
ژان-لوک ملانشون: «جمهوری ششم» را محقق خواهیم ساخت؛ سوسیالیسمی که برای فرانسه متصورم، از این قرار است…
ژان-لوک ملانشون، بنیانگذار حزب «فرانسه تسلیمناپذیر»
منتشرشده در تارنمای شبکه گوانچا چین
ترجمه مجله جنوب جهانی
حزب «فرانسهٔ تسلیمناپذیر» (La France Insoumise) از زمان تأسیس خود در سال ۲۰۱۶، بهسرعت صعود کرد و به یکی از احزاب چپ شاخص در سپهر سیاسی فرانسه بدل گشت. این حزب در حال حاضر در مجمع ملی (پارلمان)، با در اختیار داشتن ۷۱ کرسی، از تعداد کرسیهای احزاب سنتی همچون سوسیالیست و کمونیست فرانسه پیشی گرفته است. بنیانگذار و شناختهشدهترین چهرهٔ این حزب، ژان-لوک ملانشون، تاکنون سه بار در انتخابات ریاستجمهوری شرکت کرده و در انتخابات سال ۲۰۲۲، پس از امانوئل ماکرون و مارین لوپن (نامزد «اتحاد ملی»)، با کسب سومین جایگاه، بالاترین میزان آراء را از آن خود ساخت. اگرچه ناظران خارجی این حزب را با برچسب «چپ افراطی» میشناسند، اما خود حزب خطمشی سیاسی خویش را بهعنوان سوسیالیسم دموکراتیک و «سوسیالیسم اکولوژیک» تعریف میکند.
در اوایل ماه اکتبر، نخستوزیر لکورنو که تنها چهار روز از استعفای او میگذشت، بهطرز شگفتانگیزی مجدداً از سوی رئیسجمهور ماکرون به این سمت منصوب شد. متعاقب این رخداد، احزاب «اتحاد ملی» و «فرانسهٔ تسلیمناپذیر» هر یک طرح استیضاحی ارائه دادند که هیچکدام به تصویب نرسید. با این وجود، بحران سیاسی در فرانسه فاصلهای بعید از پایان دارد.
در برههای که قدرتهای پوپولیستی راستگرا در اروپا در حال اوج گرفتن هستند، یک نیروی چپگرا که در خلاف جهت این جریان صعود کرده، نظیر «فرانسهٔ تسلیمناپذیر»، چگونه به سپهر سیاسی فرانسه مینگرد؟ آیا دیگر نیروهای چپ، دشمن محسوب میشوند یا متحد؟ این احزاب چه برنامهٔ عملیاتی و حکومتی را دنبال میکنند؟ مجلهٔ آنلاین چپگرای آمریکایی «کاونترپانچ» (CounterPunch)، متن کامل مصاحبههایی را که والدن بلو (Walden Bello)، پژوهشگر و نمایندهٔ سابق پارلمان فیلیپین، از تابستان امسال با مقامات ارشد «فرانسهٔ تسلیمناپذیر» و شخص ملانشون انجام داده، منتشر کرده است. «آبزرور نتورک» (Observer Network) متن کامل را جهت اطلاع خوانندگان ترجمه کرده است و این ترجمه لزوماً به معنای تأیید دیدگاههای آن نیست. زیرعنوانها از منبع اصلی وبسایت است.
ترجمه چینی: جینگشنگ (鲸生)
• بحران «ماکرونیسم»
والدن بلو: وضعیت سیاسی کنونی فرانسه را چگونه ارزیابی میکنید؟
«فرانسهٔ تسلیمناپذیر» (LFI): از منظر استراتژیک، ما اکنون در دوران پایانی «ماکرونیسم» قرار داریم. اردوی ماکرون دچار انشقاق شدید شده و از سر استیصال، ائتلاف با نیروهای راست افراطی را برگزیدهاند.
نخست باید این نکته را خاطرنشان کنیم که وقتی «اتحاد ملی» در انتخابات پارلمان اروپا در سال ۲۰۲۴ به پیروزی رسید، ماکرون در مقطعی قصد داشت با آنها معامله کند و حتی طرح انتصاب نخستوزیری از میان «اتحاد ملی» را در سر داشت – این واقعاً برنامهٔ آن زمان بود.
