
آرماندو خ. تجدا (Armando G. Tejeda)، خبرنگار – مادرید
لاخوراندا
ترجمه مجله جنوب جهانی
تلویزیونهای اسپانیا به نوعی به پارلمان جدید کشور تبدیل شدهاند؛ جایی که دستور کار سیاسی تعیین میشود، دیدگاهها در برابر هم قرار میگیرند—اغلب با فریاد و جنجال—و در آن از چند سال پیش تاکنون، مجریان و مفسرانی پدید آمدهاند که با ادعای مشابه دربارهٔ تازهترین کشف علمی در دانشگاه ییل (Yale University) و دربارهٔ نقاط قوت و ضعف تازهترین قانون مصوب دولت «اظهارنظر» میکنند.
این عرصه، میدانی خصمانه است که در آن دروغهای آشکار، شایعات مغرضانه و اخبار جعلی مانند شعلهای بر انبار باروت در شبکههای اجتماعی گسترش مییابند.
در این فضای آلوده، شماری از روزنامهنگاران—عمدتاً از جناح راست—آشکارا زبان به توهین میگشایند؛ چنانکه زنی سیاستمدار را «خیکی» میخوانند یا زنی را که قربانی تجاوز گروهی در یک جشن محلی شده «سادهلوح» توصیف میکنند.
در کنار انبوه شایعاتی که پیرامون نخستوزیر سوسیالیست اسپانیا، پدرو سانچز (Pedro Sánchez)، و حلقهٔ نزدیکان او پخش شده، از جمله این ادعا که همسرش، بگونیا گومس (Begoña Gómez)، در واقع «مرد» به دنیا آمده و تراجنسیتی است—ادعایی مشابه آنچه دربارهٔ همسر رئیسجمهور فرانسه، امانوئل مکرون (Emmanuel Macron)، ساخته شد—یا اینکه خود سانچز در جوانی از کسبوکار پدرزنش در حوزهٔ فحشا سود برده است.
تماشای یک برنامهٔ گفتوگو محور تلویزیونی، بهویژه در شبکههای خصوصی، کافی است تا بشنوید چگونه روزنامهنگار ویسنته خیل (Vicente Gil) از وبسایت جنجالی اوکیدیاریو (OKDiario) که توسط ادواردو ایندا (Eduardo Inda) تأسیس شده، سانچز را «موش بزدل رذل» میخواند؛ یا ببینید مجریان دربارهٔ زنانی که در پروژهٔ «کاروان همبستگی جهانی» (Global Sumud Flotilla) مشارکت داشتند، چگونه به آدا کولائو (Ada Colau)، شهردار پیشین بارسلونا، لقب «خیکی خودشیفته» میدهند که «جایش باید در باغوحش باشد»، و گرتا تونبرگ (Greta Thunberg) را «ابلهترین چپگرای سیاره» مینامند. در همین برنامهها، چهرهٔ راستافراطی و روزنامهنگار، ادواردو گارسیا سررانو (Eduardo García Serrano)، نیز در توصیف مارینا خلی (Marina Geli)، وزیر پیشین بهداشت کاتالونیا، میگوید: «این زن هرزهای است پلید که منحرف تربیت میکند؛ زنی هرزه که جوانان را به خودارضایی تشویق میکند.»
از چند سال پیش، بهویژه پس از ظهور جنبش اجتماعی 15-ام (Movimiento 15M) در اوج بحران اقتصادی سال ۲۰۱۱، ساختار برنامهسازی روزانهٔ تلویزیونها در اسپانیا برای همیشه تغییر کرد. پیشتر، پوشش سیاسی در پخش تلویزیونی نقشی حاشیهای داشت و به چند برنامهٔ هفتگی تحلیل و مناظره محدود میشد، اما ناگهان شبکههای خصوصی در فضای سیاسیشدهٔ تازه و نارضایتی عمیق مردم از طبقهٔ سیاسی، فرصتی دیدند برای درآمدزایی.
تقریباً تمام شبکهها، بهویژه آنتنا ۳ (Antena 3)، لا سکتا (La Sexta) و تلثینکو (Telecinco)، با برنامههای مناظره و آنچه برخی «اطلاعیهـسرگرمی» (infoentretenimiento) مینامند، پر شدند—برنامههایی که هدفشان بهجای اطلاعرسانی، سرگرمکردن است. از همین رو فریاد، توهین و حتی درگیری فیزیکی بهجزئی از قالب تبدیل شده است.
دوازده ساعت در روز اطلاعیهـسرگرمی
امروزه بیشتر شبکههای تلویزیونی اسپانیا، چه عمومی و چه خصوصی، بین هشت تا دوازده ساعت در روز را به پخش بحثها و مناظرات سیاسی اختصاص میدهند. این قالب از نظر مالی کمهزینه است: میز گفتوگو با شرکتکنندگانی از دیدگاههای متضاد که برای هر برنامه میان ۱۵۰ تا ۵۰۰ یورو دستمزد میگیرند، و ساعتها از پخش تلویزیونی را پر میکنند.
