نوشته‌ی کارمن پارخو رندون – روزنامه‌نگار اسپانیایی 
ترجمه مجله جنوب جهانی

چنان‌که در آن «روایت یک کشتی‌شکسته» نوشته‌ی گابریل گارسیا مارکز، که در آن نویسنده فساد یک دیکتاتوری را برملا کرد ـ حکومتی که برای پنهان‌کردن قاچاق خود، طوفان‌های خیالی می‌آفرید ـ امروز نیز امپراتوری‌ها برای پوشاندن شکست‌های خویش طوفان می‌سازند. 

دریاها فضاهایی جغرافیایی هستند که در درون خود ملت‌ها، فرهنگ‌ها و تاریخ‌ها را جای داده‌اند. آنان پیشرفت‌ها و عقب‌نشینی‌ها را به هم پیوند می‌دهند و در دوران شکوفایی دریانوردی، به صحنه‌ی اصلی بازی شطرنج امپراتوری‌ها بدل شدند. 

مدیترانه قرن‌ها آینه‌ی جهان کهن بود: جایی که فرهنگ‌ها و ادیان و جنگ‌ها با یکدیگر درآمیختند. امروز، وقتی به غزه نگاه می‌کنیم، باز به همان دریایی می‌نگریم که زادگاه تمدن‌ها بود و اکنون بی‌واکنش، شاهد نابودی‌شان است. سخن گفتن از فلسطین یعنی سخن گفتن از مدیترانه؛ همان‌گونه که سخن از ونزوئلا، کوبا یا نیکاراگوئه سخن از کارائیب است. هر دریا پژواکی از همان نبرد دارد: نبرد قدرت و تلاش بی‌پایان آن برای کنترل گذرگاه، بندر و مسیر. 

زمانی که پادشاهی‌های کاستیا و پرتغال به سوی گسترش فراساحلی روی نهادند، مدیترانه به سوی اقیانوس اطلس گشوده شد. نقشه‌ها گسترش یافتند و با آن‌ها اشتیاق طلا و سلطه. «دنیای نو» ـ که پیش از «کشف» اروپاییان، خود دنیایی دیرینه بود ـ به صفحه‌ی تازه‌ای از شطرنج جهانی بدل شد؛ صفحه‌ای تازه با دریایی تازه، یعنی کارائیب، جایی که قدرت‌های اروپایی همان الگوهای غارتگری را آزمودند که طی قرن‌ها در مدیترانه آموخته بودند. 

گالیون‌هایی که میان هاوانا و سویل در رفت‌وآمد بودند، در دل خود طلا و خونِ قاره‌ای کامل را حمل می‌کردند. 

به کشتی‌های حامل بردگان، دزدان دریایی نیز افزوده شدند. اما برخلاف تصویر رمانتیک سینما، آنان ماجراجویان آزاد نبودند، بلکه کارگزاران دولت‌های انگلیس، فرانسه و هلند بودند: دزدان رسمی با مجوز تاج‌وتخت برای غارت به نام پادشاه. و کارائیب بدل به آزمایشگاه خشونت و انباشت شد؛ سرچشمه‌ی اقتصاد جهانی‌ای که بعدها بانک‌ها، ارتش‌ها و شرکت‌ها را در سلطه‌ی خود گرفت. 

با گذر زمان، ماهیت ماجرا تغییر نکرد. با اعلام «دکترین مونرو» در سال ۱۸۲۳، پرچم دزدان دریایی با دیپلماسی رؤسای‌جمهور جایگزین شد: گفتند «آمریکا برای آمریکایی‌ها»، و مقصودشان بود «آمریکا برای ایالات متحده». آن دکترین، بیانیه‌ی استعمار نوین و اعلام قیمومت ابدی بر تمام قاره بود. از آن زمان، هر تلاش برای حاکمیت ملی در جنوب، با تهاجم، محاصره یا دیکتاتوری پاسخ داده شد. کارائیب بدل شد به mare nostrum واشنگتن. 

این رشته‌ی تاریخی بی‌تردید ما را به ترامپ می‌رساند؛ کسی که همان‌گونه که می‌بینیم، هیچ چیز نو نیاورد، بلکه واپسین و شاید مضحک‌ترین وارث سنتی کهن از دزدان دریایی دولتی است. «جنگ او علیه مواد مخدر» در واقع پوششی است برای همان انگیزه‌ای که مورگان یا دریک را می‌جنباند: تسلط بر مسیرها، بنادر و منابع. از رادارهای پنتاگون تا سواحل لاگوایرا، دولت او ناوهای جنگی می‌فرستد تا قایق‌های ماهیگیران فقیر را بمباران کنند. اما این کنش استثنا نیست؛ پس از پیروزی جنبش چاویستا، این تازه‌ترین حلقه‌ی زنجیری است که هدفش سرنگون کردن اراده‌ی مردم است. 

