
بررسی تاریخی، سیاسی و رسانهای یک توهم راهبردی
حمید علوی
با نگاهی به جریانات یهودی
مقدمه: وقتی «نوآوری» جای «وابستگی» را میگیرد
در تابستان ۲۰۲۴، در حالی که بمبهای ساخت آمریکا هنوز در آسمان غزه فرود میآمد، وزیر جنگ اسرائیل در نشستی خبری اعلام کرد صادرات تسلیحاتی تلآویو برای نخستین بار به مرز ۱۵ میلیارد دلار رسیده است. او دلیل این «موفقیت» را نه انبوه کمکهای نظامی آمریکا، که «نوآوری بیسابقهای» دانست که «میدان نبرد غزه آن را آزموده و به اثبات رسانده است». این سخن نه یک ادعای منفصل، که بخشی از یک روایت جهانیشده است: اسرائیل بهمثابه «آزمایشگاه» فناوریهای امنیتی آینده؛ کوچک، باهوش، خودکفا و پیشرو.
اما اگر لایههای این روایت را کنار بزنیم، تصویری کاملاً متفاوت پدیدار میشود: کشوری که بزرگترین دریافتکننده کمکهای نظامی پس از ۱۹۴۵ بوده، بیشتر قطعات کلیدی تسلیحات «خودش» را از غرب وارد میکند، سیستمهای هوش مصنوعیاش بر بستر ابر آمریکایی اجرا میشود، و حتی گنبد آهنیناش بدون پاتریوتهایی که سربازان ایالات متحده در پایگاههای منطقهای شلیک میکنند، نمیتوانست دوام آورد. آنچه در ادامه میخوانید، گزارشی تحلیلی است از چگونگی شکلگیری «اسطوره نوآوری اسرائیل»، کارکردهای سیاسیاش برای حفظ جریان بیوقفه کمکهای غربی، و اینکه چرا افشای این اسطوره امروز برای متوقف کردن خشونت در غزه و بیرون از آن، یک ضرورت استراتژیک است.
بخش اول: زادگاه روایت – از «معجزه ۱۹۶۷» تا «استارتاپ-نشن»
۱. ۱۹۶۷: زمانی که «برداشت» جای «برد» را گرفت
ششروزه جنگ سال ۱۹۶۷ نقطه عطفی بود. پیروزی سریع اسرائیل بر ارتشهای عربی مهمتر از آنکه محصول «نبوغ یهودی» باشد، حاصل هماهنگی اطلاعاتی انگلیس و آمریکا، بمبهای خوشهای فرانسوی و جنگندههای آمریکایی بود. با این حال، رسانههای غربی – از لایف تا آتلانتیک – همان روایت اسرائیلی را بازتولید کردند: «پیروزی ذهن بر جمعیت»، «شمشیر برقآسای یهود». این روایت نهتنها نیازمندی اسرائیل به تسلیحات غربی را پوشاند، بلکه او را از «تحتالحمایه» به «دارایی راهبردی» واشنگتن بدل کرد؛ همان چیزی که صهیونیستها از دهه ۱۹۵۰ دنبالش بودند.
۲. دهه ۱۹۷۰–۲۰۰۰: «الگوی ضد-ویتنام»
پس از شکست آمریکا در ویتنام، اسرائیل بهمثابه پاسخی به «شورشهای پیروزنشدنی» معرفی شد: «ببینید، غرب میتواند ببرد!» تورهای بازدید ژنرالهای آمریکایی از بلندیهای جولان، انتقال «درسهای انطباق» به پایگاه فورت ناکس، و سپس بازآفرینی هالیوودی عملیات «آنتبه» (۱۹۷۶) همگی در خدمت تثبیت این تصویر بودند: اسرائیل برندهای است که میتوان از او تقلید کرد؛ پس باید تسلیحاتش را خرید و روشهایش را آموزش دید.
۳. پس از ۱۱ سپتامبر: «آزمایشگاه ضدترور»
حملات ۲۰۰۱ سکوی پرتاب جدیدی ساخت. اکنون اسرائیل نه فقط «پلیس خاورمیانه»، که «پیشقراول جنگ علیه ترور» معرفی میشد. شرکتهای امنیتی اسرائیلی در نمایشگاههای واشنگتن غرفه میگرفتند، واحد ۸۲۰۰ بهعنوان «گوگل ارتش» شناخته شد و شهرکنشینی در کرانه باختری بهعنوان «پروژه آینده شهرهای هوشمند» فروخته میشد. روایت «استارتاپ-نشن» در این دوره متولد شد: کشوری که «اپلیکیشن پیدا کردن جای پارک» را تبدیل به «پهپاد شناسایی» میکند.
بخش دوم: واقعیت پشت پرده – وابستگی ساختاری
۱. چرخه کمک – تسلیح – نمایش – کمک بیشتر
– از ۱۹۴۹ تا ۲۰۲۴ اسرائیل ۱۷۴ میلیارد دلار کمک نظامی مستقیم آمریکا دریافت کرده؛ معادل تقریباً ۳ درصد تولید ناخالص داخلی سالانهاش.
– ۷۰–۸۰ درصد قطعات اصلی تانک مرکاوا (موتور، سیستم آتش، انتقال قدرت) ساخت آمریکا است.
