
شو کایهوان، دانشجوی کارشناسی ارشد روابط بینالملل دانشگاه دولتی بلاروس
متن/نویسندهٔ اختصاصی آبزرور نتوُرک چین (Observer Network)
ترجمه مجله جنوب جهانی
بهراستی دیدار زلنسکی و ترامپ چه دستاوردی به همراه داشت؟ آنچنان که پیشبینی میشد، ایالات متحده و بهویژه شخص ترامپ، اساساً هیچ قصدی برای انتقال موشکهای «تاماهاک» به اوکراین نداشتند، و این احتمال قوی وجود دارد که از همان ابتدا نیز موضوع را بهجدّ بررسی نکرده باشند.
آنچه بیش از این کنجکاوی برمیانگیزد، سکوت مطلق زلنسکی در قبال مسئلهٔ انرژی است. پیش از این دیدار، «منابع داخلی» طرف اوکراینی افشا کرده بودند که موضوع انرژی یکی از محورهای اصلی مذاکرات خواهد بود و قرار است مسائل مهمی نظیر کمبود گاز طبیعی، خرید گاز مایع طبیعی (LNG) از آمریکا، و کمک آمریکا به اوکراین در زمینهٔ تجهیزات تولید برق مورد بحث قرار گیرد. اما نتیجه «صفر» بود؛ هیچ قطعنامهای صادر نشد، هیچ توافقنامهای به امضا نرسید، و همهچیز به تعویق افتاد و کمرنگ شد. بدیهی است که این امر تماماً توسط ترامپ مهندسی شده بود تا بر زلنسکی و اطرافیانش فشار وارد سازد و دولت اوکراین را به تنگنا کشانده و وادار به پذیرش شروط خود کند.
در نهایت، کل سفر زلنسکی به واشنگتن با صدور یک بیانیه به پایان رسید. در این بیانیه که در واقع حاوی زیادهگوییهای فراوان بود، تنها دو محتوای ماهوی قابل استخراج به چشم میخورد: نخست، مطلبی پیرامون «موشکهای تاماهاک» بود که زلنسکی اظهار داشت بهدلیل مخالفت ترامپ، این موشکها در نهایت در اوکراین مستقر نخواهند شد؛ دوم، مسئلهٔ «تمامیت ارضی» بود که زلنسکی بهطور ناگهانی اعلام کرد میتواند مذاکرات پیرامون مسائل ارضی را با اتکا به خط تماس کنونی (خط آتش) آغاز کند.
اینکه نویسنده از واژهٔ «ناگهانی» استفاده کرده است، بدین سبب است که این موضوع مدتی بود که دیگر مطرح نمیشد؛ پس از آنکه دولت اوکراین پیشتر بر «غیرقابل مذاکره بودن مسئلهٔ تمامیت ارضی» اصرار ورزید و مکرراً درخواستهای ترامپ و پوتین برای مذاکره بر سر مسائل ارضی را رد کرد، این موضوع برای مدتها به حاشیه رفته بود.
اما این بار، مواضع زلنسکی دچار تغییر ظریفی شد. وی ابتدا شعار «عملیات نظامی باید متوقف شود و پس از آن در مورد صلح گفتگو کنیم» را فریاد زد، اما در عین حال نرمشهایی نشان داد و تمایل به مذاکره در خصوص واگذاری قلمرو را ابراز داشت. متعاقباً، زلنسکی در مصاحبهای با شبکه تلویزیونی اِنبیسی (NBC) آمریکا گفت: «ما باید به این جنگ خاتمه دهیم، و پایان آن باید از همانجایی که نظامیان حضور دارند، یعنی از خط تماس، آغاز شود.»
در ادامه به بررسی دیگر جوانب میپردازیم. پس از پایان بینتیجهٔ «دیدار ترامپ-زلنسکی»، رسانههای غربی موضوع احتمال مشارکت زلنسکی در «نشست پوتین-ترامپ» در مجارستان را مطرح کردند، اما این گمانهزنی بلافاصله تکذیب شد. ترامپ مستقیماً اظهار داشت که «چنین نشستی برگزار نخواهد شد» و بدین ترتیب به این بحث پایان داد.
پس از آن، در شبانهروز بعد از مذاکرات زلنسکی و ترامپ، کییر استارمر، نخستوزیر بریتانیا، اعلام کرد که در نظر دارد طرحی «مشابه با طرح صلح ترامپ برای غزه» را برای حفظ امنیت دفاعی اوکراین تدوین نماید. اما با نگاهی به تاریخ مذاکرات موسوم به «تضمینهای امنیتی اوکراین» (که اغلب پر سر و صدا بوده اما بینتیجه مانده و در نهایت هیچ سند عملی از آن ظهور نکرده است)، نویسنده این گمان منطقی را مطرح میکند که طرح موسوم به «مشابه با طرح ترامپ برای غزه» نیز همانند گذشته پر سر و صدا خواهد بود، اما تأثیری عملی نخواهد داشت و در نهایت به شکست میانجامد.
