«یانگ ژی» | رسانه‌های آلمانی به‌صورت علنی از وزیر خارجهٔ خود انتقاد کردند: «چین را مجازات نکنید، از آن بیاموزید!» 

یانگ ژی — نویسندهٔ ستون سیاست خارجی آلمان 
نوشتهٔ / یانگ ژی، نویسندهٔ ستون مشاهدگر (گوانچا)‌ چین
ترجمه مجله جنوب جهانی

دوشنبه و سه‌شنبهٔ آینده، قرار بود اولین سفر رسمی «یوهان واده‌فول»، وزیر خارجهٔ آلمان، به چین صورت گیرد. اما این سفر به‌طور ناگهانی لغو شد. دلیل رسمی اعلام‌شده از سوی دولت آلمان این بود که چین، جز ملاقات با وزیر خارجهٔ خود، «هیچ برنامهٔ دیگری را تأیید نکرده است.»

در واقع، این جمله به این معناست که دستور کار سفر، آن‌چنان ناچیز و فاقد عمق بوده که حتی به «اولویت‌های کلیدی» آلمان — از جمله مسائل مرتبط با عناصر خاکی کمیاب، نیمه‌هادی‌ها و آزادی حرکت دریایی — هم نمی‌رسیده است. به زبان ساده: «رفتن به چین در این شرایط، بی‌فایده است.» از این رو، سخنگوی وزارت خارجهٔ آلمان برای نجات‌دادن چهره، اعلام کرد که «این سفر به زمان دیگری موکول شده و وزیر خارجه با مقامات چینی از طریق تماس تلفنی گفت‌وگو خواهد کرد.»

بر اساس آداب دیپلماسی، قبل از هر سفر رسمی، تیم‌های دو کشور به‌صورت دقیق دربارهٔ دستور کار، زمان‌بندی و سطح میزبانی هماهنگ می‌شوند. اگر چنین اتفاقی بیفتد، قطعاً دلیل خاصی وجود دارد؛ البته برخی از دلایل قابل افشا هستند و برخی دیگر را باید پشت پردهٔ «عبارات دیپلماتیک» پنهان کرد.

در واقع، خود واده‌فول احتمالاً دلیل واقعی لغو سفرش را به‌خوبی می‌داند. صادقانه بگویم، وقتی خبر سفر او به چین را شنیدم، بسیار شگفت‌زده شدم و نمی‌فهمیدم چرا چین باید از این فردی که از همان روزهای اول تصدی‌اش، هر فرصتی را برای بیان گفته‌های نامطبوع علیه چین به‌کار گرفته، استقبال کند.

در شرایطی که ترامپ با تهدید نظامی و تعرفه‌های تجاری به‌صورت آشکار از دیگران اخاذی می‌کند، دولت هلند به‌صورت آشکار دارایی‌های صنعتی چین را تصاحب می‌کند، اروپا و آمریکا در حال آماده‌سازی تصمیمی برای استفاده از دارایی‌های کشورهای ثالث برای کمک به اوکراین هستند، و در عین حال، با قربانی کردن جان هزاران غیرنظامی غزه، پروژه‌های املاک خود را پیش می‌برند… در چنین شرایطی، نشست اخیر شورای اروپا نیز با اشتیاقی آشکار در حال آماده‌سازی «گزینهٔ هسته‌ای» خود برای مقابله با سیاست‌های کنترل عناصر خاکی کمیاب چین — یعنی «قانون ابزار ضد اجبار» — است.

در روزگاری که کشورها و رهبران غربی به‌حدی فروپاشیده‌اند که بدون پرده‌پوشی، با فریب و خشونت آشکار عمل می‌کنند، احترام و ادب چین احتمالاً بر «وراث ویکینگ‌ها» تأثیری نخواهد گذاشت و شاید حتی یادآور داستان «دونگ گو شیان‌شن» — آن فیلسوف بی‌تفاوتی که گرگ را نجات داد و خود کشته شد — باشد.

