زمین، همکاری جمعی و سوسیالیسم
ژوائو پدرو استدیل، رهبر MST، و نماینده فدرال ماریا دو روزاریو (حزب کارگران/ریو گرانده دو سول) در اردوگاه دموکراسی، در آمفیتئاتر Pôr do Sol در پورتو آلِگره، حاشیه رودخانه گوائیبا، نزدیک دادگاه فدرال منطقه چهارم (TRF4)، جایی که رئیسجمهور پیشین لوییز ایناسیو لولا دا سیلوا در 24 ژانویه 2018 مورد محاکمه قرار گرفت.
منتشرشده شده در مانتلیریویو
ترجمه مجله جنوب جهانی
ژوائو پدرو استدیل اقتصاددان، کنشگر و نویسندهای برزیلی است. او عضو هیئت ملی جنبش کارگران بیزمین (MST) است و یکی از بنیانگذاران آن به شمار میرود. سیرا پاسکوال مارکیونا و کریس گیلبرت خالقان و مجریان Escuela de Cuadros، برنامهٔ تلویزیونی و پادکست آموزشی مارکسیستیاند.
این مصاحبه به زبان اسپانیایی در کاراکاس در 11 ژانویه 2025 انجام شد.
جنبش کارگران بیزمین برزیل (MST) بزرگترین جنبش اجتماعی در آمریکای لاتین است که دههها برای یک اصلاحات ارضی مردمی و عدالت اجتماعی در برزیل مبارزه کرده است. از زمان تأسیس در اوایل دههٔ 1980، MST ترکیبی از اشغال زمین، کارهای تعاونی، آموزش سیاسی و بینالمللگرایی را برای به چالش کشیدن نظام بزرگمالکیِ بسیار متمرکزِ کشور و مقابله با گسترش کشاورزی صنعتی (آگربیزنس) به کار گرفته است.
این جنبش مدل مبارزهٔ جمعیای را پرورانده که ریشه در همبستگی و بسیج انبوه دارد و صدها هزار خانوار در مناطق روستایی برزیل را سازماندهی کرده است. هنگامی که MST قطعهای از زمین کماستفاده یا بایر را اشغال میکند، نخست یک acampamento (اردوگاه/خیمهگاه) برقرار میسازد. acampamento روشی اقدام مستقیم برای اعمال فشار بر دولت بهمنظور بازتوزیع زمینها مطابق قوانین اصلاحات ارضی برزیل است. در این دوره، جنبش آموزش سیاسی، کار جمعی و خودگردانی را سازمان میدهد.
اگر مبارزه موفق شود، acampamento به یک assentamento (اسکانگاه/مستقرشده) تبدیل میگردد که اکنون توسط دولت بهرسمیت شناخته و قانونی میشود و لذا از ثبات بیشتری برخوردار است. مانند acampamento، assentamento نیز پروژهای جمعی است، هرچند خانوادهها در آن قطعات فردی دارند. در یک assentamento، زمین را نمیتوان خرید یا فروخت. از نظر فنی زمین به دولت تعلق دارد، اما توسط جمع یا آنچه میتوان «کومون» نامید اداره میشود. assentamentoها هم خودگرداناند، بخش عمدهای از دستگاه عدالت خود را مدیریت میکنند و فرایندهای آموزشی خود را نیز خودبهعهده میگیرند. بهاختصار، هم acampamento و هم assentamento میزان بالایی از کنترل جمعی بر تولید و زندگی روزمره را بازتاب میدهند.
فراتر از مبارزه برای زمین، MST به مقابله با پویاییهای کلیتر سرمایهداری میپردازد و با اتخاذ کشاورزی اکولوژیک، تولید تعاونی و آموزش سیاسی به این هدف وارد میشود. همهٔ اینها عناصر آن چیزی است که جنبش آن را «اصلاحات ارضی مردمی» مینامد. ایدهٔ «اصلاحات ارضی مردمی» این است که در جهانی که سرمایهٔ مالی و شرکتهای چندملیتی بر کشاورزی سلطه دارند، تأمین زمین برای بیزمینان بهتنهایی کافی نیست؛ باید یک الگوی بدیل تولید و زیست نیز ساخته شود که اصول سوسیالیستی و زیستمحیطی را تجسم بخشد.