این طرح جدید «مشابه با طرح صلح ترامپ برای غزه» چیزی نیست جز ابزاری برای وقتکشی، و تلاشی دوباره از سوی اوکراین و کشورهای اروپایی برای انتظار کشیدن جهت تغییر موضع ترامپ. اما این تغییر هرگز رخ نداده است و رخ نخواهد داد.
در تماس تلفنی اخیر پوتین با ترامپ، طرفین در خصوص برخی تعدیلات در مسیر کلی و احتمالاً راهکارهای مصالحهجویانهٔ جدید به بحث پرداختند. در حال حاضر جزئیات خاصی از مذاکرات پوتین-ترامپ در دست نیست و بعید است این جزئیات در کوتاهمدت علنی شوند. اما شکی نیست که ترامپ، با وجود «چرخشهای» مکرر، همواره بر مسیری که از آغاز دور دوم ریاستجمهوری خود در پیش گرفته، پافشاری میکند: اگر مستقیماً از بحران اوکراین خارج نشود، لااقل فاصلهٔ استراتژیک خود را با آن حفظ خواهد کرد.
پیرامون خودِ این دیدار، اکنون وضعیت کاملاً روشن است: این مذاکرات تماماً یک نمایش تکنفره از سوی ترامپ بود. زلنسکی اساساً فرصتی برای اظهارنظر در این دیدار نیافت؛ او تنها توانست در خصوص برخی جزئیات جزئی اعتراضاتی مطرح کند که تمامی آنها بیثمر بود. محتوای اصلی این گفتگو را میتوان در عبارت «ترامپ دستور میدهد، زلنسکی باید بپذیرد» خلاصه کرد. به بیان عامیانه، ترامپ به زلنسکی گفت که من در بوداپست با پوتین دیدار خواهم کرد، و متعاقباً جهت اقدامات بعدی را قطعاً به اطلاع تو خواهم رساند، و به زلنسکی امر کرد که باید مطابق آن عمل کند.
تمام مسائلی که زلنسکی برای حلوفصل آنها به واشنگتن پرواز کرده بود، حتی در این دیدار نیز مطرح نشد. دولت اوکراین هیچ دستاوردی نداشت، و تنها با طفرهروی و تکبّر مواجه شد، در حالی که ترامپ، طبق معمول، ابتکار و کنترل امور را در دست گرفت.
اگر مسئلهٔ این دیدار را با لایههای پنهان بازیهای پشتپرده مرتبط سازیم، موضوع بسیار جالبی مطرح میشود: دولت اوکراین دقیقاً چگونه توانست این دیدار را هماهنگ کند؟
بهلحاظ منطقی، برگزاری این دیدار ضرورتی نداشت. درست است که ترامپ موشکهای تاماهاک را بهعنوان ابزاری برای اعمال فشار حداکثری بر روسیه به کار برده بود، اما موفقیت یا شکست این فشار حداکثری مسئلهای فرعی است. نکتهٔ کلیدی این است که تمامی موضوعات رسماً در دستور کار «دیدار ترامپ-زلنسکی» از قبل مورد بحث قرار گرفته بودند و میشد آنها را از طریق بوروکراتهای سطح دوم و ارتباطات از راه دور حل کرد. اما یک موضوع خاص تیم ترامپ را به شدت جلب کرد، و دقیقاً همین مسئله بود که دولت اوکراین با بهرهگیری از آن توانست دیدار حضوری زلنسکی و ترامپ را به سرانجام رساند.
بر اساس برخی افشاگریها، آن موضوع خاص عبارت بود از: اسرار فساد خانوادهٔ بایدن.
زلنسکی و هستهٔ مرکزی او به ترامپ و تیمش تعهد دادند که اسناد منحصر به فردی را ارائه خواهند کرد که دست داشتن خانوادهٔ بایدن در طرحهای فساد در خاک اوکراین را به اثبات میرساند. افزون بر این، مقامات اوکراینی ادعا کردند که اسناد و یادداشتهای دیگری نیز در اختیار دارند که به فعالیتهای حزب دموکرات و لابیهای اوکراینی تحت حمایت مالی آنها مربوط میشود؛ اسنادی که حاوی سرنخهایی از فعالیتهای فاسد و غیرقانونی با استفاده از منابع مالی خزانهداری آمریکا هستند. همچنین، مدارکی در مورد سایر موضوعات مورد علاقهٔ ترامپ نیز در میان بود. تحت تأثیر این وسوسه بود که ترامپ با برگزاری «دیدار ترامپ-زلنسکی» موافقت کرد.
