دو سال نسل‌کشی، غزه را در ویرانی فروبرده است.

به قلم جرمی سالت
وقایع‌نامهٔ فلسطین فلسطین کرونیکال
ترجمه مجله جنوب جهانی

اسرائیل مدعی «حق» موجودیت است. در حقیقت، دولت‌ها به موجب حق متولد نمی‌شوند و طرح ادعای حق موجودیت از سوی اسرائیل اندکی گزاف می‌نماید، چراکه این رژیم طی هشتاد سال گذشته نهایت تلاش خود را به کار بسته تا موجودیت فلسطین را تضمین ننماید.
امپراتور برهنه و لخت، سوار بر ارابهٔ خود، می‌راند و برای جمعیت دست تکان می‌دهد. جمعیت نیز هلهله سر می‌دهند و متقابلاً دست تکان می‌دهند. همگان برهنگی امپراتور را نظاره می‌کنند، اما هیچ‌کس قصد گفتن حقیقت را ندارد.
امپراتور سر هر کسی را که جرأت یا حماقت گفتن حقیقت را داشته باشد، قطع می‌کند؛ اما کودکی خردسال در پشت صف ایستاده است که برای درک بهتر اوضاع بسیار کم‌سن است، فریاد می‌زند: «نگاه کنید! او هیچ لباسی بر تن ندارد.»
راهکارهای «تک‌دولتی» و «دودولتی» نیز دقیقاً چنین وضعیتی دارند. این‌ها همان اوهام و خیالات هستند که برهنگی امپراتور را می‌پوشانند.
اسرائیل از سال ۱۹۶۷ عمداً کرانهٔ باختری و بیت‌المقدس شرقی را با ۷۵۰ تا ۸۰۰ هزار شهرک‌نشین پُر کرده تا از ظهور یک دولت فلسطینی جلوگیری کند. یک دولت «تک‌ملیتی» با برتری یهودیان، به هیچ وجه یک راه‌حل نیست، بلکه دعوتی است به جنگی بیشتر. امکان دارد یک دولت واحد که در آن یهودیان، مسلمانان، مسیحیان و دیگران بر اساس حقوق برابر زندگی کنند، روزی در آینده‌ای دور پدید آید، اما در حال حاضر هیچ امیدی بدان وجود ندارد.
تخصیص یک تکه از غزه برای تشکیل یک دولت فلسطینی تحت کنترل مشترک اسرائیل، دولت‌های خارجی و همکاران فلسطینی، یک تردستی و بازی با کلمات است. صدف گردو را بردارید، نخود زیر آن نیست. هم‌اکنون بیش از ۵۰ درصد غزه تحت اشغال مستقیم قرار دارد و اسرائیل قصد دارد کنترل دائمی بر این قلمرو را حفظ کند.
ترامپ می‌گوید که اجازهٔ الحاق کرانهٔ باختری را نخواهد داد، حتی در حالی که «پارلمانِ» اشغالگر به آن رأی می‌دهد. از آنجایی که ترامپ هیچ اقدامی برای متوقف ساختن تداوم شهرک‌سازی انجام نمی‌دهد، الحاق، عملاً در حال تبدیل شدن به یک واقعیت دفاکتو است.
«طرح صلحی» که رئیس‌جمهور آمریکا وعده داده بود برای نخستین بار در سه هزار سال صلح را به خاورمیانه به ارمغان می‌آورد، حتی برای یک روز هم صلح نیاورد. آیا این بدان معناست که هیچ راه‌حلی وجود ندارد؟ در حال حاضر، بله.
فلسطینیان و اسرائیلی‌ها در این معضل گرفتار شده‌اند و جهان نیز همراه با آن‌ها به دام افتاده است؛ زیرا این مسئله صرفاً یک نزاع منطقه‌ای کوچک نیست که خودبه‌خود از بین برود، بلکه پتانسیل شعله‌ور ساختن یک جنگ جهانی را در آینده دارد.
راه‌حلی وجود دارد، اما تنها کودک خردسال حاضر است آن را فریاد بزند. اسرائیل باید برود. مسئله فقط این نیست که اساساً نباید در فلسطین تأسیس می‌شد و اگر بریتانیا نمی‌خواست یک اقلیت مهاجر بیگانه را در قلب خاورمیانه بکارد تا راهبرد‌های امپراتوری خود را پیش ببرد، هرگز تأسیس نمی‌شد.