در این مصاحبه، ژوائو پدرو استدیل، سخنگوی کلیدی و یکی از بنیانگذاران MST، دربارهٔ تأکید جنبش بر مبارزهٔ جمعی و همبستگی، چالشهای سازماندهی تولید تعاونی و تکامل اهداف MST در پاسخ به دگرش سرمایهداری سخن میگوید. او همچنین استراتژی MST برای پیوند میان طبقهٔ کارگر روستایی و شهری و تعامل آن با مبارزات بینالمللی، بهویژه با جنبش کومونهای ونزوئلا، را بررسی میکند.
در زمانی که سرمایهداری هم نابرابریها و هم تخریبهای زیستمحیطی را تشدید میکند، تجربهها و پیشنهادهای MST بینشهای ارزشمندی دربارهٔ ساختن آیندهای سوسیالیستی ارائه میدهد.
— سی. گ. و سی. پ. م.
سیرا پاسکوال مارکیونا و کریس گیلبرت: از روزهای نخست MST در دههٔ 1980، سازمان بر اصلاحات ارضی تمرکز داشته و اشغال و استفادهٔ جمعی از زمین را بخش محوری پروژهٔ خود ساخته است. آیا میتوانید توضیح دهید چرا سازمان بر جمعگرایی و همکاری تأکید میکند؟ چه نوع جوامعی—با چه ارزشها و چه شیوههایی—قبل، هنگام و بعد از اشغال زمین شکل میگیرند؟
ژوائو پدرو استدیل: MST بر دو مفهوم کلیدی تکیه میکند که از تجربهٔ تاریخی طبقهٔ کارگر بهطور کلی و کمپزینوس (روستاییان) بهطور خاص برگرفته شده است: مبارزهٔ تودهای و همبستگی.
ما بر این باوریم که تنها مبارزهٔ تودهای است که میتواند دستاوردهای اجتماعی را بهدست آورد و مردم را بهطور مؤثر سازمان دهد. اگر میخواهی زندگیت را تغییر دهی، باید در مبارزهٔ تودهای شرکت کنی، زیرا آنجاست که قدرت واقعی نهفته است: در مردم. بهعنوان نیروی سازماندهی، مبارزهٔ تودهای مؤثرتر از انگیزهٔ صرف کار جمعی است. بههمین دلیل در کار پایهای جنبش ما مبارزهٔ تودهای را با قدرت سیاسی پیوند زدهایم.
قدرت ما از استدلالها یا ایدههایمان نمیآید؛ از شمار افرادی میآید که میتوانیم بسیج کنیم. از آغاز، روش کاری را اتخاذ کردهایم که همه را درگیر میکند—کودکان، جوانان، مردان، زنان و سالمندان. کل خانواده باید در اشغال زمین شرکت کند تا آن اشغال موفق شود. اشغال زمین یک اقدام جمعی تودهای است که باید نیروی کافی تولید کند تا تنش بهوجود آید و دولت ملی را مجبور سازد قوانین اصلاحات ارضی را اجرا کند.
مفهوم دوم که در بافت جنبش ما تنیده شده، همبستگی است؛ چیزی که ما آن را یک اصل تمدنیِ عقل انسانی میدانیم. انسانها تنها از طریق همبستگی—و در نهایت کمک متقابل—میتوانند خود را بهراستی محقق سازند و به خوشبختی دست یابند. این به چه معناست؟ برای اشغال زمین و تغییر زندگیم باید با دیگران بهصورت برابر وارد عمل همبستگی شوم. همزمان، این اقدامهای جمعی همبستگی گستردهتری را از سوی جامعه و طبقهٔ کارگر نسبت به مبارزهٔ ما ایجاد میکنند. این اصل از آغاز جنبش ما را تعریف کرده است.
چالش مهم دیگری سازماندهی تولید پس از بازپسگیری زمین و شکلگیری آنچه در برزیل آن را assentamento مینامیم است. در آغاز، ارادهٔ سیاسی قویای برای توسعهٔ تولید کشاورزی بهصورت جمعی وجود داشت. با این حال، تجربهٔ ما و تجربهٔ کمپزینوس بهطور کلی نشان داده که کار تعاونی در کشاورزی میتواند بسیار دشوار باشد. هر کمپزینو با طبیعت بهگونهای متفاوت تعامل میکند و ریتمها و برنامههای کاری مختص خود را دارد. بعضیها خیلی زود بیدار میشوند و کارشان را آغاز میکنند، بعضی دیگر دیرتر. برخی کودکانشان را به مزرعه میآورند و برخی نه. تجربهٔ زیستهٔ ما بهتدریج آموخت که در کشت و زرع، جمعی کردن همواره جواب نمیدهد.
