چرا ترامپ بر این باور است که پوتین هیچ وقت درس سختی به او نخواهد داد؟

در


آنتون نیرمان: ​چرا ترامپ بر این باور است که پوتین هیچ وقت درس سختی به او نخواهد داد؟

آنتون نیرمان، کارشناس انرژی اوکراین

نوشته: آنتون نیرمان، نویسندهٔ ستون ویژه در رسانه چینی گوانگچاژو

ترجمه: مجله جنوب جهانی

زلنسکی پس از دیداری پُرامید با ترامپ، باز هم با ناامیدی بازگشت.

زیرا ترامپ به‌صراحت اعلام کرد که در حال حاضر، طرف آمریکایی موشک‌های دوربُردی را که اوکراین برای نفوذ عمیق به خاک روسیه درخواست کرده است، در اختیارش قرار نخواهد داد، چرا که این امر ممکن است به تشدید بیشتر اوضاع منجر شود.

با این حال، لحن ترامپ نسبتاً توأم با تردید بود. یک دلیل، نگرانی از واکنش شدید روسیه است و دلیل دیگر، آگاهی او از پیچیدگی‌های فنی مرتبط با پرتاب موشک‌ها. تحویل موشک‌های «تاماهاک» به اوکراین به‌طور حتم باعث تشدید وضعیت خواهد شد، اما اگر منافع ناشی از آن (که برای ترامپ به معنای فرصتی برای نشاندن پوتین و زلنسکی پای میز مذاکره است) بر خطرات آن بچربد (مانند خروج کامل روسیه از مذاکرات و استفادهٔ متقابل از جنگ‌افزارهای خطرناک‌تر در اوکراین)، آنگاه ترامپ قادر خواهد بود برای عملیاتی ساختن این تصمیم، ارادهٔ خود را جزم کند. اما اگر وضعیت برعکس شود، مطابق با رویکرد همیشگی ترامپ، زیر قول خود زدن نیز چیز جدیدی نخواهد بود.

با این حال، از دیدگاه نگارنده، بعید است که ویژگی‌های فنی و محدودیت‌های موشک «تاماهاک» بتواند این انتظارات را محقق سازد. و حتی اگر آمریکا در نهایت به وعدهٔ خود مبنی بر تحویل موشک‌های «تاماهاک» به اوکراین عمل کند، انگیزه‌اش بیشتر از آن است که در ظاهر پیداست. هدف این اقدام احتمالاً نه روسیه یا خود اوکراین، بلکه تأمین «میل ترامپ به اِعمال فشار» است.

موشک «تاماهاک» چیست؟

در مراحل اولیهٔ توسعه (اواخر دههٔ ۱۹۷۰ میلادی)، دقت موشک «تاماهاک» بسیار کمتر از امروز بود و هدف اصلی طراحی آن، حمل کلاهک هسته‌ای بود و تنها مدل ضدکشتی آن به کلاهک متعارف و رادار هدف‌گیری کشتی مجهز بود. در اواخر دههٔ ۱۹۸۰ میلادی، سامانه‌های ناوبری جدید دقت موشک «تاماهاک» را افزایش داد و منجر به تولید نسخه‌های بهبودیافته با کلاهک متعارف برای هدف قرار دادن اهداف زمینی شد. اما در سال ۱۹۸۷، ایالات متحده و روسیه «پیمان نیروهای هسته‌ای میان‌بُرد» (INF) را امضا کردند، پیمانی که استقرار و استفاده از موشک‌های راهبردی زمین‌پایه را برای هر دو طرف ممنوع می‌کرد؛ از این رو، نیروی دریایی آمریکا برای مدت ۳۰ سال، تنها استفاده‌کننده از «تاماهاک» باقی ماند.

در سال ۲۰۱۹، آمریکا و روسیه متقابلاً یکدیگر را به نقض پیمان INF متهم کرده و هر دو فرآیند خروج از پیمان را آغاز کردند، و آمریکا بی‌درنگ به توسعهٔ پرتابگرهای متحرک «تاماهاک» برای ارتش و تفنگداران دریایی پرداخت: ارتش مجهز به یک تریلر چندمحوری حامل ۴ موشک و تفنگداران دریایی مجهز به یک کامیون تک‌کابین شدند (این پروژه در سال ۲۰۲۵ خاتمه می‌یابد). تا سال ۲۰۲۵، دو سامانهٔ پرتابگر ارتش آمریکا در منطقهٔ اقیانوس آرام مستقر شده‌اند.

