یک بررسی: چه کسی در جنگ غزه پیروز شد؟

سرجیو رودریگز گلفنشتاین

ترجمه مجله جنوب جهانی

باید با آگاهی کامل دریابیم که هرگاه نیرومند نتواند به اهداف خود برسد، به‌معنای شکست اوست؛ و هرگاه ضعیف شکست‌ناپذیر بماند و مقاومت کند، پیروز شده است.

می‌گویند جنگ غزه پس از توافق آتش‌بس میان حماس (Movimiento de Resistencia Islámica – جنبش مقاومت اسلامی) به‌نمایندگی از همهٔ گروه‌های فلسطینی و اسرائیل پایان یافته است. اگر چنین باشد، می‌توان پرسید چه کسی پیروز شد و چه کسی شکست خورد؟ زیرا این جنگ صرفاً نبرد میان اسرائیل و فلسطینی‌ها نبود، بلکه تقابل میان غرب و فلسطین به‌شمار می‌رفت. در غیر این صورت، چگونه می‌توان توضیح داد که ایالات متحده و اروپا به‌طور مستمر تسلیحات خود را در اختیار رژیم صهیونیستی گذاشتند؟

همچنین شایسته است پرسیده شود چرا غرب بیشترین حمایت دیپلماتیک ممکن را به این رژیم ارائه کرد تا از محکومیت آن در سازمان ملل، دانشگاه‌ها و به‌ویژه در خیابان‌ها جلوگیری کند؟ باید بار دیگر یادآور شد که هرگاه نیرومند نتواند به اهدافش برسد، شکست خورده است؛ و هرگاه ضعیف ایستادگی کند و تسلیم نشود، پیروز است.

حماس وجود دارد، ملت فلسطین وجود دارد—و این حقیقتی انکارناپذیر است. کافی است هزاران نیروی مسلحی را ببینیم که از زیرزمین‌ها بیرون آمدند تا عقب‌نشینی ارتش صهیونیستی از غزه را، هرچند ناقص، با مردم خود جشن بگیرند.

به یاد بیاوریم که در سال ۲۰۰۵، آریل شارون—قصاب بزرگ تاریخ اسرائیل، شاید بدتر از خود بنیامین نتانیاهو—وقتی نتوانست فلسطینی‌ها را مهار کند، ناگزیر به خروج از غزه شد. «طرح جدایی» (Plan de Desconexión) هدفش حذف کامل حضور غیرنظامیان اسرائیلی در نوار غزه و تخلیهٔ چهار شهرک در شمال کرانهٔ باختری بود که از زمان جنگ شش‌روزهٔ ۱۹۶۷ زیر اشغال اسرائیل قرار داشت. پس از این خروج نسبی، آمریکا و اروپا مدعی شدند حماس شکست خورده و صلح در غرب آسیا برقرار شده است—حال آن‌که رویدادهای امروز نشان می‌دهد چنین ادعایی از آغاز بی‌پایه بود.

پس از این «خروج»، اسرائیل غزه را به‌طور کامل محاصره کرد و استدلال آورد که این اقدام برای حفاظت از شهروندانش در برابر «تروریسم، حملات راکتی و هرگونه اقدام خصمانه» ضروری است؛ اما با این کار تعهدات خود را طبق توافق‌های آتش‌بس پیشین نقض نمود. در آن زمان، حماس حتی یک تفنگ در اختیار نداشت، چه برسد به موشک یا سلاح پیشرفته. مردم غزه با سلاح‌های دست‌ساز مقاومت می‌کردند. بیست سال بعد، حماس توانست ظرف دو سال بیش از ۲۰ هزار موشک شلیک کند—آخرین آن‌ها درست پیش از امضای توافق آتش‌بس. پرسش این است: این موشک‌ها چگونه به دست آمدند؟ از راه تونل؟ یا در خود غزه ساخته شدند؟ چگونه در شرایط «محاصرهٔ کامل» چنین چیزی ممکن شد؟

نتانیاهو، بایدن و ترامپ—قاتلان جدید مردم فلسطین—پس از ویران‌سازی کامل غزه، در دو سال توانستند «صلحی» بر ویرانه‌ای با بیش از ۶۸ هزار کشته و صدها هزار زخمی و مفقود به‌دست آورند. اگر واقعاً به اهداف خود رسیده بودند، چرا مذاکره کردند؟ و چرا ناگزیر به امضای توافق شدند؟ آیا با عراق یا لیبی هم مذاکره کردند؟ آمارها نشان می‌دهد که این مذاکرات نتیجهٔ احساسات انسانی آنان نبوده است—چون از این احساسات تهی‌اند.