اگرچه این طرح در نهایت عملی نشد، اما واقعیت امر این است که: «ماکرونیسم» بخش عظیمی از ایدئولوژی و شعارهای راست افراطی را در خود جذب کرده است. در دولت کنونی، جناح ماکرون عملاً با راست افراطی ائتلاف تشکیل داده است. جایگاه حزب جمهوریخواه (حزب سنتی راستگرا) بیش از هر زمان دیگری به راست افراطی نزدیک شده است. برونو رتایو (Bruno Retailleau)، رهبر جدید این حزب، اکنون بهعنوان وزیر کشور و مسئول امور پلیس، فعالیت میکند. او در یک کنفرانس فریاد زد: «مرگ بر روسری!» – میدانید که این دقیقاً همان شعار راست افراطی است. مضاف بر این، در دوران جنگ استعماری الجزایر، مقامات استعماری فرانسه نیز زنان مسلمان را با همین شعار – «مرگ بر روسری» – مورد هجمه قرار میدادند. با توجه به شرایط حاضر، این یک احساس دیرینه اما بسیار خطرناک است.
اسلامهراسی در حال تبدیل شدن به پیوند ایدئولوژیک مشترک در میان نیروهای راستگرای فرانسوی است و تهدیدی کاملاً واقعی برای جامعهٔ ما محسوب میشود.
• اعتراضات مردمی و چالشهای پیشروی چپ
والدن بلو: عمدهترین چالش پیشروی چپ فرانسه در وضعیت کنونی چیست؟
ملانشون: سرمایهداران در حال پیوستن به جبههٔ راست افراطی هستند. میدانید چرا؟ چون نارضایتی عمومی شدیدی در جامعه علیه حکمرانی مبتنی بر نئولیبرالیسم وجود دارد و بسیج گستردهٔ مردمی شکل گرفته است. حتی منتقدان فرانسوی نزدیک به ساختار قدرت اعتراف میکنند که در حال حاضر «فضایی در آستانهٔ انقلاب» در کشور حاکم است. ما این وضعیت را «انقلاب شهروندی» مینامیم. در کتابم با عنوان «حالا نوبت مردم است» (Now the People) تلاش کردهام تا زمینههایی را که منجر به ظهور این جنبشها شده، تحلیل کنم. و این همان وضعیتی است که ماکرون و ساختار قدرت فرانسوی را عمیقاً آشفته ساخته است.
در فرانسه، جنبش «جلیقهزردها» به وقوع پیوست. در ابتدا، نیروهای چپ سنتی از آنان حمایت نکردند و حتی آنها را «فاشیستی» نامیدند. تنها پس از گذشت ده روز از آغاز جنبش بود که احزاب چپ، اتحادیههای کارگری و جنبشهای ضد جهانیسازی و سایر سازمانها بیانیهٔ حمایت خود را منتشر کردند. از آن زمان به بعد، خط جدیدی از تقابل اجتماعی شکل گرفته است – تقابل دیگر نه میان «چپ» و «راست»، بلکه میان «الیگارشی» و «مردم» است.
همانطور که میدانید، فرانسه در سالهای ۲۰۰۵ و ۲۰۲۳ شاهد اعتراضات گسترده بود. اما ماهیت این دو اعتراض متفاوت است: اعتراضات ۲۰۰۵ در حومهٔ کلانشهرها متمرکز بود، در حالی که اعتراضات ۲۰۲۳ به شهرها و شهرستانهای کوچک و متوسط گسترش یافت و شرکتکنندگان در آن بسیار جوان بودند. برخی جامعهشناسان معتقدند که منشأ هر دو اعتراض یکسان است، اما ما باور داریم که اعتراضات ۲۰۲۳ ویژگیهای کاملاً جدیدی دارد. شرکتکنندگان اغلب جوان هستند و بهشدت از ماهیت چیزی که علیه آن اعتراض میکنند آگاهند – بهویژه علیه «امتیاز کشتار» پلیس، علیه امتیازی که به پلیس اجازه میدهد جوانان عرب را بهراحتی هدف گلوله قرار دهد.
این اعتراضات سخنگوی واحد و سازماندهیشدهای نداشت، اما موضع آن کاملاً آشکار بود – این یک واکنش خشمگین علیه امتیاز اعدامهای فراقانونی توسط پلیس بود. گسست اجتماعی در فرانسه در سال ۲۰۲۳ به دلیل اثر تقویتکنندهٔ رسانههای اجتماعی، شدیدتر بود. در مواجهه با این اعتراضات، نفرتپراکنی فراوانی در میان گروههای راستگرای فرانسه دیده شد؛ تا جایی که برخی علناً ادعا کردند قتل این جوانان عرب یا سیاهپوست توسط پلیس «موجه» است.