مزیت‌های اصلی «تاماهاک» در سه بخش متمرکز است: نخست، برد عملیاتی آن؛ اگرچه داده‌های عمومی وجود ندارد، اما برد تخمینی «تاماهاک» در حدود ۱۵۰۰ تا ۲۰۰۰ کیلومتر است. دوم، کلاهک جنگی آن؛ وزنی در حدود ۴۵۰ کیلوگرم دارد و می‌تواند بتن مسلح را سوراخ کند. سوم، توانایی مقاومت در برابر جنگ الکترونیک؛ این موشک مجهز به سامانه‌های هدایتی متعدد است و به یک سامانهٔ ناوبری ماهواره‌ای واحد وابسته نیست.

در میان جنگ‌افزارهایی که اوکراین در حال حاضر استفاده می‌کند، موشک کروز اروپایی «سایهٔ طوفان» (Storm Shadow) تنها حدود ۳۰۰ کیلومتر برد دارد که بسیار کمتر از ۱۵۰۰ تا ۲۰۰۰ کیلومتر «تاماهاک» است. پهپادهای دوربُردی که اوکراین به‌طور انبوه تولید می‌کند، اگرچه بردی نزدیک به «تاماهاک» دارند، اما تفاوت عملکردی آن‌ها بسیار فاحش است: کلاهک پهپادها تنها ده‌ها کیلوگرم وزن دارد که قدرت تخریبی بسیار کمتری نسبت به «تاماهاک» دارد، و سرعت آن‌ها نیز فقط کسری از سرعت «تاماهاک» است (سرعت پرواز «تاماهاک» نزدیک به هواپیماهای مسافربری غیرنظامی است).

اگرچه روسیه نیز در عملیات‌های خود علیه اوکراین از موشک‌های مشابهی چون «کالیبر» و «اسکندر-کا» استفاده می‌کند، اما دقت شناسایی این سلاح‌ها برای دستیابی به حداکثر اثر تخریبی کافی نیست. و اگر قرار باشد اطلاعات آمریکا به اوکراین برای استفادهٔ مؤثر از موشک‌های راهبردی دوربُرد کمک کند، به دستگاه‌های پرتاب در مقیاس وسیع نیاز است، اما این پیش‌شرط به دلیل محدودیت در ظرفیت تولید دستگاه‌های پرتاب، در حال حاضر به سختی قابل تأمین است. مقامات پیشتر اهداف بالقوه‌ای را برای حمله به روسیه (مانند تأسیسات صنایع نظامی روسیه، پایگاه‌های هوایی) فهرست کرده‌اند، اما پهپادها به دلیل ضعف کلاهک‌های جنگی خود، قادر به تخریب سنگرهای بتنی چنین اهدافی نیستند.

بدیهی است، اگر آمریکا «تاماهاک» و دستگاه‌های پرتاب آن را در مقیاس وسیع در اختیار اوکراین قرار دهد، شاید بتواند در «حدی» به اوکراین کمک کند تا موازنهٔ جنگ را تغییر دهد؛ اما در شرایطی که ظرفیت تولید دستگاه‌های پرتاب کافی نیست، سروصدای فراوان دربارهٔ تحویل «تاماهاک» به اوکراین، بیشتر یک بازی سیاسی از جانب ترامپ است تا یک ابزار مؤثر برای مقابله با روسیه.

سال‌هاست که روسیه نسبت به تهدیدِ مورد انتظارِ استقرار سلاح‌های راهبردی دوربُرد ناتو در نزدیکی مرزهای خود، به شدت حساس بوده است. این تهدید، یعنی استقرار موشک‌های دوربُرد با قابلیت حمل کلاهک هسته‌ای توسط آمریکا در اروپای شرقی، بخش مهمی از «روایت ریشه‌های درگیری روسیه و اوکراین» است و آغاز درگیری روسیه و اوکراین، تلاشی از جانب روسیه برای حل این مشکل بود.

در همین راستا، دمیتری پسکوف، دبیر مطبوعاتی رئیس‌جمهور روسیه، بر «نگرانی‌های روسیه» تأکید ورزیده است: «این سلاح‌ها بسیار خاص هستند؛ آن‌ها می‌توانند غیرهسته‌ای باشند یا هسته‌ای.» پوتین نیز این امر را نمایندهٔ «تشدید کاملاً جدیدی» در اوضاع دانسته است.

