پروفسور لیو ژونگ‌مین
ترجمه مجله جنوب جهانی

پس از یک دوره نسبی سکون و بن‌بست، وضعیت خاورمیانه بار دیگر وارد مرحله‌ای از تحولات شتابان شده است. نشانه‌های بارز این تحولات عبارتند از: تصویب قطعنامه ۲۸۰۳ شورای امنیت سازمان ملل، سفر محمد بن سلمان، ولیعهد و نخست‌وزیر عربستان سعودی به ایالات متحده، و پیش از این، دیدار احمد شلعا، رهبر جدید دولت سوریه از کاخ سفید. به وضوح، ایالات متحده محرک اصلی این مجموعه اقدامات پر سر و صداست و در پس‌زمینه آن، استراتژی واشنگتن برای مدیریت یکپارچه موضوعاتی چون بازسازی غزه، روابط با متحدان، توافقنامه‌های ابراهیم و تضعیف بیشتر «محور مقاومت» نمایان است.

در تاریخ هفدهم نوامبر، شورای امنیت سازمان ملل قطعنامه ۲۸۰۳ را تصویب کرد که از «طرح بیست‌ماده‌ای» پیشنهادی آمریکا برای پایان دادن به درگیری غزه حمایت می‌کند. این قطعنامه از تأسیس «شورای صلح» به عنوان نهاد اداره‌کننده موقت غزه استقبال کرده و به کشورهای عضو سازمان ملل اجازه می‌دهد تا با این شورا، «نیروی بین‌المللی ثبات‌بخش غزه» را تشکیل دهند. مأموریت این نیرو شامل تأمین امنیت مرزهای غزه، ثبات‌بخشی از طریق «نظامی‌زدایی» از این منطقه، حفاظت از غیرنظامیان و تضمین عبور ایمن کریدورهای بشردوستانه است. علی‌رغم وجود کاستی‌های متعدد، این قطعنامه بی‌تردید به معنای پایان تقریبی دور جدید درگیری‌های اسرائیل و فلسطین که بیش از دو سال به طول انجامید، و ورود به مرحله بازسازی پس از جنگ است.

فوراً پس از تصویب این قطعنامه، در تاریخ هجدهم نوامبر، محمد بن سلمان در کاخ سفد با دونالد ترامپ، رئیس‌جمهور آمریکا دیدار کرد. دو کشور «توافقنامه دفاعی استراتژیک آمریکا-عربستان» را امضا کردند که به موجب آن، آمریکا رسماً عربستان را به عنوان «متحد اصلی غیرناتو» خود به رسمیت شناخت. در مقابل، ولیعهد سعودی اعلام کرد که میزان سرمایه‌گذاری در آمریکا را از ۶۰۰ میلیارد دلار به یک تریلیون دلار افزایش خواهد داد. ترامپ همچنین یک طرح بزرگ فروش تسلیحات به عربستان را تصویب کرد که شامل تحویل جنگنده‌های اف-۳۵ در آینده و نزدیک به ۳۰۰ تانک آمریکایی است. دو کشور همچنین در مورد همکاری در زمینه انرژی هسته‌ای غیرنظامی به توافق رسیدند و تأیید کردند که آمریکا و شرکت‌های آمریکایی، شریک اصلی عربستان در این حوزه خواهند بود. امضای «یادداشت تفاهم هوش مصنوعی» نیز به عربستان امکان دسترسی به پیشرفته‌ترین سیستم‌های آمریکایی را می‌دهد و دو کشور بر سر تعمیق همکاری در زمینه معادن این کشور نیز توافق کردند. بدون شک، ارتقای روابط اتحادی آمریکا و عربستان، گامی مهم برای تثبیت روابط واشنگتن با متحدان خلیج فارس پس از حمله اسرائیل به قطر، جلب حمایت عربستان برای طرح بازسازی غزه و پیشبرد پیوستن ریاض به توافقنامه‌های ابراهیم است.

تحولات کنونی در خاورمیانه، در ادامه طرح بیست‌ماده‌ای ترامپ برای بازسازی غزه در اواخر سپتامبر و برگزاری کنفرانس صلح خاورمیانه به میزبانی آمریکا در اکتبر، نشان‌دهنده تلاش‌های شتابان برای شکل‌دهی به این منطقه است. ترامپ از این مجموعه فعالیت‌های بزرگ ابراز خرسندی کرده و حتی ادعا کرده که خاورمیانه هرگز به اندازه امروز صلح‌آمیز نبوده و تصویب قطعنامه ۲۸۰۳ «لحظه‌ای واقعاً تاریخی» است. وی همچنین در سخنرانی خود در کنست (پارلمان اسرائیل) در حین بازدید از این کشور، با ابهت از «طلوع تاریخی خاورمیانه نوین» سخن گفت.