چون سازماندهی کار کشاورزی بهصورت جمعی دشوار بود، تمرکزمان را به ساختارهای تعاونی در دیگر حوزههای تولید منتقل کردیم. برای مثال، MST تعاونیهایی برای تأمین ماشینآلات کشاورزی یا مدیریت بازاریابی محصولات کشاورزی، از جمله کارخانههای فرآوری و تاسیسات ذخیرهسازی، بهوجود آورده است. ما به مرحلهٔ تعاونیسازی در سطح آگریصنعتی پیش رفتهایم و واحدهایی برای تولید شیر، شبکهٔ سردخانه و غیره توسعه دادهایم. تولید آگریصنعتی پیچیده است و نیازمند انجام وظایف متنوع با دقت و همکاری است—برای نمونه در فرآوری و توزیع مواد غذایی. اینجا جایی است که تلاشهای تعاونی ما متمرکز شده است.
سی. پ. م. و سی. گ.: تضاد میان شهر و روستا در طول زمان تغییر میکند و در نتیجه تولیدکنندگان روستایی یا کمپزینوس اشکال متفاوتی از سرکوب و استثمار را تجربه میکنند. امروز سرمایهٔ مالی و شرکتهای چندملتی حتی وقتی تولیدکننده خود مالک زمین است، بر تولیدکنندگان خرد سلطه مییابند. پاسخ باید بنابراین یک اصلاحات ارضی فراگیر و چندوجهی باشد؛ شامل بازپسگیری زمین، باز-تملک علم و تکنولوژی، ترویج حیات فرهنگی و اجتماعی در مناطق روستایی، توسعهٔ کشاورزی اکولوژیک، دستیابی به خودکفایی غذایی و دفاع از حقوق طبیعت. MST چگونه در این حوزهها وارد میشود و چرا به راهحلهای تعاونی یا کمونالی روی میآورد؟
ژ. پ. س.: در سدهٔ بیستم، در بیشتر کشورها هژمونی سرمایهٔ صنعتی حاکم بود. برای سرمایهٔ صنعتی مطلوب بود که کمپزینوس را در بازار درگیر کند، بههمین دلیل در بسیاری از کشورهای صنعتیِ شمال جهانی اصلاحات ارضی اجرا شد. ما این نوع اصلاحات را «کلاسیک» مینامیم چون نخستینها بودند؛ شامل ملیسازی یا مصادرهٔ اراضی بزرگ و بازتوزیع زمین به کمپزینوس. آن کمپزینوس سپس به بازار داخلی پیوستند؛ آنها مصرفکنندهٔ محصولات صنعتی شدند و همچنین برای آگریصنعت تولید میکردند.
در حالی که این اصلاحات کلاسیک نقش مهمی در توسعهٔ نیروهای مولد ایفا کردند، در عین حال نمایانگر ائتلافی میان بورژوازی صنعتی—که با لاتیفوندیا و الیگارشیِ روستایی مخالف بود—و کمپزینوسی که نیاز به زمین برای کار داشتند، بودند. اما همانطور که اشاره کردید، از دههٔ 1990 به بعد بخش هژمونیک سرمایه از سرمایهٔ صنعتی به سرمایهٔ مالی و شرکتهای چندملتیای که بازار جهانی و به تبع آن کشاورزی را تحت سیطرهٔ خود گرفتهاند، منتقل شده است. برخلاف الگوی گذشته که ائتلافی با کمپزینوس حفظ میکرد، اکنون مد جدیدی برای بهرهکشی از کشاورزی پدید آمده است که آن را آگربیزنس مینامند. این روشِ سرمایهٔ بزرگ برای تسلط بر کلیت کشاورزی است. شامل مونوکالچر در مقیاس وسیع، استفاده گسترده از بذرهای تراریخته، مکانیزاسیون فشرده و کاربرد وسیع کودها و آفتکشهای شیمیایی است.
