل تأیید هستند، نشان میدهند که در جریان این درگیریها، بیش از سی سرباز پاکستانی جان باختهاند.
اگرچه گزارشهای جنگی هر دو کشور پاکستان و افغانستان تا حدودی بوی «گزارشهای ستاد فرماندهی» (اغراقآمیز) میدهند، اما بدون تردید، این درگیری بزرگترین و خونینترین رویارویی مرزی میان طرفین از زمان وقوع آخرین تنشها در مارس ۲۰۲۴ بوده است.
عامل مستقیم: آیا عبور «تحریک طالبان پاکستان» (TTP) از مرز دلیل اصلی است؟
از منظر عامل مستقیم این دور از درگیریهای مرزی پاکستان و افغانستان، مسئله همان معضل قدیمی است — حملات فرامرزی تحریک طالبان پاکستان (TTP). تنها بر اساس وضعیت امنیتی داخلی پاکستان در ماه سپتامبر، تحریک طالبان پاکستان دهها حملهٔ مستند را در داخل این کشور انجام داده است و در بسیاری از این حملات، نیروهای مهاجم از خاک افغانستان به پاکستان نفوذ کرده بودند. بهویژه در ۲۳ سپتامبر، بخش ضدتروریسم ایالت بلوچستان یک عضو تحریک طالبان پاکستان تبعهٔ افغانستان را دستگیر کرد. این فرد در بازجویی اعتراف کرد که در خاک افغانستان آموزش دیده است، و این اعتراف بهعنوان مدرک انکارناپذیر حمایت دولت موقت طالبان افغانستان از تحریک طالبان پاکستان تلقی شد.
با وخامت فزایندهٔ وضعیت امنیتی داخلی پاکستان، شدت واکنش ارتش این کشور نیز بهسرعت افزایش یافت.
از شب ۳۰ سپتامبر، ارتش پاکستان با اعزام هواپیماهای جنگنده، حملات هوایی علیه اهدافی در مناطقی مانند ولایت ننگرهار در نزدیکی مرز افغانستان را آغاز کرد. در همان روز، درگیریهای کوچک میان طرفین شروع شد، و تحریک طالبان پاکستان نیز از این فرصت استفاده کرد تا دور جدید حملات خود را در ایالت خیبر پختونخوا (Khyber Pakhtunkhwa) آغاز کند.
در ۸ اکتبر، تحریک طالبان پاکستان به مرزبانان پاکستانی در منطقهٔ «جامال میرا» در ناحیهٔ کرم حمله کرد و در یک عملیات، شانزده سرباز ارتش پاکستان را به قتل رساند که این زیان بزرگی بیسابقه برای ارتش پاکستان محسوب میشد. این تلفات سنگین، ارتش پاکستان را وادار به واکنش بیشتر کرد و وضعیت بهسرعت به سمت خارج از کنترل پیش رفت.
در ۱۰ اکتبر، نیروی هوایی پاکستان بهطور ناگهانی حملات هوایی را علیه کابل، پایتخت افغانستان، انجام داد. گفته میشود این حمله توسط پهپادهای شناسایی-رزمی ارتش پاکستان انجام شده و هدف آن نور ولی محسود، رهبر تحریک طالبان پاکستان، بوده که گفته میشد در کابل پنهان شده است. با این حال، این حمله با شکست مواجه شد و نور ولی محسود متعاقباً پیامی صوتی منتشر کرد و اعلام داشت که در سلامت کامل است و همیشه در پاکستان بوده، نه افغانستان. بیشک، این حملهٔ هوایی بیپروا به پایتخت افغانستان، تبدیل به قطره شد که کاست صبر افغانستان را لبریز کرد و وضعیت کلی را شکست.
بدین ترتیب، از ۱۱ اکتبر، نیروهای مرزی پاکستان و نیروهای مسلح طالبان افغانستان، در سراسر خط تماس مرزی میان دو کشور، وارد درگیریهای گسترده شدند. نبردها از شمالیترین ولایت، یعنی کنر (Kunar)، آغاز شد و به ننگرهار و خوست (Khost) نیز گسترش یافت. طالبان افغانستان با اتکا به برتری خود در نبردهای شبانه و نزدیک، به مواضع مرزی پاکستان حمله کرد. در مقابل، ارتش پاکستان نیروی هوایی خود را به کار گرفت تا به اهداف منتسب به طالبان افغانستان در ولایتهای پکتیکا (Paktika) و قندهار حمله کند.
