ایزابل ویلیا
منبع هایزه گریاک

چنان که هر بار رخدادهایی در تقویم پی در پی می‌آیند، چنین به نظر می‌رسد که بر ما واجب است دربارهٔ آنچه به حکم و در راستای مناسبت‌ها یا دستور کار رسمی حادث می‌شود، تأمل کنیم و به اظهار نظر بپردازیم.

و این بار نیز هفتم نوامبر یا بیست و پنجم اکتبر تقویم جولیانی است و سالروز یورش به کاخ زمستانی، چونان جهشی تاریخی، فراگیر و بی‌ابهام گرامی داشته می‌شود. این، از منظر دیالکتیکی مارکسیستی و لنینیستی، یک خطا است؛ اما آن را شرح خواهیم داد تا مفهوم شود، زیرا این اندازه درنگی در یک تاریخ، هرچند آیینی، اما کمتر مارکسیستی است؛ بی آنکه در حاشیه و در واقع به مثابه کانون اصلی، به مسألهٔ دیالکتیکی رویه اشاره شود؛ مسأله‌ای که سلب کلی زمینه از فرآیندهاست.

تاریخ‌هایی که از یک نقطهٔ عطف به مثابهٔ اوج یک جهش تاریخی تجلیل می‌کنند، نوعی بازمانده یا انحراف بورژوایی و یک کژدیسگی (Deformation) به شمار می‌آیند. یک انقلاب خودجوش رخ نداد که در ظرف چند روز تحقق یابد و با حروف برنزی در تاریخ ثبت گردد. تاریخ مجموعه‌ای از لاف و گزاف‌ها (Grandiloquence) نیست، بلکه این شگفتی که از نظر آیینی بسیاری از ما دوست داریم آن را جشن بگیریم، آکنده از پایداری بابوشکین (Babushkin)، ستیزه‌های میان لنین و بوگدانف و ناسازگاری‌های زاسولیچ (Zasulich) و دیگران است.

از سال ۱۸۸۳ که حزب سوسیال دموکرات کارگری روسیه (POSDR) توسط اعضای قدیمی «گروه رهایی کار» چون مارتوف، ماسلوف یا پلخانف بنیان نهاده شد، تا ۲۵ اکتبر ۱۹۱۷ در تقویم گرگوری، مسیر درازی پیموده شده است که با انفجار شورشی ناشی از شلیک ناو «اورورا» آغاز نمی‌گردد.
انقلاب با چیزی به غایت دیالکتیکی همچون نیاز مردم روسیه آغاز شد؛ در درجهٔ نخست، نیاز به انقلابی دموکراتیک بورژوایی؛ اما این نیاز، افزون بر آن، با بحران بین‌المللی جنگ جهانی اول نیز همگرا (Coaligó) گردید.

انقلاب‌ها از نیازها زاده می‌شوند، اما ما مارکسیست‌ها از نیاز یک فضیلت نمی‌سازیم؛ از این رو، افزون بر شرایط موجود، مسئولیت خلق شرایط ذهنی نیز با ما است. ما در حماسه زندگی نمی‌کنیم و از آیین‌پرستی ارتزاق نمی‌نماییم. ما انقلاب را در واقعیتی عینی و در حال دگرگونی و در تقابل با هر یقین مفروض، بنا می‌کنیم. کمونیست‌ها اقتضایی الزامی دارند که در انعطاف‌پذیرترین عرصه‌ها، یک ایدئولوژی دقیق را به کار بندند. انقلاب توسط شرایطی که آن را به پیش می‌رانند، بر خلاف اراده و آرزوهای ما سازمان می‌یابد؛ اما همیشه در نهایتِ دقت و سخت‌گیری در ساختاری که باید متناسب با سازمان پیشاهنگ (Vanguardia) مبتنی بر نیازهای طبقهٔ کارگر در هر لحظه باشد؛ و اما مهم‌تر از همه، بی‌چشم‌پوشی از اصول بنیادین ایدئولوژی مارکسیستی.

لنین، حتی از همراهی کشیش گاپون (Gapón) در انقلاب ۱۹۰۵ قدردانی کرد؛ و با این حال، به همان شیوهٔ عینی پیش‌بینی نمود که ماجراجویی انقلاب ۱۹۰۵، اگرچه فرآیند را از منظر پیروزی‌خواهانه ناموفق تعیین می‌کرد، اما جوانهٔ حرکتی به مراتب گسترده‌تر بود که انقلاب کبیر اکتبر را به ثمر می‌آورد.
آن انفجار شورشی پیروزمند، یک انقلاب نیست؛ حتی بهترین قسمت از یک انقلاب هم نیست. لنین تنها یکی از شخصیت‌های آن اقتدار انقلابی بود که کاری سترگ انجام داد؛ اما نه کم اهمیت‌تر از کار صدها انقلابی که سال‌ها سازمان انقلابی را خالص‌سازی کردند و پیشبرد انقلاب را رهبری نمودند.
ادامه دادن به اسطوره‌سازی از انقلاب اکتبر و تولد اتحاد جماهیر شوروی یا رهبران (به جای کادرها/مدیران)، ایجاد گودالی از ایده‌آلیسم است که شکافی به فاصلهٔ یک کهکشان میان یک جهش تاریخی و واقعیتی که باید دگرگون کنیم، پدید می‌آورد.

