روزی، ایالات متحده می‌خواست این کشور را صنعت‌زدایی کند، اما در نهایت از این تصمیم منصرف شد؛ حالا، مقامات نالایق برلین، خود دست به ویران‌گری زده‌اند.

طارق سیریل آمار

مورخ آلمانی، استاد دانشگاه کوچ در استانبول، پژوهشگر حوزه روسیه، اوکراین و اروپای شرقی، تاریخ جنگ جهانی دوم، جنگ سرد فرهنگی و سیاست حافظه تاریخی

ترجمه مجله جنوب جهانی

در اواخر جنگ جهانی دوم در اروپا، دولت ایالات متحده طرحی را بررسی می‌کرد که نه تنها آلمان پس از جنگ را خلع سلاح کند، بلکه آن را تجزیه و صنعت‌زدایی نیز بکند.

این طرح که به نام «طرح مورگنتاو» شناخته می‌شود، از این فرض ناصواب برمی‌خاست که «این یک خطاست که اروپا به یک آلمان صنعتی قوی نیاز دارد». اگر این طرح اجرا می‌شد، باقی‌مانده آلمان شکست‌خورده، عمداً به یک سرزمین پساصنعتی مبدل می‌گردید.

اما جنگ سرد آغاز شد؛ شرق و غرب هر دو خواستار آن شدند که آلمانی‌ها بار دیگر در کارخانه‌هایشان محصولات مدرن تولید کنند. بدین‌ترتیب، «طرح مارشال» جایگزین «طرح مورگنتاو» شد. آلمانی‌ها خوش‌اقبال بودند.

اکنون، جنگ سرد آمریکا-شوروی بیش از سه دهه است که پایان یافته است. ممکن است تصور کنید که برای آلمانی‌ها ــ که سرانجام از تعهد عجیب به کشتار یکدیگر به نیابت از واشنگتن و مسکو در صورت وقوع جنگ جهانی سوم رهایی یافته‌اند و (تا حدی) با خوشبینی دوباره متحد شده‌اند ــ خیالات تیره‌ی مورگنتاو دیگر چیزی بیش از داستانی از روزگاران بد گذشته نباشد.

اما در این صورت، از هدیه‌ی کمتر دیده‌شده‌ی آلمانی‌ها برای بازی های عجیب‌وغریب‌ غافل مانده‌اید.

در واقع، دولت‌های آلمان پس از جنگ سرد، با پافشاری بر سیاست‌هایی که گویی عمداً برای صنعت‌زدایی و ویران‌گری کشورشان طراحی شده‌اند، در مسیر خودتحریمی اقتصادی و «خودمورگنتاوی» پیش رفته‌اند.

چگونه چنین امری ممکن است؟ نخست به سرنوشت غول شیمیایی جهان، شرکت «BASF» بنگرید. گفته‌اند: «آنچه بر آلمان می‌رود، نخست در BASF دیده خواهد شد» و سخن به گزاف نیست.

تا همین اواخر، این شرکتِ در آلمان، «گوهر تاج» صنعت کشور به شمار می‌رفت. اکنون، آلمان «در طولانی‌ترین دوره‌ی رکود از زمان جنگ جهانی دوم فرو رفته است» ــ این را نه شبکه‌ی RT مسکو، بلکه روزنامه‌ی مالیِ لندنی «فایننشیال تایمز» گزارش می‌دهد ــ و BASF نمونه‌ی بارزی از آنچه به‌طرز فاجعه‌باری اشتباه پیش رفته است.

همانند بسیاری از بخش‌های صنعتی آلمان، صنعت شیمیایی این کشور که زمانی نیرومند و حیاتی بود، اکنون «در عمیق‌ترین بحران از اوایل دهه‌ی ۱۹۹۰» گرفتار آمده است. از سال ۲۰۱۹ تاکنون، صنعت آلمان در مجموع حدود دویست‌وپنجاه هزار فرصت شغلی را از دست داده است.

در مورد BASF ــ که در سال ۱۸۶۵، در میانه‌ی دوره‌ی بنیان‌گذاری آلمان مدرن (Gründerzeit) با نام «کارخانه‌ی آنیلین و سودای بادن» تأسیس شد ــ باید گفت که هنوز هم بزرگ‌ترین شرکت صنعت شیمیایی جهان است، با زیرمجموعه‌هایی در بیش از ۸۰ کشور و ۱۱۲٬۰۰۰ کارمند. اما در آلمان، در محل تولید اصلی‌اش در شهر لودویگسهافن ــ که همچنان بزرگ‌ترین مجتمع شیمیایی جهان است ــ سال‌هاست که میلیاردها دلار ضرر می‌کند. در واقع، کل فعالیت BASF در داخل آلمان، در خوشبینانه‌ترین حالت، هیچ سودی برای شرکت ندارد.

