
کمونیسم ستیزی، روس هراسی
«یو.و.ایملیانف»
م .چابکی
سالهاست که لیبرالها، سلطنتطلبان وملیگرایان به ما میگویند: «کمونیسم مرده است». پس چرا طوری با آن مبارزه میکنند که انگارزنده است؟ چرا تبلیغات ضد کمونیستی در رسانهها، وشبکه های تلویزیونی شدت میگیرد؟ چرا دائماً دروغ های ضد کمونیستی درباره سوسیالیسم و اتحاد جماهیر شوروی میشنویم؟ نویسندگان کتاب در پی پاسخ به این سؤالات هستند. همچنین ارتباط ارگانیک ضد کمونیسم وروس هراسی سیاسی، تاریخی،فرهنگی را ردیابی می کند،که افشای آن به عامل مهمی در مبارزه برای سلامت معنوی ملت روسیه و عدالت اجتماعی تبدیل میشود.
«پ.پ. آپریشکو»: تهیه کننده مطلب زیرو معرف کتاب جدید، مدیر انتشارات میر فیلسوفان (مسکو) دکترای فلسفه» روس هراسی به عنوان یک ویژگی ضد کمونیسم» اثر جمعی کتاب «کمونیسم.آنتی کمونیسم. روسوفوبیا» (مسکو): انتشارات میر فیلسوفان، الگوریتم، 2019- 496 صفحه منتشر شده است.
درمیان نویسندگان «و.س. بوشکین» و«آ.آ پروخانف» ازفیلسوفان و «س.ن.مارییف» با «یو.و.ایملیانف» پژوهشگران تاریخ ، متخصصان مشهور مانند« یو.پ.بیلوف» شرکت دارند.
«پ.پ. آپریشکو»: مدیر انتشارات میر فیلسوفان دراین مطلب توانسته است با ترکیب وادغام نوشته های متخصصان در یک کل منسجم آنرا ارائه دهد وبه گفته اش این کار چقدر موفقیت آمیز خواهد بود برعهده خوانندگان است.
من به طور خلاصه محتوای این کتاب را شرح خواهم داد. این کتاب اساساً برای اولین بار، تحلیلی علمی از«آنتی کمونیسم معاصر» ارائه میدهد، که مبارزه تاریخ نگاری علیه شوروی را آغاز میکند و سیستمی ناعادلانه را توجیه کرده است که درآن تعداد انگشت شماری از ثروتمندان (الیگارشی) درحاکمیت قرار دارند در حالیکه اکثریت جمعیت جامعه در درجه اول نگران بقای خود هستند.
این تک نگاری بطور جمعی شامل یک مقدمه و چهار بخش است.
بخش اول با عنوان «دکترین کمونیستی و مدرنیته» است.
بخش دوم «کمونیسم ستیزی و روسهراسی در روسیه پس ازاتحاد شوروی» است.
بخش سوم شامل انتقادات تندی از کمونیست ستیزان وبطورخاص از شوروی ستیزان است.
بخش چهارم افشای روشهای کمونیسم ستیزی معاصراختصاص دارد.
کتاب بخش مربوط به دکترین کمونیستی را به عنوان تنها طرح علمی برای توسعه جهان مورد بحث قرار میدهد.
اولا، این طرح به طورجامع از نظر تئوری اثبات شده است. هیچ اتفاقی در جهان نیفتاده است که نشان دهد نظریه کمونیسم، که توسط کارل مارکس و فردریش انگلس توسعه داده شد، توسط ولادیمیر لنین گسترش یافت و در طول ساخت سوسیالیسم در اتحاد جماهیر شوروی و سایر کشورها درعمل آزمایش شد، نامعتبر یا اشتباه است. اهداف و اصول کمونیسم به هیچ وجه تا به امروزمنسوخ نشدهاند.
ثانیاً، دکترین کمونیستی در حال حاضر تنها پروژهای است که اومانیسم به طور کامل در آن تجسم یافته است. توسعه همه جانبه برای انسان، هدف عالی کمونیسم است. از این رو تمرکز آن بر اجرای واقعی عدالت اجتماعی در جامعه است. در نظام سرمایهداری، عدالت اساساً دست نیافتنی است. اکنون ما این را از تجربه تلخ آموختهایم.
سوم، پروژه کمونیستی با عمل به عنوان جایگزینی برای سرمایهداری ثابت شده است. عقبنشینی سوسیالیسم دراتحاد شوروی را نمیتوان نابودی کمونیسم دانست. از نظرعینی، نظام سوسیالیستی میتواند مسیری را دنبال و توسعه دهد.