«گابور شتاین‌گارت» یکی از آن دستهٔ کم‌شمار روزنامه‌نگاران باتجربهٔ آلمانی است که از سیاست چین‌ستیزانهٔ دولت خود انتقاد می‌کند. او در تاریخ ۲۳ اکتبر (۱ مهر) در وب‌سایت «فوکوس آنلاین» مقاله‌ای با عنوان «مجازات به‌جای یادگیری: واده‌فول خط‌مشی اخلاق‌گرایانهٔ بلربوک در قبال چین را ادامه می‌دهد» منتشر کرد و به نوعی «حسابرسی» از سیاست چینی آلمان انجام داد.

شتاین‌گارت چه گفت؟

او از همان آغاز، بی‌پرده اعلام کرد که واده‌فول، جانشین بئربوک، خط‌مشی «انتقاد اخلاق‌محور» پیشینیانش را ادامه داده است. شتاین‌گارت معتقد است راه‌حلی بهتر وجود دارد: با توجه به توانایی چین در توسعهٔ پایدار اقتصادی، آلمان باید «از چین بیاموزد، نه آن را مجازات کند.»

او از واده‌فول به‌خاطر عدم توانایی در یافتن «لحن درست» در روابط با چین انتقاد کرد و گفت که او در سطحی کاملاً پایین‌تر از چهره‌هایی مانند «برنتانو»، «برانت» و «گِنشِر» — وزیران خارجهٔ محبوب و معتبر آلمان — قرار دارد. او نوشت: «به همین دلیل است که وقتی واده‌فول قصد سفر به چین را داشت، برجسته‌ترین رهبران کسب‌وکار آلمان در داخل ماندند و برجسته‌ترین چهره‌های سیاسی پکن نیز ‘کارهای دیگری’ داشتند.»

شتاین‌گارت همچنین اشاره کرد که دلیل احضار سفیر آلمان توسط وزارت خارجهٔ چین، همان گفتهٔ بی‌پایهٔ واده‌فول قبل از سفر بود که در آن ادعا کرده بود «چین، حمایت از روسیه در اوکراین را بهانه‌ای برای توجیه جاه‌طلبی‌های هژمونیک خود قرار داده است.» چنین ادعایی نه تنها فاقد هرگونه شاهد است، بلکه حتی دوستان و رقبا را نیز در شگفتی فرو برده است.

او تأکید کرد که چین همان‌گونه که همیشه بوده، ثابت مانده است؛ آنچه تغییر کرده، جهانی است که در آن زندگی می‌کنیم و «نگاه غربی» ما به آن:

– دیروز، چینی‌ها شریک ما بودند؛ امروز، رقیب استراتژیک ما هستند. 
– دیروز، ما از چین تحسین می‌کردیم؛ امروز، از آن می‌ترسیم. 
– دیروز، تنها می‌دانستیم که کالاهای چینی ارزان‌ترند؛ امروز، متوجه شده‌ایم که به آن‌ها وابسته‌ایم. 
– دیروز، می‌خواستیم چین را توسعه دهیم تا بازاری برای کالاهای خود داشته باشیم؛ امروز، تلاش می‌کنیم مسیر تبدیل‌شدن چین به یک قدرت اقتصادی جهانی را مسدود یا حداقل کند کنیم.

وی ادامه داد: «امروز دیگر چین را مفید نمی‌دانیم، بلکه خطرناک می‌شماریم. بنابراین، اتحادیهٔ اروپا، الگوی آمریکا را دنبال کرده و همچنان تعرفه‌های سنگین‌تری بر کالاهای چینی وضع می‌کند. چنین سیاستی نه تنها به چین آسیب می‌زند، بلکه منافع غرب را نیز تحت تأثیر قرار می‌دهد — همان‌طور که آمار تجاری نشان می‌دهد. بالاخره، هم آلمان و هم چین، دو قدرت صادراتی بزرگ جهان هستند.»

