خوزه اشتاینسلگر
لاخوراندا
ترجمه مجله جنوب جهانی

۱. در حالی‌ که میلیون‌ها انسان در سراسر جهان چشم‌انتظار آن بودند که جایزهٔ نوبل صلح به «کاروان جهانی صمود» (Global Sumud Flotilla) برای همبستگی و پایداری قهرمانانه‌اش با ملت فلسطین اهدا شود، کمیتهٔ نروژی نوبل چهره‌ای دیگر را برگزید: ماریا کورینا ماچادو (María Corina Machado)، یکی از مهره‌های دیرپای کودتاهای سازمان‌یافته و حمایت‌شده از سوی سیا در ونزوئلا. تنها یک روز پس از این انتخاب، ارتش صهیونیستی بیمارستان کودکان «الرّانتیسی» در غزه را با ده‌ها تن مواد منفجره نابود کرد؛ انفجارهایی آن‌چنان عظیم که قدرت تخریب آنها چندین برابر آن چیزی بود که آلفرد نوبل (۱۸۳۳–۱۸۹۶)، مخترع دینامیت و بنیان‌گذار این جایزه، هرگز در ذهن می‌پروراند.

۲. این دو رخداد، گرچه ظاهراً جدا از هم‌اند، در باطن با رشته‌ای نامرئی به هم پیوسته‌اند. فردِ برگزیده، هنگام دریافت جایزه، در پیام تبریک خود به «مردم رنج‌دیدهٔ ونزوئلا»، با لحنی ستایش‌آمیز خطاب به امپراتورِ با «موی طلایی»، یعنی دونالد ترامپ گفت: «این جایزه را به احترام تو می‌پذیرم، زیرا تو سزاوار آنی» (sic). سومین تبریکش نیز خطاب به رژیم اشغالگر اسرائیل بود، آن را «هم‌پیمان واقعی آزادی» نامید (sic).

۳. تبریک‌های رسمی نیز از سوی چهره‌های بلندآوازه فراوان بود، از جمله باراک اوباما—برندهٔ نوبل صلح سال ۲۰۰۹، کسی که در هشت سال زمامداری‌اش به راه‌اندازی یا تشدید چندین جنگ در اقصی نقاط جهان دست زد—و همچنین برناردو آروالو، رئیس‌جمهور گواتمالا، که ماچادو را «زنی ونزوئلایی از کلاس جهانی» توصیف کرد (sic). قضاوتی که اگر پدرش، خوان خوزه آروالو (۱۹۰۴–۱۹۹۰)، نخستین رئیس‌جمهور دموکراتیک منتخب گواتمالا، زنده بود، از فرط شرم سر فرو می‌انداخت. آروالوی پدر، نویسندهٔ کتاب ضدامپریالیستی «افسانهٔ کوسه و ساردین‌ها» (Fábula del tiburón y las sardinas)، این اثر را در شیلی نوشته و در آرژانتینِ سال ۱۹۵۶ منتشر کرد.

۴. آلفرد نوبل، تولیدکنندهٔ توپ و مواد منفجره، ایدهٔ جایزهٔ صلح را از معشوقه و منشی‌اش، بارونس برتا فلیسی سوفی فون زوتنر (Bertha Félicie Sophie von Suttner)، فعال فمینیست و صلح‌طلب الهام گرفت؛ زنی که کتاب «سلاح‌ها را زمین بگذارید!» (۱۸۸۹) را نوشت. نوبل در وصیت‌نامه‌اش تصریح کرد که درآمد ثروتش باید صرف تقدیر از «کسانی شود که بیشترین یا بهترین تلاش را برای برادری میان ملت‌ها، کاهش ارتش‌های موجود، و پیشبرد روند صلح جهانی کرده‌اند».

۵. اما این آرمان، از آغاز در واقعیت رنگ باخت. از سال ۱۹۰۱، جایزهٔ نوبل صلح همواره سایه‌بردار نگاه یورومرکزی و محاسبات ژئوپلیتیک قدرت‌های بزرگ بوده است. یکی از نمونه‌های بارز آن، اعطای جایزه به وودرو ویلسون، رئیس‌جمهور ایالات متحده در سال ۱۹۱۹ است.