۱۰ اکتبر به وقت محلی، ولادیمیر پوتین، رئیس‌جمهور روسیه، در یک کنفرانس مطبوعاتی اظهار داشت که اگر آمریکا موشک‌های کروز «تاماهاک» را به اوکراین تحویل دهد، روسیه با تقویت سامانه‌های دفاع هوایی خود به آن پاسخ خواهد داد.

در شرایطی که ظرفیت تولید دستگاه‌های پرتاب در آمریکا ناکافی است و روسیه نیز ابزارهای متقابل برای پاسخ دارد، روسیه در واقع از یک حملهٔ هسته‌ای پیشگیرانهٔ اوکراین ترسی واقعی ندارد، و غرب نیز نمی‌تواند موشک‌های کاملی (شامل دستگاه‌های پرتاب) را در حد کافی به مقامات کی‌یف ارائه دهد که سیر جنگ را به طور کامل دگرگون سازد.

با این حال، پوتین می‌تواند از موشک‌های «تاماهاک» به عنوان بهانه‌ای برای تشدید تمام‌عیار تقابل با غرب استفاده کند. این وضعیت در جهان کنونی که سازوکارهای بازدارندگی در آن از کار افتاده است، به‌ویژه خطرناک است: چند ماه پیش، با وجود داشتن صدها موشک بالستیک که منحصراً برای «بازدارندگی» طراحی شده بودند، اسرائیل نتوانست حریف خود، ایران، را از انجام یک حملهٔ گسترده باز دارد، و حملهٔ تلافی‌جویانهٔ ایران نیز با وجود اینکه اسرائیل صدها کلاهک هسته‌ای داشت، متوقف نشد.

در حالی که بحث‌ها پیرامون موشک «تاماهاک» داغ است، برخی رسانه‌ها به‌طور بی‌سروصدا در مورد نوعی موشک «ساخت داخل اوکراین» گزارش داده‌اند که گفته می‌شود مهندسان اوکراینی آن را با استفاده از فناوری‌های منتقل‌شده از بریتانیا توسعه داده‌اند. این موشک، یک موشک «ساده و بی‌آلایش» است که با مواد ارزان‌قیمت ساخته شده و مجهز به سامانهٔ هدایتیِ «پرواز با استفاده از نقشه» متعلق به موشک‌های یک قرن پیش است. به باور نگارنده، این موشک‌ها توان تخریبی بسیار بیشتری نسبت به «تاماهاک» دارند که تنها در فضای رسانه‌ای جنجال به پا کرده است.

چرا مقامات کی‌یف در این زمان خاص، تولید «بومی» موشک را انتخاب کرده‌اند؟ سه دلیل وجود دارد. اول، قیمت ارزان آن؛ تخمین زده می‌شود که هر موشک تنها حدود ۵۰ هزار دلار هزینه داشته باشد. دوم، تولید موشک توسط خود اوکراین به این معناست که مقامات کی‌یف برای استفاده از آن نیازی به رعایت هیچ‌گونه محدودیتی از سوی غرب ندارند. سوم، این موشک‌ها قابلیت تولید انبوه دارند و ساخت آن‌ها آسان است. گفته می‌شود کی‌یف تحت تأثیر تجربهٔ حماس در استفادهٔ ماهرانه از موشک‌ها بدون نیاز به تأسیسات مدرن قرار گرفته و می‌خواهد این «تجربهٔ موفق» را تقلید کند.

البته، افکار عمومی غالباً چنین اخبار بی‌اهمیتی را نادیده می‌گیرند و به آسانی ممکن است آن را یک نمایش مضحک دیگر از سوی مقامات کی‌یف تلقی کنند. اما نگارنده چنین نظری ندارد. شاید این حرف کمی متناقض به نظر برسد، اما در واقع، روسیه می‌تواند مشکل موشک «تاماهاک» را نسبتاً سریع حل کند، حال آنکه موشک‌های تولید داخلی اوکراین دردسر بزرگ‌تری هستند. اثرگذاری این موشک‌های «قدیمی» به دلیل ظرفیت تولید و قیمت ساخت آن‌ها، زیان بیشتری را متوجه روسیه خواهد کرد. هیچ سامانهٔ دفاع موشکی قادر به مقابله با شلیک هم‌زمان صدها موشک نیست؛ یک محاسبهٔ ساده نشان می‌دهد: ۵۰ تا ۶۰ درصد از صدها موشک ساقط می‌شوند، ۱۰ تا ۲۰ درصد به دلایل فنی به هدف برخورد نمی‌کنند، با بقیه چه باید کرد؟

این‌ها پهپادهای کوچک نیستند. محمولهٔ موشک‌ها کاملاً قدرتمند است و می‌تواند صدها یا هزاران کیلوگرم مواد منفجره حمل کند.