شتاین‌گارت معتقد است راه‌حلی عقلانی‌تر وجود دارد: «نباید به‌طور کورکورانه از ‘کارخانهٔ سیاسی واشنگتن’ تقلید کنیم. شاید هنوز هم بتوانیم از چین چیزی بیاموزیم.»

سپس، پنج حوزه را نام برد که آلمان می‌تواند از چین در آن‌ها درس بگیرد:

۱. خودروهای برقی 

در نیمهٔ اول سال ۲۰۲۵، سهم خودروهای برقی خالص (BEV) در بازار خودروهای نو چین به نزدیک به ۵۰٪ رسید و برای نخستین‌بار نیمی از بازار را در اختیار گرفت. در مقابل، تنها ۱۸٪ از خودروهای نوی آلمانی برقی هستند. در حالی که تسلا با مدل‌های گران‌قیمت خود بازار را از بالا به پایین دگرگون کرد، چین با محصولات مقرون‌به‌صرفه، بازار را از پایین به بالا متحول ساخت.

۲. اقتصاد بازار

پس از جنگ جهانی دوم، چین در دوران مائو یک کشور کشاورزی فقیر و گرسنه بود. اما با اصلاحات بازارمحور دنگ شیائوپینگ و رهایی از قیدهای ایدئولوژیک، تا آغاز قرن بیست‌ویکم، سهم چین در تولید ناخالص جهانی به نزدیک به ۳٪ رسید و هفتمین اقتصاد بزرگ جهان شد. امروز، پس از گذشت ۲۵ سال، چین دومین قدرت اقتصادی جهان پس از آمریکاست. بانک سیتی‌گروپ پیش‌بینی می‌کند که «تولید ناخالص داخلی چین در اواسط دههٔ ۲۰۳۰ از آمریکا پیشی خواهد گرفت.»

۳. سیاست صنعتی 

حزب کمونیست چین هرگز به‌طور کورکورانه به اقتصاد بازار متکی نبوده است. رشد چشمگیر چین نتیجهٔ تلفیق «پویایی بازار خصوصی» و «سیاست صنعتی دولتی» است. همان‌طور که برنده‌های جایزهٔ نوبل اقتصاد سال ۲۰۲۵ — جوئل موکیر، فیلیپ آژیون و پیتر هاویت — اشاره کرده‌اند، چین نه از گذشته حمایت می‌کند، بلکه در آینده سرمایه‌گذاری می‌کند. دولت چین با هدفمندی از فناوری‌های کلیدی پشتیبانی می‌کند و منابع لازم برای پیاده‌سازی آن‌ها — از جمله عناصر خاکی کمیاب — را سازماندهی می‌نماید. دولت چین «توسعه مبتنی بر نوآوری» را به‌عنوان یک سیاست ملی اعلام کرده و بر این باور است که «نیروی انسانی مهم‌ترین منبع است و نوآوری قوی‌ترین موتور رشد.»

۴. استراتژی منابع ملی 

چین دارای بزرگ‌ترین ذخایر اثبات‌شدهٔ عناصر خاکی کمیاب در جهان است و می‌داند چگونه از این مزیت در مذاکرات بین‌المللی بهره ببرد — به‌ویژه در جنگ تعرفه‌ای ترامپ. زمانی که چین محدودیت‌های صادراتی وضع کرد، ترامپ تهدید کرد که مذاکرات با شی جین‌پینگ را قطع کند و تعرفه‌های ۱۰۰٪ اعمال نماید، اما تنها پس از ۴۸ ساعت مجبور به عقبنشینی شد. خبرنگار بلومبرگ، «کی. اوآن ها»، در پادکست «The Big Take Asia» گفت: «عقب‌نشینی ترامپ نشان داد که سلاح عناصر خاکی کمیاب واقعاً یک ورق برندهٔ ترسناک است و به چین در جنگ تجاری با آمریکا برتری چشمگیری داده است.»