همانطورکه میدانیم، رویارویی بین کمونیست ها و ضد کمونیست ها سابقه طولانی دارد.
مارکس وانگلس از آن زمان که درباره مانیفست کمونیست نوشت. جنگ علیه کمونیسم نه تنها ادامه یافت بلکه همچنان وجود دارد، به ویژه اینکه پس ازانقلاب کبیر سوسیالیستی اکتبر، در طول ساختار سوسیالیسم در اتحاد جماهیر شوروی وتقویت نظام سوسیالیستی این نبرد تشدید شد.با نتیجه کودتای ضد انقلابی سال ۱۹۹۱ و احیای سرمایهداری در روسیه، ضد کمونیسم جایگاه سیاسی و ایدئولوژی رسمی را باردیگربه دست آورد. مرتدان، ضد کمونیست، خائن و ضد شورویها، یک کمپین کمونیسم زدایی گسترده در سراسرکشورراه اندازی کردهاند.
اکنون سالهاست آنها میگویند «کمونیسم دیگرکارش تمام شد «.
این سؤال پیش میآید که پس چرا آنها روزانه با آن به عنوان دشمن خطرناک تبلیغ میکنند؟ چرا تبلیغات ضد کمونیستی در رسانهها، به ویژه در تلویزیون ها، شدت بیشتری به خود گرفته است؟ خواننده پاسخ این پرسش ها را در این کتاب با کار خرد جمعی کارشناسان خواهند یافت.
تبلیغات مربوط به «مرگ کمونیسم» به وضوح اغراقآمیز از آب درآمد.
سوسیالیسم به عنوان یک نظام سیاسی-دولتی و اجتماعی-اقتصادی به طور کامل ازنقشه جهان ناپدید نشده است. در تعدادی از کشورها همچنان پابرجا مانده است. علاوه بر این، دقیقاً همین کشورسوسیالیستی، مانند جمهوری خلق چین، بود که در این مدت جهش بزرگی در توسعه فناوری، اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی خود ایجاد کرده است. از نظر حجم تولید به دومین کشور پس از ایالات متحده تبدیل شده است .به گفته برخی ازکارشناسان، حتی دربخش های در رده اولین کشورهای پیشرفته جهان قرار دارد. جمهوری خلق چین و مردم آن هیچ قصدی برای برگشت به عقب از مسیری که دنبال می کنند ندارند.
مفهوم انتزاعی «مرگ کمونیسم» آشکار تر می شود.
مبارزه غرب علیه کمونیسم به طورعمده، حتی پس ازفروپاشاندن اتحاد جماهیرشوروی هرگزمتوقف نشد.فقط اشکال آن تغییرکرده است. محافل حاکم کشورهای سرمایهداری بدون شک ازآگاهی طبقاتی آشتی ناپذیر برخوردارند. آنها اذعان دارند که دراواخر دهه ۱۹۸۰ و اوایل دهه ۱۹۹۰، کمونیسم به عنوان یک پروژه جهانی برای جامعه با عدالت اجتماعی، آزادی و توسعه فردی شکست نخورد. بلکه، مدل خاص اجرای عملی این پروژه بود که شکست خورد. این آگاهی درغرب، هرچه مشکلات پیش روی سرمایهداری معاصر حادتر باشد، واضح تراست. شواهد گویای این امر، افزایش علاقه به کتاب سرمایه مارکس و تجدید چاپ این اثرهربارکه غرب و اقتصاد جهانی در بحران دیگری فرو میروند دیده می شود. پدیدههایی مانند چرخش به سمت یک «جنگ سرد» جدید در روابط بینالملل، تخریب محیط زیست و دور جدیدی از مسابقه تسلیحاتی با الهام از ایالات متحده و متحدانش را نیز اضافه کنید.
خلاصه اینکه، به جای یک جامعه پایدار و مرفه که دشمنان کمونیسم وعده ظهورآن را پس ازسقوط سوسیالیسم میدادند، این روند در جهت مخالف حرکت میکند.