در جریان سفر میدانی و گفتگوهای اینجانب در اسرائیل در بازه زمانی ۱۷ تا ۲۱ نوامبر، مقامات و صاحب‌نظران اسرائیلی نیز بارها به فرارسیدن «خاورمیانه نوین» اشاره کردند. بی‌تردید، پس از تکانه و آزمون «جنگ ششم خاورمیانه» که بیش از دو سال به طول انجامید، ساختار منطقه خاورمیانه برای بار دوم پس از آشوب و بازآرایی ناشی از «بهار عربی» در سال ۲۰۱۱، دستخوش تغییرات عمیقی شده است. با این حال، معیار قضاوت در مورد تحقق «خاورمیانه نوین» نباید تنها به ساختار قدرت محدود شود، بلکه باید شامل شکل‌گیری نظمی باشد که به صلح و توسعه در منطقه کمک کند. زیرا ساختار قدرت در خاورمیانه از دوران مدرن بارها دستخوش تغییر شده و در گذشته نیز بارها از «خاورمیانه نوین» سخن به میان آمده است، اما این تغییرات عمدتاً به موازنه قوا محدود می‌شدند و نتوانستند نظم و هنجارهای جدیدی را برای تضمین صلح در این منطقه خلق کنند.

از دیدگاه اینجانب، موفقیت یا شکست بازسازی غزه، تضاد میان اسرائیل و «محور مقاومت»، و تضاد میان «جبهه موافق اخوان‌المسلمین» و «جبهه مخالف اخوان‌المسلمین»، سه تضاد اصلی هستند که سرنوشت صلح در خاورمیانه را رقم خواهند زد.

۱. موفقیت یا شکست بازسازی غزه

محتوای اصلی قطعنامه ۲۸۰۳ شورای امنیت، تأسیس «شورای صلح» و «نیروی بین‌المللی ثبات‌بخش» است که تا پایان سال ۲۰۲۷ مدیریت گذار در نوار غزه را بر عهده خواهند داشت. مأموریت آن‌ها شامل خلع سلاح حماس و دیگر گروه‌های مسلح در غزه و پیشبرد صلح و بازسازی این منطقه است. این مجموعه تدابیر برای حفظ امنیت کوتاه‌مدت غزه، کاهش خطر بازگشت درگیری میان فلسطینیان و اسرائیلیان، هماهنگی یکپارچه کمک‌های بین‌المللی و بازسازی پس از جنگ، و تسکین بحران انسانی اهمیت ویژه‌ای دارد.

آمریکا با عجله برای تصویب این قطعنامه در شورای امنیت تلاش کرد تا از این طریق مذاکرات مرحله دوم برای آتش‌بس در غزه را پیش ببرد. با این حال، متن قطعنامه همچنان کاستی‌های متعددی دارد. اولاً، قطعنامه در موارد کلیدی مانند ساختار و ترکیب شورای صلح و نیروی بین‌المللی، حدود اختیارات و معیارهای مشارکت، بسیار مبهم است که اجرای آن را با چالش‌های جدی از جمله بروز اختلافات و دشواری در اجرا مواجه می‌سازد. به‌ویژه، چگونه می‌توان از اقتدار سازمان ملل حفاظت کرد و جلوگیری گرفت تا این قطعنامه به بهانه‌ای برای کنترل و مداخله برخی قدرت‌های منطقه‌ای و فرامنطقه‌ای در غزه تبدیل شود، خود یک چالش بزرگ است.

ثانیاً، قطعنامه به صراحت هرگونه مشارکت حماس در حکمرانی غزه را رد می‌کند، اما در مورد نحوه خلع سلاح این گروه و سرنوشت سیاسی آن هیچ جزئیاتی ارائه نمی‌دهد. بلافاصله پس از تصویب قطعنامه، حماس مخالفت خود را اعلام کرد و بر اجرای آن سایه افکند.