۵. سیاست تجاری
 
با وجود ادامهٔ جنگ تجاری آمریکا و چین، چین امسال نیز احتمالاً عنوان «قهرمان صادرات جهان» را حفظ خواهد کرد. با کسب کمتر از یک تریلیون دلار کسری تجاری، کالاهای ارزان‌قیمت چینی — از جمله محصولات Shein و Temu — در حال سیل‌آسا ورود به بازارهای غربی هستند. برخی این امر را تهدید می‌دانند، اما برخی دیگر معتقدند مصرف‌کنندگان اروپا و آمریکا بدون این کالاها دیگر نمی‌توانند زندگی کنند.

نتیجه‌گیری: غرب باید نسبت به چین دشمنی نکند، بلکه کنجکاو باشد. امروزه حتی مدرسهٔ کندی دانشگاه هاروارد نیز در کلاس‌های خود به مطالعهٔ «الگوی چین» می‌پردازد؛ مثلاً این‌که «کشورهای در حال توسعه و اقتصادهای نوظهور چه چیزی از چین می‌توانند بیاموزند؟»

در پایان، شتاین‌گارت به‌صورت طنزآمیز پیشنهاد داد که واده‌فول «به‌طور پنهانی به یکی از این کلاس‌ها نفوذ کند؛ چرا که این کار هم برای خودش و هم برای منافع بنیادین صنعت صادراتی آلمان سودمند خواهد بود.»

انحراف آلمان از دیپلماسی واقع‌بینانه، نشانه‌ای از فقدان اهرم‌های قدرت است

پس از دوران مرکل، سیاست خارجی آلمان دچار تحولی عمیق شد: جای «منافع واقع‌بینانه» را «ابعاد اخلاقی» گرفت. این تحول تصادفی نبود، بلکه بازتابی از تضاد فزایندهٔ بین «اعتماد به نظام» و «اضطراب واقع‌بینانه» در شرایط رو به افول غرب بود.

سیاست چینی آلمان — چه در دوران امپراتوری، چه پیش و پس از جنگ جهانی اول، و چه در پایان جنگ سرد — همواره بر پایهٔ منافع واقع‌بینانه بوده است؛ چرا که موقعیت جغرافیایی و تجربیات تاریخی این کشور چنین رویکردی را تحمیل می‌کرد. هرچند آلمانی‌ها از نظر شخصیت ملی، گاه «اخلاق‌گرا» و «سخت‌گیر» هستند، اما «اخلاقی‌سازی دیپلماسی» در تاریخ آلمان، پدیده‌ای استثنایی محسوب می‌شود.

در پایان دوران مرکل، یعنی زمانی که «هایکو ماس» از حزب سوسیال‌دموکرات وزیر خارجه شد، رنگ و بوی ایدئولوژیک دیپلماسی آلمان شدیدتر شد. در دولت پیشین — دولت «چراغ‌های راهنمایی» (ترکیب سبز، سوسیال‌دموکرات و لیبرال) — وزارت خارجه در دست حزب سبز قرار گرفت و بلربوک، ایده‌های «چپ سفید» و «درستی سیاسی» را به‌صورت خشک و غیرانعطاف‌پذیر در دیپلماسی وارد کرد. در نتیجه، تصویر خارجی آلمان دوگانه شد: یک سو، دیپلماسی «مبتنی بر ارزش‌ها» که توسط حزب سبز نمایندگی می‌شد و بر حقوق بشر، اخلاق آب‌وهوایی و برتری نظامی تأکید داشت؛ و سوی دیگر، دیپلماسی «واقع‌گرایانه» که توسط جامعهٔ کسب‌وکار و دانشگاهیان واقع‌بین پشتیبانی می‌شد و بر تعامل عقلانی و همکاری استراتژیک با کشورهای دارای نظام‌های مختلف تأکید داشت.

