
سازمان ملل به ابزاری برای استعمار تبدیل شد؛ تحلیلی بر قطعنامهای که ساختار استعماری آمریکا را در غزه تثبیت میکند
موندوایس
منتشرشده در مانتلیریویو آنلاین
ترجمه مجله جنوب جهانی
بیش از دو سال از نسلکشی مستمر در فلسطین میگذشت و سرانجام شورای امنیت وارد عمل شد. اما این اقدام، نه برای احیای حقوق بینالملل، نه برای دفاع از قربانیان و نه برای پاسخخواستن از عاملان این جنایات بود؛ بلکه شورا به تصویب قطعنامهای پرداخت که به شکلی آشکار برخی از بنیانیترین اصول حقوق بینالملل را زیر پا میگذارد، حق قربانیان را بیش از پیش پایمال میکند و به عاملان جنایت مشروعیت میبخشد و آنها را در مسیرشان مصممتر میسازد.
واقعیتی که همه چیز را تکاندهندهتر میکند این است که کنترل غزه و بازماندگان این نسلکشی به ایالات متحده—یکی از اصلیترین شرکای این جنایت—سپرده شده است. در این طرح، حتی نقش رژیم اشغالگر اسرائیل در تصمیمگیریها نیز پیشبینی شده، در حالی که خود فلسطینیان از هرگونه حق مشارکت در تعیین سرنوشت، حکومت و حقوق خود محروم شدهاند.
با تصویب این قطعنامه، شورای امنیت عملاً به ابزاری در دست سلطهگری آمریکا، وسیلهای برای تداوم اشغال غیرقانونی فلسطین و شریکی در نسلکشی اسرائیل تبدیل شده است.
از زمانی که سازمان ملل در سال ۱۹۴۷، بر خلاف اراده مردم بومی فلسطین، این سرزمین را تقسیم و زمینه را برای هشت سال نکبه (فاجعه) فراهم کرد، هرگز به این شکل صریح و خودسرانه عمل نکرده بود؛ اقدامی که نه تنها تجاوزی آشکار به قوانین بینالمللی است، بلکه حقوق یک ملت را به شیوهای بیرحمانه له میکند.
«قطعنامهای از دل دوزخ»
در دوشنبه، ۱۷ نوامبر، شورای امنیت پیشنهاد آمریکا برای واگذاری کنترل غزه به یک نهاد استعماری به رهبری واشنگتن موسوم به «هیئت صلح» را پذیرفت. همزمان، «نیروی بینالمللی تثبیت» نیز تصویب شد؛ نیرویی که تحت فرمان مستقیم دونالد ترامپ و با مشورت و همکاری رژیم اشغالگر اسرائیل فعالیت خواهد کرد.
این روز، همواره به عنوان یکی از شرمآورترین روزهای تاریخ سازمان ملل به یاد خواهد ماند. روسیه و چین با رأی ممتنع، از حق وتوی خود برای متوقف کردن این فاجعه استفاده نکردند. هیچیک از اعضای شورای امنیت آن شجاعت، اصولگرایی یا احترام به حقوق بینالملل را نداشتند تا علیه این قطعنامه—که چیزی جز تأیید استعمار نوین آمریکا و تصویب نسلکشی نیست—رأی دهند و به اصول منشور سازمان ملل پایبند بمانند.
این قطعنامه بهطور ضمنی، یافتههای اخیر دیوان بینالمللی دادگستری (ICJ) را نادیده میگیرد، حق تعیین سرنوشت فلسطینیان را مستقیماً انکار میکند و در حالی که نسلکشی همچنان ادامه دارد، مصونیت رژیم اسرائیل را تقویت مینماید.
در حالی که دیوان بینالمللی دادگستری تأکید کرده فلسطینیان حق تعیین سرنوشت در سرزمین خود را دارند، این قطعنامه این حق را از آنان سلب کرده و حکومت را به نیروهای خارجی و دشمن واگذار میکند.
در حالی که دیوان اعلام کرده غزه (و همچنین کرانه باختری و قدس شرقی) تحت اشغال غیرقانونی است و این اشغال باید فوراً و کاملاً پایان یابد، این قطعنامه اشغال اسرائیل را تداوم میبخشد، حضور نامحدود نیروهای رژیم اشغالگر را تأیید میکند و بر آن، اشغالی دومی را به رهبری آمریکا تحمیل مینماید.