در مواجهه با این الگوی جدید سرمایهداری، بلوک کمپزینو ناگزیر شد پروژهٔ خود را بازاندیشی کند؛ پروژهای که دیگر نمیتوانست صرفاً معطوف به مالکیت زمین باشد. بلکه باید به سازماندهی نوین کلیت کشاورزی پاسخ میداد. برنامههای نوینی، فراتر از دفاع صرف از تولیدکنندهٔ خرد، آغاز به شکلگیری کردند. ما برنامهٔ خود را «اصلاحات ارضی مردمی» مینامیم، اما در دیگر نقاط آمریکای لاتین آن را «اصلاحات ارضی جامع» یا زمانی که رویکردی سیاسیتر مطلوب است «اصلاحات ارضی رادیکال» میگویند. اینها صرفاً اسامیاند؛ اما مهم این است که برنامه اکنون متفاوت است. باید به کشاورزی بهعنوان یک کلیت بیندیشیم و با پارادایمهای نو پاسخ دهیم. در زمانهای پیشین، اصلاحات ارضی به نفع دهقانان—نمونهٔ بارز آن اصلاحاتِ زاپاتا در انقلاب مکزیک—در سراسر آمریکای لاتین تأثیرگذار بود. با این حال، پروژه نمیتواند صرفاً تقسیم زمین باشد؛ باید پاسخگوی نیازهای کل مردم باشد. بنابراین هدف ما اکنون پرداختن به نیازهای «پوِبلو» بهطور کلی است و باید این کار را با پارادایمهای نو انجام دهیم. در زمان زاپاتا و در اصلاحات ارضی آسیایی، دهقانان درصدد رهایی از استثمار لاتیفوندیا یا از اربابان فئودال بودند. اما در دنیای امروز، اصلاحات ارضی مردمی باید در رأس اهدافش تولید غذای سالم برای کل جمعیت باشد.
این به معنای بهکارگیری کشاورزی اکولوژیک بهعنوان روشی برای تولید غذاست. علاوه بر این، باید از طبیعت دفاع کنیم. اگر جنگلزدایی نکنیم، منابع آب را حفاظت نکنیم و تنوع زیستی را پاس نداشته باشیم، بقا بر این سیاره پایدار نخواهد ماند. ما هماکنون پیامدهای فاجعهبار تغییرات اقلیمی را شاهدیم که جان میلیونها نفر را به خطر انداخته و بسیاری را گرفته است. فقط تابستان گذشته بیش از پنجاه هزار نفر در اروپا بهدلیل گرمای شدید جان باختند. در استان زادگاهم در برزیل (ریو گرانده دو سول)، سیلِ ویرانگری حدود پنج میلیون نفر را تحت تأثیر قرار داد. خوشبختانه آمار جانباختگان نسبتاً پایین بود—حدود دویست نفر—اما محصولها نابود شد و هزاران نفر از جمله فرزند من خانهٔ خود را از دست دادند. این آیندهای است که سرمایهداری دارد میسازد. وظیفهٔ ما در مناطق روستایی دفاع از طبیعت است تا زندگی بر این سیاره برای همه ادامه یابد.
اصلاحات ارضی مردمیِ نو همچنین بر آن چیزی متمرکز است که ما آن را رهایی انسانی مینامیم. این بدان معناست که در زمینهایی که بازپس گرفته میشوند، فراتر از تولید غذا، حفاظت از طبیعت و صیانت از آب و تنوع زیستی، باید مناسبات اجتماعی نوینی میان ساکنان آن شکل بگیرد.
حال دیگر مسأله صرفاً دفاع از زیستِ دهقانی نیست. ما به مدارس، آگریصنایع و از همه مهمتر مناسبات انسانی نوین نیاز داریم. زندگی باید رهاییبخش باشد، مبتنی بر زیستنِ خوبِ جمعی، بر احترام به تنوع، به زنان، به هویتهای جنسی گوناگون، به سیاهپوستان و قهوهایپوستان، به همهٔ فرهنگها. این پارادایم نوینی است که میسازیم؛ کارِ پیوسته و دایمی.
در نهایت، این صرفاً یک برنامهٔ نظری نیست که روی کاغذ نوشته شود و مردم فقط از آن پیروی کنند. این یک فرایند آموزشی مستمر، فرایند خودآموزی و خود-تحول در درون جوامع است. نیازمند تغییر در اقتصادیم آنچنان که جامعه نیز تغییر یابد. برای مثال، بدون تأمین درآمد و کارِ مستقل برای زنان نمیتوان بر پدرسالاری فائق آمد. کسی آیندهای را تصور نمیکند که زنان تمام روز در مزارع چون بارِ شکن کار کنند. آنچه ما میجوییم کار شرافتمندانه و درآمد برای زنان، برای جوانان، برای همه است. از نظر ما، این تنها با توسعهٔ آگریصنایع تعاونی ممکن است. تولید تعاونی مناسبات اقتصادی و اجتماعی نوینی پدید خواهد آورد که قادر به مقابله با تحریفات سرمایهداری—پدرسالاری، تبعیض نژادی و همهٔ اشکال سرکوب—باشد.