در این زمینه، ایده کمونیسم به عنوان جایگزینی برای بنبستی که بشریت تحت رهبری غرب به آن میرود، به طور فزایندهای مرتبط و جذاب میشود. براین اساس، طبقه سرمایهدارحاکم باردیگرتوسل به یک سلاح قدیمی شده است: «کمونیسم ستیزی» طبیعتاً، در شکلی جدید، از جمله در قالب «روسهراسی».شاید یکی از اولین آثاری باشد که تحلیلی انتقادی ازکمونیسم ستیزی قرن بیست و یکم ارائه میدهد از منظرواقعیتهای معاصرعلیه آن بحث میکند. «شرکای غربی» ما یک جنگ ایدئولوژی و اطلاعاتی-روانی واقعی علیه روسیه اعلام کردهاند.
اعتراف میکنیم:
در دوران سوسیالیسم، ما تا حدودی وضعیت را ایدهآل جلوه دادیم.
همانطورکه تجربه نشان داده است، کمونیسم ستیزی به شکلی نهفته درآگاهی برخی ازشهروندان کشورهای سوسیالیستی سابق، از جمله اتحاد جماهیر شوروی، وجود داشت. واضح است که حزب کمونیست اتحاد جماهیر شوروی و دیگر احزاب کمونیست حاکم این نکته را نادیده گرفتند و تأثیرتبلیغات ضد کمونیستی و توانایی آن در سوءاستفاده ازمشکلات و محاسبات غلطی که در ایجاد یک سیستم جدید پیش آمد کم بهاء داده اند. پیروزی ضد انقلاب نه اثبات مزایای سرمایهداری بر سوسیالیسم، بلکه اثبات برتری تبلیغات ضد کمونیستی برتلاشهای تبلیغاتی، آموزشی و اطلاعرسانی کشورهای سوسیالیستی است. غرب موفق شد تصویری ایجاد کند که برای بخش بزرگی از جمعیت این کشورها جذاب باشد. تنها سالهای بعد، مردم شروع به درک این موضوع کردند که چگونه فریب خوردهاند و چه خسارات عظیمی، در درجه اول اجتماعی، متحمل شدهاند. به هر حال، در سال ۱۹۹۱، یک کودتای ضد انقلابی در کشورما رخ داد.اگرچه قانون اساسی روسیه ایدئولوژی رسمی و اجباری را ممنوع میکند، ضد کمونیسم ادعای این نقش را دارد. برنامههای آموزش و پرورش و همچنین فعالیتهای اکثر رسانهها با این روحیه ساختار راه یافتهاند. این امر همچنین در حوزه فرهنگی نیز خود را نشان میدهد. ما نمیتوانیم این واقعیت را نادیده بگیریم که امروزه ضد کمونیسم نه تنها در شکل «خالص» خود وجود دارد. این به بخش جداییناپذیر جنگ اطلاعاتی و روانی علیه روسیه تبدیل شده است که توسط شرکای غربی فرضی آن به راه افتاده است. به عبارت دیگر، این امر با روسهراسی ارتباط نزدیکی دارد.
بیاعتبار کردن هر چیز روسی وستم به روسها به سطح سیاست دولتی، به ویژه در کشورهای بالتیک، اوکراین و سایر کشورها، ارتقا یافته است. در آنجا، کمونیسم با فاشیسم هیتلر برابر دانسته میشود و ضد کمونیسم در اقدامات ساختارهای دولتی نفوذ کرده است.
اما روسهراسی ایجاد شده در کشور خودمان نیز تهدیدی کمتر از این نیست – روسهراسی ساخته شده در روسیه، همانطور که یکی از نویسندگان کتاب، «او. ام. زینوویف»، همسر متفکرشخصیت برجسته روسی،« آ. آ. زینوویف» رئیس مشترک فعلی باشگاه زینوویف آژانس اطلاعات بینالمللی «روسیه امروز»، آن را توصیف کرده است.
کلمه «روسهراسی» و مفهوم پشت آن برای اولین بار توسط« اف. آی. تایتچف» در نامهای به دخترش که دراکتبر1867 نوشته شده است، مورد توجه قرار گرفت. او «روس هراسی برخی از روسها» که از همه چیز روسیه ها بدشان میآید، صحبت میکند.