• سرمایهداری و نژادپرستی
والدن بلو: پس، آیا اعتراضات ۲۰۲۳ به مسائل اقتصادی هم مرتبط بود؟
«فرانسهٔ تسلیمناپذیر»: بله، ما در آن زمان هم اشاره کردیم که این وقایع در واقع ریشه در پیامدهای سیاستهای نئولیبرالی داشت.
آن اعتراضات، واکنش مردم به تأثیر سیاستهای نئولیبرالی بر زندگی روزمره بود. احزاب دیگر آن را «آشوب» نامیدند، اما ما این کار را نکردیم. ما در بهکارگیری کلمات بسیار محتاط عمل میکنیم. زیرا از نظر ما، افرادی که قربانی ستم نژادپرستانه هستند، در عین حال قربانی سرمایهداری نیز هستند. آنها کسانیاند که تحت شدیدترین استثمار سرمایهداری قرار گرفتهاند. بنابراین، بر خلاف رهبری حزب کمونیست فرانسه و بخشی از حزب سوسیالیست، ما معتقدیم که مبارزه با نژادپرستی و مبارزه با سرمایهداری هرگز نباید از هم جدا شوند.
باید تأکید شود: نژادپرستی صرفاً یک «مسئلهٔ اخلاقی» نیست، بلکه با ساختار اقتصادی ارتباط تنگاتنگی دارد. برای مثال، آنها اغلب میگویند: «ثروت ما همینقدر است، اگر قرار باشد بین مهاجران تقسیم شود، منافع فرانسویها آسیب خواهد دید.» هدف از این نوع بیان، ایجاد شکاف است – ابتدا با مهاجران شروع میکنند، سپس ادعا میکنند که سفیدپوستان فقیر نیز باید کنار گذاشته شوند؛ و این روند بههمینترتیب ادامه مییابد.
بدین ترتیب، جناح ماکرون تلاش میکند تا این شکاف اجتماعی را که توسط راست افراطی تبلیغ میشود، «عادیسازی» کند و حتی آن را روایتی «مفید» تلقی نماید. این منطق در مایوت (Mayotte) به اجرا درآمده است – جایی که حقوق مهاجران سلب میشود. و پس از مایوت، آنها همین رویه را به خاک اصلی فرانسه باز خواهند گرداند. مایوت و دیگر سرزمینهای ماورای بحار فرانسه، به آزمایشگاههایی برای اجرای این سیاستها تبدیل شدهاند.
وضعیتهای مشابه در جاهای دیگری نیز پدیدار شدهاند، مثلاً در حومهٔ اطراف مارسی – جایی که «اتحاد ملیِ» مارین لوپن نفوذ قابل توجهی دارد. آنها در حال ایجاد شمار زیادی «وضعیتهای استثنایی» هستند. برای مثال، «اتحاد ملی» اخیراً لایحهای را مطرح کرده است که طبق آن، هر خارجی که بازداشت میشود – به شرطی که در گذشته محکومیت و مجازاتی داشته باشد – باید حداقل به مدت ۲۰۰ روز در بازداشت نگه داشته شود. این امر بهطور آشکار حقوق اساسی را نقض میکند، زیرا نمیتوان فردی را پیش از محکومیت یا مجازات به زندان افکند. طی سال گذشته، ۸۵ درصد از قوانین جدید تصویبشده یا توسط «اتحاد ملی» پیشنویس شده یا مورد حمایت آنها قرار گرفته است.
نکتهٔ دیگر: ما در حال تلاش برای شکلدهی به نوعی جدید از ضد نژادپرستی هستیم.
یکی از مشکلاتی که در گذشته با آن روبرو بودیم این بود که در دوران حکومت حزب سوسیالیست، آنها مبارزه با نژادپرستی را «سلاحی» برای ضربه زدن به رقبای سیاسی خود ساختند. نتیجهٔ این امر، ایجاد نوعی سوءظن در مردم نسبت به دستور کار ضد نژادپرستی شده است، بهویژه زمانی که مروجان آن مردان سفیدپوستی با دستور کارهای سیاسی خاص باشند.