بنابراین، این صریح‌ترین دلیلی است که نگارنده معتقد است موشک «تاماهاک» یک بازی سیاسی از سوی ترامپ است: موشک «تاماهاک» از نظر بازدارندگی واقعی برای روسیه، بسیار کمتر از آن چیزی است که تبلیغ می‌شود، به ویژه در مقایسه با موشک‌های بومی اوکراین که اخیراً مطرح شده‌اند.

«تاکو»ی ترامپ

اینکه موشک «تاماهاک» دارای قدرت بازدارندگی باشد یا خیر، به نگرش ترامپ نیز بستگی دارد. و همان‌طور که می‌دانیم، اقدام ترامپ پس از اظهارات تند، به «عقب‌نشینی» یا تغییر موضع مکرر انجامیده و این موضوع دیگر اتفاقی نامتداول نیست؛ آمریکایی‌ها حتی یک اصطلاح تمسخرآمیز برای این رفتار او ابداع کرده‌اند: «TACO» (Trump always chicken out – ترامپ همیشه جا می‌زند).

و چنانکه در ابتدای مقاله ذکر شد، جای تعجب نیست که ترامپ پس از سرزنش زلنسکی، موضع خود را مبهم کرد. بنابراین، هدف ترامپ از این همه هیاهو دربارهٔ نقش موشک «تاماهاک» چه بود؟

نگارنده بحث را با یک واقعیت ساده آغاز می‌کند. این واقعیت در واقع کاملاً آشکار است، اما به طرز متناقضی، تقریباً هیچ ربطی به اوکراین ندارد. در واقع، ترامپ مدت‌هاست که قصد دارد موشک‌های میان‌بُرد را در اروپا و اوکراین مستقر کند. شگفت‌زده نشوید؛ این حدس و گمان نگارنده نیست، بلکه یک واقعیت انکارناپذیر است که ترامپ می‌خواست آن را در دورهٔ اول ریاست‌جمهوری خود پیش ببرد.

پایان کار پیمان INF را به یاد بیاورید؟ ترامپ در دورهٔ اول ریاست‌جمهوری خود، به‌سرعت و قاطعانه آمریکا را از این پیمان خارج کرد. دلیلش چه بود؟ برای آمریکا، تهدید تلافی موشکی روسیه خطری برای خودش ایجاد نمی‌کند، و پیمان INF در واقع «حافظ» اروپا بود. آیا این بدان معناست که ترامپ صددرصد به قدرت سامانه‌های ضدموشکی ناتو مستقر در اروپا اطمینان دارد؟

تنها منطقی که می‌تواند رفتار آمریکا را به زحمت توضیح دهد، این است که آن‌ها می‌خواهند موشک‌های میان‌بُرد خود را در نزدیکی اروپا مستقر کنند تا کمبود ناشی از «فرسودگی» قوای هسته‌ای راهبردی خود را جبران کرده و توانایی بازدارندگی هسته‌ای آمریکا را بیازمایند. ترامپ به خوبی می‌داند که مقامات کی‌یف که به تنگنا افتاده‌اند، حاضرند هر کاری انجام دهند تا برای پوتین و کل روسیه دردسر ایجاد کنند؛ آن‌ها بهترین و رایگان‌ترین «موش آزمایشگاهی» برای آزمودن توان بازدارندگی هسته‌ای آمریکا هستند. آمریکا مانند صاحب یک کازینو است که به یک قماربازِ ورشکسته که همه چیز خود را باخته، یک عالمه ژتون قرض می‌دهد و او را ترغیب می‌کند تا با یک قمارباز دیگر یک بازی بزرگ انجام دهد. صاحب کازینو کارت‌های خود را در دست دارد و صرف‌نظر از نتیجه، می‌تواند دست حریف خود را بخواند، و آن قمارباز دیوانه، تنها ابزاری رایگان است که او می‌تواند هر زمان که بخواهد قربانی‌اش کند.