البته اتفاق میافتد که شخصی، مانند «اسمردیاکوف در رمان فئودور داستایوفسکی»، از کشوری که در آن زندگی میکند، بدش بیاید یا حتی ازآن متنفر باشد. با این حال، اگر یک روس هراس، مقام بالایی داشته باشد و درتصمیمگیریهای مهم دولتی شرکت کند، نویسندگان کتاب مورد بررسی معتقدند که این امر به یک مشکل سیاسی جدی تبدیل میشود. حتی اگر چنین افرادی در قدرت نباشند، اگرچیزی را که معمولاً اپوزیسیون نامیده میشود تشکیل دهند، این اپوزیسیون به وضوح سازنده نیست، بلکه مخرب است. زیرا آنها نه با تمایل به حفظ و تقویت روسیه براساس پایههای یکسان خود، بلکه با هدف قرار دادن کشور درمسیرهای خارجی هدایت میشوند.
بخش قابل توجهی از روس هراسان در روسیه، افرادی هستند که به خاطر شکوه وجلال خیالی یا منافع مادی، دردروغ غرق شدهاند.
نویسندگان متخصص این کتاب معتقدند که یکی ازویژگیهای بارزکمونیسم ستیزی وضد شوروی که اغلب درهم میآمیزد. «ولادیمیر بوشین»، روزنامهنگار و جانبازجنگ بزرگ میهنی، درباره درهم تنیدگی و روسهراسی مینویسد. اودرمقاله با عنوان «روسهراسی به مثابه اخلاقی» به «گونه بیولوژیکی دیگر»» خاطرنشان می سازد که کمونیست ستیزان تازه بدوران رسیده «مدرن «عمدتاً هرچیزاتحاد شوروی را بی اعتبارو بدنام میکنند. به همین منظور، به آنها در تلویزیون، روزنامهها، مجلات و مخاطبان دانشجویی دردانشگاه ، زمان پربینندهای داده میشود. به عنوان مثال، هیچکس مانع ازاعلام بدبینانه «والریا نوودوورسایا»(1) نشد: نمونه « ملت روسیه سرطانی برای بشریت است… جای مردم روسیه در زندان است. من آمادهام که ازهر پنج نفراز یک نفر خلاص شود…» تصور اینکه چنین اظهاراتی توسط مقامات هر کشور دیگری بیپاسخ بماند، دشوار است. اما در کشور ما، نویسنده آنها با تلگراف تسلیت رئیس جمهور روسیه «به سوی جهانی بهتر» درگذشت. موضوع ارتباط بین روسهراسی وکمونیسم ستیزی درمقاله دیگری از بوشین با عنوان «ستونی برای یک خائن» که به «ای. آی. سولژنیتسین» تقدیم شده است، نیز وجود دارد.
نقش دومی»سولژنیتسین» درآماده سازی برای نابودی اتحاد شوروی قابل توجه بود.
با این حال، مقامات روسی «سولژنیتسین» را ستایش میکنند، بناهای یادبودی برای او برپا میکنند و خیابانهایی را به نام او نامگذاری میکنند. چرا این کار ضروری است؟ دلیل اصلی تجلیل از این نویسنده، کمونیسم ستیزی اوست.تاریخ پژو« ای. جی. پاشکووا»، در مقاله خود با عنوان «مامور ورمونت» که در آن« سولژنیتسین» به عنوان «شخصیت» اصلی عمل میکند، بر اساس اسناد، شرح میدهد که چگونه و تحت دیکته چه کسی دروغهای خود راعلیه دولت شوروی در خارج از کشور نوشته و منتشر کرده است.این کتاب تحلیلی انتقادی ازاظهارات و اقدامات افرادی ارائه میدهد که خود را در نابودی اتحاد جماهیر شوروی و سرنگونی نظام سوسیالیستی متمایزکردند. از جمله آنها میتوان به «م.س. گورباچف»، «ب.ن. یلتسین»،« ا.ن. یاکوفلف»، «ا.ا. شواردنادزه» اشاره کرد. به ویژه، دبیراول سابق حزب کمونیست ارمنستان، «س.گ. هاروتونیان» وتاریخ نویس،« و.و. ویکتوروف»، «گورباچف» را به عنوان یک سیاستمدار بیاصول و عاری از اعتقادات توصیف میکند.که در مسیر خیانت به آرمانهای کمونیستی قراردارد و او را به گورکن اصلی حزب کمونیست اتحاد جماهیر شوروی و نظام شوروی می داند. این دقیقاً یکی از دلایل خیانت گورباچف است – «همان دلیلی که به او جایزه نوبل اهداشد».این تک نگاری همچنین به شدت از چهرههای درجه دو ضد کمونیست انتقاد میکند.