ما در حال مبارزه با اشکال نوین نژادپرستی هستیم، مثلاً این ادعا که: اقوام غیر سفیدپوست در حال نفوذ به ساختار جامعه و حکومت فرانسه هستند و از طریق «برخورداری از امتیازات ویژه» ارائه شده توسط دولت، به مناصب بالا دست مییابند. این ادعا بسیار پوچ است، زیرا همین افراد در گذشته مسلمانان را به دلیل «امتناع از ادغام در جامعهٔ فرانسه» مورد انتقاد قرار میدادند. اما اکنون، زمانی که یک فرد غیر سفیدپوست به پست سیاسی بالایی دست مییابد، مانند رفیق ما نادیژ آبومانگولی (Nadège Abomangoli) – که اکنون نایبرئیس مجمع ملی است – باز میگویند این بهدلیل «برخورداری از امتیازات» است.
والدن بلو: از آنچه میگویید، اینگونه برداشت میشود که شما معتقدید دیگر جناحهای چپ فرانسه درک واقعی از وضعیت مهاجران ندارند و نسبت به آن همدلی کمتری نشان میدهند؟
«فرانسهٔ تسلیمناپذیر»: بله. این موضع برای رهبری حزب کمونیست فرانسه جدید نیست. چهل سال پیش نیز آنها میگفتند «مهاجرت یک مشکل است». اما اختلاف ما با حزب کمونیست صرفاً بر سر برچسب زدن آنها به اعتراضات مردمی بهعنوان «آشوب» نیست، بلکه تفاوت در دیدگاهی بنیادی نسبت به جامعه است.
اختلاف اصلی ما این است: چه کسانی بخشی از «مردم» محسوب میشوند؟ این تعریفی است که با گذشت زمان باید تکامل یابد.
حزب کمونیست فرانسه اکنون رو به ضعف نهاده، زیرا هنوز در دیدگاه منسوخشدهٔ «مردم انقلابی» خود باقی مانده است. طبقهٔ کارگر فرانسه دستخوش تغییرات عمیقی شده است – اکنون در بسیاری از صنایع، اعراب و دیگر اقوام غیر سفیدپوست به بدنهٔ اصلی طبقهٔ کارگر بدل گشتهاند. اگر به بیمارستانها بنگرید، اغلب پزشکان دیگر سفیدپوست نیستند.
از اینرو، مبارزه با نژادپرستی از اهمیت حیاتی برخوردار است. اگر این کار انجام نشود، «مردم» و «طبقهٔ کارگر» بهطور کامل از هم منفک خواهند شد.
• شکاف در اردوگاه چپ
والدن بلو: اجازه دهید به موضوعی مرتبط بپردازیم. آیا میتوانید وضعیت کنونی اردوگاه چپ فرانسه را تشریح کنید؟
«فرانسهٔ تسلیمناپذیر»: میتوان گفت – بدون حضور «فرانسهٔ تسلیمناپذیر»، دیگر نیروی چپ واقعاً زندهای در فرانسه وجود نخواهد داشت.
البته احزاب دیگری هم هستند، نظیر حزب سوسیالیست. اما در برابر بحرانهای مختلف کشور، حزب سوسیالیست فرانسه عملاً هیچ اقدام مؤثری انجام نداده است. در زمینهٔ مبارزه با نژادپرستی نیز عملکرد آنها بسیار ضعیف است. بهطور خاصتر، حزب سوسیالیست از درون بهشدت دچار تفرقه شده است – آنها هیچ اولویت و برنامهٔ عملیاتی مشخصی ندارند. تنها دغدغهٔ آنان این است که چگونه کرسیهای پارلمان را به دست آورند و آیا باید با ما («فرانسهٔ تسلیمناپذیر») ائتلاف کنند یا خیر.
این وضعیت بهراستی دشوار است. اما حتی اگر به «ایجاد تفرقه» متهم شویم، باید به مسیر خود ادامه دهیم.
از منظر استراتژیک، ما با «ماکرونیسم» که بهشدت دچار انشقاق است (زیرا به پایان خود رسیده است) و نیروهای راست افراطی که در حال صعود هستند، روبرو هستیم. البته، مانند بسیاری از کشورها، رسانههای فرانسه در اختیار میلیاردرها قرار دارند و آنها بهشدت آرزومندند که نیروهای راست افراطی به قدرت برسند.