بدیهی است که مسئله نه مواد مخدر، بلکه نفت است: همان طلای سیاهی که ادواردو گالیانو آن را آخرین تبِ جست‌وجوی الدورادو نامید. همچون روزگار گذشته، غنیمت در دل زمین و در فرمان‌پذیری دولت‌ها پنهان است. 

پارادوکس ترامپ ـ که او را به سخنرانی‌هایی متناقض در یک روز و گاه به اقداماتی ضد و نقیض وامی‌دارد، همچون خرید نفت از ونزوئلا هم‌زمان با تهدید نظامی آن ـ در این است که می‌کوشد امپراتوری را در لحظه‌ای ویران‌شده دوباره برپا کند. 

دوره‌ی دوم ریاست او تأیید نوعی ائتلاف طبقاتی غریب بود میان نیروهایی با دیدگاه‌ها و حتی منافع متعارض: بازهای محافظه‌کار سنتی حزب جمهوری‌خواه؛ کیهان‌شناسی هواداران «مگا» که باور دارند عقب‌نشینی، درمان همه‌چیز است؛ و همچنین بخشی از سرمایه‌ی جهانی‌شده، از جمله شرکت‌های فناوری، که هرچند سابقاً نزدیک به حزب دموکرات به نظر می‌رسیدند، اما در ظاهر، طرح «اجماع» سیاستمدار میلیاردر آمریکایی را پذیرفتند. ورای شکاف‌های این اتحاد الیگارشیک، کشوری دیده می‌شود فرسوده از نابرابری، نژادپرستی و بحران اعتیاد به مواد افیونی؛ شکافی درونی که با کشتن ماهی‌گیران فقیر در کارائیب درمان نخواهد شد. 

چونان دزدان سالخورده‌ای که از بیم بازگشت به خشکی هنوز بر اقیانوس‌ها می‌رانند، ایالات متحده نیز در دریانوردی بی‌پایان به جست‌وجوی هژمونی ازدست‌رفته است. ترامپ، همچون پیشینیان خود، کارائیب و دریای چین را تهدید می‌کند، می‌پندارد می‌تواند سرنوشت دریای سیاه و سواحل مشرق مدیترانه را رقم بزند، و همان نبرد دیرینه را پیش می‌برد: کنترل گذرگاه‌های دریایی، منابع انرژی و مسیرهای تجارت. امپراتوری‌ها همواره به دریا نیاز داشته‌اند، اما دریاها نیز گورستان امپراتوری‌ها بوده‌اند. 

و در این میان، کارائیب همان‌گونه باقی مانده است: هم زخم و هم امید. آب‌هایش شاهد گذر گالیون‌ها و ناوها، مهاجمان و آزادی‌بخش‌ها بوده‌اند و حتی زیردریایی‌های نازی را دیده‌اند که قصد داشتند جریان صدور نفت ونزوئلا ـ که نقشی حیاتی در پیروزی متفقین در جنگ جهانی دوم داشت ـ را قطع کنند. 

امروز آن آب‌ها بازتاب‌دهنده‌ی افقی تازه‌اند: جهانی در حال بازآرایی، در جست‌وجوی تعادل چندقطبی که دیگر انحصار قدرت را برنمی‌تابد. دزدان کهنه، با پرچم‌های وصله‌خورده، هنوز بر دریا می‌رانند، اما باد جهت عوض کرده و بادبان‌های پوسیده‌شان دیر یا زود فرو خواهد افتاد، گرچه می‌دانیم که تا واپسین دم، مرگ را نیز با خویش خواهند آورد. 

همان باد ـ که از ملت‌های جنوب می‌وزد: از مقاومت کوبا، از کرامت ونزوئلا، از صراحت گوستاوو پترو در محکومیت این تجاوز در سواحل مشترک، از امتناع کلودیا شِینباوم از شرکت در نشست قاره‌ی آمریکا، و نیز از موج اعتراضات جهانی در حمایت از آرمان فلسطین ـ نویدبخش آغاز پایان امپراتوری دیگری است. چنان‌که مارکز نوشت، همان‌گونه که آن دیکتاتوری طوفان می‌ساخت تا قاچاق خود را پنهان کند، امپراتوری‌های امروز نیز طوفان جعل می‌کنند تا کشتی‌شکستگی خویش را از نگاه‌ها پنهان نگه دارند.