مشکل این است که اسرائیل صلح با فلسطینیان را نمی‌خواهد. بلکه سرزمین آن‌ها را می‌خواهد، و این دو امر آشتی‌ناپذیرند. صهیونیست‌ها به فلسطین نیامدند تا با فلسطینیان زندگی کنند، بلکه آمدند تا «به جای» آن‌ها زندگی کنند. این حقیقت از نوشته‌های خصوصیِ سرانِ رژیم شهرک‌نشینی به وضوح پیداست. آن‌ها نیات واقعی خود را پشت این وجههٔ عمومی پنهان کردند که گویا تنها خواسته‌شان سازگاری با مردم بومی است. اظهاراتشان مبنی بر اینکه تشکیل یک دولت یهودی به هیچ وجه در ذهنشان نبوده است، دروغ‌هایی آشکار و بی‌شرمانه بودند.
ابزار‌های اصلی آن‌ها در مصادرهٔ فلسطین، شامل پاکسازی قومی، اشغال، قتل‌عام دسته‌جمعی و ترور بودند. در طول سال‌ها، هر گروه، دولت یا فردی که از فلسطینیان حمایت می‌کرد، مورد همین رفتار قرار گرفت. اسرائیل برای دست‌یابی به اهداف خود، زندگی در نقض دائمی قوانین بین‌المللی را انتخاب کرد. اگر قرار بود این رژیم بقا یافته و گسترش یابد، این امر یک ضرورت محسوب می‌شد. و آن‌ها به این برنامه وفادار ماندند. جنگ‌های ۱۹۴۸ و ۱۹۶۷ ضرورت‌هایی بودند. اکنون، ضرورت نسل‌کشی غزه پدید آمده است، که زیرمجموعه‌ای فاحش، آشکار، علنی، شتاب‌گرفته و فشرده از همان نسل‌کشی کُند و تدریجی است که در سال ۱۹۴۸ آغاز شد.
این واقعیتِ پشتِ این اوهام و خیالات است. به روشنی تنها یک راه‌حل برای این گره وجود دارد، و آن این است که اسرائیل به عنوان یک دولت برتری‌طلب یهودی باید برچیده شود. ترجیحاً، خود اسرائیلی‌ها روزی این رژیم را برچینند، پس از آنکه به این نتیجه برسند که دولتشان، آن‌طور که تاکنون بنا شده، اگر هدف صلح باشد، غیرقابل اجراست. از آنجا که اسرائیل مصمم است فلسطینیان را درهم کوبیده و ارادهٔ خود را بر جهان عرب تحمیل کند، یک پایان انفجاری بسیار محتمل‌تر به نظر می‌رسد.
در قرن بیست و یکم، نباید بیش از این به یک دولت قانون‌شکن و نسل‌کش اجازهٔ بقا داده شود، همان‌گونه که در قرن بیستم نیز نمی‌شد دولت نازی چنین اجازه‌ای داشته باشد. چنین دولت‌هایی یک خطر دائمی برای صلح جهانی محسوب می‌شوند.
شاید این شباهت‌ها برای اسرائیلی‌ها ناگوار باشند، اما وجود دارند. دو قوم برگزیده، دو لبنسروم (فضای حیاتی)، دو ایدئولوژی نژادپرستانه، و دو رویهٔ بی‌رحمانه برای خلق یک دولت تصفیه‌شده. دو نسل‌کشی، که یکی از دیگری بزرگ‌تر است (اما نسل‌کشی، همچنان نسل‌کشی است).
اسرائیل مدعی «حق» موجودیت است. در حقیقت، دولت‌ها به موجب حق متولد نمی‌شوند و طرح ادعای حق موجودیت از سوی اسرائیل اندکی گزاف می‌نماید، چراکه این رژیم طی هشتاد سال گذشته نهایت تلاش خود را به کار بسته تا موجودیت فلسطین را تضمین ننماید.