والدن بلو: پس موضع حزب سوسیالیست چگونه است؟ آیا آنها تمایلی به ائتلاف با «فرانسهٔ تسلیمناپذیر» ندارند؟
«فرانسهٔ تسلیمناپذیر»: حزب سوسیالیست به دو جناح تقسیم شده است. یک جناح تحت هیچ شرایطی ائتلاف با ما را نمیپذیرد؛ جناح دیگر، هرچند بیمیل، اما در شرایط خاصی ائتلاف را قبول میکند. مشکل اینجاست که آنها در تلاشند تا در انتخابات آتی، آراء رأیدهندگانی را که قبلاً از ماکرون حمایت کردهاند، جلب کنند. آنها معتقدند اگر در حال حاضر با ما ائتلاف کنند، این بخش از رأیدهندگان را از دست خواهند داد، بنابراین تمایلی به همکاری ندارند.
اما آنها هرگز به یک پرسش بنیادینتر فکر نمیکنند – آیا آن رأیدهندگان در دور دوم انتخابات از آنها حمایت خواهند کرد؟
استراتژی این سوسیالیستها بهطور نمونه منعکسکنندهٔ همان ذهنیت خردهبورژوایی است که از به قدرت رسیدن راست افراطی واهمه دارد – آنها میخواهند مردم را مجدداً تحت رهبری طبقهٔ متوسط درآورند.
از نظر ما، رویکرد حزب سوسیالیست در جلب حمایت رأیدهندگان ماکرونیست کاملاً توهمی و سادهلوحانه است. چرا که حامیان ماکرون اساساً محافظهکار هستند – و در هر صورت به سوسیالیستها یا سوسیال دموکراتها رأی نخواهند داد. اگرچه رسانهها اغلب حزب سوسیالیست و جناح ماکرون را همردیف نشان میدهند، اما در واقع، حزب سوسیالیست با تمام توان سعی دارد تا مرز خود را با ما مشخص کند.
بهعنوان مثال، در مورد مسئلهٔ غزه، آنها تا به امروز حاضر به استفاده از واژهٔ «نسلکشی» نشدهاند؛ و سپس ما را به «حمایت از حماس و تروریسم» متهم میکنند. این بهروشنی یک «کمک الهی» به راست افراطی است.
در حقیقت، حزب جمهوریخواه (راستگرا) حتی خواستار تحقیق پارلمانی دربارهٔ ما شده و ما را به ارتباط با سازمانهای تروریستی متهم کردهاند. ما بهطور نظاممند مورد اهریمنسازی قرار گرفتهایم. آنها به ما برچسب به اصطلاح «اسلامو-مارکسیست» میزنند تا افکار عمومی را مرعوب کرده، جامعه را تجزیه کنند و بحران نئولیبرالی که با آن روبرو هستیم را پوشش دهند.
اما در نهایت، کسانی که واقعاً اعتبار خود را در افکار عمومی از دست دادهاند، خود آنها هستند. فرصتطلبی آنها مردم عادی را منزجر کرده است.
• میانهٔ و راستِ متفرق
والدن بلو: در سال ۲۰۲۷، فرانسه انتخابات ریاستجمهوری و در سال ۲۰۲۹ انتخابات پارلمانی خواهد داشت. آیا معتقدید که اردوگاه چپ میتواند متحد شده و بهطور مؤثری در این انتخاباتها شرکت کند؟
«فرانسهٔ تسلیمناپذیر»: در شرایطی دیگر، اوضاع باید به نفع اردوگاه چپ باشد. امروزه، ماکرونیستها بهشدت منفک و متفرق هستند. اگر رأیدهندگان ماکرون در سال ۲۰۱۷ را با رأیدهندگان او در سال ۲۰۲۳ مقایسه کنید، تفاوت عظیمی خواهید یافت. در سال ۲۰۱۷، رأیدهندگان او عمدتاً میانهروهای مسنتر بودند؛ در حالی که در سال ۲۰۲۳، برخی از افراد جوانتر به او رأی دادند که بیشتر از آنکه میانهرو باشند، گروهی بودند که میخواستند محافظهکاری مدرن شود. اکنون هیچ کس در فرانسه قادر نیست که این دو گروه را همزمان با هم متحد کند. ماکرون قانوناً نمیتواند مجدداً نامزد شود، و واقعیت نیز ثابت کرده است که «ماکرونیسم» یک پدیدهٔ سیاسی یکبار مصرف است. امروزه، اکثریت ماکرونیستها، همانطور که پیشتر اشاره کردیم، تمایل به ائتلاف با راست افراطی دارند.