( ا.ا. گیدار، ا.ب. چوبایس، و.و. ژیرینوفسکی، ک.ن. بورووی، ا.س. تسیپکو، م. ای. شویدکوی، ن. ک. سوانیدزه، و. و. پوزنر، و. آی. نوودوورسایا») و دیگران.نمونه، به «اثر» یاکولف که در سال ۱۹۹۲ منتشر شد و به نقد نظریه مارکسیستی-لنینیستی اختصاص داشت و مقدمهای از تسیپکو بر آن نوشته شده است، نگاه کنید. ضعف این اثر آشکار است، زیرا هدف آن مطالعه عینی این نظریه نیست، بلکه تخریب آن به هر قیمتی است، حتی تا جایی که،عبارت ملایم درآن تفسیری نه چندان دقیق ازاصول است.
بیش از یک ربع قرن از انتشارمقدمه کتاب ضد کمونیستی گذشته است. و اکنون چه میبینیم؟
اینطور نیست که مارکسیسم-لنینیسم نیازی به تکامل نداشته باشد. البته،که تکامل ضروری است، همانطور که هر نظریه اجتماعی واقعاً علمی تلاش میکند با واقعیت همگام باشد، ضروری است. اما چیز دیگری را نیز میبینیم. مارکسیسم، و تفسیرلنین از آن، همچنان یکی از تأثیرگذارترین سیستمهای فکری و عمل سیاسی است. هیچ چیز پربارتر یا متناسب تر با واقعیتهای معاصر در زرادخانه فکری بشریت وجود ندارد. استدلالهای منتقدان «مارکس و لنین» که پیش از این ذکر شد، در زمره دستاوردهای اندیشه اجتماعی قرارنگرفته است. و هرگز نیز قرارنخواهد گرفت. گذشته از همه اینها، رد کامل مارکسیسم و بیاعتبار کردن آن نه به عنوان مظهر پیشرفت فکری و سیاسی، بلکه برعکس، به عنوان سکون و حتی تفکرارتجاعی تلقی میشود.
فیلسوف «گوبوزوف»، در مقاله خود با عنوان «چگونه مارکسیست سابق،« آ. یاکولف، علیه کمونیسم جنگید»، با استفاده از مثال مذکوراز«آ. یاکولف»، پرسش ریشههای چنین پدیده ایدئولوژیک و سیاسی مانند ارتداد را مطرح میکند. (به یاد بیاوریم که در طول پرسترویکا، او شخص دوم عضورهبری ارشد حزب کمونیست اتحاد شوروی، مسئول ایدئولوژی و تبلیغات بود). «گوبوزوف» پس از تحلیل تعدادی از آثار یاکولف، را از جمله مقدمه کتاب نویسندگان فرانسوی «کتاب سیاه کمونیسم» (مسکو، ۲۰۰۱)، نتیجه میگیرد که این آثار «نه تحلیلی عینی از دوره شوروی تاریخ روسیه یا فعالیتهای حزب کمونیست اتحاد جماهیر شوروی، بلکه چیزی شبیه به کیفرخواستی علیه بلشویسم هستند که با جعل، تحریف و بهویژه کینه توزی ضدرشوروی آمیخته شده است.» (صفحه ۱۳۴)
طبیعتاً، این کتاب نمیتواند از تاریخ مدرن روسیه دوره ای مرتبط با دوران ریاست جمهوری یلتسین را نادیده بگیرد.
این کتاب به وضوح به پیامدهای آن برای کشور و مردمش میپردازد. همانطور که نویسنده A. Prokhanov در مقاله خود با عنوان گویای «طرح یلتسین-بارباروسا» و A. Fefelov در مقاله خود با عنوان «میراث یلتسین» اشاره میکنند، آنها نتیجه گیری ناامید کنندهای از دوران یلتسین ارائه میدهند. یلتسین، در دهه 1990، برای جلب رضایت غرب، یک کشور پهناوررا نابود کرد و بسیاری از برنامههای زمان جنگ هیتلر را اجرا کرد. با این حال، نه دولت فعلی و نه «حزب حاکم روسیه متحد» هنوز ارزیابی صادقانه ای از دوران یلتسین ارائه نداده اند. برعکس، تمایل آشکاری در بین برخی محافل برای مثبت دیدن نقش او وجود دارد. این نشان دهنده تهدید مداوم احیای عناصر خاصی از «یلتسینیسم» است. نویسندگان تأکید میکنند که دولت فعلی نه تنها «اصلاحات» مخرب یلتسینیها را محکوم نکرد، بلکه درواقع آنها را تأیید میکند، بناهای یادبودی برای ویرانگر برپا میکند و «مراکز یلتسین» را به عنوان تبلیغات تحمیل میکند..