اگر BASF هنوز سرپا است، نه به‌دلیل، بلکه با وجود پایگاه تاریخی‌اش در آلمان است. همان‌گونه که مدیرعامل پیشین آن، مارتین برودرمولر (اکنون در دایملر-مرسدس)، در سال ۲۰۲۴ گفت: «BASF در همه‌جای جهان سود می‌کند، به‌جز آلمان». و به همین دلیل، همچنین به‌دلیل ظهور چین (که اکنون نیمی از بازار جهانی صنعت شیمیایی را در اختیار دارد)، BASF نه‌تنها در لودویگسهافن، بلکه در سراسر آلمان فعالیت‌هایش را کاهش می‌دهد، در حالی که یک مجتمع عظیم تولیدی در ژانجیانگ چین می‌سازد.

مجتمع جدید BASF در ژانجیانگ، بازتابی به‌روز از مفهوم تولید یکپارچه‌ی شرکت (Verbund) است که نخستین‌بار در لودویگسهافن پایه‌گذاری شد. این بزرگ‌ترین سرمایه‌گذاری تاریخ شرکت است. به‌عبارت دیگر، غول شیمیایی آلمان هسته‌ی تاریخی خود را نه در جای دیگری از آلمان، نه در اروپا و نه در آمریکا، بلکه در چین بازتولید و بهینه‌می‌کند. در حالی که برودرمولر، مردی صریح، بارها درباره صنعت‌زدایی جامع آلمان هشدار داده است. و هرچند کسی رسماً اعتراف نمی‌کند، آسان می‌توان حدس زد که سرنوشت محل اصلی در لودویگسهافن چه خواهد بود.

راز آشکار موفقیت شعبه‌ی لودویگسهافن BASF دوچیز بود: نخست، دانش و مهندسی، مدیریت و اخلاق کار آلمانی؛ دوم، گاز ارزان روسیه، هم به‌عنوان منبع انرژی و هم به‌عنوان ماده‌ی اولیه. هر دو عنصر آلمانی و روسی، جدایی‌ناپذیر بودند. موفقیت لودویگسهافن، همچون بسیاری از اقتصاد آلمان، نتیجه‌ی مستقیم همکاری متقابل آلمان و روسیه بود. دیگر نه.

سیاست خودویرانگر اتحادیه‌اروپا و برلین ــ که هر دو، در طعنه‌ای تاریخی، به‌دست آلمانی‌ها اداره می‌شوند ــ در بازتعریف این منافع متقابل به‌عنوان «وابستگی» مذموم و جایگزینی آن با وابستگی واقعی به «آمریکا‌ی فوق‌العاده قابل‌اعتماد» و قطع کامل گاز طبیعی روسیه، عامل تعیین‌کننده‌ی سقوط لودویگسهافن است. مشکلات دیگری نیز هست، اما بدون این استراتژی انتحاری، معضلات دیرینه‌ای چون بوروکراسی، مدیریت نادرست «گذار سبز» و جنگ تعرفه‌ای آمریکا قابل‌حل یا دست‌کم قابل‌مدیریت بودند. اما بدون انرژی و مواد اولیه‌ی ارزان، افول اجتناب‌ناپذیر است. حالا BASF از سناریوهایی هشدار می‌دهد که در آن لودویگسهافن نه به‌تدریج، بلکه در یک فروپاشی کامل فرو می‌ریزد؛ علت؟ کمبود عظیم گاز.

هیچ‌یک از موارد بالا در آلمان امروز استثنایی نیست. البته هر بخش اقتصادی و هر شرکت ویژگی‌های خاص خود را دارد، اما آنچه اهمیت دارد این است که سرنوشت BASF تا چه حد نماد سرنوشت کل اقتصاد آلمان است؛ جز آنکه در کل، وضعیت بدتر، و اغلب مرگبارتر است.

چند نمونه: آلمان اکنون در اوج بیست‌ساله‌ی ورشکستگی‌هاست، همان‌گونه که رهبر مشترک حزب «آلترناتیو برای آلمان» (AfD) اخیراً اشاره کرد. و این فقط مخالفان دولت (که اکنون بزرگ‌ترین حزب در نظرسنجی‌ها هستند) نیستند که هشدار می‌دهند؛ حتی شبکه‌ی دولتی ZDF نیز مجبور است اعتراف کند که «ساخت آلمان (Made in Germany) در حال فروپاشی است». فقط از ۲۰۲۴ تا ۲۰۲۵، ۲٫۱٪ از مشاغل صنعتی آلمان ناپدید شده‌اند.

اگر یکی از هزاران آلمانی باشید که در صنعت خودرو مشغول طراحی و مونتاژ هستید، شانس بقایتان حتی کمتر بوده است: در یک سال، ۵۱٬۰۰۰ فرصت شغلی، یعنی ۷٪ کل این بخش، حذف شده و پایانی نیز در افق دیده نمی‌شود. سودها نیز سقوط کرده‌اند: در شش‌ماهه‌ی نخست ۲۰۲۵، سود دایملر-مرسدس بیش از ۵۰٪ کاهش یافته؛ در سه‌ماهه‌ی دوم، سود فولکس‌واگن بیش از یک‌سوم.