در مورد راست و راست افراطی، آنها نیز به همین ترتیب متفرق هستند. رهبر حزب سنتی جمهوریخواه، رتایو است؛ در حالی که «اتحاد ملی» حزبی است که توسط لوپن رهبری میشود. اما به دلیل اتهامات مربوط به اختلاس علیه او و دیگر رهبران حزب، اکنون از شرکت در انتخابات منع شده است. شاگرد او، ژوردان باردلا (Jordan Bardella)، بهعنوان جایگزین نامزد خواهد شد. اما باردلا فاقد اعتبار و قدرت اقناع است – سطح تحصیلات او پایین است، بسیار جوان، تنبل و فاقد تجربه است، و در مقایسه با رتایو که مدتها در مناصب عمومی بوده و در چهل سال گذشته بهطور پیوسته محافظهکاری را تبلیغ کرده، تفاوت فاحشی دارد. اگر قرار باشد بین این دو یکی انتخاب شود، طبقات سرمایهدار بزرگ احتمالاً از رتایو حمایت خواهند کرد.
همانطور که قبلاً گفتیم، در شرایطی دیگر، اردوگاه چپ میتوانست در موقعیت برتر قرار گیرد. ما تمایل به همکاری با حزب سوسیالیست داریم، اما حزب سوسیالیست در حال جلب حمایت ماکرونیستها است – که همانطور که گفتیم، توهمی است، زیرا ماکرونیستها ترجیح میدهند در کنار راست افراطی بایستند. حزب سبزها، حزب سوسیالیست و حزب کمونیست فرانسه در حال مذاکره برای ایجاد نوعی ائتلاف انتخاباتی هستند، اما تنها وجه اشتراک آنها این است که «با «فرانسهٔ تسلیمناپذیر» همکاری نکنیم». از آنجا که هر یک از آنها تنها به این فکر میکند که چگونه میتواند چند کرسی پارلمان بیشتر به دست آورد – که ناگزیر باید از چنگ دیگر احزاب چپ ربوده شود – چنین مذاکراتی محکوم به شکست است.
• جمعگرایی: برنامه و چشمانداز «فرانسهٔ تسلیمناپذیر»
والدن بلو: اگر شما – رفیق ملانشون – در سال ۲۰۲۷ نامزد ریاستجمهوری فرانسه شوید، نکات اصلی برنامهٔ انتخاباتی شما چه خواهد بود؟
ملانشون: بله، «فرانسهٔ تسلیمناپذیر» نامزد خود را معرفی خواهد کرد و از برنامهٔ ما با عنوان «آیندهٔ مشترک» (L’Avenir en commun) دفاع خواهد نمود. این برنامه از دل خود جامعه برخاسته است – و با تلاش مشترک انجمنهای گوناگون، اتحادیههای کارگری، سازمانهای اجتماعی و دانشمندان تدوین شده است. این برنامه شامل ۸۳۱ اقدام مشخص است که هدف آن ساختن فرانسهای کاملاً نوین است و میخواهد بهطور کامل از نظم سرمایهداری رهایی یابد. این اقدامات در یک دفترچه بهصورت مستمر بهروزرسانی میشوند و دارای ارزیابی دقیق هزینه و جزئیات اجرایی هستند. نقطهٔ آغاز ما نیازهای واقعی جامعه است، که از دل آن یک طبقهٔ مردمی جدید متولد میشود.
برای رهایی از آسیبهای نئولیبرالیسم و خروج از تلهٔ تولیدگرایی، ما «حکمرانی سبز» را تثبیت خواهیم کرد – به این معنا که بیش از ظرفیت خودتجدیدشوندگی طبیعت، از آن بهرهبرداری نخواهیم کرد. ما از منابع عمومی دفاع میکنیم و مفهوم «حقوق گونهها» را مطرح مینماییم: از جمله حق سکوت، حق دسترسی به غذای سالم، حق تنفس هوای پاک و حق نوشیدن آب بدون آلودگی. این اقدامات هستهٔ اصلی برنامهٔ ما را تشکیل میدهند و هدف آنها دگرگونی عمیق جامعه و بازسازی هارمونی میان انسان و طبیعت است. این اصول همچنین عملیات اقتصادی مشخص را هدایت خواهند کرد و بهجای منطق بازار، برنامهریزی اکولوژیک را جایگزین خواهند نمود؛ و بدین ترتیب پروژههای بزرگی در زمینهٔ مسکن، انرژی، کشاورزی و صنعت به اجرا درخواهند آمد و هزاران شغل ایجاد خواهد شد.
