میهن‌پرستی حزب کارگر بریتانیا تا مغز استخوان نژادپرستانه و امپریالیستی است – از نشریه «کمونیست‌ها»

ترجمه مجله جنوب جهانی

در پی جنجال رسانه‌ای پیرامون اظهارنظرهای احتمالا نژادپرستانه‌ی «سارا پوچین»، نماینده‌ی جدید جریان رفورمیست، «وس استریتینگ» – نژادپرست شناخته‌شده، صهیونیست و مدافع برتری‌طلبی امپراتوری بریتانیا – شتاب‌زده وارد میدان شد تا امتیازاتی «ضدنژادپرستانه» و در عین حال «میهن‌پرستانه» برای خود دست و پا کند. 

چرا که، به‌زعم سیاست‌مداران بریتانیایی، برافراشتن پرچم اتحادیه (Union Jack) و تظاهر به ضدنژادپرستی به طرز عجیبی با هم سازگارند. 

این روزها، تظاهر به «میهن‌پرستی» و نمایش پرچم ملی در میان سیاست‌مداران حرفه‌ای به مدی فراگیر بدل شده است. این کارزار به عنوان «پاسخی» به «احساسات مردمی» و «تهدید حزب رفورم» معرفی می‌شود؛ اما در واقع بخشی از تلاش سازمان‌یافته‌ی طبقه‌ی حاکم برای احیای ارزش‌های امپریالیستی است که روز‌به‌روز بیشتر به چالش کشیده می‌شوند و نیز تلاشی برای تحکیم پیوندهای رو به زوال میان استثمارگران و استثمارشدگان در بریتانیا. 

وزیر بهداشت حزب کارگر در گفت‌وگو با رسانه‌ها اظهار داشت: «حزب رفورم حزبی است که فکر می‌کند پرچم ما فقط متعلق به کسانی است که شبیه من‌اند، نه همه‌ی کسانی که این کشور و موفقیتش را ساخته‌اند.» 

اما از کجا باید با این تناقضات آغاز کرد؟ 

موفقیت و ثروت بریتانیا بر پایه‌ی استثمار و بردگی مزدی جمعیت کارگر خود و همچنین غارت و بهره‌کشی مضاعف از مستعمرات و کشورهای تابع آن بنا شده است. این «موفقیت» حاصل خون، رنج و کار میلیاردها انسان در طول نسل‌هاست. 

از این منظر، بریتانیا به تمامی ما تعلق دارد – به آنانی که با رنج و مرگ زودهنگام خود باعث پیدایش ثروتش شدند؛ به مهاجرانی که میهن و دارایی‌شان به یغما رفت و در جستجوی آرامش و زندگی در ساحل‌های بریتانیا پناه آوردند، اما هنوز هیچ مأمن امنی نیافته‌اند. 

در مقابل، ثروتی که از عرق و رنج انسان‌های بی‌شمار در طول قرون پدید آمده، سرمایه‌ها، املاک و دارایی‌های جهانی و سیاست‌هایی که از آن حمایت می‌کنند، در تملک انحصاری طبقه‌ی حاکم سرمایه‌دار باقی مانده است. همان طبقه‌ی خون‌ریز و پلیدی که پرچم بریتانیا در واقع نماد آن است – و از این رو، آن «پیش‌بند قصاب» به هیچ‌یک از ما تعلق ندارد. 

حزب کارگر از آغاز پیدایش خود در سال ۱۹۰۰ همواره حزبی امپریالیستی بوده است؛ از زمان جنگ جهانی اول گرفته تا سرکوب قیام‌های آزادی‌خواهانه در هند، مالایا، کنیا، زیمبابوه، آفریقای جنوبی و ایرلند شمالی پس از جنگ جهانی دوم، تا امروز. 

وقتی دولتی کارگری طرح «آزمایش بکارت» را برای زنان هندی که برای پیوستن به همسران‌شان به بریتانیا می‌آمدند مطرح کرد، آن نژادپرستی بود. 
وقتی همان دولت واحد ویژه‌ی پلیس را برای ضرب و شتم کارگران هندی در ساوثال اعزام کرد، آن نیز نژادپرستی بود. 
وقتی همان نیروها جوانی به نام «بلر پیچ» را به خاطر مواضع ضدنژادپرستی‌اش تا حد مرگ کتک زدند، آن هم نژادپرستی بود. 

اگر حزب کارگر واقعاً قصد داشت به نژادپرستی پایان دهد، باید از خود آغاز می‌کرد. می‌توانست از ترویج روایت‌های دروغینی دست بردارد که تمام پاکستانی‌ها را به عضویت در باندهای کودک‌آزاری متهم می‌کند و جرایم جنسی را به‌اشتباه محصول «فرهنگ مهاجران» می‌داند، در حالی که این رفتارها در واقع بخشی از فرهنگ طبقاتی و ساختاری خود جامعه‌ی بریتانیاست. 

حزب کارگر می‌توانست از انتشار دروغی دست بردارد که مهاجران فقیر سوار بر قایق‌های کوچک را عامل تمام مشکلات کشور معرفی می‌کند. رهبران حزب – به‌ویژه نخست‌وزیر، کی‌یر استارمر – می‌توانستند از اظهاراتی مانند گفته‌ی او به روزنامه‌ی The Sun دست بکشند: «در حال حاضر، افرادی که از کشورهایی مانند بنگلادش می‌آیند، اخراج نمی‌شوند چون پرونده‌هایشان بررسی نشده است. من می‌توانم آن‌ها را اخراج کنم. قبلاً کرده‌ام و باز هم می‌توانم.» 