مقالهٔ شتاین‌گارت، نمایانگر صدای این گروه دوم است. او نه تنها از سیاست‌های خشک و افراطی دولت انتقاد می‌کند، بلکه نوعی الگوی تفکر را زیر سؤال می‌برد. عبارت «مجازات به‌جای یادگیری» (Strafen statt lernen) نشان‌دهندهٔ یک «علائم جدید» در غرب است: در مواجهه با چین، غرب اعتماد به‌نفسِ یادگیرندهٔ خود را از دست داده و به‌جای آن، با «قضاوت اخلاقی» خود را آرام می‌کند.

متاسفانه، تغییر دولت آلمان در سال جاری، همراه با تحولی در این نگرش نبوده است. واده‌فول، هرچند دیگر پرچم «اخلاق» را به‌صورت آشکار بالا نمی‌آورد، اما در سیاست چینی خود، به‌صورت غیرمنطقی «رقیب نظامی» را تهدیدی بزرگ‌تر از آنچه هست نشان می‌دهد و به‌جای پذیرش مسئولیت داخلی، شکست‌های خود را به گردن چین می‌اندازد. در سفر اخیرش به آسیا، انتقاداتش علیه چین به‌حدی بی‌ربط و غیرمنطقی بود که هرکسی را شگفت‌زده می‌کرد.

دیپلماسی امروز آلمان، هرچند با عنوان «اصل‌گرایی» توجیه می‌شود، در واقع نوعی «مکانیسم دفاعی اخلاقی» است؛ یعنی در شرایطی که رشد اقتصادی کند است و اضطراب اجتماعی در حال افزایش است، نخبگان سیاسی نیازمند یک «هدف خارجی» هستند تا ناتوانی درونی خود را بر آن منعکس کنند. و چین، هدف ایده‌آل این مکانیسم روانی شده است.

به عبارت دیگر، این تحول در واقع نشانهٔ این است که آلمان و غرب در رقابت با چین، به‌تدریج برتری خود را از دست می‌دهند. با ظهور چین در حوزه‌های انرژی‌های تجدیدپذیر، دیجیتالی‌سازی و صنعت، موقعیت سنتی آلمان به چالش کشیده شده است. در نتیجه، گفتمان سیاسی از «همکاری برد-برد» به «پیشگیری رقابتی» تغییر کرده است. این امر نه بیداری اخلاقی، بلکه دفاع روانی ناشی از از دست‌دادن اعتماد به‌نفس رقابتی است.

استعارهٔ «مجازات به‌جای یادگیری»

شتاین‌گارت، روزنامه‌نگاری باتجربه در رسانه‌های آلمان است و به‌خوبی می‌داند که «روزنامه‌نگاری» و «سیاست» چگونه در کنار هم رشد می‌کنند.

رسانه‌های غالب آلمان در گزارش از چین، معمولاً بین دو حالت نوسان دارند: یکی «روایت تهدیدآمیز سبک جنگ سرد» و دیگری «روایت اخلاقیِ آرام‌بخش». اما در پس هر دو، یک منطق مشترک نهفته است: با کوچک‌شمردن دیگری، برتری خود را بازسازی کن.

چنین منطق رسانه‌ای، اثرات بازاری قوی دارد: اضطراب، ترس و خشم اخلاقی، آسان‌ترین احساسات برای انتقال هستند. بنابراین، خبرهای «انتقاد از چین» جذاب‌تر از گزارش‌های «مطالعهٔ چین» هستند. به این ترتیب، افکار عمومی به‌تدریج به یک «میدان نبرد شناختی» تبدیل می‌شود و فضای تحلیل عقلانی، جای خود را به سخنان احساسی می‌دهد.