– «لاو» (سامانه هوش مصنوعی هدفگیری) بر بستر ابر مایکروسافت اجرا شد؛ وقف استفاده از Azure پس از افشاگری گاردین.
– ۳.۶ میلیارد دلار هزینه تنها ۹ ماه دفاع موشکی آمریکا از اسرائیل (۲۰۲۳–۲۰۲۴).
۲. «نوآوری» یا «بازاریابی جنگی»؟
بمبهای ۹۰۰ کیلویی «بیهدف» آمریکایی بودند که محلهای در بیروت را با حسن نصرالله صاف کردند؛ پهپادهای چینی ارزانقیمتاند که در غزه جمعیت را ردیابی میکنند؛ و گرسنگی سیستماتیک، بمبباران، و بیماریهای ناشی از نبود دارو هیچ «الگوریتم» پیچیدهای نمیخواهد. آنچه اسرائیل را «منحصربهفرد» کرده، نه فناوریاش، که «اراده سیاسی غرب» برای تدارک بیحد سلاح، دیپلماسی وکالتگری، و سپر دفاعی بینالمللی است.
بخش سوم: کارکرد روایت – چرا غرب عاشق «اسطوره» است؟
۱. توجیه ایدئولوژیک: روایت نوآوری، کشتار جمعی را «پیشرانه» و «ضرورت فناورانه» جلوه میدهد.
۲. توجیه اقتصادی: شرکتهای تسلیحاتی غربی (ریتیون، لاکهید، جنرال داینامیکس) از «آزمایش میدانی» سود میبرند و سهامشان پس از هر جنگ غزه صعود میکند.
۳. توجیه سیاسی: اسرائیل «مدل» مقابله با «شورشهای داخلی»، «مهاجران غیرقانونی» یا «محلههای ناراضی» به شهرهای غربی عرضه میکند؛ بهزبان دیگر، فلسطین آزمایشگاه سرکوب آینده اروپا و آمریکاست.
بخش چهارم: ترکیدن حباب – از «۷ اکتبر» تا بحران مشروعیت
هجوم ۷ اکتبر ۲۰۲۳ نشان دارد هیچ «گنبد آهنین» نامیرایی وجود ندارد؛ فنسهای هوشمند، حسگرهای حرارتی و دوربینهای ۳۶۰ درجه نتوانستند یک گروه کوچک را متوقف کنند. شکستهای زمینی در غزه (از جمله عقبنشینی اجباری از شرق خانیونس) و محدود شدن عملیات در جنوب لبنان، تصویر ارتش «ششروزه» را ترکاند. پاسخ اسرائیل به این بحران وجهی، بازگشت به «همان داستان قدیمی» است: تبلیغ پهپادهای جدید، رونمایی از الگوریتمهای «هدفیابی سریع» و لابی برای صدها میلیون دلار کمک جدید. اما این بار، بخشی از افکار عمومی غرب دیگر نمیخرد. نظرسنجیهای ۲۰۲۴ در آلمان، بریتانیا و حتی ایالات متحده نشان میدهد اکثریت یا plurality خواهان توقف یا کاهش کمکهای نظامی به اسرائیلاند.
بخش پنجم: پیامدهای عملی برای جنبشهای مخالف
۱. تغییر کانون فشار: اگر «نوآوری» افسانه است، پس هدف اصلی نه شرکتهای فناوری در حیفا، که وزارت دفاع و کنگره در واشنگتن، پارلمانهای اروپا و صنایع تسلیحاتی غربیاند.
۲. ابزارهای مبارزه:
– تحریم تسلیحاتی: کمپینهای #StopArmingIsrael در بریتانیا، هلند و ایتالیا موفق به توقف صادرات قطعات شدند.
– افشاگری سهامی: فشار بر صندوقهای بازنشستگی برای رها کردن سهام ریتیون و ال-۳ هریس.
– حقوقی: شکایت در دادگاههای ملی برای اجرای قوانین صادرات تسلیحات و کنوانسیون ژنو.
۳. ائتلافسازی: اتحاد با جنبشهای ضد-جنگ واتیکان، سندیکاهای کارگری بنادر (که مانع بارگیری اسلحه به اسرائیل شدند) و فعالان محیط زیست (بمبها کربن زیادی دارند).
«امپراتوری وابسته» در برابر «ابرقدرت نوآور»
اسرائیل هرگز «استارتاپی» در بیابان نبود؛ او یک «مستعمره تسلیحاتی» است که برای بقا به جریان بیپایان سلاح، پول و دیپلماسی غرب نیاز دارد. افشای این وابستگی نه تنها تصحیح یک «خطای تاریخی» است، بلکه کلیدیترین گام برای بستن شیرهایی است که خونریزی در غزه را تغذیه میکنند. روایت «نوآوری» را کنار بگذاریم تا «سیاست» را دوباره ببینیم: دولتهایی که تصمیم میگیرند بمب بفرستند، شرکتهایی که سود میبرند، و رأیدهندگانی که میتوانند آنها را متوقف کنند. تنها با قطع این زنجیره است که فلسطین – و جهان – میتوانند نفس بکشند.