آنچه غرب انجام داد و از آن به‌عنوان صلح یاد می‌کند، در واقع نوعی تدبیر برای دفاع از خود بود. روزی فراخواهد رسید که جهان، ملت فلسطین را برای فداکاری‌ها و شهادت‌طلبی‌اش خواهد ستود، چرا که وجدان خفتهٔ انسانیت را بیدار کرد.

تظاهرات میلیونی در سراسر جهان در حمایت از فلسطین، جلوهٔ والای انسانیت است—نشان از مهربانی، روح برادری و عشق به زندگی دارد؛ همان اموری که نفرت و ستایش خشونت و جنگ از سوی غرب و رسانه‌هایش را خنثی کرده است. هنگامی که واشنگتن، برلین، پاریس و لندن دریافتند که مردم خودشان در برابر بی‌رحمی امپریالیسم، سرمایه‌داری و صهیونیسم قد برافراشته‌اند، ناچار شدند واکنش نشان دهند. همان ضرب‌المثل که می‌گوید: «وقتی دیدی همسایه‌ات ریشش را می‌تراشد، ریش خودت را خیس کن.»

بمباران در قطر، حملات به «ناوگان آزادی» حامل فعالان صلح که برای ارسال کمک‌های بشردوستانه به غزه می‌رفتند، و انزوای نتانیاهو در مجمع عمومی سازمان ملل، به غرب نشان داد که نخست‌وزیر صهیونیست هیچ حد و مرزی نمی‌شناسد؛ و آنان را واداشت برای مهار او دست به اقدام بزنند. شعله‌ای که در فلسطین افروخته شد، بیم آن می‌رفت که پیر و فاسدِ اروپا را نیز بسوزاند.

امروز اسرائیل کاملاً بی‌اعتبار شده و به منفورترین کشور جهان بدل گردیده است. حتی رسانه‌های اسرائیلی اذعان دارند که این رژیم در جنگ شکست خورده است؛ زیرا اگر پیروز می‌شد، جنایت نسل‌زدایی را تا نابودی کامل حماس و ملت فلسطین ادامه می‌داد.

و باز باید تکرار کرد: «وقتی نیرومند به هدف خود نمی‌رسد، شکست خورده است؛ و وقتی ضعیف برجا می‌ماند و مقاومت می‌کند، پیروز شده است.» اهداف اسرائیل و غرب، بازگرداندن اسیران خود بدون مذاکره و بدون مبادله با اسیران فلسطینی بود. غرور و برتری‌جویی‌شان باعث شد مردم خود را برتر بدانند و تصور کنند که ارزش مبادله با فلسطینی‌ها را ندارند—اما سرانجام ناچار به انجام آن شدند. همچنین قصدشان خلع سلاح حماس بود، اما با وجود تهدیدها و رجزخوانی‌های ترامپ، به هیچ‌یک نرسیدند. شکست خوردند.

آنان ناگزیر شدند دو هزار اسیر فلسطینی، از جمله ۲۵۰ تن از رهبران مقاومت را آزاد کنند. این تنها شرط و خط قرمز حماس بود؛ دیگر موارد قابل مذاکره بود—و آن را به دست آورد. آنان پیروز شدند.

حماس هرگز تصور نمی‌کرد با ۱۵ هزار رزمنده بتواند فلسطین را آزاد کند؛ این مأموریتی است که هنوز پایان نیافته. شصت‌وهشت هزار نفر جان باختند، صدها هزار نفر زخمی و شمار زیادی ناپدید شدند، اما در وجدان جهانی، مفهوم عدالتِ مبارزهٔ خویش و والاییِ روح خود را نشاندند.