برنامهٔ «آیندهٔ مشترک» همچنین به معنای گسست از برنامهریزیهای فعلی دولت فرانسه و «سلطنت ریاستجمهوری» است. ما «جمهوری ششم» را محقق خواهیم ساخت، تا سازوکارهایی برای مداخلهٔ واقعی مردم فراهم شود، مانند اجازه دادن به «همهپرسی عزل» برای هر مقام منتخب یا «ابتکار همهپرسی به درخواست شهروندان». در سالهای اخیر، گرایشهای اقتدارگرایانه در ساختار جمهوری پنجم بهطور مداوم آشکار شده است – برای مثال، در موضوع افزایش سن بازنشستگی به ۶۴ سال، دولت فرانسه مجمع ملی را دور زد و علناً بزرگترین اعتراض مردمی در تاریخ فرانسه را نادیده گرفت. ما سن قانونی بازنشستگی را به ۶۰ سال باز خواهیم گرداند و به هر فرانسوی این امکان را خواهیم داد که زمان و آزادی خود را مجدداً به دست گیرد.
والدن بلو: رفیق ملانشون، آیا میتوانید بهطور مشخصتر شرح دهید که «سوسیالیسمی» که برای فرانسه متصورید، چه شکلی است؟
ملانشون: من بیشتر تمایل دارم آن را «نوعی جمعگرایی» بنامم. این رویکرد نه تنها باید مسائل اجتماعی را حل کند، بلکه باید به مسائلی در خصوص «منافع کلی بشر» و «حق حیات همهٔ موجودات» نیز پاسخ گوید، و این مستلزم یک تلاش جمعی سیستماتیک است.
ما در حال مشاهدهٔ ظهور یک دنیای جدید هستیم – دنیایی از طبقهٔ مردمی شهرنشین که توسط شبکههای ارتباطی سازماندهی و به هم پیوند خورده است. این «فرانسهٔ جدید» در واقع از قبل وجود دارد، و مردم آن با تعارض منافع با الیگارشی تعریف میشوند. الیگارشها شبکههای عمومیای را که زندگی روزمره بر آن استوار است، تصرف کردهاند. ما معتقدیم که این دنیای قدیم در حال پایان است، و تنها دو راه در پیش روی ماست: جمعگرایی، یا «قانون قویترین» (the law of the strongest).
بهعنوان مثال، مسئلهٔ تغییرات اقلیمی – که اکنون اجتنابناپذیر و برگشتناپذیر است. پس چگونه باید آن را بازسازی کنیم و چگونه یک پاسخ جمعی برای آن ارائه دهیم؟ انتخاب فردگرایی و تسلیم شدن در برابر «قانون قویترین» به این معنا خواهد بود که هزاران نفر بهطور دائم با مواد شیمیایی مسموم شوند، تنها برای حفظ چرخهٔ پول؛ به این معنا خواهد بود که هیچ برنامهریزی پیشگیرانهای انجام نشود، و اجازه داده شود آتشسوزیهای جنگلی همه چیز را ویران کند، زیرا بودجهٔ هواپیماهای آتشنشان کاهش یافته است.
وقتی فرانسه دیگر به منطق «پیشرفت جمعی» باور ندارد، «قانون قویترین» خود را آشکار میسازد: زمانی که از هر دو فرانسوی، یک نفر اضافهوزن یا چاقی دارد؛ زمانی که نرخ مرگومیر نوزادان برای ده سال متوالی رو به افزایش است؛ زمانی که از هر چهار مادر فرانسوی، یک نفر به تنهایی فرزندانش را بزرگ میکند؛ زمانی که از زمان به قدرت رسیدن ماکرون، ثروت میلیاردرهای فرانسوی دو برابر شده است.
جمعگرایی یک آرمانشهر نیست، بلکه یک انتخاب ضروری است. درک زمان حال به معنای پذیرش واقعیت و به دست گرفتن ابتکار عمل در تأثیرگذاری بر وضعیت است. شاید بنبست نظام سرمایهداری یک خبر خوب باشد – این به ما فرصت میدهد تا این نظام را فلج کرده و آن را به مرزهای فروپاشی برسانیم. در نهایت، هر یک از ما مسئولیت هدایت این تحول بزرگ را بر عهده خواهیم داشت.