من شخصاً برای لنین یا استالین احترام عمیقی قائلم، اما اعتقاد ندارم که تکرارناپذیرند و بر اساس آنچه آنها یا مارکس و انگلس گفتند، شبیه آنها بودن چیزی نیست جز منطق غیرقابل اعتراض آنچه که آنها موعظه کردند. همان‌گونه که دیمیتروف اظهار داشت: «بهترین کسی باشید که می‌توانید باشید تا آن کسی باشید که باید.»

نه انسان‌های برنزی وجود دارند و نه جهش‌های تاریخی تکرارناپذیر. در دیالکتیک، همواره همه چیز دستخوش خطاها و کاستی‌ها و انبوهی از عناصر متناقض و متضاد است. کمال، غیب‌بینی یا پیش‌بینی دقیق، بخشی از روایت بورژوازی است؛ نه از زندگی‌های غیرقابل پیش‌بینی و رنج‌آور کارگران و واقعیت آنها.
آری، تصدیق می‌کنیم که انقلاب هفده، افقی بیش از چهل سال ساختار یک پارادایم نوآورانه برای بشریت را گشود؛ اما باید توافق کنیم:

۱. هرگز شکستی برای پروژهٔ انقلابی رخ نداد؛ چرا که دیالکتیک فرآیندی پویا و پیوسته است که در آن، راه‌هایی با پیشرفت‌ها، پسرفت‌ها و نتایج متفاوت، مدام پدیدار می‌شوند و از میان می‌روند. انقلاب هفده، در عین حال که محصول سوابق و شرایط تاریخی خویش است، یک رویداد تاریخی متصل به اکنون است و به واسطهٔ پیامدهایی که خود، سلف مستقیم آنهاست، درگیر آن گردیده.
۲. انقلاب روسیه، رویدادی جداافتاده نیست، بلکه حاصل مستقیم نیازها و واقعیت عینی و همچنین آمادگی آگاهانه است. سیر رخدادها می‌توانست در شرایط مشابه، متفاوت باشد، اگر کار سازمان‌دهی تشکیلات پیشاهنگ کمونیست و مبارزهٔ یک ملت کامل نمی‌بود. بدون ایدئولوژی انقلابی، شرایط عینی به سوی یک فرآیند انقلابی که با به دست گرفتن قدرت توسط مردم به پیروزی بینجامد، به کمال نمی‌رسند.
۳. یک انقلاب، مانند آنچه در حال تحلیل آن هستیم، نمی‌تواند به عنوان یک پدیدهٔ انتزاعی درک شود، بلکه باید آن را به عنوان توسعه‌ای متشکل از موارد زیر دانست:

–  شرایط انقلابی عینی که به نفع انقلاب است.
–  ظهور یک پیشاهنگ (Vanguardia).
–  سازماندهی کادرهای (Cuadros) پیشاهنگ پرولتری.
–  آموزش توده‌ها (و روستاییان).
–  تحریک (Agitación) و تبلیغ (Propaganda).
–  یورش به قدرت.
–  تغییر قدرت به دست مردم.
–  آغاز فرآیند انقلابی و مسیر به سوی سوسیالیسم.

۴. بنا بر این، باید درک نمود که چون این یک تجربهٔ پیشگام در تاریخ بوده است، منطقی است که موانع و بازدارنده‌هایی که مانع از اجرای نهایی آن به گونه‌ای مطلقاً بی‌عیب و نقص شدند، یک اشتباه نیست.

۵. بازسازی سرمایه‌داری، بسیار بیشتر با خطاهای منطقی و طبیعی چیزی بدیع که پیش از این هرگز به مرحلهٔ عمل در نیامده و در معرض موانع و مبارزهٔ دشمن سرمایه‌داری در انگیزهٔ او برای ممانعت از بنای سوسیالیسم قرار گرفته، مرتبط است تا با خود ایدئولوژی و عملکردی که در اتحاد جماهیر شوروی به اجرا درآمد.
۶. به دست گرفتن قدرت در انقلاب ۱۹۱۷ روسیه، نمایشی شگرف از این حقیقت است که نیروهای مردم و اکثریت‌های آنان می‌توانند یک نظام شگفت‌انگیز، همبسته و برادرانه بر روی زمین بسازند. این که «یورش به آسمان‌ها»، در نهایت، یورش به خرد و عقلانیت است؛ عقلانیت این که بسیاری خوب و برابر زندگی کنند؛ و برای این هدف، بشریت باید و می‌تواند در کنار هم کار کند. نوستالژی، دست کشیدن (Abjuración) از کار پیوسته و مداوم و وظایف معوقی است که باید با افق آینده به انجام رسند.

زندگی در خاطره‌بازی جهش‌های گذشته و تجلیل از مجسمه‌های برنزی، در حالی که کودکانی پابرهنه در زباله‌دان‌ها به سر می‌برند، غیراخلاقی است. ما انقلابیون جهان، احترام شایانی را به اسلاف و الگوی آنان مدیونیم؛ اما این احترام تنها با استوار گرفتن آن مشعل (Testigo) برای پیمودن مجدد جاده‌های نوین انقلابی قابل اثبات است. باید بدانیم، اگر یک بار انجام شد، نه تنها می‌تواند، بلکه بسیار بیشتر نیز انجام خواهد شد؛ زیرا ما دو چیز داریم که انقلابیون روس نداشتند: نمونه‌ای از نحوهٔ انجام یک انقلاب، و اثبات این که سوسیالیسم کارآمد است و برای بشریت و کرهٔ زمین ضروری است.