سی. پ. م. و سی. گ.: سرمایهداری چنان تحول یافته که امروز بورژوازی از عهدهٔ رهبری فرایند رهایی و توسعهٔ ملی برنمیآید؛ تنها طبقهٔ کارگر میتواند این کار را انجام دهد. شاید بههمین دلیل است که، اگرچه MST در آغاز بهصورت موضعی با تضاد خاصی از سرمایهداری—نبرد برای اصلاحات ارضی—روبهرو شد، دیالکتیک مبارزه جنبش را بهسوی به چالشکشیدن کل نظام سرمایهداری سوق داده است. از دههٔ 1990، MST سوسیالیسم را بهعنوان هدف راهبردی خود پذیرفته است. امروز خود را درگیر سازماندهی کل طبقهٔ کارگر برای مقابله با سرمایهداری و امپریالیسم میداند. مایلیم تأملات شما را دربارهٔ این مسیر بشنویم و اینکه چگونه مبارزهٔ MST برای کنترل جمعی زمین و ایجاد تعاونیها در یک راهبرد ملیِ گستردهتر با هدف سوسیالیسم جای میگیرد. فراتر از آن، این پروژه چگونه به یک راهبرد بینالمللی ترجمه میشود؟
ژ. پ. س.: سوسیالیسم نه ایدهآلیسم است و نه فرمولِ آمادهای که همه چیز را حل کند. این دربارهٔ عبور از سرمایهداری در کلیتش—از استثمار انسانها تا تمرکز ثروت و بیش از این—است. اگرچه ما جنبشی روستایی هستیم که از پروژهٔ اصلاحات ارضی مردمی دفاع میکنیم، میدانیم که برای دستیابی به آن اصلاحات امروزه پارادایمی که فقط بر نیروهای کمپزینو تمرکز کند کافی نیست. این بهویژه به این خاطر است که در بیشتر کشورهای ما، کمپزینوس اقلیتاند. اکثریت طبقهٔ کارگر در شهرهاست، یعنی کار سیاسی ما باید در ترکیب با بخشهای شهری انجام شود. آن وحدت از خلال برنامهای ساخته خواهد شد که دسترسی به غذای سالم، درآمد و کار برای همه را دفاع کند و همچنین از طبیعت پاسداری نماید.
اما اکنون چه رخ داده است؟ از زمان صعود نئولیبرالیسم و سلطهٔ سرمایهٔ مالی و چندملیتیها، ما در یک دورهٔ تاریخی زندگی میکنیم که در آن جنبشهای تودهای در رکودند و یک بحران ایدئولوژیک در چپ وجود دارد. دیالکتیک مبارزهٔ طبقاتی فراز و فرودهایی دارد که بر روستا نیز اثر میگذارد. با این حال، باید بپذیریم که این یک مرحلهٔ تاریخی خاص است—مرحلهای که مانند دیگر مراحل ماندگار نخواهد بود. اریک هابسباوم و تاریخنگران مارکسیست بریتانیایی به ما آموختند که مبارزهٔ طبقاتی، هم در سطح ملی و هم جهانی، بهصورت موجهایی جریان مییابد. دورههایی هست که تودهها ابتکار را در دست میگیرند و حرکتها را پیش میرانند، و دورههایی هست که عقبنشینی رخ میدهد و بورژوازی هژمونی کامل را اعمال میکند.
با این حال، دورههایی نیز پدید میآیند که تعادل قوا بازمیگردد و تودهها دوباره به جوش میآیند. از دید من، ما با فروپاشی دیوار برلین در 1989 و پایانِ بلوک سوسیالیستی یک شکست بزرگ را تجربه کردیم؛ آن رویداد موج پسرویی را در جنبشهای تودهای در سراسر غرب ایجاد کرد. میتوانم بگویم ما هنوز در آن لحظهایم، اما در بسیاری کشورها وضعیت را دوباره متعادل کردهایم و تودهها دارند دوباره برخاستن را آغاز میکنند. با این حال، ما هنوز یک جنبش بینالمللی نیستیم که برای موفقیت مبارزاتمان حیاتی است. نکتهٔ مثبتی، اگر بتوان آن را مثبت نامید، این است که سرمایهداری کاملاً بینالمللی شده است. بههمین دلیل باید انرژی خود را معطوف به ساختن پیوندهای بینالمللی کنیم که در میانمدت پایهٔ احیای جنبشهای تودهای در سطح جهانی را فراهم سازد.