۶. ویلسون، حامی نژادپرستی و مدافع سازمان ترسناک کوکلاکس‌کلان، دوران ریاست‌جمهوری‌اش (۱۹۱۳–۱۹۲۱) را با جمله‌ای آغاز کرد که گویی از زبان ترامپ بیرون آمده است: «قصد دارم به جمهوری‌های آمریکای جنوبی آموزش دهم که چگونه مردان خوبی را انتخاب کنند» (sic). پس از این سخن، ناوگان‌های نظامی امپراتوری آمریکا به مکزیک، هائیتی، جمهوری دومینیکن، کوبا، پاناما، هندوراس و گواتمالا حمله کردند و آنها را اشغال یا بمباران نمودند—اقداماتی که در نگاه اروپا و جهان انگلیسی‌زبان، همچون باد بر چهرهٔ یوسف، یا ژوآرس، گذشت.

۷. با پایان جنگ جهانی اول، ویلسون پس از تحمیل معاهدهٔ تحقیرآمیز و ویرانگر ورسای (۱۹۱۹) بر آلمان، جایزهٔ نوبل صلح را دریافت کرد؛ اقدامی که موجب برانگیختن نگرانی‌های شدید در میان نسل جوانی شد که روز به روز با دقت بیشتری به پرگویی‌های سرباز ناشناس اتریشی، آدولف هیتلر، گوش می‌دادند. ویلسون، همان‌گونه که ترامپ سال‌ها بعد در قاهره خطاب به «جهان اسلام» سخن گفت، برنامه‌ای چهارده‌بند برای «خوشبختی بشریت» تدوین کرده بود که به زعم خود پایه‌گذار صلح جهانی می‌شد.

۸. تراکم تاریخی این وقایع، آشوب و سردرگمی جهان معاصر را در کمتر از یک قرن گسترش زمانی آشکار می‌سازد. اگر جان میلتون، شاعر بزرگ انگلیسی، امروز زنده بود، چنین وضعیتی را بی‌تردید «پاندمونیوم» می‌نامید—ترکیبی از «پان» (همه) و «دِمون» (شیاطین)—همان واژه‌ای که در حماسهٔ «بهشت گمشده» (۱۶۶۷) برای نام‌گذاری پایتخت جهنم به کار برد.

۹. اعطای جایزهٔ نوبل صلح به «ساردینی» شبه‌ونزوئلایی که در سال ۲۰۰۵ در کاخ سفید توسط جنایتکار جنگی جورج بوش مورد استقبال قرار گرفت و امروز از کوسهٔ ترامپ درخواست حملهٔ نظامی به کشور خود را دارد، برای هیچ ذهن بیداری غیرمنتظره نیست. پشت پردهٔ این نمایش پر سر و صدا با شعارهای فریبندهٔ «آزادی»، «دموکراسی» و «جنگ با مواد مخدر»، واقعیتی خفته است: ونزوئلا با ذخایر تأییدشدهٔ نفتی معادل ۳۰۳ میلیارد و ۸۰۰ میلیون بشکه، در صدر فهرست جهانی ایستاده است؛ پس از آن عربستان سعودی با ۲۹۷ میلیارد و ۶۰۰ میلیون و ایران با ۱۵۵ میلیارد و ۶۰۵ میلیون بشکه قرار دارند.

۱۰. هوگو چاوز اشتباه نکرد وقتی ماچادو را «بورژوازی کوچکی با ظاهری لطیف» نامید. نیکلاس مادورو نیز صادقانه گفت که او «جادوگر شیطانیِ سایونا» است—شخصیتی اسطوره‌ای در فولکلور ونزوئلا. سایونا، روحی سرگردان و انتقام‌جوست که بنا بر روایت، پس از کشتن شوهر و مادر خیانت‌کارش، از سوی تقدیر لعنت شد تا تا ابد در پی مردان خائن بگردد و انتقام بگیرد. افسانه او را زنی زیبا تصویر می‌کند که ناگهان به جسدی متعفن با چنگال‌های تیز و بوی مرگ بدل می‌شود.