
منبع: lahaine.org
ترجمه مجله جنوب جهانی
«طرح مستمر و وسواسآمیز اتهام «تروریسم» هدفی جز جنایتانگاری هرگونه مقاومت در برابر اشغال نظامی ندارد؛ نه برای محدود کردن درگیری است و نه برای جلوگیری از وحشیانهشدن آن.»
این جمله از دومنیکو لوسوردو است که ۱۸ سال پیش در اینباره چنین گفت.
در سال ۲۰۰۷ در ایتالیا کتابی با عنوان «زبان امپراتوری: واژگان ایدئولوژی آمریکایی» نوشتهی تاریخنگار و فیلسوف مارکسیست دومنیکو لوسوردو منتشر شد که در سال ۲۰۱۱ ترجمهی آلمانی آن با عنوان «Die Sprache des Imperiums» (زبان امپراتوری) انتشار یافت.
در این اثر، لوسوردو از جمله به بهرهبرداری ابزاری دولتهای غربی، بهویژه ایالات متحده، از واژهی «تروریسم» میپردازد. او بهعنوان نمونه به اشغال سرزمینهای کرانهی باختری و نوار غزه از سال ۱۹۶۷، جنگ اسرائیل با حزبالله لبنان و تسلط ایالات متحده بر عراق اشاره میکند.
اظهارات او در پی حملهی گروه فلسطینی حماس (جنبش مقاومت اسلامی، HAMAS) علیه اسرائیل و نسلکشی متعاقب جمعیت غزه از سوی اسرائیل بار دیگر معنایی تازه یافته است. حماس و دیگر سازمانهای فلسطینی که در حملهی ۷ اکتبر ۲۰۲۳ شرکت داشتند، در تقریباً تمام رسانههای جریان اصلی بهعنوان «تروریستی» یا «سازمانهای تروریستی» معرفی میشوند؛ در حالیکه گروههای حقیقتاً تروریستِ فعال در سوریه و لیبی که با بودجهی غرب تأمین میشوند، «میلیشیا» یا «گروههای مسلح» نامیده میشوند و اینچنین معنای مفاهیم رایج در جنگ داخلی اسپانیا یا جنبشهای چریکی دههی شصت بهکلی وارونه میگردد.
این امر جدید نیست. لوسوردو در همان سال ۲۰۰۷ هدف از این کاربرد را چنین تبیین کرد:
«طرح پیوسته و وسواسی اتهام «تروریسم» تنها با هدف جنایتانگاری هرگونه مقاومت در برابر اشغال نظامی صورت میگیرد، نه برای کاستن از درگیری یا جلوگیری از خشونتبارتر شدن آن.»
ایالات متحده بهویژه در این زمینه پیشگام بوده و معمولاً اشخاص، سازمانها یا حتی دولتهایی را که خوشایندش نیستند، «تروریست» میخواند تا بتواند آنها را هدف حمله قرار دهد.
بهعنوان مثال، نام نلسون ماندلا تنها چند روز پیش از نودمین سالروز تولدش در سال ۲۰۱۳ از «فهرست تروریستهای ایالات متحده» حذف شد، اندکی پیش از مرگش. در دههی ۱۹۸۰، هم او و هم کنگرهی ملی آفریقا (ANC) در این فهرست قرار داشتند. این واقعیت که در فاصلهی آن سالها، با رهبری ماندلا نظام آپارتاید برچیده شد، او نخستین رئیسجمهور سیاهپوست آفریقای جنوبی شد و جایزهی صلح نوبل گرفت، برای واشنگتن اهمیتی نداشت. برای آمریکا، او همچنان «تروریست» بود.
در نخستین دورهی ریاستجمهوری خود، ترامپ حتی کوبا را در فهرست کشورهای حامی تروریسم قرار داد. ایران، کرهی شمالی و سوریه نیز در همان فهرست جای داشتند. بایدن نیز آن را تغییر نداد؛ تنها چند روز پیش از پایان دورهی ریاستش، کوبا را موقتاً از فهرست برداشت، با علم به اینکه ترامپ پس از بازگشت، دوباره آن را اضافه خواهد کرد ـ و چنین هم شد.
امروزه میتوان از نوعی «تورم در مفهوم تروریسم» سخن گفت.