و در حالی که دیوان روشن کرده فلسطینیان نباید برای حقوق بنیادین خود با سرکوبگرانشان چانه بزنند و هیچ توافق سیاسی نمیتواند بر حقوق ذاتی آنان اولویت داشته باشد، این قطعنامه آن حقوق را بیاعتبار کرده و تصمیمگیری درباره آنها را به آمریکا و شرکای اسرائیلیاش واگذار میکند.
و این در حالی است که نسلکشی توسط یک رژیم آپارتاید همچنان در جریان است. در این قطعنامه، هیچ اشارهای به جنایات نسلکشی، آپارتاید یا استعمار، به هزاران فلسطینی که در اردوگاههای مرگ اسرائیل زندانیاند، و هیچ تأکیدی بر لزوم پاسخگویی عاملان یا جبران خسارت برای قربانیان وجود ندارد.
دولت اسرائیل نه تنها ملزم به پرداخت خسارت نشده، بلکه این مسئولیت به صندوقهای بینالمللی و اهداکنندگان جهانی واگذار شده که در عمل به کمکهای مالی چند میلیارد دلاری برای رهایی رژیم اسرائیل از تعهداتش تبدیل میشود. به عبارت دیگر، این قطعنامه مصونیت کامل رژیم اسرائیل را تضمین کرده و همزمان به ترویج مشروعیت آن میپردازد.
علاوه بر این، قطعنامه طرح ترامپ (نسخه ۲۹ سپتامبر)—که بهطور گستردهای بیاعتبار شناخته شده است—را بهصورت صریح تأیید، حمایت و الحاق اعلام میکند و از همه طرفها میخواهد که این طرح را بهطور کامل اجرا کنند.
هیئت صلح به رهبری ترامپ حق دارد به عنوان دولت موقت بر تمام غزه حکومت کند، تمام خدمات و کمکها را کنترل نماید، جابجایی مردم در و خارج از غزه را مدیریت کند و چارچوب بازسازی و تأمین مالی غزه را تحت نظارت خود قرار دهد. همچنین این هیئت میتواند بدون هیچ محدودیتی «نهادهای عملیاتی» و «نهادهای اجرایی» تعریفنشدهای ایجاد کند.
این قطعنامه همچنین پیشبینی میکند که نخبگان فلسطینی—بدون هیچ اقتدار واقعی—به عنوان یک نهاد کارگزار، دستورات هیئت ترامپ را اجرا کرده و گزارش دهند؛ کاری که در تناقض آشکار با حقوق بینالملل است. این قطعنامه کنترل فلسطینیان بر سرزمین خود را تا زمانی که ترامپ و همکارانش (از جمله طرح فرانسو-سعودی) شرایطی را که خودشان تعریف کردهاند، برآورده شده ببینند، به تأخیر میاندازد. هیچ قولی هم برای استقلال یا حاکمیت فلسطینیان در آن وجود ندارد.
در عوض، در تضاد آشکار با یافتههای دیوان بینالمللی دادگستری، این قطعنامه با یک بند مبهم، مشروط و غیرتعهدآور میگوید: «تنها پس از آنکه نهادهای به رهبری ترامپ متقاعد شوند که فلسطینیان معیارهای نامشخصِ «اصلاحات و توسعه» را برآورده کردهاند، ممکن است شرایطی برای حق تعیین سرنوشت و تشکیل دولت فلسطینی فراهم شود.»
و این تحقیر نهایی با بندی خشمآور به اوج میرسد: هر فرآیندی به سوی این هدف، تحت کنترل کامل خود ایالات متحده خواهد بود. به عبارت دیگر، شورای امنیت حق وتویی بر سرنوشت فلسطینیان به آمریکا—حامی اصلی اسرائیل و شریک در نسلکشی—واگذار کرده است.
این قطعنامه حتی امیدی برای پایان محرومیتهای سیستماتیک فلسطینیان در غزه هم ایجاد نمیکند. در حالی که دیوان بینالمللی دادگستری تأکید کرده محدودیتها در ارسال کمک باید فوراً متوقف شود، این قطعنامه تنها «اهمیت» کمکهای بشردوستانه را برجسته میکند و هیچ الزامی برای تأمین جریان آزاد و بدون مانع کمکها در آن وجود ندارد.