اگر حزب کارگر واقعاً به مقابله با نژادپرستی اعتقاد داشت، باید همه‌ی روابط سیاسی و حمایت‌های نظامی‌اش از رژیم نژادپرست و آپارتاید اسرائیل را قطع می‌کرد و از همسان‌سازی انتقاد از صهیونیسم با یهودستیزی دست برمی‌داشت. اسرائیل کشوری است که حقوق شهروندانش را بر اساس قومیت (عرب، بومی یا مهاجر اروپایی) و مذهب (یهودی یا غیر‌یهودی) تفکیک می‌کند؛ کشوری که بنیادش بر پاکسازی قومی و نسل‌کشی قرار دارد، همان‌گونه که امروز همگان آشکارا می‌بینند. 

اما حزب کارگر به هیچ‌یک از این امور علاقه‌ای ندارد. 

آزار نژادپرستانه‌ی دکتر «راهِمه علوان» 
در ۲۱ اکتبر، جلسه‌ای فرمایشی در «دادگاه خدمات حرفه‌ای پزشکی» علیه دکتر راهِمه علوان – کارآموز جراحی ارتوپدی – برگزار شد؛ جلسه‌ای که به درخواست مستقیم آقای استریتینگ و هم‌پیمانان صهیونیست او و با انگیزه‌هایی آشکارا سیاسی و نژادپرستانه شکل گرفت. 

پیش‌تر، دکتر علوان از سوی این شورا از اتهام «تهدید یهودستیزانه» تبرئه شده بود، اما دولت کارگری و نظام امپریالیستی تابع آن تصمیم گرفته‌اند از او به عنوان نمونه‌ی آزمایشی استفاده کنند تا تعریف صهیونیستی «یهودستیزی» در چارچوب IHRA را بر سراسر سیستم بهداشت عمومی بریتانیا تحمیل کنند. هدف آن است که تمام پزشکان این کشور تابع چنین تفسیری شوند. 

این اقدام آشکارا غیرقانونی و نقض فاحش حقوق مدنی و حرفه‌ای است. استفاده ابزاری از نهادهای تخصصی مانند «شورای عمومی پزشکی» برای مقاصد سیاسی یکی از ناپسندترین انواع سوءاستفاده از قدرت است. 

دکتر علوان، پزشک جوان بریتانیایی–فلسطینی، بارها هدف افشاسازی‌های رسانه‌ای از سوی جریان‌های امپریالیستی قرار گرفته است، فقط به این دلیل که بدون تردید از حق ملت فلسطین برای مقاومت در برابر اشغال و نسل‌کشی دفاع کرده است. موضع او – که مردم فلسطین حق دارند برای آزادی و حاکمیت خود بجنگند و جامعه جهانی موظف است برای توقف جنایت نسل‌کشی اقدام کند – در واقع همان موضع رسمی جامعه بین‌المللی و حقوق جهانی است. با این حال، دولت بریتانیا می‌کوشد با توسل به قوانین ضدتروریسم و سوء‌استفاده از مفهوم «یهودستیزی»، آن را جرم‌انگاری کند. 

حتی اگر هیچ مصوبه یا کنوانسیون بین‌المللی‌ای بر این حق تأکید نمی‌کرد، مقاومت همچنان حق مسلم ملت‌های تحت ستم می‌بود؛ اما در عمل، مجمع عمومی سازمان ملل متحد بارها در طول دهه‌ها بر این حق تأکید کرده است، به‌ویژه در زمینه مبارزه طولانی ملت فلسطین برای رهایی. 

کنوانسیون منع نسل‌کشی که بریتانیا در سال ۱۹۷۰ امضا کرد، تصریح دارد که هم دولت‌ها و هم افراد وظیفه دارند برای جلوگیری از نسل‌کشی هرگونه اقدامی که می‌توانند انجام دهند، به عمل آورند. این معنا، در واقع، شامل استفاده از حق آزادی بیان برای افشای جنایات نسل‌کشی و سازمان‌دهی جنبش‌هایی است که دولت‌های بی‌میل را به مداخله‌ی مؤثر وادارند. 

به بیان خلاصه، هیچ‌کس دیگر سخنان ریاکارانه‌ی آقای استریتینگ را باور نمی‌کند. 

واقعیت آن است که نقش حزب کارگر – نه‌فقط در همدستی، بلکه در مشارکت مستقیم در نسل‌کشی جاری در غزه – اکنون آشکار شده و این افشاگری شاید آخرین میخ بر تابوت این حزب باشد. 

حزب کارگر، که بیش از یک قرن پشتیبان اصلی اجتماعی امپریالیسم در جنبش کارگری بوده، در حال فروپاشی است. 

ما باید با پایان‌دادن کامل به حیات آن و برچیدن بوروکراسی خفه‌کننده‌اش، راه را برای سازمان‌هایی باز کنیم که واقعاً نماینده‌ی مبارزه‌ی مردم‌اند.