دولت‌ها در طول تاریخ ظهور کرده و سقوط کرده‌اند. حتی چند صد سال بعد، دولتی که از بین رفته، غالباً به فراموشی سپرده می‌شود. برخی از دولت‌ها دچار زوال آهسته می‌شوند و برخی دیگر در جنگ نابود می‌گردند. امپراتوری‌ها می‌میرند. امپراتوری بریتانیا، امپراتوری‌ای بود که خورشید هرگز در آن غروب نمی‌کرد، اما در نهایت، غروب کرد و برای همیشه از بین رفت.
ناپدید شدن یک دولت به معنای ناپدید شدن مردم آن نیست. آن‌ها می‌توانند در یک دولت جدید به زندگی خود ادامه دهند، همان‌طور که آلمانی‌ها پس از نابودی دولت نازی و بنا نهادن دولتی جدید به جای آن، چنین کردند.
موضع سیاسی فلسطینیان در دههٔ ۱۹۵۰ این بود که یهودیانی که «قبل از تهاجم» (تاریخ دقیق آن مشخص نشد) در فلسطین زندگی می‌کردند، می‌توانستند بمانند. به‌طور ضمنی، دیگران باید می‌رفتند، اما همان‌طور که مذاکرات بعدی نشان داد، این مسئله قابل مذاکره بود.
از آن زمان، نگرش‌ها به دلیل جنگ‌ها و فجایع اسرائیل سخت‌تر شده است. شاید این وضعیت برای هم‌زیستی در آینده، بسیار به مرحلهٔ خطرناکی رسیده باشد. این همان چیزی است که مبادلهٔ جمعیت یونان و ترکیه در سال ۱۹۲۳ را پس از تهاجم یونان در سال‌های ۱۹۱۹ تا ۱۹۲۲ دیکته کرد، رخدادی که آرنولد توین‌بی، مورخ، آن را «جنگِ برای ریشه‌کنی» توصیف نمود.
آیا فلسطینیان مایل خواهند بود با مردمی زندگی کنند که قصد نابودی آن‌ها را داشته‌اند؟ آیا یهودیانِ پیشینِ اسرائیلی در میان مردمی که تلاش کرده بودند از بین ببرند، احساس امنیت خواهند کرد؟ اگر دولت اسرائیل فرو بپاشد، بسیاری، اگر نگوییم اکثر آن‌ها، ترجیح خواهند داد که آنجا را ترک کنند.
ناپدید شدن آن‌ها فضایی را ایجاد می‌کند تا فلسطینیان بتوانند به سرزمین خود بازگردند و با یهودیانی که واقعاً آماده‌اند به عنوان برابر با آن‌ها زندگی کنند، شاید واقعاً بتوانند با هم چیز جدیدی بسازند. فلسطین می‌تواند به وضعیتی بازگردد که پیش از ظهور صهیونیسم داشت، سرزمینی که در آن مسلمانان، مسیحیان و یهودیان هزاران سال با مسالمت در کنار یکدیگر زندگی کرده بودند.
چنین راه‌حلی با اساسی‌ترین اصول قانون عرفی سازگار است. اموال دزدیده شده هرگز، در هیچ مقطعی، به مالکیت شخص دیگری در نمی‌آید. یک جمعیت شهرک‌نشین که بر روی زمین دزدیده‌شدهٔ فلسطینی زندگی می‌کند، هیچ حقوق اخلاقی یا قانونی برای اتکا ندارد و تنها از زور برای پشتیبانی از ادعاهای خود استفاده می‌کند. یهودیانِ صهیونیست، خود را فریب می‌دهند. یهودیانِ غیَر صهیونیست، توانایی بیشتری در پذیرش حقیقت دارند.
جنایات دو سال اخیر، قطعاً هر امیدی را مبنی بر اینکه ممکن است نوعی نتیجهٔ عادلانه با وجود اسرائیلِ برتری‌طلبِ یهودی که مُصر بر کسب قلمروهای بیشتر و نه واگذاری زمین برای صلح است، از بین می‌برد.
این نسل‌کشی صرفاً به نتانیاهو و همدستانِ نسل‌کشِ او در قدرت محدود نمی‌شود، بلکه به مردم نیز تعمیم می‌یابد. نظرسنجی‌ها در دو سال اخیر نشان داده‌اند که بیش از ۸۰ درصد آن‌ها از این نسل‌کشی حمایت می‌کنند. رسانه‌های اجتماعی آن‌ها مملو از نفرت، تحقیر و لذت بردن از کشتار جمعی فلسطینیان است.