«نیروی اشغالگرِ نیابتی»
این قطعنامه همچنین یک نیروی مسلح اشغالگر نیابتی موسوم به «نیروی بینالمللی تثبیت» را مأمور کرده که تحت فرمان هیئت صلح به رهبری ترامپ فعالیت کند. فرماندهی این نیرو باید با تأیید همان هیئت ترامپ صورت گیرد و این نیرو بهصورت آشکار با اسرائیل—عامل اصلی نسلکشی—(و همچنین مصر) همکاری خواهد کرد.
وظایف این نیرو شامل تأمین مرزها (یعنی حبس فلسطینیان در یک زندان بزرگ)، تثبیت محیط امنیتی غزه (یعنی سرکوب هرگونه مقاومت در برابر اشغال، آپارتاید یا نسلکشی)، غیرنظامیکردن غزه (در حالی که رژیم اسرائیل مسلح باقی میماند)، نابودی هرگونه توانایی دفاعی غزه (در حالی که اسرائیل قدرت نظامی خود را حفظ میکند)، و خلع سلاح مقاومت فلسطینی (اما نه سلاحهای اسرائیل) است. همچنین این نیرو مأمور است تا پلیس فلسطین را آموزش دهد تا مردم خودشان را درون غزه کنترل کرده و به اجرای اهداف شوم «طرح جامع ترامپ» کمک کند.
البته در این قطعنامه آمده که این نیرو باید «از غیرنظامیان محافظت کند» و به توزیع کمکهای بشردوستانه کمک نماید—اما تنها تا جایی که آمریکا اجازه یا تمایل داشته باشد. اما آشکار است که چنین نیرویی که با اسرائیل همکاری میکند، هرگز در برابر تجاوزات اسرائیل و حملات به غیرنظامیان ایستادگی نخواهد کرد.
همچنین این نیرو مأمور شده «آتشبس را نظارت کند»؛ آتشبسی که توسط آمریکا تضمین شده، اما از زمان اعلام آن، اسرائیل هر روز به حمله به غزه ادامه داده و صدها نفر را کشته و زیرساختهای غیرنظامی را نابود کرده است، بدون اینکه هیچ واکنشی از سوی مقاومت فلسطینی پذیرفته شود. مشخص است که نظارت این نیرو بر آتشبس عمدتاً بر فلسطینیان متمرکز خواهد بود، نه بر رژیم اشغالگر.
به عبارت دیگر، مأموریت این نیروی اشغالگر نیابتی، کنترل، مهار و غیرنظامیکردن جمعیتی است که قربانی نسلکشی شدهاند—نه رژیمی که عامل آن است—و امنیتی را تضمین میکند که نه برای قربانیان، بلکه برای عاملان جنایت است.
علاوه بر این، در تجاوزی آشکار دیگر به حقوق بینالملل، این قطعنامه به نیروهای رژیم اشغالگر اسرائیل اجازه میدهد تا شرایط غیرقانونی اشغال غزه را تا زمانی که هیئت صلح به رهبری آمریکا و خود رژیم اسرائیل تصمیم دیگری بگیرند، ادامه دهند. حتی اگر وضعیت تغییر کند، نیروهای اشغالگر حق دارند تا در یک «منطقه امنیتی» در غزه بهصورت نامحدود باقی بمانند.
در نهایت، هم «هیئت صلح» استعماری و هم «نیروی تثبیت» نیابتی آن، مأموریتی دو ساله دارند که امکان تمدید آن با مشورت اسرائیل (و مصر)—نه با فلسطین—وجود دارد.
«جنون استعمارگرایانه»
البته این قطعنامه توسط جامعه مدنی فلسطین، تقریباً تمام گروههای سیاسی و مقاومتی فلسطینی، و همچنین مدافعان حقوق بشر و کارشناسان حقوق بینالملل در سراسر جهان رد شده است.
از دیدگاه حقوق بینالملل، اشغال فلسطین غیرقانونی است، مردم فلسطین حق تعیین سرنوشت دارند و حق مقاومت در برابر اشغال خارجی، سلطه استعماری و رژیمهای نژادپرستانه مانند اسرائیل را دارند. این قطعنامه نه تنها در پی انکار این حقوق است، بلکه میکوشد حضور غیرقانونی اسرائیل را تثبیت کرده و سازوکارهای جدیدی برای اشغال و استعمار خارجی ایجاد نماید.
