
اثر: ماری شواب
ترجمه مجله جنوب جهانی
«آنچه در غزه میگذرد، ننگی بر پیشانی بشریت است. جنایتی ادامهدار و جهانی در سکوت فرو رفته؛ این فروپاشی اخلاقی و انسانی، نابخشودنی است.»
— محمود بسال، سخنگوی دفاع غیرنظامی غزه [۱]
آنها نسلکشی آشکار را «جنگ» نامیدند تا به آن مشروعیت ببخشند؛ اکنون همان نسلکشی با شدتی کمتر را «آتشبس» مینامند تا بار دیگر برای خود پوشش قانونی بیابد.
در همین روزهای منسوب به «آتشبس»، نخستوزیری که تحت تعقیب دیوان کیفری بینالمللی است، بیپرده بر آن میبالد که در یک روز (۱۹ اکتبر) بیش از ۱۵۰ تن بمب بر سر غزه فرو ریخته است.
سران کشورهای ما همچنان چشم بر این فاجعه میپوشند و با نوعی جادو، مسئولیتش را از دوش خود برمیدارند؛ گویی هر کودک فلسطینی که پارهپاره میشود یا به استخوانهایی در پوست بدل میگردد، از ما اروپاییها بخشی از ننگ گذشتهمان ــ آن کودکان یهودی که به قطارهای مرگ بستیم ــ را کم میکند.
ویرانی کامل غزه را با بهانهٔ «دفاع از خود» مشروع جلوه دادند؛ حالا همان محاصرهٔ غیرقانونی و اشغال نظامی را «صلح» مینامند تا بر آن نیز مُهر تأیید بزنند.
در تاریخ جنگها سراغی دارید از جنگی که ۹۰ درصد از خانهها و زیرساختها را در هم بکوبد و صددرصد مردم را آواره کند؟ در کدام پیکار، نیمی از کشتهشدگان کودکان بودهاند؟
آمریکا و اسرائیل با آتشبسی نمایشی، دیپلماسی فریبکارانه و همسوسازی کشورهای عرب با برنامههای صهیونیستی، در پی دستیابی به همان چیزی هستند که فلسطینیان طی ۷۷ سال در برابر آن ایستادهاند: تسلیمِ بیقیدوشرط.
محمد شحاده، تحلیلگر فلسطینی، میگوید: «در هر توافق صلحی که منجر به خلع سلاح یک طرف شود، این خلع سلاح نتیجهٔ توافق است، نه پیششرط آن. اما در اینجا، جامعهٔ جهانی و اسرائیل به فلسطینیان میگویند: «ابتدا سلاحهایتان را زمین بگذارید و ثابت کنید که قربانی مظلومی هستید، شاید آنگاه برایتان حقوقی قائل شویم.»»
در غزه نسلی بزرگ میشود که ترس و خرابه ها، تنها سرگرمی کودکیشان است. بدنهای لرزان کودکان، سند زندهٔ ترورند: موهای سفید، لرزش، فشارخون، بیخوابی، سردرد، درد استخوان، لک پوست و نارسایی کلیه. آنها صد بار تجربهای را از سر گذاشتهاند که هیچ انسانی نباید حتی یک بار آن را ببیند، و اکنون با اضطرابهایی دستوپنجه نرم میکنند که نام بردن ازشان هولناک است.
در سال ۲۰۲۱، ۹۱ درصد کودکان غزه دچار اختلال استرس پس از سانحه (PTSD) بودند؛ امروز حتی فرصت رسیدن به مرحلهٔ «پس» را هم ندارند.
در دو سال گذشته، فلسطینیانِ غزه یا باید میمردند یا تماشاگر مرگ و مثلهشدن دیگری بودند.
چگونه میتوان روزی را که در آن ۱۰۹ نفر ــ نیمیشان کودک ــ عمداً به قتل میرسند، «آتشبس» نامید؟ (۲۸ اکتبر) [۲]
طارق حجاج، روزنامهنگار فلسطینی، مینویسد: «استراتژی اسرائیل برای ادامهٔ جنگ این است: به بهانهای واهی، دهها غیرنظامی و رزمنده را به قتل برساند، سپس باز هم مدعی پایبندی به آتشبس شود و این چرخه را بار دیگر تکرار کند.»