جنایات اسرائیل در صدها صفحه سند منتشر شده توسط سازمان ملل و سایر نهادها لیست شده‌اند. هیچ امکانی برای انکار، چه معقول و چه غیرمعقول، وجود ندارد. این جنایات در زمرهٔ بدترین جنایات تاریخ جهان قرار دارند.
از قتل فردی گرفته تا کشتار جمعی، هیچ چیز از قلم نیفتاده است. همه‌چیز موجود است و کاملاً مستند شده است. این احتمالاً کامل‌ترین نسل‌کشی در تاریخ است، زیرا نه تنها مردم در حال نابودی هستند، بلکه هر چیزی که نمایانگر آن‌هاست و هر چیزی که آن‌ها نمایندگی می‌کنند، تا آخرین درخت زیتون و ساقهٔ علف از بین می‌رود.
یهودیت مشکل نیست. حماس مشکل نیست، و همچنین فتح، جبههٔ خلق برای آزادی فلسطین (PFLP)، جبههٔ دموکراتیک برای آزادی فلسطین (PDFLP) و تمام جنبش‌های مقاومتی که پیش از این بودند. همهٔ آن‌ها به همان شیوه‌ای مورد سوءاستفاده قرار گرفتند که حماس مورد سوءاستفاده قرار گرفته است و جنبش‌های بعدی نیز مورد سوءاستفاده قرار خواهند گرفت.
صهیونیسم مشکل است. این یک تهدید برای خود اسرائیلی‌ها نیز هست، حتی اگر نتوانند آن را ببینند. ذهن آن‌ها، نسل به نسل، با ترکیبی نامقدس از غرور، پرخاشگری، ناامنی، نژادپرستی، نفرت و تحقیر مسموم شده است. صهیونیسم همان عامل انعقادی است که همهٔ این‌ها را در کنار هم نگه می‌دارد.
با این حال، حتی در حین تخریب غزه، اسرائیلی‌ها باید بدانند که بدون حمایت سرسام‌آور تسلیحات و پول ایالات متحده، اسرائیل قادر به بقا نیست. ایالات متحده همیشه در آنجا نخواهد بود و وقتی که آمریکا تصمیم بگیرد که دیگر کافی است، هیچ کس دیگری بعید است پا پیش بگذارد و جای خالی را پُر کند.
حرف آخر اسرائیل که اکنون آشکارا و گستاخانه‌تر از همیشه بیان می‌شود، «همه یا هیچ» است: همه چیز برای اسرائیل و هیچ چیز برای فلسطینیان. صلح برای یکی و گور برای دیگری. آیندهٔ آن بر اساس این قمار بنا شده است که با حمایت ایالات متحده می‌تواند تا ابد در جنگ‌ها پیروز شود. البته که نمی‌تواند. جنگ بی‌پایان قرار نیست تا ابد کارساز باشد. اگر سادات در سال ۱۹۷۳ به حافظ اسد، رئیس‌جمهور سوریه، خیانت نکرده بود، اسرائیل در آن زمان تا آستانهٔ شکست پیش می‌رفت.
ارتش آن دو بار توسط حزب‌الله از لبنان به فرار واداشته شد. در نابودی حماس شکست خورده است و در ژوئن امسال، جنگی را علیه ایران آغاز کرد که ظرف دوازده روز به نتیجه‌ای عکس منجر شد. اگر ایالات متحده برای مداخله در آنجا نبود، ممکن بود اسرائیل نابود شود. این‌ها تندبادهایی هستند که روزی خبر از طوفانی می‌دهند، اما اسرائیل توجهی نمی‌کند: این رژیم نه برای یک صلح واقعی، بلکه برای جنگ بعدی برنامه‌ریزی می‌کند.
برهنگی امپراتور باید پذیرفته شود. ترامپ، کوشنر و ویتکاف توسعه‌دهندگان املاک و مستغلات هستند. «طرح صلح» آن‌ها برای صلح نیست، بلکه برای سرمایه‌گذاران بین‌المللی است. اینکه دلالان املاک نیویورک مسئول یک «طرح صلح» در خاورمیانه باشند، کاملاً مضحک و نامعقول است.