علاوه بر این، تمام اختیارات شورای امنیت از منشور سازمان ملل نشأت میگیرد. این منشور که خود یک معاهده بینالمللی است، بخشی از حقوق بینالملل است—نه بالاتر از آن. بنابراین، شورای امنیت موظف به رعایت قوانین حقوق بینالملل است، بهویژه قواعد آمرهای چون حق تعیین سرنوشت و اصل عدم جواز کسب سرزمین با زور. بیتوجهی آشکار شورا به یافتههای دیوان بینالمللی دادگستری در این زمینه نشان میدهد که بسیاری از بندهای این قطعنامه غیرقانونی و فراتر از اختیارات قانونی شورا (ultra vires) هستند.
در نتیجه، پیامدهای این اقدام هنجارشکنانهٔ شورای امنیت فراتر از فلسطین خواهد بود. شورای امنیت سازمان ملل، اگرچه قرار بود پاسدار صلح و امنیت باشد، اما در صورتی که تحت سیطرهٔ حقوق بینالملل نباشد، به ابزاری خطرناک برای سرکوب و بیعدالتی تبدیل میشود. همین اتفاق اکنون رخ داده است: شورا حقوق بینالملل را نادیده گرفته و بازماندگان غزه را عملاً به دست همپیمانان نسلکشی سپرده است.
همچنین همگان میدانند که حق وتو در شورای امنیت بارها برای انکار حقوق فلسطینیان به کار رفته است. اما در این مورد، زمانی که وتو میتوانست برای دفاع از حقوق فلسطین به کار رود، هیچکس از آن استفاده نکرد. در تنها یک دقیقه رأیگیری، شورای امنیت تمام مشروعیت خود را از دست داد.
«راه پیش رو»
سیاست آمریکا برای تحمیل یک مدل استعماری قرن نوزدهمی بر مردم فلسطین در غزه—مشابه طرح استعماری فرانسو-سعودی قبلی—قطعاً شکست خواهد خورد. چنین طرحهایی از آغاز فاقد هرگونه پایهٔ حقوقی (بر اساس حقوق بینالملل)، مشروعیت (به دلیل حذف کامل مردم فلسطین)، و امید عملی به موفقیت (با توجه به رد گستردهٔ آنها در فلسطین و جهان) هستند.
آمریکا ممکن است بتواند با تهدید و رشوه کافی کشورها را وادار به حمایت در رأیگیری سازمان ملل کند، اما یافتن نیروها و پرسنل لازم برای اجرای این قطعنامه در عمل—در شرایطی که مردم بومی مخالف باشند—کار دیگری است، و حفظ حمایت از این طرح در حال فروپاشی، کاری حتی دشوارتر خواهد بود.
در همین حال، برای کسانی که به عدالت، حقوق بشر و حاکمیت قانون پایبندند، وظیفهای روشن پیش روست: این طرح باید در هر پایتختی و در هر فرصتی مورد اعتراض قرار گیرد. دولتها باید تحت فشار قرار گیرند تا دیگر در همپیمانی با تجاوزات اسرائیل، تجاوزات آمریکا، و این طرح استعماری وحشتناک نقش نداشته باشند. رژیم اسرائیل باید تحریم شود. کمپینهای بایکوت، سرمایهگذاری مسئولانه (divestment) و تحریمها (BDS) باید با قدرت بیشتری اجرا شوند. تحریمهای نظامی، سوختی و فناورانه علیه اسرائیل باید وضع شود. عاملان جنایت اسرائیلی باید در هر دادگاهی که امکانپذیر باشد محاکمه شوند. و خیابانها باید با فریاد میلیونها نفر برای آزادی فلسطین—از طریق تظاهرات، اعتصابات، نافرمانی مدنی و اقدام مستقیم—پر شود.
و زمانی که این قلعه استعماری که از کارتها ساخته شده فرو ریزد، راهحلی عادلانهتر آمادهٔ جایگزینی است. اگر اکثریت جهانی از جای برخیزد، قدرت جمعی خود را اعمال کند، از طریق مکانیسم «اتحاد برای صلح» مجمع عمومی سازمان ملل (UNGA) برای دور زدن وتوی آمریکا، اقدامات پاسخگویی برای تحریم رژیم اسرائیل تصویب کند و حمایت واقعی از فلسطین انجام دهد، سازمان ملل ممکن است بتواند دوباره زنده بماند. در غیر این صورت، بدون شک از زخمهای خودکُشی خود خواهد مرد—زخمی که از همه عمیقتر، قطعنامه شرمآور ۱۷ نوامبر ۲۰۲۵ است.