مقالهٔ شتاین‌گارت، در واقع، طعنه‌ای به این عادت رسانه‌ای است. او به عموم یادآوری می‌کند: «دیروز ما چین را تحسین می‌کردیم، امروز از آن می‌ترسیم؛ دیگر یاد نمی‌گیریم، بلکه مجازات می‌کنیم.» این جملات لزوماً ستایشی از چین نیست، بلکه تشخیصی از وضعیت روانی خود آلمان است.

در سطحی عمیق‌تر، جملهٔ «باید از چین یاد گرفت، نه آن را مجازات کرد» نه تنها یک پیشنهاد سیاستی، بلکه نوعی «بازنگری تمدنی» است.

از پایان جنگ سرد تاکنون، غرب همواره جهان را با چارچوب «ارزش‌های جهانی» تبیین کرده است. اما با ظهور چین — که بدون پذیرش دموکراسی لیبرال، به مدرنیته دست یافته — این چارچوب دچار لغزش شده است. وقتی غرب با یک «داستان موفقیت غیرغربی» روبرو می‌شود، دچار سردرگمی شناختی می‌گردد: اگر کسی بتواند بدون آزادی‌های لیبرال، شکوفا شود، پس برتری نظام غرب زیر سؤال می‌رود.

در نتیجه، «مجازات» به ابزاری برای حفظ اعتبار روایت تبدیل شده است. تعرفه‌ها، تحریم‌ها و موانع فناورانه، هرچند از نظر اقتصادی اثربخشی محدودی دارند، اما از نظر روانی نمادین هستند؛ چرا که نخبگان سیاسی غرب فکر می‌کنند با آن‌ها می‌توانند وهم «ما هنوز در موقعیت اخلاقی برتر هستیم» را زنده نگه دارند.

شتاین‌گارت با قلمی تیز و بی‌رحمانه اشاره می‌کند که این «دفاع اخلاقی»، در واقع نشانه‌ای از کوتاه‌بینی استراتژیک غرب است. قدرت واقعی در مجازات نیست، بلکه در درک است؛ درک یک مسیر مدرنیتهٔ متفاوت، درک یک نظام تمدنی با منطق درونی خود. همان‌طور که خود او می‌گوید: «روشی عاقلانه‌تر این است که یاد بگیریم.» (Bekömmlicher wäre es, wir würden lernen.)

وضعیت دیپلماتیک آلمان امروز پیچیده است: از نظر امنیتی وابسته به آمریکا و از نظر اقتصادی وابسته به چین. هدف استراتژیک آمریکا «遏制 چین» است، اما واقعیت اقتصادی آلمان «وابستگی به چین» است. این تنش درونی، باعث شده که رفتار دیپلماتیک آلمان دوگانه باشد: از یک سو، پرچم اخلاق را بالا می‌برد؛ از سوی دیگر، به‌صورت خاموشانه روابط تجاری را حفظ می‌کند.

واده‌فول، نه تنها خط‌مشی اخلاقی بلربوک را ادامه داده، بلکه هنر «تعادل‌گیری» دوران مرکل را نیز فراموش کرده است. انتقاد شتاین‌گارت دقیقاً به این عدم تعادل است. وقتی که سخن‌های اخلاقی، زبان دیپلماسی را تسخیر می‌کنند، عقلانیت اقتصادی و واقعیت‌های ژئوپلیتیکی به حاشیه رانده می‌شوند. نتیجه چیست؟ آلمان نه تنها اعتماد آمریکا را به دست نمی‌آورد، بلکه به‌تدریج همکاری چین را نیز از دست می‌دهد.

به همین دلیل است که این بار، وزیر خارجهٔ آلمان که پشت سر هم پشت آمریکا می‌دود، در چین با بی‌توجهی بی‌سابقه‌ای روبرو شد.

پیشنهاد شتاین‌گارت مبنی بر «یادگیری از چین به‌جای مجازات آن»، نه تنها یک پیشنهاد سیاستی، بلکه نوعی تغییر در نگرش تمدنی است. پنج «درس یادگیری» او، در واقع یک «الگوی تجربهٔ چین» را تشکیل می‌دهد.

