
«چرا اروپا نباید در جنگ فرهنگی ترامپ تسلیم شود» اثر پاول زِرکا
ترجمه مجله جنوب جهانی
پاول زِرکا، پژوهشگر ارشد شورای روابط خارجی اروپا، هشدار میدهد که اروپا در حال حاضر درگیر یک «جنگ فرهنگی» ساختاریافته و هدفمند با آمریکای دورهٔ ترامپ است که هدف آن نه تنها تغییر موازنهٔ قدرت در روابط فراملی، بلکه بازتعریف هویت، ارزشها و نقش جهانی اروپا است. این جنگ در دو سطح «صحنه» (آشکار) و «پشت صحنه» (پنهان) در جریان است و در نهایت، اروپا را در موقعیت یک بازیگر وابسته و غیرمستقل در صحنهٔ جهانی قرار میدهد.
۱. جنگ فرهنگی در «صحنه»: درگیری بر سر تعریف «غرب»
ترامپ و جناح MAGA («آمریکا را دوباره عالی کن») با بهرهگیری از سه اهرم اصلی، در تلاشاند تا چارچوب ایدئولوژیک اروپا را بازسازی کنند:
– مداخلهٔ مستقیم در انتخابات اروپایی: از طریق حمایت از رهبران راستگرای اروپایی مانند آلیس وایدل (آلمان)، کارول ناوروتسکی (لهستان) و کارین جورجسکو (رومانی)، ترامپ سعی دارد تا قطبهای سیاسی اروپا را به سمت خود بکشد. این حمایتها نه تنها نمادین، بلکه عملی و مؤثر بودهاند؛ مثلاً در لهستان، حمایت ترامپ از ناوروتسکی در پیروزی نازک او در انتخابات ریاستجمهوری نقش کلیدی داشت.
– تقسیمبندی تمدنی: ترامپ و متحدانش، اروپای لیبرال را به عنوان «خائن به تمدن غربی» تصویر میکنند، در حالی که خود را نگهبان «غرب مسیحی-سفید» میدانند. در این روایت، اروپاییانی که با دموکراتهای آمریکا همسو هستند، دیگر بخشی از «غرب واقعی» محسوب نمیشوند. گزارشهای وزارت خارجهٔ آمریکا (تحت رهبری مارکو روبیو) نیز این خطاب را تقویت میکنند؛ مثلاً با سکوت دربارهٔ سیاستهای ضد الجیبیتیکیو+ مجارستان، اما سرزنش فرانسه و آلمان به دلیل «محدودیت آزادی بیان».
– آزادی بیان به عنوان محور ایدئولوژیک: MAGA آزادی بیان را به عنوان سلاحی برای حمله به لیبرالیسم اروپایی به کار میبرد. هرگونه قانون ضد سخنگویی توهینآمیز یا ضد خطابههای نفرتپراکن را «سانسور» مینامد و از آن برای جذب عموم مردم بهره میبرد. این روایت، هم در آمریکا و هم در اروپا، به عنوان یک «جنگ برای آزادی» معرفی میشود و به تقویت اتحاد بین راستهای اروپا و آمریکا کمک میکند.
۲. جنگ فرهنگی در «پشت صحنه»: تضعیف هویت استراتژیک اروپا
در سطح پنهانتر، ترامپ با اقداماتی که ظاهراً «دیپلماسی سخت» به نظر میرسند، در واقع در حال تضعیف کرامت، مشروعیت و استقلال استراتژیک اروپا است:
– تهدیدهای تجاری و نظامی: اعمال تعرفههای تا ۳۰ درصدی، فشار برای خرید ۱۰۰ میلیارد دلاری کالاهای آمریکایی، و تهدید به عدم رعایت تعهدات ناتو (مادهٔ ۵)، همگی پیامی نمادین دارند: اروپا شریک برابر نیست، بلکه یک وابستهٔ فرعی است. تصویر فون در لاین در کنار ترامپ در اسکاتلند، نمادی از این «تسلیمشدگی فرهنگی» تلقی شد.