در مقابل، اسرائیل کشوری منفور است. از پیدایش خود—و حتی پیش از آن—به‌مانند یک موجودیت تروریستی عمل کرده است: از عملیات‌های هاگانا (Haganá) در دههٔ ۱۹۲۰ تا اقدامات سال ۲۰۲۵ در غزه، خط سیر واحد است—استفاده از ترور برای تحمیل صهیونیسم؛ ایدئولوژی مرده‌خوار اروپایی که برای بقا به خشونت نیاز دارد.

امروز باید تصاویر ملت فلسطین و نیروهای مقاومت را دید که دستاوردهای خود را جشن می‌گیرند و از رهایی اسیران خویش از زندان‌های صهیونیستی استقبال می‌کنند. این همان چیزی بود که حماس دو سال پیش می‌خواست: آزادی زندانیانش. اما آن زمان ممکن نشد، زیرا بایدن و ترامپ در کنار نتانیاهو تشنهٔ خون و مرگ بودند تا عطش سلطه‌جویی جهانی خود را فرونشانند. نتیجه آن شد که ملت فلسطین تاوان جاه‌طلبی‌ها و سادیسم این نمایندگان تباهی بشر را پرداخت.

در سوی دیگر، صهیونیست‌ها پیروزی ادعایی خود را جشن نمی‌گیرند. آنان از مردمی شکست خوردند که در سرزمینی ۳۶۵ کیلومتری، بیست سال در محاصره و هفتاد سال در اشغال زندگی کرده‌اند، بی‌هیچ حداقل شرایط انسانی؛ اما مردمی‌اند سرافراز، دلبستهٔ سرزمین خود و آماده برای هر فداکاری در راه دفاع از آن.

نتانیاهو مدعی است با این «پیروزی»، چهرهٔ غرب آسیا را دگرگون کرده است. اما کدام پیروزی؟ منطقه امروز چگونه است؟ پس از آن‌که از «تضعیف» و «نزدیک به نابودی» حزب‌الله در پی ترور حسن نصرالله سخن گفتند، تنها چند روز پیش در نخستین سالگرد شهادت او، ده‌ها هزار لبنانی و جمعی از ملت‌های دیگر این روز را با شکوه و روحیهٔ جنگی گرامی داشتند. در آن مراسم، نعیم قاسم (Naim Qassem)، دبیرکل جدید حزب‌الله تصریح کرد: «ما نه میدان نبرد را ترک می‌کنیم و نه سلاح خود را واگذار.» و چنین کردند.

وسام هدروج (Wisam Hodroj)، ۵۱ ساله، که از عراق برای حضور در این مراسم آمده بود، گفت: «آنچه پس از جنگ گذشته روی داده است، فقط شور و توان ما را افزوده. امروز هدف تازه‌ای داریم: هرگز سلاح‌هایمان را کنار نخواهیم گذاشت و تحویل نخواهیم داد.»

محمد فنیش (Mohammed Fneish)، از مقام‌های ارشد سیاسی حزب‌الله نیز تأکید کرد که این سازمان «حزبی به معنای متعارف نیست که با از دست دادن رهبر، تضعیف شود». او افزود: «در مدت کوتاهی تمام جایگاه‌هایی را که با ترور رهبرانش از دست داده بود، بازسازی کرد و رویارویی ادامه یافت.» تنها چند روز پس از آن، ۷۱ هزار نفر در همایشی سیاسی‌ـ‌نظامی که حزب‌الله در بیروت برگزار کرد، گرد آمدند.

در یمن نیز با وجود همهٔ فشارها، توان رزمی این کشور برای حمله به اسرائیل حفظ شده است—چنان‌که پرتاب منظم موشک‌ها به‌سوی رژیم صهیونیستی و حمله به کشتی‌های تجاری و نظامی در دریای سرخ و خلیج عدن، در همبستگی با مردم فلسطین، آن را نشان می‌دهد.

عراق یک میلیون نظامی و نیروی ذخیره‌ای در مقاومت دارد که هنوز وارد میدان نشده‌اند. ایران نیز که تا دو سال پیش از پشتیبانی کامل چین و روسیه برخوردار نبود، اکنون با دو قدرت یادشده پیمان‌های راهبردی امضا کرده و تسلیحات پیشرفتهٔ آنان را در اختیار گرفته است؛ امری که توازن نظامی منفی گذشته را به نفع خود تغییر داده است.

