زمانِ تحول در خاورمیانه – دن استاینباک

در


زمانِ تحول در خاورمیانه

توسط دکتر استاینباک
ترجمه مجله جنوب جهانی

در خاورمیانه، الگوی ایالات متحده بر محوریت خرید نفت، فروش تسلیحات و تغییر رژیم استوار بوده است. پیامدهای این رویکرد فاجعه‌بار بوده است. آنچه منطقه بدان نیاز دارد، توسعهٔ پرشتابی است که چین در آن سرآمد بوده و کشورهای جنوب جهانی آن را ترویج می‌کنند.

توافق آتش‌بس در غزه که سرانجام هم از سوی حماس و هم اسرائیل پذیرفته شد، نتیجهٔ مؤثر فشار حداکثری دولت ایالات متحده بر حماس و در آغوش کشیدن مواضع چند کشور عربی به‌ویژه قطر، مصر و ترکیه است.
اما پایان خصومت‌ها به‌زحمت فاز اول از سه مرحله‌ای را نشان می‌دهد که ظاهراً از آتش‌بس در غزه آغاز شده و به صلح در خاورمیانه می‌انجامد. پیچیدگی و دشواری کار در جزئیات نهفته است و سخت‌ترین مذاکرات پیشِ‌رو قرار دارند. دلیل این امر آن است که طرح پیچیده و چندمرحله‌ای، آکنده از ملاحظات و محدودیت‌هاست؛ زیرا رویکرد کهنهٔ ایالات متحده در قبال خاورمیانه در حال فروپاشی است.

هژمونی نظامی آمریکا

از سال ۱۹۴۵، هژمونی (تسلط) ایالات متحده در خاورمیانه بر سه رکن خرید نفت، فروش تسلیحات و تغییر رژیم بنا شده است. در عرصهٔ دیپلماسی، واشنگتن معاهدات صلح دوجانبه میان اسرائیل و مصر (۱۹۷۹) و اردن (۱۹۹۴) و همچنین پیمان‌های اسلو (Oslo Accords) با تشکیلات خودگردان فلسطینی (۱۹۹۳-۱۹۹۵) را ترجیح داده است.

رئیس‌جمهور ترامپ از نخستین دولت خود، پیمان‌های ابراهیم (Abraham Accords) (۲۰۲۱-۲۰۲۰) را که مجموعه‌ای از توافق‌های دوجانبه برای عادی‌سازی روابط میان اسرائیل و چندین کشور عربی، با محوریت امارات متحده عربی (UAE) و بحرین بود، پی‌ریزی و گسترش داد. هدف ایالات متحده این است که با خریدهای هنگفت نفتی از ریاض و فروش تسلیحات به این کشور، عربستان سعودی را نیز به این پیمان‌ها ملحق سازد.

اما فروش تسلیحات، کلید هژمونی آمریکاست. در مورد متحدان آمریکا، ایالات متحده ۶۰ تا ۸۰ درصد از واردات تسلیحات مرگبار آن‌ها (اسرائیل، کویت، عربستان سعودی) را تأمین می‌کند. در سایر موارد نیز، ۵۰ تا ۶۰ درصد از کل واردات تسلیحاتی این کشورها (امارات، عراق، قطر) را به خود اختصاص داده و مصر در جایگاه بعدی قرار دارد.

علاوه بر این، سلطهٔ آمریکا بر وابستگی به کمک‌های مالی نیز تکیه دارد. بین سال‌های ۱۹۴۶ تا ۲۰۲۳، واشنگتن مبلغ سرسام‌آور ۳۷۳ میلیارد دلار کمک خارجی به خاورمیانه اختصاص داده است. پیش از فاجعهٔ غزه، بخش عمدهٔ این کمک‌ها به تنها چند کشور مشخص سرازیر می‌شد: اسرائیل (۱۳۹ میلیارد دلار)، مصر (۸۳ میلیارد دلار)، عراق (۷۰ میلیارد دلار) و اردن (۲۴ میلیارد دلار).
ازآنجاکه خاورمیانه بزرگ‌ترین دریافت‌کنندهٔ منطقه‌ای کمک‌های ایالات متحده است، انتظار می‌رود که تأثیر این کمک‌ها در افزایش امنیت و رشد درآمد سرانه منعکس شود. بااین‌حال، همان‌طور که در «جنگ‌های همیشگی» و دوره‌های رکود اقتصادی تاریخی منطقه مشهود است، نتیجهٔ خالص دقیقاً برعکس بوده است.