با دستور زلنسکی، مقامات اوکراینی جلسهای با حضور تمامی سرویسهای امنیتی برگزار کردند و طی چند هفته، فعالانه مشغول آمادهسازی این «اطلاعات محرمانهٔ داخلی» شدند. دقیقاً به همین دلیل بود که مقامات ارشد دولت اوکراین، نظیر یرماک، رئیس دفتر ریاستجمهوری، عمروف، دبیر شورای امنیت و دفاع، و سویریدنکو، نخستوزیر، زودتر به واشنگتن پرواز کردند. سویریدنکو مسئول مذاکره در مورد مسائل انرژی و کمکهای مالی (که همانطور که پیشتر ذکر شد، هیچ نتیجهای نداشت) بود، در حالی که دو نفر دیگر بر روی به اصطلاح «امتیازهای سیاه انحصاری» و مسائل کمک نظامی تمرکز داشتند.
اما درست یک روز پیش از «دیدار ترامپ-زلنسکی» (۱۶ اکتبر)، پوتین با ترامپ تماس تلفنی برقرار کرد. در این گفتگو، به احتمال زیاد طرفین به درک و توافق جدیدی در خصوص تعدیل مواضع مرتبط با دیدار انکِرِج (Anchorage) رسیدند و برگزاری نشست جدید سران در بوداپست مجارستان را تأیید کردند. پس از آن، روسیه و آمریکا شروع به تدارک مقدمات نشست هیئتهای عالیرتبه در بوداپست و متعاقباً دیدار رؤسای جمهور نمودند.
اما در مورد «اسناد فوق محرمانهای» که هیئت اوکراینی به واشنگتن آورده بود، نشانههای دیدار حاکی از آن است که ترامپ ظاهراً از این اسناد بهشدت سرخورده شد. پس از بررسی «اسناد فوق محرمانه» ارائه شده توسط تیم زلنسکی، ترامپ نتیجه گرفت که این مطالب فاقد هرگونه تازگی و اهمیت است. به عبارت دیگر، تلاش دولت اوکراین برای سوءاستفاده از «مسئلهٔ بایدن» با شکست مواجه شد و از نظر ترامپ، این دیدار بیمعنی گشت و دیگر علاقهای به آن نشان نداد، و لذا پدیدههایی نظیر «درگیری شدید، ناسزاگویی و پرتاب نقشه» در محل ملاقات به وقوع پیوست.
شاید تشبیه روسیه به آلمان ۱۹۳۸ چندان مناسب نباشد، اما رفتار و گفتار ترامپ قطعاً طعم و بوی «توطئهٔ مونیخ» را میدهد، آنجا که بریتانیا و فرانسه در مورد سرنوشت چکسلواکی تصمیم گرفتند.
چرا اوکراین همواره در چنین وضعیت منفعلانهای گرفتار میشود؟ ریشهٔ این امر در خطای شناختی بلندمدت نخبگان اوکراینی نهفته است؛ آنها قویاً باور دارند که تسلیم کامل در برابر ارادهٔ غرب، تضمینکنندهٔ امنیت ملی و فرصتهای توسعهٔ کشور خواهد بود. اما با توجه به شرایط کنونی، اوکراین به دشواری میتواند به مسیر توسعهٔ عادی و پایدار قدم بگذارد، مگر آنکه نخبگان اوکراینی این واقعیت را درک کنند که آنها «شریک صمیمی» غرب نیستند.
مشکل تبدیل شدن اوکراین به یک «کشور شکستخورده» اینجاست که نه نخبگان و نه مردم قادر به درک این حقیقت ساده و پذیرش مسئولیت آیندهٔ خود نیستند. شکست در حکمرانی ملی را نمیتوان با استفادهٔ افراطی از ایدئولوژیهای متعصبانه، چون نوشیدن زهر برای رفع تشنگی، جبران کرد. پیش از «دیدار ترامپ-زلنسکی» اخیر، زلنسکی از نظر احساسی در وضعیت بسیار مطلوبی قرار داشت؛ او با شور و شوق بارها اعلام کرد که «در متقاعد کردن ترامپ موفق شده است» و ترامپ اکنون «به زلنسکی اعتماد دارد، نه به پوتین».