ثالثاً، قطعنامه تعهد قاطعی به «راه‌حل دو کشوری» ندارد و همزمان نقش فلسطینیان را در حکمرانی آینده غزه به حاشیه رانده است. این امر بی‌تردید بازسازی غزه و مسئله اسرائیل و فلسطین را با عدم قطعیت زیادی روبرو می‌کند. قطعنامه به این اشاره می‌کند که اگر «تشکیلات خودگردان فلسطین» اصلاح شود، امکان تأسیس دولت فلسطین وجود دارد، اما در مورد طرح اصلاحات این تشکیلات و جایگاه آن در بازسازی غزه هیچ مشخصی ارائه نشده است. این قطعنامه به ترتیبات حکمرانی پس از جنگ در غزه می‌پردازد، اما فاقد مشارکت طرف فلسطینی است. ساختار حکمرانی تعیین‌شده برای غزه، نه تنها «راه‌حل دو کشوری» را به پیش نمی‌برد، بلکه احتمالاً غزه را در مسیر «قیمومت» قرار می‌دهد. از سوی دیگر، غزه خود با خطر تجزیه بیشتر (تفاوت میان مناطق تحت کنترل اسرائیل و مناطق تحت کنترل بین‌المللی) و جدایی حکمرانی غزه از کرانه باختری روبرو است که همگی فلسطین را با خطر «تکه‌تکه شدن» بیشتری مواجه کرده و تأسیس دولت فلسطین را دور از دسترس‌تر می‌سازند.

۲. تضاد میان اسرائیل و «محور مقاومت»

در «جنگ ششم خاورمیانه»، تضاد میان اسرائیل و «محور مقاومت» ریشه اصلی سرریز شدن درگیری اسرائیل و فلسطین و تأثیرات منفی جدی بر امنیت کل منطقه بود. در جریان تداوم و گسترش این درگیری، اسرائیل ضربات سنگینی به حماس فلسطین، حزب‌الله لبنان، انصارالله یمن، سوریه و ایران وارد کرد و حتی آمریکا را نیز به درگیری با ایران، قدرت بزرگ منطقه‌ای، کشاند. پس از بیش از دو سال درگیری، حماس در بحران بقای خود قرار گرفت، حزب‌الله لبنان به شدت تضعیف شد، حکومت بشار اسد در سوریه سرنگون شد و ایران به عنوان هسته «محور مقاومت» آسیبی جدی دید. در نتیجه، «محور مقاومت» ضربه‌ای مهلک خورد و نیروهای تشکیل‌دهنده آن یا با بحران وجودی مواجه شدند، یا در حال بازتعریف استراتژیک خود هستند، یا در وضعیتی سردرگم گرفتار آمده‌اند. با این حال، تضاد میان اسرائیل و «محور مقاومت» حل‌نشده باقی مانده است.

اولاً، تضاد عمیق میان ایران و آمریکا و اسرائیل به عنوان ریشه اصلی تضاد با «محور مقاومت» برطرف نشده است. به‌ویژه، اختلافات دو طرف بر سر برنامه هسته‌ای ایران پیچیده‌تر شده است. خودبینی و غرور استراتژیک اسرائیل پس از وارد آوردن ضربه شدید به ایران نیز برجسته‌تر شده است. این عوامل احتمال بروز مجدد درگیری پس از انباشت تنش‌ها را نمی‌توان نادیده گرفت.

ثانیاً، نیروهای اصلی «محور مقاومت» همچنان پابرجا هستند. نحوه سرنوشت‌سنجی این نیروها و احتمال بازسازی مجدد این محور، مسائلی هستند که آمریکا و اسرائیل باید با آن‌ها روبرو شوند و همین موارد، نقطه ابهام در بازیگری ایران با آمریکا و اسرائیل است. در حال حاضر، حماس همچنان وجود دارد و خلع سلاح آن فوق‌العاده دشوار و تضعیف ایدئولوژی و ساختار سازمانی آن بسیار دشوارتر است. خلع سلاح حزب‌الله هم معضلی در گذار سیاسی لبنان و هم چالشی برای آمریکا و اسرائیل است. انصارالله یمن همچنان با مواضع و اقدامات ضد اسرائیلی خود ابراز وجود می‌کند. حتی سوریه که دچار تغییر حکومت شده است نیز با اسرائیل اختلافات جدی دارد. برای ایران، در برابر تضعیف شدید «محور مقاومت»، هم در سطح اخلاقی و ایدئولوژیک با فشار عظیمی برای رها کردن این محور مواجه است و هم در سطح عملی با فشار عظیم آمریکا، اسرائیل و غرب برای تصمیم‌گیری در مورد بازسازی مجدد این محور و ادامه مقابله با آن‌ها در دوراهی دشواری قرار دارد.

۳. تضاد میان «جبهه موافق اخوان‌المسلمین» و «جبهه مخالف اخوان‌المسلمین»

در حال حاضر، احتمال شعله‌ور شدن مجدد تضاد میان «جبهه موافق اخوان‌المسلمین» و «جبهه مخالف اخوان‌المسلمین» وجود دارد و این امر می‌تواند تأثیرات پیچیده‌ای بر روابط میان سه قدرت اصلی منطقه یعنی کشورهای عربی، ترکیه و اسرائیل بگذارد.