«بهکارگیری تروریستیِ خودِ واژهی تروریسم به اوج خود در فلسطین میرسد. همانگونه که یک استاد دانشگاه عبری اورشلیم اشاره کرده است، رژیم اسرائیل حتی «پرتاب سنگ» را در زمرهی «حملات تروریستی دشمن» قرار میدهد. اما اگر کودک فلسطینی که در اعتراض به اشغال، سنگ پرتاب میکند «تروریست» است، پس آیا باید سرباز اسرائیلیای را که به او شلیک میکند قهرمانِ «مبارزه با تروریسم» دانست؟»
این صرفاً مثالی فرضی نیست. یک وکیل اسرائیلی که از فلسطینیان دفاع میکند گزارش داد که کودکی دهساله در گذرگاهی در خروجی اورشلیم توسط سربازی به ضرب گلوله کشته شد، در حالی که فقط سنگی پرتاب کرده بود. حتی در روزنامههای پرنفوذ آمریکا نیز میتوان از «صحنههای هولناک مرگ» خواند «زمانی که تانک یا هلیکوپتر اسرائیلی به سوی جمعی از معترضان فلسطینی در اردوگاه پناهندگان رفح تیر میگشاید؛ جمعی که در میانشان کودکان نیز حضور دارند.» (صفحات ۵۱ به بعد)
به گفتهی لوسوردو، «آنچه خط تمایز میان تروریسم و ضدتروریسم را مشخص میکند، رفتار عینی یا هدفمندی خاص نیست (نظیر دربر گرفتن یا نگرفتن غیرنظامیان)، بلکه همپوشان با تمایز میان “تمدن” و “بربریت”، میان شرق و غرب است. فرمانروایان، که اقتدار نهایی برای تعیین اینکه چه کسی “بربر” است دارند، به همان اندازه با اقتدار تعیین میکنند که چه کسی تروریست است. در جریان بحران خاورمیانه در تابستان ۲۰۰۶، مطبوعات بزرگ غربی نوشتند سربازان اسرائیلی که در عملیات نظامی توسط حزبالله لبنان دستگیر شدهاند «ربوده شده» و به «گروگان» گرفته شدهاند، اما نمایندگان و وزیران فلسطینی که با رأی مردم انتخاب شدهاند و نیمهشب در خانههایشان بدون مقاومت و حتی در حالی که لباس خواب بر تن داشتهاند بهدست نیروهای اسرائیلی بازداشت شدهاند، صرفاً «دستگیرشده» معرفی گردیدهاند.»
«اسرائیل و آمریکا (برخلاف روسیه و چین) حزبالله را سازمان تروریستی میخوانند (اتحادیهی اروپا در سال ۲۰۱۳ شاخهی نظامی آن را تروریستی اعلام کرد). این جنبش در جریان مقاومت در برابر اشغال جنوب لبنان توسط اسرائیل شکل گرفت؛ اشغالی که همراه با تجاوزهای مکرر به حریم هوایی و آبی لبنان بیش از هجده سال، از ۱۹۸۲ به بعد، ادامه داشت.
بهدلیل پیوند عمیق این جنبش با مردم و تواناییاش در ترکیب کنش نظامی و سیاسی، بارها با چریکهای ویتنامی مقایسه شده است. آیا باید یکی از بزرگترین مبارزات رهاییبخش تاریخ معاصر و نیرویی را که در برابر ابرقدرتی ایستاد که با بمب و دیوکسین سرزمینها را ویران ساخته بود، «تروریستی» قلمداد کنیم؟»
لوسوردو یادآور میشود که این منطق بیگانه با نظریات کارل اشمیت (حقوقدان نازی و نظریهپرداز معروف «ضدتروریسم» مستعمراتی) نیست؛ کسی که همین منطق را برای توجیه لشکرکشیهای موسولینی در اتیوپی و هیتلر در اروپای شرقی به کار میگرفت. (صفحات ۵۳–۵۴)
او در پایان مینویسد:
«برای توضیح وجه مشترک این موارد (زیرا «قاتلان» یا «تروریستها» در هر حال از میان ملتهای مستعمراتیاند و توسل به هر نوع سلاح علیه آنان موجه یا دستکم قابلفهم قلمداد میشود)، میتوان از اندیشهی لنین کمک گرفت: قدرتهای بزرگ استعمارگر، لشکرکشیهای خود را «جنگ» نمینامند، نهتنها بهسبب نابرابری عظیم نیروها، بلکه از آنرو که قربانیانشان حتی «ملت» محسوب نمیشوند (آیا آسیاییها یا آفریقاییهای بینامونشان را میتوان ملت دانست؟). از این رو، امتناع از پذیرفتن وضعیت رزمنده برای کسانی که در برابر غرب میجنگند، تجلی گرایشی کموبیش آشکار به «انسانزدایی» از آنان است.»
در همین راستا میتوان سخنان وزیر دفاع وقت ایالات متحده، دونالد رامسفلد، را درک کرد که گفته بود در عراق تنها «جنایتکاران، اوباش و تروریستها» (‹thugs, gangs and terrorists›) علیه نیروهای اعزامی واشنگتن میجنگند. چنین میگوید معمار اصلی جهنم گوانتانامو و ابوغریب: میان روند انسانزداییای که اینجا به انجام رسید و بیانیههای خشمگینانهی «ضدتروریستی»، هماهنگی کامل وجود دارد. (صفحهی ۵۵)
*Die Sprache des Imperiums. Ein historisch-philosophischer Leitfaden* (زبان امپراتوری: راهنمایی تاریخی–فلسفی)، کلن، ۲۰۱۱.
شمارههای میان پرانتز نشاندهندهی صفحات محل نقلقولهاست.
منبع تکمیلی: rafaelpoch.com