خوسه مانوئل پالاثیو آرانس (José Manuel Palacio Arranz)، از برجستهترین کارشناسان ارتباطات دیداری در اسپانیا و استاد دانشگاه کارلوس سوم مادرید (Universidad Carlos III de Madrid)، در گفتوگو با روزنامهٔ «لا خورنادا» (La Jornada) توضیح داد: «آنچه در اسپانیا میگذرد پدیدهٔ یگانهای نیست، اما شدت آن بیسابقه است و ریشه در قطبیسازی سیاسی دارد—هرچند این مسئله هم مختص اسپانیا نیست. بااینحال واقعیت آن است که چنین وضعیتی را نه در ایتالیا، نه در فرانسه، نه در بریتانیا و نه در آلمان مشاهده نمیکنیم، با وجود آنکه همهٔ این کشورها نیز اختلاف سیاسی گسترده دارند. یادمان باشد که ایدهٔ اولیهٔ تلویزیون عمومی در اسپانیا متأثر از دیدگاه مشهور جان رید (John Reith) در بی.بی.سی بود—«اطلاعرسانی، فرهنگسازی و سرگرمی»—که امروز دیگر جایی از آن باقی نمانده است؛ بدیهی است مسیر کنونی با هدف فرهنگسازی یا آموزش بیارتباط است.»
به دنبال فراگیری این قالب در شبکههای خصوصی، رئیس تازهٔ رادیو و تلویزیون دولتی اسپانیا (RTVE)، خوسه پابلو لوپث (José Pablo López)، که از سوی دولت منصوب شده، تصمیم گرفت این الگو را در شبکههای عمومی نیز گسترش دهد—حتی در شبکهای چون «لا دوس» (La 2) که سنتاً به برنامههای فرهنگی و مستندهای زیستمحیطی اختصاص داشت. او این کار را با این استدلال توجیه کرد که «ماموریت RTVE ترویج یک گفتوگوی واقعی، دموکراتیک و چندصدایی است، حتی اگر ناخوشایند باشد یا عدهای ترجیح دهند از آن بگریزند.» هدف او این است که شبکههای تلویزیون عمومی نهتنها به مرجع خبری، بلکه به صحنهای برای گفتوگو و مناظره تبدیل شوند. از همین رو برنامههایی چون «ساعت یک» (La hora de la 1) با اجرای سیلویا اینچاوروندو (Silvia Intxaurrondo) به الگویی جدی بدل شدهاند و در برابر برنامههای همان ساعت با سبک سطحیتر و کممایهتر، چون «آینهٔ مردم» (Espejo público) به اجرای سوسانا گریسو (Susanna Griso) در آنتنا۳ یا «برنامهٔ آنا روسا» (El programa de Ana Rosa) در تلثینکو، قرار میگیرند.
خبرنگار شناختهشده خاویر گایگو (Javier Gallego) که از مهمانان ثابت میزهای گفتوگو است، اذعان دارد: «واقعیت این است که مناظرههای سیاسی در تلویزیون نوعی نمایش هستند؛ زیرا در عصر فناوریهای نو، تلویزیون هنوز اصلیترین ابزار شکلدهی به افکار عمومی است—از دل همین برنامهها چهرههای سیاسی بیرون آمدهاند و احزاب دریافتهاند که حضور در تلویزیون برای انتقال پیام و حفظ جایگاهشان حیاتی است.»
فران کاریایاداس (Fran Carrilladas)، مشاور ارشد در مؤسسهٔ «کارخانهٔ سخنرانیها» (La Fábrica de Discursos)، نیز توضیح میدهد: «گفتوگو بهخودیخود ضدِ تحلیل عمیق است. بیشتر به نمایش شباهت دارد تا به تأمل. مخاطب از آن دانشی بهدست نمیآورد. و با وجود ساعتهای طولانی اشغالشده در کنداکتور شبکهها، هرچه میگذرد، بیشتر به سمت شو حرکت میکنند تا محتوای تحلیلی.» او میافزاید: «ما این را اطلاعرسانیِ سرگرمکننده یا اینفوتینمنت مینامیم—یکی دیگر از قالبهای صرفاً سرگرمکننده. چنین برنامههایی از نظر کمّی در اوجاند، اما از نظر کیفی در پایینترین سطح.»
ویکتور سامپدرو (Víctor Sampedro)، استاد افکار عمومی و ارتباطات سیاسی در دانشگاه رِی خوان کارلوس (Universidad Rey Juan Carlos)، نیز بر این باور است که «برای شبکههای تلویزیونی، جذب مهمانانی با مواضع تند و بیان پرخاشگرانه، از نظر جلب مخاطب مؤثرتر از دعوت روزنامهنگاران یا تحلیلگران متعادل است. این برنامهها کمهزینهاند، و در صورت کسب بینندهٔ بالا، سود هنگفتی نصیب شبکهها میکنند.»
خبرنگار مرکدس بارونا (Mercedes Barona) نیز میگوید: «در جهانی غرق در مناظره زندگی میکنیم؛ گویی تلویزیون، رادیو و شبکههای اجتماعی حیاط بیپایان همسایگاناند که در آن همیشه کسی در حال صحبت، جدل و فریاد زدن است. مهم نیست دیروز از چیزی دفاع میکردند و امروز از خلافش؛ مهم آن است که چیزی برای گفتن باشد—حتی اگر یاوه باشد.»
در پایان، استاد پالاثیو آرانس دربارهٔ گسترش شایعات در اسپانیا میافزاید: «این پدیده تازهای نیست؛ آنچه تازه است سرعت و حجم گفتوگو پیرامون آن است. در نهایت، شایعه چیزی جز ابزار تبلیغاتی نیست، و تبلیغات از هزاران سال پیش وجود داشته است. پیشتر، میان اطلاعرسانی و تبلیغ مرزی وجود داشت، اما امروزه شایعه بخشی از جریان عادی خبررسانی تلقی میشود.»