دکتر احمد فارا از بیمارستان ناصر هشدار میدهد: «وضعیت بهداشتی و درمانی مردم غزه با وجود آتشبس بدتر نیز شده است.» [۳]
دکتر احمد مخللاتی در بیمارستان الشفا نیز همین را میگوید: «ما هنوز در قلب قحطی به سر میبریم. نه برق، نه آب، نه سوخت، نه غذا و نه دارو. اسرائیل همچنان مرزها را در کنترل دارد و تنها شمار اندکی کامیون اجازهٔ ورود مییابد. آنچه رخ میدهد، ادامهٔ پاکسازی قومی و نسلکشی است. هزاران بیمار نیازمند مداوای فوری هستند و ۱۵ تا ۲۰ هزار نفر منتظر تخلیهاند، زیرا ساختار درمانی ویرانشدهمان توانایی درمان آنان را ندارد.» [۴]
در غزه، اشغالگر غذایی را به قیمتی گزاف بر مردم تحمیل میکند که خود مرگآور است. مواد حیاتی برای رهایی از قحطی در دسترس نیستند. صدها کامیون کمک انسانی مسدود شده و تنها تعدادی انگشتشمار کالای تجاری راه یافته است. شکلات پیدا میشود اما آنتیبیوتیک نه؛ چیپس و نوشابه هست اما پروتئین، آب آشامیدنی و سبزیجات نه. عبدالله شرشره، پژوهشگر حقوقی در غزه، میگوید: «ورود این اقلام، مردم را مجبور میکند تا آنها را به عنوان غذای اصلی مصرف کنند و سازمانهای امدادی را نیز ناگزیر میسازد همین اقلام را خریده و توزیع نمایند، چون راه دیگری وجود ندارد.»
خانوادهها در غزه کوششی بیامان میکنند تا عزیزانشان را میان انبوه جنازههایی که اشغالگر، شکنجهشده، تحویل میدهد، شناسایی کنند؛ جنازههایی که زیر شکنجه آنچنان تغییر شکل یافتهاند (deform) که هویتشان در مرز ناشناسی قرار گرفته.
«باورم نمیشد به جایی از زندگیام رسیده باشم که مجبور شوم میان خیل مردگان بدنبال شوهر و برادرم بگردم تا آنان را به خاک سپارم،» اصراع میگوید «سختترین لحظههای زندگیام بود. از هول و هراس آنچه بر این مردان رفته بود، نفسم در سینه حبس شد. جنازههایی دیدم که دهانشان پر از سنگ، ماسه و میخ بود. برخی چشمبسته و دستبسته. ناخن یا انگشتانشان کنده شده بود. برخی اندامی نداشتند. و عدهای آشکارا زیر زنجیره تانک له شده بودند.»
اسرائیل یکی از اندک کشورهایی است که شکنجه را قانونی کرده، در حالی که این عمل برخلاف حقوق بینالملل (Jus Cogens) است.
ماههاست مادران لحظهٔ بوسیدن فرزندانشان را انتظار میکشیدند، اما اکنون فقط امیدوارند روزی بتوانند پیکر آنان را به خاک بسپارند.
در همین حال، در کرانهٔ باختری، اشغالگر هر روز دست به ترور میزند؛ پوگرومی (کشتار سازمانیافته) روزانه. ارتش اشغالگر خانهها را ویران میکند، درختان را از ریشه درمیکند، شهرکنشینان به خانوادهها حمله میکنند، چشمهها را خشک یا مسموم میسازند، آبانبارها را منفجر میکنند، احشام را میربایند و میکشند، محصولات را غارت میکنند و اموال، ماشینآلات و باغها را به آتش میکشند.
فقط در ماه اکتبر، بیش از ۲٬۳۵۰ حمله از سوی ارتش و شهرکنشینان صورت گرفت و بیش از ۴۴۰ فلسطینی، از جمله ۳۳ کودک، بازداشت شدند. [۵]
ابوالعبودی، پژوهشگر فلسطینی، میگوید: «سیاست بازداشت اسرائیل، بخش لاینفک اشغال و آپارتاید است. اشغالگر تو را از خانواده و اعتبارت میرباید، برچسب تروریست بر تو میزند و تو را تحقیر میکند. فلسطینیها با شمشیر داموکلس بالای سر زندگی میکنند: هر لحظه ممکن است یک افسر اسرائیلی تصمیم بگیرد تو را بازداشت کند، تو را به بازداشت اداری بگیرد و تو هیچ راه دفاعی نداشته باشی.»
«برادرم بالاخره آزاد شد،» ابراهیم الخلیلی، روزنامهنگار در غزه، میگوید. «اما چهرههای رنجکشیدهٔ زندانیان آزادشده از ذهنم نمیرود. بازداشت فقط علیهٔ بازداشتشده نیست، زخمی است که بر پیکر تمام خانواده مینشیند.»
اسرائیل تنها کشوری است که کودکان را به صورت سیستماتیک در دادگاههای نظامی محاکمه میکند؛ کاری که حقوق بینالملل آن را ممنوع کرده، اما قوانین اسرائیل آن را رسمی ساخته و اجازه میدهد کودک ۱۲ سالهای را سالها در زندان به سر ببرد. هر سال بین ۵۰۰ تا ۷۰۰ کودک فلسطینی زندانی میشوند و بسیاری از آنان زیر ۱۲ سال دارند.
عشیره دارویش، روزنامهنگار و درمانگر میگوید، «۹۹ درصد کودکان فلسطینی آزار و اذیت سربازان اسرائیلی را تجربه میکنند، اما آنچه زندگیشان را برای همیشه تغییر میدهد، بازداشت است،».