– حاشیهگذاری اروپا در دیپلماسی جهانی: ترامپ تمایل دارد مستقیماً با پوتین دربارهٔ اوکراین گفتوگو کند و اروپاییان را «موجودیتهای اضافی» بداند. این رویکرد، نه تنها امنیت اروپا را در معرض خطر قرار میدهد، بلکه تصویری از اروپا به عنوان «بازیگر غیرفعال» در ذهن جهانیان میسازد.
– تسلیمشدگی رهبران اروپایی: بسیاری از رهبران اروپایی، مانند نخستوزیر هلند (مارک روته)، با رفتاری تملّقآمیز سعی دارند ترامپ را آرام کنند. اما این راهبرد کوتاهبینانه است؛ چرا که نه تنها استقلال اروپا را تقویت نمیکند، بلکه وابستگی فرهنگی آن را تثبیت مینماید.
۳. پاسخ اروپا: راههای خروج از «دنیای ترومن»
زِرکا با استعارهٔ «دنیای ترومن»، اروپا را در نقش فردی میبیند که در یک واقعیت ساختگی زندگی میکند و باید شجاعت خروج از آن را داشته باشد. برای این کار، سه راهکار اساسی پیشنهاد میشود:
– دفاع از ارزشهای لیبرال اروپا: احزاب میانهرو باید دیگر از دفاع از ارزشهای خود شرم نکنند و باید مفاهیمی مانند «ملیگرایی» و «سرزمینپرستی» را از انحصار راستگراها خارج کرده و به نفع اتحاد اروپایی بازتعریف کنند.
– ترک راهبرد تملّق و تسلیمشدگی: رهبران اروپایی باید متوجه شوند که آرام کردن ترامپ، راهحلی پایدار نیست. بلکه باید با تقویت استقلال در حوزههای دفاع، انرژی، فناوری و بازار واحد، به سمت خودکفایی استراتژیک حرکت کنند — حتی اگر این کار به تنش بیشتر با آمریکا منجر شود.
– رهبری فعال اتحادیهٔ اروپا: کمیسیون اروپا باید نقشی پیشرو در این جنگ فرهنگی ایفا کند؛ از طریق اجرای قوانینی مانند «قانون خدمات دیجیتال» علیه غولهای فناوری آمریکایی، یا ایجاد «سپر دموکراسی اروپا» برای مقابله با تهاجمهای ایدئولوژیک خارجی.
۴. زمینههای امیدوارکننده
با وجود چالشها، زِرکا اشاره میکند که اعتماد عمومی به اتحادیهٔ اروپا در بالاترین سطح دو دههٔ اخیر قرار دارد. بیشتر شهروندان اروپایی هنوز خود را بخشی از پروژهٔ اروپایی میدانند و به نقش جهانی آن ایمان دارند. این «سرمایهٔ اعتماد اجتماعی» میتواند پایهای برای احیای استقلال فکری و سیاسی اروپا باشد.
اما سه مانع اصلی وجود دارد:
– شک در توانایی اروپا برای استقلال استراتژیک،
– امید بیجا به بازگشت روابط عادی پس از ترامپ،
– و فاصلهٔ فزاینده بین انتظارات شهروندان و عملکرد رهبران.
۵. نتیجهگیری: لحظهٔ حقیقت اروپا
زِرکا هشدار میدهد که اگر اروپا همچنان در نقش «بازیگر ثانویه» در نمایش ترامپ بماند، نه تنها استقلالش از بین خواهد رفت، بلکه خودِ مفهوم «غرب» به عنوان فضایی از ارزشهای جهانشمول لیبرال، دچار شکست خواهد شد. اما اگر اروپا شجاعت «خروج از استودیوی ترومن» را داشته باشد — یعنی از وابستگی فکری و سیاسی به آمریکا رهایی یابد — میتواند نه تنها خود را نجات دهد، بلکه به عنوان یک قطب مستقل و اخلاقی در جهان نوین، نقشی کلیدی ایفا کند.
در نهایت، پیروزی در این جنگ فرهنگی به معنای بازگشت به گذشته نیست، بلکه ایجاد آیندهای است که در آن اروپا خودِ نویسندهٔ داستان خود باشد — نه یک شخصیت فرعی در نمایشنامهای که دیگران برایش نوشتهاند.