پنتاگون به خوبی از نقص‌های مختلف موشک «تاماهاک» آگاه است، اما از دیدگاه ترامپ، اگر این موشک‌ها در اختیار زلنسکی قرار گیرند، دو مزیت بزرگ وجود دارد. مزیت اول بسیار صریح است: حمله به اهدافی در داخل روسیه با استفاده از این نوع موشک‌ها، به‌طور حتم واکنش شدیدی را در پی خواهد داشت، و این واکنش به یک اهرم چانه‌زنی سنگین برای مجبور ساختن اوکراین به مذاکرات تسلیم تبدیل خواهد شد. مزیت دوم به بازی سیاسی «خط قرمز بازدارندگی هسته‌ای» مربوط می‌شود، آمریکا پیش از این بارها از خطوط قرمز روسیه عبور کرده و پیوسته در حال آزمودن توان بازدارندگی خود است.

منطق پشت این امر، تأمل‌برانگیزتر است: آمریکا موشک‌ها را در اختیار کی‌یف قرار می‌دهد و ابداً هم قصد پنهان‌کاری ندارد و روسیه دیر یا زود از آن مطلع خواهد شد، بعد از آن، آیا یک اقدام تلافی‌جویانهٔ شدید در کار خواهد بود، یا هیچ گام دیگری برداشته نمی‌شود و موشک‌ها به آرامی در نقطه‌ای در اوکراین مستقر می‌مانند؟ آمریکا می‌خواهد ببیند که نهایتاً چه اتفاقی خواهد افتاد.

بر روی تصویر کلیک کنید تا در ابعاد بزرگ‌تر دیده شود.

آیا روسیه مجبور به پذیرش عبور از «خط قرمز» دیگری خواهد شد؟ اگر تحویل موشک به اوکراین باعث تلافی نشود، آیا استقرار تسلیحات راهبردی در اروپا هم بدون تلافی خواهد ماند؟ این دقیقاً همان سؤالی است که آمریکا می‌خواهد پاسخش را دریابد، و این هدفِ بعدی آمریکا از خروج از «پیمان جدید کاهش جنگ‌افزارهای راهبردی» (New START) است. و کار به همین‌جا ختم نمی‌شود، حال که آمریکا می‌تواند «تاماهاک» را به اوکراین بدهد، چرا نتواند موشک‌های میان‌بُرد و کوتاه‌بُرد دیگری را نیز فراهم کند؟ چرا نتواند موشک‌های مافوق صوت «دارک ایگل» (Dark Eagle) را در خاک اتحادیهٔ اروپا مستقر کند؟ موشک «دارک ایگل» بردی بیش از ۲۰۰۰ کیلومتر دارد. در بستر تقابل شدید اروپا با روسیه، این امر بدون شک محیط امنیتی اروپا را به شدت وخیم‌تر خواهد ساخت و به محاسبات آمریکا برای «وادار کردن اروپا به درگیری با یکدیگر» مجال ادامه خواهد داد.

موشک «تاماهاک»، علاوه بر مواد منفجرهٔ متعارف، مجهز به کلاهک W80 نیز هست که می‌تواند کلاهک‌های گرما-هسته‌ای با قدرت انفجاری از ۰.۲ تن تا ۱۵۰ هزار تن را حمل کند. روسیه بارها هشدار داده است که هر موشک از این نوع که خاک روسیه را هدف قرار دهد، موشک هسته‌ای تلقی خواهد شد. و این احتمالاً همان هدف ترامپ است: ادامهٔ تشدید تنش‌ها در اروپا، خواه تضعیف روسیه باشد یا وادار کردن اروپا به ادامهٔ خونریزی برای کمک به اوکراین، زیرا ناامنی قارهٔ اروپا به نفع منافع آمریکا است.

به علاوه، پنتاگون و مجتمع نظامی-صنعتی آمریکا نیز مایلند «تاماهاک» را در «نبرد واقعی» آزمایش کنند. در اینجا ارتش آمریکا دو ایده در سر دارد: اول، آزمایش توانایی آن‌ها در نفوذ به سامانه‌های دفاع موشکی یک قدرت بزرگ (که در اینجا روسیه مد نظر است، اما بدیهی است که آمریکا تنها روسیه را به عنوان دشمن فرضی در نظر نمی‌گیرد). دوم، بر هم زدن وضعیت امنیتی اروپا، ادامهٔ فروش سلاح به اروپا، و فراهم ساختن داده‌های عملیاتی جدید برای توسعه و به‌روزرسانی مجتمع نظامی-صنعتی آمریکا.