«بازداشت پیوندشان با والدین را میشکند. از لحظهای که آنان را از آغوش خانواده جدا میکنند، کودک میفهمد که خانواده قادر به کمکش نیست و تا آخر عمر تلاش میکند این شکاف را ترمیم کند.»
سازمان دفاع از کودکان فلسطین (DCIP) سالهاست که موارد متعدد شکنجه (در ۲۰ قالب مختلف) و تجاوز به کودکان را ثبت کرده است.
«اگر قلبت را سنگ کنی، شاید بتوانی در فلسطین بدون مبارزه زندگی کنی،» دارویش میگوید. «اما هر کس نتواند دلش بیدار بماند، خواهد جنگید؛ با تمام عشق و شوری که در سینه دارد.»
آنچه ۷۷ سال است ساختاریافته ادامه دارد ــ آپارتاید، ستم، اختیار حیات و مرگ جمعیتی در اسارت، شکنجه، ربودن کودکان، آوارگیهای مکرر ــ با همهٔ آتشبسهای جهان پایان نخواهد یافت.
این رفتارها نهادینه شدهاند؛ از ساختار سیاسی اسرائیل، از قوانین و حتی از ترانههای کودکانه تحکیم میشوند.
در دنیایی که کودک ۱۲ سالهای را به خاطر پرتاب سنگ به یک خودروی زرهی «تروریست» مینامند، نام اشغال، «فرایند صلح» است.
اما در هر دنیایی که نشانی از عدالت باشد، نام این وضعیت باید «محاکمه»، «لغو»، «برچیدن» و «جبران» باشد.
آتشبس برای پایان دادن به استعمار و اشغال کافی نیست، برای لغو محاصرهٔ سیساله و برای رساندن جنایتکاران جنگی به دادگاه نیز کافی نیست. اما همین آتشبس هم مسئولان را تبرئه نخواهد کرد.
اشغالگر آتشبس را پذیرفت تا هرگونه تهدید تحریمی را از میان بردارد و جنبش همبستگی جهانی را متوقف سازد؛ چون میداند اگر غرب در میان نسلکشی دخالت نکرد، در «بعد از آن» نیز دستش باز است.
با این حال، ما به پیگرد قانونی افراد، دولتها، شرکتها و رسانههایی که در طول ۷۷ سال به نسلکشی و ستم دامن زدهاند، ادامه خواهیم داد. [۶]
به تلاش برای فلسطینیان ادامه میدهیم تا حقشان را استیفا کنیم: حق مقاومت تا روز بازگشت، حق زندگی آزاد در سرزمین فلسطین؛ سرزمینی که از آنِ ایشان است و سرزمینی که ایشان را میشناسد.
در پایان، این نوشته را به حامد و رضا تقدیم میکنم که در ۳۶ سالگی، سرپرستی ۳۶ نوهٔ یتیم شده را پذیرفتند.
به کَنان که اولین قدمهایش را بدون مادر، بدون پدر، و بدون خواهران و برادرانش؛ عبدالله، جهاد و جوری برمیدارد؛ آنها که در خواب، در روز «آتشبس» به قتل رسیدند. صبریه مادربزرگش میگوید«وقتی رسیدیم، این کودک را دیدیم که میکوشید پدر و مامیگوید صبریه، مادربزرگشدر خونآلودش را بیدار کند،» .
و آخرین کلام را برای نادر صادقه، عضو جبههٔ خلق برای آزادی فلسطین، که پس از ۲۲ سال زندان در ۱۳ اکتبر به مصر تبعید شد:
«سه اتهام علیهام ثبت شده بود:
اول اینکه انسانم؛ زیرا تحت سلطهٔ یک قدرت فاشیست، انسان بودن جرم است.
دوم اینکه آزادهام؛ آزاد بودن در برابر قدرت فاشیست، جرمی سنگینتر از انسان بودن است.
سوم اینکه فلسطینیام؛ بخشی از هویتم این است که سامریام (یهودیتبار اهل نابلس). من عربم، من فلسطینیام.
پس از اکتبر ۲۰۲۳، اشغالگر چهرهٔ واقعیاش را نشان داد: فاشیست، نازی. همهٔ کنشهایش خشونتی بیحد و حصر شد؛ همه برنامهریزیشده و حسابشده بود تا شخصیت زندانی را نابود کند، روح مقاومت را در او در هم بشکند.
تصور کن کتک بخوری، له شوی، دندههایت بشکند، اعضای حیاتیات آسیب ببینند و بیدرمان در سلول رها شوی.
تصور کن پرستاران با چوب وارد سلول شوند و بگویند: «تو را میکشم چون عربی حقیری.»
و بدتر از همه: پیکر شهدا را از سلول بیرون میکشند و ساعتها در حیاط رها میکنند تا همه ببینند و عبرتی برای دیگران شود.»