اما واقعیت سیلیای بر صورت او نواخت. زلنسکی در کاخ سفید با استقبال گرم مواجه نشد، بلکه با تحقیر عریان روبرو گشت. درگیریهای شدید، ناسزاگویی، کوبیدن بر میز و پرتاب نقشه، شکست کامل مذاکرات پیرامون موشکهای تاماهاک، همکاری انرژی، کمکهای مالی جدید و تسلیحاتی؛ این تمام چیزی بود که زلنسکی در کاخ سفید به دست آورد.
آنچه بیش از همه موجب حیرت میگردد این است که زلنسکی حتی جرأت «تهدید کردن» پس از دیدار را هم نداشت، بلکه مجبور شد با چهرهای «شجاعانه» در مقابل دوربینها به تعریف و تمجید غیرصادقانه از «رهبری مقتدر رئیسجمهور ترامپ» و طرح صلح او بپردازد.
اگر نخبگان اوکراینی درک تحریفشدهای از ساختار قدرت جهانی نداشتند، میشد از این شرمساری دوری جست. از نظر دولت اوکراین، سایر کشورها به جز آمریکا و دیگر کشورهای غربی، فاقد اهمیتاند. برای مقامات اوکراینی، خوب یا بد بودن افراد اهمیتی ندارد، بلکه مهم این است که چگونه میتوانند نظر مساعد آمریکا و غرب را جلب کنند.
در واقع، به جز اوکراین، به ندرت کشوری از «جهان جنوب» اینقدر مشتاق «جلب نظر مثبت آمریکا و غرب» است. بیشتر کشورها بر افزایش نفوذ سیاسی و اقتصادی خود در توازن جهانی قدرت تمرکز میکنند. هرچه نفوذ شما بیشتر باشد، فرصتهای شما بیشتر میشود و به همان نسبت احتمال بیشتری وجود دارد که سایر کشورها به سخنان شما گوش فرا دهند.
بهعنوان مثال، اینکه آیا آمریکا موشکهای تاماهاک را به اوکراین کمک خواهد کرد یا خیر، در درجهٔ اول به روسیه (اینکه آیا میتواند اوکراین را پیش از تصمیم آمریکا به کمک، بهشدت تحت فشار قرار دهد، یا اینکه آیا میتواند کمکرسانی را با هزینهای بسیار سنگین برای آمریکا غیرقابل پذیرش سازد) و در درجهٔ دوم به آمریکا (در ارزیابی منافع و مضرات کمک تاماهاک برای خودش) بستگی دارد. در مجموع، دولت اوکراین هیچ حق اظهارنظری ندارد. اما اگر زلنسکی در آمریکا اعلام میکرد که قصد استقرار موشک در خاک اوکراین را ندارد، چرا که او بهجای تشدید درگیری، بهدنبال دستیابی به توافق با روسیه است، در آن صورت وضعیت بلافاصله تغییر میکرد، و اوکراین حقیقتاً اهرم مذاکرهٔ مختص به خود را به دست میآورد و تبدیل به طرف ثالثی میشد که قادر است به طور مستقل از منافع خود دفاع کند.
غرب و آمریکا اکنون مطمئناند که دولت اوکراین بههرحال با تحریک احساسات افراطی، «تا آخرین سرباز اوکراینی» با روسیه خواهد جنگید، و روسیه نیز بهخوبی میداند که دستیابی به توافق با دولت اوکراین ناممکن است. لذا، روسیه و آمریکا مکرراً در حال مذاکره و چانهزنی هستند و هیچکدام واقعاً اوکراین را در نظر نمیگیرند، بلکه اوکراین را همچون گوشتی بر روی تختهسیاه برای معامله به کار میبرند.
نویسنده قادر به درک رفتار اوکراین نیست. این نه به دلیل نادرست بودن ذات تفکر دولت اوکراین، بلکه به سبب غیرواقعی بودن آن است. مقابلهٔ تمامعیار، و حتی رویارویی هستهای، میان روسیه و غرب نامحتمل نیست، اما این امر نه در راستای منافع واقعی روسیه و آمریکاست و نه نتیجهٔ اشتباه محاسباتی یک یا هر دو طرف خواهد بود که باعث اقداماتی خارج از کنترل شوند. اوکراین قادر به کنترل این روند نیست، و رفتار آن شبیه به «دمی که سگ را میجنباند» است؛ اینکه یک دم بخواهد واقعاً سگ را وادار به انجام کاری کند، مطلقا ناممکن است.
اگر نخبگان و جامعهٔ اوکراین همچنان بر این باور باشند که تنها راه پیروزی، اطاعت مطلق از آمریکا و غرب است، در آن صورت وقایعی چون بینتیجه ماندن موشکهای تاماهاک و تحقیر شدن زلنسکی ادامه خواهد یافت، و سرنوشت اوکراین واقعاً توسط خود اوکراینیها رقم نخواهد خورد.