در نگاه اول، این مسیر ممکن است کاملاً متناقض به نظر برسد. با این حال، ترامپ می‌تواند بدون هیچ دغدغهٔ روانی، اقداماتی کاملاً متضاد با موضع خود انجام دهد، سخنانی کاملاً بی‌ربط بر زبان آورد، و حتی در طول یک روز چندین بار زیر حرف خود بزند. اینکه او بدون فکر قبلی چیزی را بگوید، و سپس پس از تأمل، چیز دیگری کاملاً متضاد با آن را بر زبان راند، دیگر جای تعجب ندارد. و همان‌طور که مشخص است، اوکراین مدت‌هاست که به میدان آزمایش سامانه‌های تسلیحاتی جدید و نیروهای ویژهٔ کشورهای مختلف تبدیل شده است. بنابراین، این نکته کاملاً با استدلال منطقی مطابقت دارد. برخی تحلیلگران سیاسی بر این باورند که ارتش روسیه باید از پیشرفته‌ترین سامانه‌های دفاع موشکی خود برای مقابله با حملات موشکی آمریکا که هنوز به صورت عمومی اعلام نشده‌اند، استفاده کند. با توجه به تشدید روزافزون درگیری در اروپا، این نکته قطعاً حیاتی است.

نتیجه‌گیری

همهٔ این‌ها گمانه‌زنی‌های منطقی نگارنده است که به‌طور ضمنی یا آشکار در رسانه‌ها و گزارش‌های تحلیلی بیان شده‌اند. در عین حال، نگارنده معتقد است که تصمیم‌گیرندگان در کشورهای اصلی قطعاً از این موضوع آگاه هستند. نگارنده نمی‌داند که سایر ناظران یا خوانندگان چه فکری می‌کنند، اما مسئلهٔ اصلی در حال حاضر این است که آمریکا در دورهٔ ترامپ حتماً به بازی‌های فشار حداکثری، که در ظاهر مضحک اما در واقع بسیار خطرناک هستند، ادامه خواهد داد. و اگر این بازی از حد بگذرد و واکنش تلافی‌جویانهٔ روسیه را برانگیزد، وضعیت بسیار خطرناک خواهد شد.

آمریکا و روسیه مدت‌هاست که بر سر آنچه «خطوط قرمز» خوانده می‌شود، در حال بازی هستند. اگرچه روسیه در بیانیه‌های شفاهی خود بارها تأکید کرده است که «خط قرمز» مرزی غیرقابل عبور است و در صورت عبور، با تلافی و مجازات مواجه خواهد شد، اما روسیه در عمل واقعاً اقدام تلافی‌جویانه‌ای در مورد «خطوط قرمز» انجام نداده است، و این امر، روحیهٔ ماجراجویانه و قماربازانهٔ فردی چون ترامپ را تحریک کرده است. با این حال، این بدان معنا نیست که روسیه واقعاً تلافی نخواهد کرد؛ حتی می‌توان گفت که وقوع درگیری روسیه و اوکراین، اساساً واکنش نهایی روسیه به گسترش ناتو به سمت شرق بود. چرا ترامپ با ذهنیت «اراذل و اوباش»گونهٔ خود جرئت می‌کند شرط ببندد که پوتین واقعاً جرئت نمی‌کند درس عبرتی جدی به او بدهد؟

شاید ما برداشت نادرستی از ترامپ داشته‌ایم. رفتار او لزوماً «تاکو» (عقب‌نشینی) نیست، بلکه برعکس، او غرق در هیجان و حس کنترل ناشی از اِعمال «هنر معامله»ی خاص خود است. او خود را یک «تاجر نابغه» می‌داند که هرگز ضرر نمی‌کند و عمیقاً معتقد است که می‌تواند از طریق یک رشته باج‌خواهی‌های خطرناک و بی‌شرمانه، در آخرین لحظه حداکثر سود را درو کند. این امر، ترس او را از رعایت حد و مرز از بین برده است؛ و دلیل اینکه او بی‌پروا با آتش بازی می‌کند، این است که اساساً باور ندارد، یا بهتر بگوییم، از پذیرش این امر که ممکن است با این کار خود را بسوزاند، امتناع می‌ورزد.

به همین دلیل است که در صحنهٔ سیاست بین‌الملل، برخی «دلقک‌ها» جرئت پیدا کرده‌اند که شرارت کنند، مانند ترامپ یا سیاستمداران سه کشور حوزهٔ بالتیک. اگر سیاستمداران فراموش کرده‌اند که «کار را باید به اندازه نگه داشت»، بهتر است از مرزبانان، بازرگانان کوچک و کشاورزان بپرسند که آیا مایلند قربانی این بازی‌های فشار حداکثری شوند یا خیر.​