نکته فاجعه‌بار برای نیروهای سیاسی‌ای که خود را چپ می‌دانند، کوتاه آمدن سیاسی در برابر فشارهای مستقیم و غیرمستقیم طبقه حاکم بود.

خورخه فرانکو، روزنامه‌نگار شیلیایی
ترجمه مجله جنوب جهانی

نتایج انتخابات ۱۶ نوامبر، دست‌کم سه نکته را به روشنی تمام به اثبات رساند:
نخست، بی‌اعتباری عمیق مردمی که گریبان‌گیر سران سیاسی مسلط بر صحنه در دهه‌های اخیر شده است؛
دوم، اینکه تصور کنش سیاسی در درجه اول در قالب ساختارهای نخبه‌گرایانه تا چه حد گمراه‌کننده و بی‌نتیجه است؛
سوم، اینکه کوتاه‌آمدن سیاسی در برابر فشارهای مستقیم و غیرمستقیم طبقه حاکم، تا چه اندازه برای نیروهای سیاسی‌ای که مدعی تعلق به چپ هستند، فاجعه‌بار است.
در واقع، بی‌اعتباریِ به اصطلاح «طبقه سیاسی» به دلیل بی‌تفاوتی مداوم در قبال مشکلات جدی اکثریت مردم، موقعیت ممتازشان و فسادِ رو به گسترشی که بخش قابل توجهی از آنها را در بر گرفته، بر کسی پوشیده نیست.

در همین راستا، برندگان بزرگ این رقابت انتخاباتی، نیروهای سیاسی‌ای بوده‌اند که با وجود نداشتن ساختار تشکیلاتی مستحکم و تثبیت‌شده، تلاش کردند و تا حد زیادی موفق شدند تا هم با برخی از خواسته‌های مبرم مردم هماهنگ شوند و هم با بی‌اعتمادی و انزجاری که در بخش‌های بسیار وسیعی از جمعیت نسبت به «طبقه سیاسی» بدنام وجود دارد، هم‌صدا گردند.
بدین ترتیب، ائتلافِ دستگاه‌های بزرگ حزبیِ راست، به وضوح توسط نامزدی‌های کاست و حتی کایزر، پشت سر گذاشته شد. و رأی بسیار بالای نامزد پاریسی نیز امری مشابه را نشان داد؛ نامزدی که در چندین منطقه کشور حتی به اکثریت نسبی رسید.
لازم به یادآوری است که ائتلاف حامی خارا، از دست‌کم هشت گروهِ (یا رهبریِ) حزبی تشکیل شده است و این ائتلاف توسط نیروهایی که مدعی چپ هستند با این توهم که «توازن قوا را بهبود بخشند» به پیش رانده شد، اما به قیمتِ به اوج رساندنِ تعدیل در پیشنهادات برنامه‌ای خود.
این امر در عمل به معنای محو کامل یک برنامه پیشنهادی از سوی چپ است که نظم اجتماعی موجود را به طور جدی به چالش بکشد، و سوءاستفاده‌ها و بی‌عدالتی‌های ذاتی آن را آشکار سازد؛ نظامی که بار آن ناگزیر بر دوش طبقه کارگر می‌افتد.
از سوی دیگر، غیبت نامزدی ریاست‌جمهوری که بتواند به وضوح و پیوسته، جایگزینی با این ماهیت را بیان کند، قاطعانه به کمرنگ شدن ابتکاراتی انجامید که برخی از نیروهای ضعیف و پراکنده چپ در سطح انتخابات پارلمانی سعی در مطرح ساختن آنها داشتند.
نبود کنونیِ یک نیروی سیاسی چپِ منسجم، با وجود بی‌اعتباری کنونی نظام سیاسی و نارضایتی گسترده و حتی انفجاری که در بخش اعظم طبقه کارگر وجود دارد، یک خلأ بزرگ در صحنه سیاسی ملی است که باید به فوریت برطرف شود.
اما سیاست چپ، برای اینکه واقعاً چپ باشد، باید مبتنی بر درک جدی و عمیق از واقعیت اجتماعی باشد؛ درکی که حامی کنشی باشد که با خرد جمعی مردم هماهنگ باشد و از پیروی صرف از انگیزش‌های احساسی پرهیز کند.
از این منظر، معیار سنجش مناسب بودن یک خط‌مشی سیاسی انقلابی، نمی‌تواند چیزی جز میزان خدمتی باشد که آن خط‌مشی به ارتقاء سطوح آگاهی، سازماندهی و بسیج عمومی مردم می‌کند.
باید قدرت بسیج‌کنندگی عظیمی را که مبارزه برای غالب ساختن منافع، حقوق و آرمان‌های طبقه کارگر در بحث‌های عمومی دارد، بازیافت.
در راستای این امر، یک کنش سیاسی قوی از منظر انقلابی نمی‌تواند رویدادهای انتخاباتی را نادیده بگیرد یا از اهمیت آنها بکاهد، هرچند این رویدادها تنها یک دماسنج برای ارزیابی وضعیت‌های آگاهی سیاسی غالب در میان جمعیت باشند.
و در سناریویی که با نتایج به دست آمده گشوده شده است، ما نیز نمی‌توانیم در برابر نتیجه احتمالی دور دوم انتخابات ریاست‌جمهوری بی‌تفاوت یا بی‌طرف بمانیم.
حتی اگر به دلیل ماهیت برنامه نامزد «شرّ کمتر» که تنها آرزوی مدیریت بهتر نظم اجتماعی موجود را دارد، نتوانیم هیچ حمایت سیاسی‌ای به او ارائه دهیم، آنچه بر ما واجب است، این است که صریحاً مردم را به رأی دادن علیه آن گزینه‌ای فرابخوانیم که به وضوح برای طبقه کارگر نماینده «شرّ بزرگ‌تر» است: یعنی راست افراطی.