ناگهان، صدای توپ در خط مرزی پاکستان و افغانستان بلند شد. در نهایت، مستقیمترین دلیل وقوع این درگیریهای مرزی میان پاکستان و افغانستان، همان تهدیدات امنیتی ناشی از تحریک طالبان پاکستان برای پاکستان و نفوذ فرامرزی این گروه از افغانستان بوده است.

عامل ریشهای: مسئله «خط دیورند» همچنان پابرجاست!
اگرچه در ظاهر این درگیریها به پناه گرفتن تحریک طالبان پاکستان در خاک افغانستان، یا حتی پناه دادن دولت موقت افغانستان به این گروه مربوط است، اما منطق و عوامل درونی درگیریهای مرزی میان پاکستان و افغانستان در واقع بسیار پیچیدهتر است.
صرفاً روابط میان تحریک طالبان پاکستان و طالبان افغانستان، در هم تنیده است:
از سویی، بخشی از جناحهای داخلی طالبان افغانستان، مانند «شبکهٔ حقانی»، همچنان نفوذ قوی در ایالت خیبر پختونخوا در شمال پاکستان دارند و اعضای خانوادهٔ حقانی مدتهاست که در کمیتهٔ رهبری تحریک طالبان پاکستان عضویت داشتهاند؛
از سوی دیگر، طالبان افغانستان و تحریک طالبان پاکستان کاملاً همسو نیستند، بهویژه با توجه به اینکه در سالهای اخیر «شاخهٔ خراسان دولت اسلامی» (ISKP) شروع به انتقال از افغانستان به ایالت خیبر پختونخوا و آسیای مرکزی (ماوراءالنهر) کرده است. این گروه در خیبر پختونخوا با برخی شاخههای تحریک طالبان پاکستان همگرا شده، در حالی که طالبان افغانستان برای مدت طولانی استراتژی مبارزه با شاخهٔ خراسان دولت اسلامی را در پیش گرفته است؛
علاوه بر این، از آنجا که بدنهٔ اصلی تحریک طالبان پاکستان را قوم پشتون در شمال پاکستان تشکیل میدهند و مناطق قبیلهای پرجمعیت بهطور طبیعی در مرز میان دو کشور قرار گرفتهاند، بر اساس اصل «تسهیل خویشاوندان» در حقوق عرفی پشتونها، تحریک طالبان پاکستان توانسته است با استفاده از پوشش برخی قبایل پشتون در خاک افغانستان، نیرو جمع کرده و حملات فرامرزی انجام دهد؛ امری که از نظر حقوق عرفی قبیلهای «مشروعیت» پیدا میکند.
اما مشکل اساسی که پشت مسئلهٔ قوم پشتون نهفته و به درگیریهای مرزی میان پاکستان و افغانستان دامن میزند، همان مسئلهٔ تاریخی «خط دیورند» (Durand Line) است.
«خط دیورند» مرزی است که امپراتوری بریتانیا در سال ۱۸۹۳ بهصورت مصنوعی میان پادشاهی افغانستان و مستعمرهٔ بریتانیا ترسیم کرد و بعدها به مرز رسمی میان پاکستان و افغانستان تبدیل شد. این مرز مشکلاتی ایجاد کرده است، از جمله تقسیم مصنوعی قبایل پشتون که در دو سوی کوههای هندوکش و سلیمان زندگی میکنند، و همچنین تقسیم تنگهٔ خیبر — بهعنوان یک گذرگاه استراتژیک میان افغانستان و پاکستان — که به پاکستان واگذار شد. طالبان افغانستان پیوسته بر مبانی «دیوبندیگری» و «پشتونوالی» که گرایشهای ناسیونالیسم پشتون دارند، یعنی ایدهٔ «پشتونستان بزرگ»، پافشاری کرده است. این امر، مسئلهٔ «خط دیورند» را به یک گره کور حلنشدنی میان پاکستان و افغانستان تبدیل کرده است.
به دلیل وجود مسئلهٔ «خط دیورند»، دولت موقت افغانستان مرز فعلی پاکستان و افغانستان را مشروع نمیداند و آن را «مرزی میداند که استعمارگران بریتانیایی بهطور مصنوعی میان مردم دو کشور ترسیم کردهاند.» به دلیل وجود مسئلهٔ «خط دیورند»، دولت موقت افغانستان احساس مسئولیت سیاسی در قبال قوم پشتون در داخل پاکستان دارد، تا جایی که در جریان این درگیریها، موضعگیری امیرخان متقی، وزیر خارجهٔ دولت موقت افغانستان، مستقیماً دولت پاکستان را به دلیل «شکست در حکمرانی بر قوم پشتون در خاک خود» سرزنش کرد؛ و همچنین به دلیل مسئلهٔ «خط دیورند»، دولت موقت افغانستان شدیداً علاقهمند است که از ابزارهایی برای نفوذ به مسئلهٔ قوم پشتون در داخل پاکستان استفاده کند، و تحریک طالبان پاکستان دقیقاً ابزاری بسیار مناسب برای این منظور است.