در جریان تحولات خاورمیانه، بر اساس ملاحظات ایدئولوژیک و منافع واقعی، عربستان سعودی و امارات متحده عربی با اخوان‌المسلمین مخالف بودند و از حکومت عبدالفتاح السیسی در مصر برای سرکوب این گروه حمایت کردند. در مقابل، ترکیه و قطر از اخوان‌المسلمین حمایت کرده و در نتیجه با مصر و عربستان دچار اختلافات مداوم شدند. تقابل بر سر اخوان‌المسلمین به یکی از حوزه‌های اصلی تنش میان ترکیه و عربستان تبدیل شد و به این ترتیب، دو جبهه «موافق اخوان‌المسلمین» به رهبری ترکیه و «مخالف اخوان‌المسلمین» به رهبری عربستان در منطقه شکل گرفت. این تضاد پیچیده، علت عمیق بحران قطع روابط دیپلماتیک عربستان و قطر در سال ۲۰۱۷ بود.

از سال ۲۰۲۱، با همراهی روابط میان قدرت‌های منطقه و نرمش موضع ترکیه در حمایت از اخوان‌المسلمین، روابط این کشور با عربستان، مصر و امارات نیز شروع به تسهیل کرد. اما با آغاز دور جدید درگیری اسرائیل و فلسطین، این تضاد همچنان به صورت زیرپوستی در حال رشد است و پیچیده‌تر نیز شده است.

تا حدی، تضاد میان ترکیه و عربستان بسیار ظریف است و با روابط هر دو کشور با اسرائیل گره خورده است. حمایت قاطع ترکیه از نیروهای اسلام‌گرای منطقه‌ای مانند اخوان‌المسلمین و موضع ضد اسرائیلی این کشور، در تضاد کامل با مخالفت قاطع عربستان با اخوان‌المسلمین و تماس این کشور با اسرائیل از طریق توافقنامه‌های ابراهیم قرار دارد. علاوه بر این، ترکیه و عربستان در سوریه نیز درگیر بازی‌های پیچیده‌ای هستند. بنابراین، تضاد میان ترکیه و عربستان همچنان یکی از تنش‌های اصلی در خاورمیانه است.

نقش اسرائیل در این تضاد نیز بسیار ظریف است. به طور کلی، اسرائیل عضوی بالقوه از «جبهه مخالف اخوان‌المسلمین» است. این امر هم به موضع ضد اسرائیلی اخوان‌المسلمین به عنوان یک جنبش اسلام‌گرا و هم به تضاد مستقیم اسرائیل با ترکیه مرتبط است. دلیل اصلی حمله اسرائیل به قطر در سپتامبر، ضربه زدن به حماس مستقر در این کشور بود، اما در ذات امر، این اقدام ارتباط تنگاتنگی با سیاست قطر در پیروی از ترکیه و حمایت از سازمان‌های اسلام‌گرایی مانند اخوان‌المسلمین و حماس داشت.

بنابراین، در ساختار آینده خاورمیانه، تضاد میان «جبهه مخالف اخوان‌المسلمین» (شامل اسرائیل) و «جبهه موافق اخوان‌المسلمین» همچنان پتانسیل تشدید دارد و با مسائل منطقه‌ای مانند روابط اسرائیل و فلسطین، توافقنامه‌های ابراهیم و گذار سیاسی سوریه در هم تنیده شده و پیچیدگی دوچندان می‌یابد.
علاوه بر سه تضاد اصلی ذکر شده، عوامل متعدد دیگری نیز سرنوشت صلح و تحقق واقعی یک «خاورمیانه نوین» را تعیین خواهند کرد. این عوامل عبارتند از: اینکه آیا آمریکا به طور کامل و بی‌چون و چرا در فرآیند صلح خاورمیانه سرمایه‌گذاری خواهد کرد یا خیر؛ آیا آشتی میان عربستان و ایران می‌تواند حفظ و تثبیت شود؛ آیا مسئله هسته‌ای ایران می‌تواند به مسیر مذاکرات بازگشته و تنش‌های آن مهار و حل شود؛ آیا گذار سیاسی در کشورهای شکننده خاورمیانه مانند سوریه، یمن و لبنان می‌تواند با موفقیت انجام شود؛ و آیا مجموعه‌ای از مسائل داغ منطقه‌ای دیگر می‌توانند از راه حل‌های سیاسی برخوردار شوند.

ستون «تحلیل هوشمندانه خاورمیانه»، ستون پروفسور لیو ژونگ‌مین از مؤسسه تحقیقات خاورمیانه دانشگاه مطالعات خارجی شانگهای است که با ترکیب واقع‌گرایی، نظریه و مبانی تاریخی، به مسائل روز با عمق تاریخی و نظری پاسخ می‌دهد.