این مسئله کمتر ستایشی از چین است و بیشتر یک سرزنش برای آلمان: قدرت یک کشور از سخنرانی‌های اخلاقی ناشی نمی‌شود، بلکه از توانایی‌اش در یادگیری از دیگران سرچشمه می‌گیرد. آلمان در قرن نوزدهم از بریتانیا درس انقلاب صنعتی گرفت، در قرن بیستم از آمریکا درس مدیریت سازمانی آموخت؛ آیا امروز در قرن بیست‌ویکم جرأت یادگیری از چین را دارد؟ — این همان پرسشی است که شتاین‌گارت مطرح می‌کند.

دیپلماسی نه تنها تعامل میان کشورهاست، بلکه آینه‌ای از روان‌شناسی ملی نیز هست. وقتی آلمان در پاسخ به ظهور چین، «مجازات» را انتخاب می‌کند، در واقع در حال مجازات کردن ناهمگونی و اضطراب درونی خود است. شتاین‌گارت یادآوری می‌کند: بالاترین شکل دیپلماسی، رقابت نیست، بلکه یادگیری است. قدرت واقعی، در سرزنش اخلاقی نیست، بلکه در برتری شناختی نهفته است.

در حافظهٔ تاریخی آلمان، دیپلماسی همواره حوزه‌ای عقلانی بوده است. اما در سال‌های اخیر، «اخلاقی‌سازی دیپلماسی» به یک عادت تبدیل شده است. رسانه‌ها و سیاستمداران، با هم‌دیگر یک «چارچوب دوست-دشمن» ساخته‌اند: چین در سمت «تهدید» و آمریکا در سمت «هم‌پیمان» قرار گرفته است.

این نوعی «حافظهٔ انتخابی» است. آن‌ها به‌وضوح فراموش کرده‌اند که «برانت» در برابر شوروی چه شجاعتی نشان داد و «گِنشِه» چه صبری در مذاکرات با کشورهای اروپای شرقی داشت؛ و تنها «برتری اخلاقیِ بی‌محتوای» خود را به‌یاد می‌آورند. در این فراموشی جمعی، دیپلماسی دیگر هنر نیست، بلکه نمایش است؛ دیگر تعادل نیست، بلکه بیانیه.

شتاین‌گارت در پایان مقاله‌اش به‌صورت طنزآمیز پیشنهاد می‌کند که واده‌فول «به‌طور پنهانی به کلاس‌های دانشگاهی مراجعه کند.» این جمله در ظاهر شوخی است، اما در باطن بسیار تلخ است: نخبگان سیاسی آلمان باید دوباره «مهارت‌های اولیهٔ دیپلماسی» را یاد بگیرند؛ نه «سخنوری پرگو»، بلکه «گوش‌دادن با صبر»؛ نه «قضاوت از بالا»، بلکه «درک با نگاهی برابر.»

جمع‌بندی

با بررسی روند اخلاقی‌شدن دیپلماسی آلمان، ظهور چین و رقابت روایت‌های شرق و غرب، می‌توان نتیجه گرفت که چالش اصلی دیپلماسی آینده، یافتن تعادلی بین «یادگیری»، «رقابت» و «هم‌زیستی» است.

مقالهٔ شتاین‌گارت هشداری است برای آلمان تا در مواجهه با چین و جهان پیچیدهٔ امروز، نه تنها به قضاوت‌های اخلاقی سطحی تکیه نکند، بلکه از راهبردهای دفاعی یا تقابلی نیز بپرهیزد و به‌جای آن، با تحلیل عقلانی و یادگیری سازمان‌یافته، دیپلماسی‌ای آینده‌نگر بسازد.