ایران امروز زرادخانه‌ای از موشک‌های تازه دارد—از جمله موشک‌های هایپرسونیک که هنوز مشخصات رزمی بعضی از آن‌ها فاش نشده است. شاخص‌ترین آن، موشکی به نام «پایان زمان» است که می‌تواند با سرعت ماخ ۱۲ پرواز کند، ۸۰ کلاهکِ ۷۰ کیلویی را جداگانه به اهداف گوناگون اصابت دهد و تا ۳ هزار کیلومتر برد دارد—یعنی می‌تواند از تهران تا تل‌آویو و هر نقطهٔ اسرائیل را در کمتر از ده دقیقه پوشش دهد.

اسرائیل توان مقابله با چنین سلاحی را ندارد، حتی با سامانهٔ مشهور «گنبد آهنین» (Iron Dome) که در جنگ اخیر بی‌اثر بودن کاملش را نشان داد. اگر ایران اراده کند، اسرائیل ظرف چند ساعت نابود می‌شود. به همین دلیل نتانیاهو شتاب‌زده با ولادیمیر پوتین، رئیس‌جمهور روسیه تماس گرفت تا از او بخواهد پیامی به تهران برساند مبنی بر اینکه اسرائیل قصد تکرار حملات اخیر علیه ایران را ندارد.

به‌همین‌سان، پاکستان—دارندهٔ سلاح هسته‌ای—نقشی تعیین‌کننده یافته و اکنون آشکارا از ایران و مبارزهٔ مردم فلسطین حمایت می‌کند. در اقدامی غیرمنتظره، کراچی توافق همکاری نظامی با عربستان سعودی امضا کرده است؛ توافقی که در محاسبات اسرائیل و غرب پیش‌بینی نشده بود. آری، چهرهٔ غرب آسیا دگرگون شده است—اما نه به سود اسرائیل، بلکه در جهت تشدید انزوای آن و آمادگی برای نبرد سرنوشت‌ساز.

در مجموع، روشن‌ترین نشانهٔ شکست اسرائیل در منطقه، پذیرش ایران به‌عنوان قدرتی شکست‌ناپذیر است؛ امری که افکار عمومی جهان را در برابر تحریف‌ها و دروغ‌های غرب دربارهٔ اهداف واقعی جمهوری اسلامی قرار داده است. همچنین باید به موضع قاطع رجب طیب اردوغان، رئیس‌جمهور ترکیه، اشاره کرد که در اعتراض به حضور نخست‌وزیر صهیونیستی، از شرکت در نمایش سیاسی ترامپ در شرم‌الشیخ خودداری کرد.

تمام این وضعیت، نشانهٔ شکستی دیپلماتیک نه‌تنها برای رژیم اسرائیل بلکه برای غرب به‌طور کلی است. اروپا به حاشیه رانده شد؛ رفتار کایا کالاس (Kaja Kallas)، مسئول عالی سیاست خارجی و امنیتی اتحادیهٔ اروپا، در تلاش برای کسب کرسی در آن نمایش سیاسی شرم‌الشیخ، به‌راستی تأسف‌بار بود. اگر در این میان دیپلماسی دستاوردی داشته باشد، باید آن را به قطر، مصر و ترکیه نسبت داد که طراحان اصلی مذاکراتی بودند که نفسی تازه به مردم فلسطین بخشید—هرچند نمی‌دانیم تا چندی پایدار خواهد ماند.

در واقع، تا لحظهٔ نگارش این سطور، حدود دویست فلسطینی پس از امضای آتش‌بس به‌دست رژیم کشته شده‌اند. نباید به اسرائیل اعتماد کرد، زیرا هرگز به تعهدات خود پایبند نبوده است. باید سخن فرمانده ارنستو چه‌گوارا (Ernesto Che Guevara) را به یاد آورد که گفت: «به امپریالیسم حتی به‌اندازهٔ سر سوزنی هم نمی‌توان اعتماد کرد، به هیچ‌وجه.»