دولت‌های نسل‌کش زیادی در تاریخ وجود داشته‌اند. ایالات متحده یکی از آن‌هاست، اما ایالات متحده یک قدرت جهانی است. از هر لحاظ بزرگ است، آنقدر بزرگ که نمی‌تواند در دادگاهی به خاطر اقداماتش پاسخگو باشد. اسرائیل از هر لحاظ کوچک است، جز در تجاوزگری خود، و پیش‌تر توسط دیوان بین‌المللی دادگستری (ICJ) و دیوان کیفری بین‌المللی (ICC) هدف قرار گرفته است.
هفت میلیون یهودی اسرائیلی توسط ۵۰۰ میلیون عرب و جمعیت جهانی دو میلیارد مسلمان احاطه شده‌اند که اسرائیل طی ۸۰ سال گذشته آن‌ها را به خشم واداشته است. به نظر می‌رسد تصور می‌کند می‌تواند هر کاری که می‌خواهد انجام دهد و آن‌ها هرگز بیدار نخواهند شد.
این امر از همان ذهنیت نژادپرستانه‌ای ناشی می‌شود که باور داشت مصری‌ها نمی‌توانند در سال ۱۹۵۶ به تنهایی کانال سوئز را اداره کنند، و در سال ۱۹۷۳ به اندازهٔ کافی باهوش نیستند که بفهمند چگونه از کانال در مواجهه با استحکامات اسرائیل در کرانهٔ شرقی عبور کنند و اینکه دولت اسلامی ایران می‌تواند در یک حملهٔ برق‌آسا نابود شود.
اسرائیلی‌ها برای صلح، داوطلبانه دولت آپارتاید نسل‌کش خود را برنخواهند چید. همچنین حداقل در میان‌مدت، بعید است که ایالات متحده جریان پول و تسلیحاتی را که مانع از اجبار اسرائیل به کنار آمدن با واقعیت تلخ زندگی بدون ایالات متحده می‌شود، قطع کند. در حال حاضر، هیچ راه‌حلی در چشم نیست، تنها مراقبت تسکینیِ یک «طرح صلح» ناکارآمد دیگر وجود دارد.
آنچه اجتناب‌ناپذیر به نظر می‌رسد این است که اسرائیل و فلسطین از بحرانی به بحران دیگر، به سمت یک پایان بسیار تلخ پیش خواهند رفت. طرح‌های صلح بیشتر، خیانت‌های بیشتر، دروغ‌های بیشتر، فریب‌های بیشتر، توهمات بیشتر، جنگ بیشتر، ترورهای بیشتر و مذاکرات شکست‌خوردهٔ بیشتر ادامه خواهد یافت تا زمانی که منطقه منفجر شود. این محتمل‌ترین نتیجه است.
تنها در آن زمان است که جنگ ۱۰۰ ساله به پایان خواهد رسید. تنها در آن زمان است که امکان ساختن چیزی شایسته از میان ویرانه‌ها فراهم خواهد شد. زمان زیادی برای تأمل در مورد اینکه چگونه می‌شد از این فاجعهٔ نهایی جلوگیری کرد، «اگر فقط…» باقی خواهد ماند.

جرمی سالت سال‌ها در دانشگاه ملبورن، دانشگاه بوسفور در استانبول و دانشگاه بیل‌کنت در آنکارا تدریس کرده و در زمینهٔ تاریخ مدرن خاورمیانه تخصص دارد. از جمله آثار اخیر او می‌توان به کتاب ازهم‌پاشیدگی خاورمیانه. تاریخ بی‌نظمی غرب در سرزمین‌های عربی (۲۰۰۸، انتشارات دانشگاه کالیفرنیا) و آخرین جنگ‌های عثمانی. هزینهٔ انسانی ۱۸۷۷-۱۹۲۳ (۲۰۱۹، انتشارات دانشگاه یوتا) اشاره کرد. او این مقاله را به نشریهٔ وقایع‌نامهٔ فلسطین (The Palestine Chronicle) تقدیم کرده است.