و اینها پیش از آن است که «نابغه‌های بسیار باثبات» واشنگتن دولت هلند را وادارند تا شرکت تولید تراشه‌ی چینی «Nexperia» را ــ واژه‌ی درست همان «بدزدد» ــ مصادره کند. چین نیز بی‌تردید پاسخ خواهد داد. برخلاف آلمان، چین توسط افرادی اداره نمی‌شود که حمله‌ی تروریستی «متحدان» به زیرساخت‌های حیاتی را با لبخند کرنش‌آمیز تحمل کنند. Nexperia اکنون از گردونه خارج شده و شرکت‌های خودروسازی آلمانی در صف اول خسارات ناشی از کمبود عرضه‌اند. هیلدگارد مولر، رئیس انجمن صنعت خودرو، از «محدودیت‌های تولیدی جدی، و بسته به شرایط، حتی توقف کامل» هشدار داده است. آفرین، باز هم به استراتژیست‌های بزرگ جنگ تجاری غرب!

اگر لودویگسهافن نقطه‌ی صفر سقوط نسبتاً آرام صنعت شیمیایی آلمان است، اشتوتگارت در حال تبدیل‌شدن به یکی از شهرهایی است که سقوط سریع‌تر صنعت خودرو بیشترین ویرانی را در آن برجای می‌گذارد. در این شهر، ۱۷٪ از جمعیت، یعنی یک‌چهارم مردم، از راه خودرو امرار معاش می‌کنند؛ چه در مرسدس یا پورشه، چه در تأمین‌کنندگانی چون ماله یا ابِرِشپِر. برخی از حالا از آینده‌ای تارک به‌عنوان «دیترویت آلمان» سخن می‌گویند؛ نماد صنعت‌زدایی و ویرانی در کمربند زنگ‌زده‌ی آمریکا.

اخبار دلگرم‌کننده نیست: شرکت قطعه‌ساز ماله قبلاً ۷٬۰۰۰ فرصت شغلی را حذف کرده است. شرکت مهندسی و فناوری بوش، که اصالتاً از اشتوتگارت است و اکنون مرکزش در چند کیلومتری غرب این شهر قرار دارد، در سراسر آلمان ۲۲٬۰۰۰ فرصت شغلی را در معرض خطر قرار داده، از جمله نزدیک به ۲٬۰۰۰ نفر در خود اشتوتگارت.

اگر دوباره به تصویر کلی بازگردیم، منظره همچنان تیره است: موسسه‌ی معتبر IFO پیش‌بینی می‌کند رشد اقتصادی امسال فقط ۰٫۲٪ باشد. سال آینده، شاید اندکی بهبود یابد و به ۱٫۳٪ برسد؛ اما حتی اگر این پیش‌بینی محقق شود ــ که اخیراً بارها پیش‌بینی‌ها کاهش یافته‌اند ــ این رشد مرهون ولخرجی‌های کینزیِ نظامی‌گرایانه‌ی دولت در قالب بدهی و هزینه‌ی عمومی خواهد بود.

اتحادیه‌اروپا با روسیه در جنگ نیست؛ با ذهن شهروندان خودش در جنگ است.

«نخبگان» کنونی برلین شاید مازوخیست باشند که از تحقیر و بی‌احترامی آمریکا، اوکراین و حتی لهستان لذت می‌برند، اما آلمانی‌ها در مجموع کمتر عجیب‌وغریب‌اند. اکنون دوسوم مردم از ائتلاف حاکم ناراضی‌اند. اگر چهره‌ی مصیبت ملی آلمان را بخواهید، چهره‌ی صدراعظم فریدریش مرتس است؛ کارمند پیشین بلاک‌راک که با ترکیب بی‌نظیری از سخنرانی‌های بی‌ربط و توهین‌آمیز (که مردم را تنبل و بی‌کار جلوه می‌دهد) و هذیان‌گویی درباره‌ی روسیه، پهپادها و البته حزب AfD (که اکنون به اتحاد با مسکو نیز متهم شده) در حال رهبری کشور است.

باید به افتخار آلمان گفت که مرتس تجسم ناپسند بودن است؛ نسخه‌ی آلمانی کیر استارمر («من برای اسراییل کار می‌کنم، نه برای شما») در بریتانیا یا امانوئل مکرون («لطفاً برو، فقط برو!») در فرانسه.

و این، نشانه‌ای از سلامت ملی است. در کشوری که حاکمانش به‌طور سیستماتیک اقتصادش را از طریق سیاست‌های آشکاراً جنون‌آمیز خودزنی به زمین می‌زنند، نارضایتی عمومی به معنای امید است. شاید بالاخره، آلمانی‌ها به‌زودی به اندازه‌ی کافی، بی‌کفایتی را تحمل نکنند.​