مسئلهٔ «خط دیورند»، روابط میان پاکستان و افغانستان را پیچیدهتر کرده و درگیریهای مرزی را اجتنابناپذیر میسازد — چرا که یک طرف میخواهد سرزمینهای قبیلهای خود را باز پس گیرد و طرف دیگر میخواهد امنیت ملی و تمامیت ارضی خود را حفظ کند، و این تضادها قابل حل نیستند.
عامل ویژه: آیا برخی نیروهای خارجی به این آتش دامن میزنند؟
در واقع، درگیریهای مرزی میان پاکستان و افغانستان از زمان روی کار آمدن دولت موقت طالبان افغانستان بهطور مداوم رخ دادهاند و عوامل وقوع آنها معمولاً تکراری بوده، و تقریباً هر بار با نفوذ فرامرزی تحریک طالبان پاکستان آغاز شده است. در مارس ۲۰۲۴ نیز، طرفین شاهد یک درگیری بزرگ بودند.
این درگیریهای کوچک و بزرگ، در نهایت از طریق «جرگههای» (شوراهای قبیلهای) مرزی حل و فصل میشدند. از این منظر، درگیریای که در اکتبر ۲۰۲۵ رخ داده، «غیرمعمول» به نظر میرسد، زیرا: مدت زمان طولانی داشته و از پایان سپتامبر حدود نیم ماه ادامه یافته است؛ شدت بالایی داشته و تلفات انسانی دو طرف به دهها یا حتی صدها نفر رسیده است و از توپهای هویتزر گرفته تا هواپیماهای جنگنده در آن استفاده شده است؛ و روشهای حمله غیرمنتظره بودهاند، بهویژه حملهٔ هوایی پاکستان به کابل با هدف تلاش برای «حذف هدفمند» نور ولی محسود. ترکیب این عوامل، نشان میدهد که این دور از درگیریهای پاکستان و افغانستان، «آنقدرها هم عادی نیست.»
بهویژه با توجه به اقدامات طرف پاکستانی، پس از پیروزی قاطع ارتش این کشور در نبرد هوایی علیه نیروی هوایی هند در ماه مه امسال و تثبیت موقعیتش بهعنوان قدرت نظامی شبهقارهٔ هند، اسلامآباد اقدامات دیپلماتیک متعددی انجام داده که روابط آن با آمریکا بیش از همه جلب توجه میکند. تنها در ماههای ژوئن و اوت ۲۰۲۵، مارشال منیر — رئیس ستاد ارتش که به تازگی به درجهٔ مارشالی ارتقا یافته — دو بار به آمریکا سفر کرده و با دونالد ترامپ دیدار عمیقی داشته است. در ماههای ژوئیه و سپتامبر ۲۰۲۵، ترامپ دو بار به مسئلهٔ بازپسگیری پایگاه هوایی بگرام (Bagram Air Base) آمریکا در افغانستان اشاره کرد و اظهارات ماه سپتامبر او کاملاً تهدیدآمیز بود و بیان داشت که اگر دولت موقت افغانستان پایگاه بگرام را «به آمریکا واگذار نکند»، «اتفاقات بدی» رخ خواهد داد. شایعاتی مبنی بر اینکه ارتش آمریکا آمادهٔ اعزام نیروهای چترباز برای بازپسگیری بگرام و استقرار مجدد در افغانستان است، در محافل خارجی پخش شد.