مسئلهٔ دیگر این است که در این مرحلهٔ نوظهور احیای جنبشهای تودهای، احتمالاً دورهای از حکومتهای مردمی را پیش از خودِ سوسیالیسم خواهیم دید. ونزوئلا نمونهای است. انقلاب کلاسیک رخ نداد، بلکه یک بازگشت جنبش تودهای بود که با کاراکازو در 1989 آغاز شد. سرکوب مردم در جریان کاراکازو خشم عمیقی را در برخی بخشهای نیروهای مسلح برانگیخت و به شورش 1992 و ظهور رهبری مانند هوگو چاوز انجامید. سپس در 1998 چاوز بر سر کار آمد و یک دولت مردمی قدرت را بهدست گرفت. اما هنوز دولتی که از انقلابِ کلاسیک برخاسته باشد، نبود.
در برزیل، ما حتی دولت مردمی از آن نوع را هم نداریم. لولا، با اینکه از حزب چپ (حزب کارگران) آمده، از طریق ائتلاف با بخشهایی از بورژوازی حکومت میکند. این یک دولت جبههٔ وسیع است با هدف بازداشتن صعود راست افراطی. در برزیل امروز، شرایط سیاسی و سازمانی لازم برای انباشت نیروهای انقلابی هنوز فراهم نیست، به این معنی که احیای جنبش تودهای هنوز پیشِ روی ماست.
سی. پ. م. و سی. گ.: MST از 2005 یک گروهان در ونزوئلا نگه داشته که با کومونها همکاری زیادی کرده است. آیا پروژهٔ اجتماعی-کومونالی چاوز بر MST تأثیر گذاشته؟ و بالعکس، آیا تأثیری از سوی MST بر جنبشهای ونزوئلا وارد شده است؟
ژ. پ. س.: من معتقدم فرایندی از ادغام و یادگیری متقابل میان ونزوئلاییها، برزیلیها و لاتینآمریکاییها بهطور کلی شکل گرفته است. راههای گوناگونی برای پیوستن به یکدیگر توسعه دادهایم. یک مثال مهم، از زمانهای دور، نقش جنبش روستایی در مبارزه علیه نئولیبرالیسم و تلاش ایالات متحده برای تحمیل منطقهٔ آزاد تجارت آمریکاست (FTAA) بود. FTAA میخواست کشورهای ما را تحت لیبرالسازی کامل بازار و تحت سلطهٔ سرمایهٔ آمریکایی قرار دهد. مبارزه علیه FTAA در اوایل دههٔ 2000 موجب شد سازمانهای متعددی در آمریکای لاتین به هم پیوند بخورند و همکاری کنند. مبارزه در نهایت در تظاهرات تاریخیِ 2005 در مار دل پلاتا (آرژانتین) به اوج رسید، جایی که ما FTAA را شکست داده و دفن کردیم.
مبارزهٔ قارهای علیه FTAA همچنین به ایجاد نهادهای هماهنگی نوینی منجر شد، مانند هماهنگکنندهٔ سازمانهای روستایی آمریکای لاتین [CLOC–Vía Campesina]. از ابتدای تاسیس CLOC، کمپزینوس ونزوئلایی و کارگران روستایی از سراسر آمریکای لاتین در آن مشارکت داشتند. پس از آن ALBA Movements (جنبشهای آلبا) شکل گرفت، که قرار بود پاسخ در مقابل FTAA باشد. این پروژههای بینالمللگرایانه بهعنوان فضاهای پیوستن، تبادل تجربه و ساختن همبستگی عمل کردهاند و همچنان میکنند. بعدها ALBA Movements گروهانهایی را در سراسر آمریکای لاتین با اهداف مختلف فرستاد. این گروهها از روحیهٔ انترناسیونالیستی انقلاب کوبا الهام گرفته بودند، انقلابی که از روزهای نخست گروهانها را بهعنوان روشی برای سازماندهی militancia (فعالین) در قالب یک جمع برای پرداختن به چالشهای خاص توسعه داد.