دوره‌های طولانی رکود استانداردهای زندگی

بدتر آنکه، همزیستی نظامی میان ایالات متحده و اسرائیل پیامدهای ناگوار و گسترده‌ای را به کشورهای عربی همسایه تحمیل کرده است. این بی‌ثباتی‌های شدید با سال‌ها، یا حتی دهه‌ها، عدم افزایش درآمد سرانه در این کشورها همراه بوده است.
مصر با چنین رکودی در سال‌های ۱۹۷۵–۱۹۶۵ و بار دیگر در اوایل دههٔ ۲۰۱۰ دست‌وپنجه نرم کرد. اردن یک دهه پس از جنگ شش‌روزه ۱۹۶۷، در طول اولین انتفاضه فلسطینی‌ها در دههٔ ۱۹۸۰ و مجدداً در اوایل دههٔ ۲۰۱۰ را از دست داد. حتی اسرائیل نیز از دوره‌های رکود مصون نبوده است، همان‌طور که بحران‌های اقتصادی گذشته، بالاترین سطح قطبی‌شدن درآمد در میان کشورهای سازمان همکاری و توسعه اقتصادی (OECD) و اعتراضات گسترده به هزینه‌های زندگی پس از شکست روند صلح گواه آن است.
در ایران و عراق، مصائب پس از جنگ ۱۹۸۸–۱۹۸۰ که ایالات متحده به هر دو طرف تسلیحات می‌فروخت، تشدید شد. در عراق، کشوری که ایالات متحده از کودتای ۱۹۶۳ در آن حمایت کرده بود، درآمد سرانه در سال ۲۰۱۰ به همان میزانی بود که اولین بار در سال ۱۹۷۸ (بیش از سه دهه پیش) ثبت شده بود. در ایران، که اولین تجربهٔ تغییر رژیم به رهبری ایالات متحده و بریتانیا را در سال ۱۹۵۳ متحمل شد، تحریم‌های آمریکا از دستاوردهای درآمد سرانه برای یک ربع قرن پس از انقلاب اسلامی و بار دیگر در دههٔ ۲۰۱۰ جلوگیری کرد.
در پی تغییر رژیم به رهبری ایالات متحده در سال ۱۹۴۹، مسیر دموکراتیک سوریه تا سال ۲۰۲۵ تضعیف شد. درنتیجه، درآمد سرانهٔ سوریه پیش از ۷ اکتبر ۲۰۲۳ (October 7, 2023)، به میزانی بود که آخرین بار در سال ۱۹۸۱ یعنی ۴۴ سال پیش ثبت شده بود. در فلسطین، درآمد سرانه اکنون به همان میزانی است که در اوایل دههٔ ۱۹۷۰ (نیم قرن پیش) بود. و در یمن، درآمد سرانه به جایی بازگشته است که ۵۵ سال پیش در آن قرار داشت.