همزمان، تحولات جدیدی در همکاریهای اقتصادی و معدنی میان پاکستان و آمریکا مشاهده شد. در اوت ۲۰۲۵، شرکت معدنی باریک کانادا (Barrick) رسماً برای تأمین مالی از طرف آمریکا برای پروژهٔ استخراج فلزات غیرآهنی «رکو دیک» (Reko Diq) در ایالت بلوچستان پاکستان درخواست کمک کرد. همچنین، شرکت «یو.اس استراتژیک متالز» (U.S Strategic Metals) آمریکا با واسطهگری روبیو (Rubio)، در سپتامبر ۲۰۲۵ یک قرارداد سرمایهگذاری به ارزش ۵۰۰ میلیون دلار با پاکستان برای توسعهٔ فلزات غیرآهنی (از جمله عناصر کمیاب خاکی) در بلوچستان امضا کرد. علاوه بر این، آمریکا در ماه اوت بهطور رسمی «سازمان آزادیبخش بلوچستان» (Balochistan Liberation Organization) و دیگر گروههای تروریستی فعال در بلوچستان را به فهرست سازمانهای تروریستی خارجی (FTO) وزارت خارجهٔ آمریکا اضافه کرد تا حمایت خود از پاکستان را نشان دهد.
از این منظر، روابط پاکستان با آمریکا پس از پیروزی در نبرد با هند در ماه مه، واقعاً غیرمعمول به نظر میرسد و این که ترامپ پس از وقوع این دور از درگیریهای پاکستان و افغانستان بهسرعت موضع گرفت و حمایت خود را از اقدام پاکستان اعلام کرد، گویا نشان میدهد که این دور از درگیریهای مرزی میان پاکستان و افغانستان به این دلیل که شدت بسیار بالایی دارد، ممکن است عوامل خارجی بیشتری در پس آن وجود داشته باشند.
در هر حال، برای پاکستان که خود در مبارزه با سازمانهای تروریستی مانند «سازمان آزادیبخش بلوچستان» و تحریک طالبان پاکستان بهطور فزایندهای ناتوان شده است، اگر بتواند آمریکا را ترغیب کند تا «جنگ علیه تروریسم» را در افغانستان و پاکستان از سر بگیرد، به نفع پاکستان است تا «فشار را از خود دور کند.»
همچنین، اگر آمریکا دوباره وارد افغانستان شود، ناگزیر باید از حریم هوایی و مسیرهای زمینی پاکستان استفاده کند. این امر نه تنها به رونق اقتصادی پاکستان در طول مسیر کمک میکند، بلکه باعث میشود تا آمریکا و پاکستان مجدداً نوعی «همکاری» را شکل دهند.
تمام اینها برای پاکستان که تلاش میکند یک استراتژی دیپلماتیک متعادل را در پیش بگیرد، بسیار سودمند است؛ زیرا مانع از آن میشود که پاکستان مجبور شود خود را به یکی از طرفین محدود سازد و از فشارهای استراتژیک ناشی از روابط نزدیک میان آمریکا و هند میکاهد. از این رو، این احتمال وجود دارد که واکنش قوی و درگیری گستردهٔ پاکستان در این دور از تنشهای مرزی، ناشی از نوعی تفاهم یا حتی تلاشی برای ترغیب آمریکا به دخالت باشد.
بازی پیچیده، آزمونی برای سطح برخورد طرف ما؟
بدون شک، این درگیری نظامی مرزی میان پاکستان و افغانستان، ویژگیهای یک بازی پیچیده ناشی از همافزایی چندین عامل را دارد: مسئلهٔ «خط دیورند» به مشکلات تاریخی بهجامانده از امپراتوری بریتانیا میان پاکستان و افغانستان مربوط است؛ عبور و مرور و حملات تحریک طالبان پاکستان، همزمان به ساختار دولت، تمایلات ضدتروریستی، و مسئلهٔ قومیت مرزی دولت موقت افغانستان گره خورده است؛ حملات هوایی فرامرزی پاکستان، همزمان به نیازهای امنیت ملی پاکستان و حاکمیت و تمامیت ارضی افغانستان مربوط میشود؛ و در عین حال، جایگاه و نقشآفرینی آمریکا در این ماجرا و تعامل پاکستان با آمریکا، بیش از پیش به ساختار ژئوپلیتیک آسیای مرکزی و شبهقارهٔ هند و بازآرایی مناسبات بینالمللی پیوند خورده است.
کل این درگیری مرزی میان پاکستان و افغانستان، در هم تنیدهای از تاریخ و واقعیت، مسائل قومی، ضدتروریسم، حاکمیت، و دخالت نیروهای خارجی است و گزینههای استراتژیک کشورهای منطقه را تحت تأثیر قرار میدهد؛ یک کلاف سردرگم تمامعیار. مسئلهٔ چگونگی برخورد با این درگیری و چگونگی تضمین حداکثرسازی منافع ما اکنون در پیش روی ما قرار گرفته و نیازمند پاسخ فوری است.