اولین گروهان بزرگ که کوباییها در روزهای بسیار نخست انقلاب سازمان دادند، گروهان سوادآموزی بود. بعدتر گروهانهایی برای برداشت نیشکر تشکیل دادند و در گذر زمان این گروهانها در سراسر جهان بهمثابهٔ بیان روحیهٔ همبستگی بینالمللی رفتند. هزاران کوبایی برای حمایت از کشورهای دیگر در حوزههایی مانند بهداشت، کشاورزی و آموزش رفتند. این یک فرایند یادگیری جمعی است که نهفقط بر برزیل و ونزوئلا و کوبا تأثیر گذاشته است—روحیهٔ گروهانها در سراسر آمریکای لاتین منتشر شده است.
MST نیز گروهانهایی را در کشورهای مختلف—همیشه بهدعوت سازمانهای محلی پایهای و در چارچوب تفاهم متقابل—ترویج کرده است. ما گروهانهایی در کوبا، هائیتی، آمریکای مرکزی، کلمبیا و پاراگوئه داشتهایم و یک گروهان دائم در ونزوئلا داریم. همچنین گروهانهایی به چند کشور آفریقایی فرستادیم.
همهٔ ما از آن تجربهها چیزهای زیادی میآموزیم و آنها به ما کمک میکنند ایدهها و برنامههایمان را به شیوههای نو توسعه دهیم. گروهانها به ما کمک میکنند تا مشکلات مشترک در کشاورزی، آموزش عمومی، تربیت کادرها، یا حوزهٔ بهداشت را موردِ رسیدگی قرار دهیم.
سی. پ. م. و سی. گ.: در پایان، مایلیم تأملات شما را دربارهٔ کمون، در معنای عام آن بهعنوان سازوکاری برای گسستن «متابولیسم» سرمایه از طریق خودگردانی دمکراتیک و کنترل جمعی بر شرایط بازتولید زندگی، بشنویم.
ژ. پ. س.: در ونزوئلا، بهواسطهٔ فرهنگ سیاسی، مردم از واژهٔ «کمون» استفاده میکنند. کمون را میتوان به دو گونه فهمید: از یکسو بهعنوان فضایی برای سازماندهی فرایندهای تولید و از سوی دیگر بهعنوان میدان قدرت سیاسی در سطوح شهرداری و ناحیهای. من ترجیح میدهم کمون را یک تجربهٔ همکاری تولیدی بنگرم که مسئلهٔ کلیدی است.
برای انباشت نیروها جهت عبور از سرمایهداری و دستیابی به سوسیالیسم، باید فرمهای متنوعی از سازماندهی تولید که مردم را توانمند میسازد، تولید کنیم. تنها در محل تولید است که مردم میتوانند محصولات کار خود را کنترل کنند و مناسبات تولید نوین اجتماعی را پرورش دهند. همانطور که پیشتر در تجربهٔ برزیلی گفتم، از طریق همکاری در تولید است که میتوان سطح نوینی از آگاهی طبقاتی را در میان تودهها و میان فعالان پروراند. حتی اگر آموزش سیاسی، کلاسهای ادبیات، دورههای تاریخ و غیره را فراهم کنید، آگاهی تودهای تنها از طریق عمل پیش خواهد رفت.
کمون یکی از راهها برای سازماندهی همکاری در تولید است، اما بیشک اشکال دیگری با نامها و قالبهای مختلف در ونزوئلا و سراسر آمریکای لاتین وجود دارد که باید به آنها توجه شود. برای مثال، در ونزوئلا مردم از conuco بهعنوان یک الگوی کشاورزی اکولوژیک ریشهدار در سنتهای بومی سخن میگویند. اشکال انجمنی یا تعاونی دیگری نیز ممکن است وجود داشته باشد که باید در نظر گرفته شوند. طرق متعددی برای توسعهٔ اشکال مشارکتی کار وجود دارد. هدف در نهایت سازماندهی کار و تولید بهصورت تعاونی است.
پانویس
↩ MST برای پشتیبانی از اشغالهای زمینی و پیشبرد اصلاحات ارضی مردمی خود بر دو چهارچوب قانونی کلیدی متکی است. نخست «قانون زمین» (Estatuto da Terra) مصوب 1964 برزیل که اصول تملک زمین را تعریف میکند، بر بهرهوری تأکید دارد و