توسعه با محوریت چین

در دههٔ گذشته، چین به‌عنوان یک میانجی معتبر و صلح‌جو در خاورمیانه ظاهر شده است. پکن علاوه بر سرمایه‌گذاری قابل‌توجه در کشورهایی که تحت‌فشار دهه‌ها مداخله و تغییر رژیم آمریکا بوده‌اند، به چندین دستاورد بزرگ دیپلماتیک نیز دست‌یافته است.
کشورهای مهم عربی منطقه ازجمله مصر، عربستان سعودی و ترکیه، بر طرح ابتکار کمربند و جاده (Belt and Road Initiative – BRI) به رهبری چین تمرکز کرده‌اند.
عربستان سعودی به ائتلاف بریکس (BRICS) پیوسته است، همچنان یکی از بزرگ‌ترین تأمین‌کنندگان نفت چین است و نفت خود را با ارزهای متعدد به فروش می‌رساند. دولت‌های ایالات متحده برای دهه‌ها به شکاف میان عربستان سعودی و ایران دامن می‌زدند. بااین‌حال، در مارس ۲۰۲۳، این دو کشور پس از یک توافق با میانجیگری چین، روابط خود را از سر گرفتند.
در ژوئیه ۲۰۲۴، چین نقشی حیاتی در تقویت وحدت ملی فلسطین در اعلامیهٔ پکن (Beijing Declaration) ایفا کرد که توسط ۱۴ جناح مختلف فلسطینی به امضا رسید.
در اوت ۲۰۲۴، پکن یک «جاده ابریشم دوم» در منطقه پایه‌گذاری کرد. در ژوئیه ۲۰۲۵، چین و مصر همکاری‌های دوجانبهٔ خود را در بخش‌های مختلف اقتصادی گسترش دادند.
چین سال‌هاست که خواهان کاهش تنش‌ها، صلح پایدار و توسعه در منطقه بوده و برای تحقق آن تلاش کرده است.
بی‌شک، خاورمیانه به‌اندازهٔ کافی برای حضور هر دو قدرت بزرگ ظرفیت دارد — به شرط آنکه حضور هرکدام، به‌جای نابودی مطلق (obliteration)، مبتنی بر دیپلماسی و صلح‌سازی باشد.

هزینه‌های فاجعه‌بار اقتصادی و انسانی

از سال ۱۹۴۵، واشنگتن برای حفظ هژمونی خود در خاورمیانه به بی‌ثبات‌سازی و تغییر رژیم تکیه کرده است. تنها جنگ‌های پس از ۱۱ سپتامبر بیش از ۸ تریلیون دلار هزینه و جان بیش از ۱ میلیون نفر را در پی داشته است.
درگذشته، کمک نظامی آمریکا به اسرائیل سالانه ۳٫۸ میلیارد دلار بود؛ این میزان از ۷ اکتبر ۲۰۲۳ به ۲۲ میلیارد دلار افزایش یافته است. در غزه و یمن، این کمک‌ها ایالات متحده را در جنایات نسل‌کشی شریک ساخته است.
در سال‌های ۲۰۲۵–۲۰۲۳، یک‌چهارم میلیون فلسطینی — عمدتاً زنان و کودکان — در غزه کشته یا زخمی شده‌اند، درحالی‌که بیش از ۵٫۳ میلیون نفر در منطقه به دلیل جنایات اسرائیل پس از ۷ اکتبر آواره شده‌اند.
این عملکردهای فاجعه‌بار را می‌توان با ابتکارات چینی که بر کاهش تنش و ثبات، به‌ویژه بر سرمایه‌گذاری، توسعه و نوسازی تمرکز دارند — که در خاورمیانه به‌شدت جذاب هستند — مقایسه و در تقابل قرار داد.
منطقه دهه‌ها را در جنگ‌های خودویرانگری ازدست‌داده است که سود اصلی آن به پیمانکاران دفاعی جهانی در غرب رسیده است. اکنون زمان توسعهٔ اقتصادی قاطع، به رهبری چین و جنوب جهانی، حتی در خاورمیانه، فرا رسیده است.
جنگ‌های مبتنی بر محو و نابودی، راه‌حلی برای چالش‌های قرن بیست‌ویکم نیستند.

دکتر دن استاینباک (Dan Steinbock)، استراتژیست جهان چندقطبی، بنیان‌گذار گروه دیفرنس گروپ (Difference Group) و نویسندهٔ کتاب‌های دکترین محو (The Obliteration Doctrine) (۲۰۲۵) و سقوط اسرائیل (The Fall of Israel) (۲۰۲۴) است. او در مؤسسهٔ هند، چین و آمریکا (ایالات متحده)، مؤسسهٔ شانگهای برای مطالعات بین‌المللی (چین) و مرکز اتحادیه اروپا (سنگاپور) فعالیت کرده است.

برای اطلاعات بیشتر به نشانی https://www.differencegroup.net/ مراجعه کنید.

نسخه‌ای از این مقاله تحلیلی نخستین بار در ۱۵ اکتبر ۲۰۲۵ توسط چاینا دیلی (China Daily) منتشر شد.