از دید نگارنده، «یادگیری و الگوبرداری از دیگران» باید به هستهٔ دیپلماسی آینده تبدیل شود. موفقیت چین در اصلاحات اقتصادی و باز شدن به جهان، دقیقاً بر همین پایه بنا شده است. در گذشته، آلمان نیز با تمرکز بر «همکاری و تکمیل‌گری بازارها»، از طریق تبادل اقتصادی و همکاری فنی، به روابط برد-برد دست یافت. بنابراین، دیپلماسی آینده باید بر پایهٔ واقعیت‌ها باشد؛ از طریق مشاهده، تحلیل و تجربه، تجربیات موفق دیگران را در سیاست‌های خود جذب کند، نه اینکه تنها بر اساس ارزش‌ها دیگران را قضاوت نماید. یادگیری، تنها در سطح فناوری و نهادها نیست، بلکه شامل درک استراتژی‌های تفکر، برنامه‌ریزی صنعتی و چینش جهانی نیز می‌شود — و این امر، پایه‌ای برای حفظ نقش فعال کشورها در محیط بین‌المللی پیچیده است.

رقابت امری اجتناب‌ناپذیر است. ظهور چین، بدون شک ساختارهای اقتصادی و فناورانهٔ جهانی را دگرگون کرده و موقعیت نسبی آلمان در زنجیرهٔ تأمین جهانی و چینش صنعتی را تحت تأثیر قرار داده است. واکنش‌های روانی به این فشار رقابتی — از جمله «شکست شناختی» و «رقابت روایتی» — طبیعی هستند. اما رقابت نباید به تقابل مخرب تبدیل شود؛ بلکه باید در چارچوبی برابر، قانون‌مند و شفاف، از طریق فناوری، نوآوری و کارایی، به دنبال برتری باشد.

هم‌زیستی، استراتژی بلندمدت‌ترین و هوشمندانه‌ترین گزینه است. چه در اقتصاد، چه در فناوری و چه در مسائل زیست‌محیطی، آلمان و چین به‌شدت به هم وابسته‌اند. دیپلماسی دفاعی یا اخلاقی، شاید در کوتاه‌مدت نیازهای روانی رسانه‌ها را برآورده کند، اما در بلندمدت، پتانسیل همکاری و استقلال استراتژیک را تضعیف می‌کند. دیپلماسی آینده باید هم رقابت و هم همکاری را در نظر بگیرد و از طریق ارتباطات سازمان‌یافته، همکاری‌های مکانیزم‌دار و تعادل منافع، حداکثر منفعت ملی را تأمین کند. چنین هم‌زیستی‌ای نه تنها در سطح منافع اقتصادی متقابل محدود نمی‌شود، بلکه باید به همکاری در استانداردهای فناوری، حکمرانی آب‌وهوایی و نظام جهانی گسترش یابد.

دیپلماسی اخلاقی، فشار رسانه‌ای، شکست شناختی و تقابل روایتی، همگی بازتابی از ساختارهای اجتماعی و مکانیسم‌های روانی در سیاست خارجی هستند. کشورهای رقیب، اگر بتوانند بر این ساختارهای روانی تسلط یابند و چارچوبی عقلانی، یادگیرنده و سازمان‌یافته برای دیپلماسی خود بسازند، نه تنها در محیط پیچیدهٔ جهانی، بلکه در سطح داخلی نیز می‌توانند استراتژی‌های پایدار و مورد پذیرش عمومی خلق کنند و الگویی برای جهان چندقطبی، نوآوری فناورانه و حکمرانی زیست‌محیطی باشند.

فراخوان شتاین‌گارت مبنی بر «یادگیری به‌جای مجازات»، از صمیم قلب و با نگرانی عمیق مطرح شده است. اما اینکه آیا نخبگان سیاسی آلمان می‌توانند منظور واقعی او را درک کنند — یا حتی اگر درک کنند، آیا جرأت و توانایی مواجهه با واقعیت و اجرای اصلاحات را دارند — هنوز پرسشی بزرگ و بی‌پاسخ است.