مقالهای فوقالعاده از روزنامهنگار «یوری پی. بلوف» با عنوان «ژیرینوفشچینا» به طور مناسبی در کتاب گنجانده شده است. نویسنده تصویری رنگارنگ از «پسر یک وکیل»، یکی از بیاصول ترین سیاستمداران ضد کمونیست، ترسیم میکند. نویسنده فضای خرده بورژواییای را که زیربنای بافت اجتماعی ژیرینوفشچینا بود، آشکار میکند.
« دنیای جعل» درتک نگاری به افشای جعل تاریخ درجامعه شوروی، رد افسانهها در مورد انقلاب اکتبر، جنگ بزرگ میهنی و زندگی مردم در اتحاد جماهیر شوروی اختصاص دارد.
شاید برای اولین بار از سال ۱۹۹۱، چنین تحلیل کاملی از آخرین افسانه پردازی ضد کمونیستی ارائه شده باشد، که دورهای تقریباً یک قرنی در تاریخ این کشور را به عنوان یکی از تاریک ترینها، که صرفاً شامل سرکوبهای جمعی و تخریب فناوری، اقتصادی و اجتماعی است، به تصویر میکشد.
تمام این حدسها به طورقانع کنندهای توسط واقعیتها رد میشوند، از جمله این واقعیت که میراث دوره شوروی هنوز پایه و اساس اقتصاد، زیرساختهای اجتماعی، انرژی و حمل و نقل کشوررا تشکیل میدهد. این اتحاد جماهیر شوروی ومردم شوروی بودند که درجنگ بزرگ میهنی پیروزشدند. با این حال، تعداد قابل توجهی ازبه اصطلاح کارشناسان و رسانهها همچنان دوره شوروی را منحصراً با عبارات منفی به تصویرمیکشند. قابل درک است که چرا:
طبقه حاکم روسیه «مدرن» تقریبا با پیگیری بیش ازسه دهه «اصلاحات – بازار»، چیزی برای گزارش به مردم ندارد. شاید فقط رشد بیسابقه نابرابری درآمد و میزان فقر وغیره را می توان برای اکثریت مردم نام برد. محقق تاریخ وروزنامه نگار، «آ. فورسوف»، درکتاب خود مدافعان چنین سیستمی را که ادعا میکنند روسیه اگرازهر نظراز»غرب متمدن» تقلید کند، به کشوری مرفه تبدیل خواهد شد، « فاسد وقاتلان » نام می برد.
باید گفت تأثیر ستایش تبلیغات رسمی از «اصلاحات و بازار» به طور فزایندهای ضعیف ترمیشود.
توجه به نرخ رشد اقتصادی که حدود یک درصد است (و حتی این هم جای سوال دارد) وکاهش مزمن درآمدهای واقعی، این موضوع هم تعجبآور نیست. تقاضا برای تغییرات بنیادین در سیاست دولت به سمت منافع اکثریت قریب به اتفاق جمعیت، به جای تعداد کمی از افراد، در حال افزایش است. اندیشمندان کتاب نتیجه میگیرند که روسیه تنها با بازگشت به مسیر سوسیالیسم، با درنظرگرفتن واقعیتهای تمدن معاصر، قوی و مرفه خواهد شد.
پی. پی. آپریشکو دکترای علوم فلسفه مدیر انتشارات میر فیلسوفان (مسکو) تهیه کننده درانسجام کارجمعی نویسندگان کتاب.
برگرفته ازانلاین ژورنال حزب کمونیست فدراسیون روسیه.
م .چابکی: 6 آذر1404 برابر با 27نوامبر2025
توضیح:
(1) والریا نوودوورسایا (۱۹۵۰-۲۰۱۴) یک مخالف شوروی، سیاستمدار روسی و فعال حقوق بشر بود. او که در جمهوری سوسیالیستی بلاروس متولد شد، در سن نه سالگی به مسکو نقل مکان کرد. در سال ۱۹۶۹، او یک گروه دانشجویی زیرزمینی را سازماندهی کرد که با رژیم کمونیستی مخالفت میکرد. او چندین بار به دلیل فعالیتهای ضد شوروی خود دستگیر شد و در سال ۱۹۷۰، برای درمان اجباری در یک بیمارستان روانی در کازان بستری شد. پس از پرسترویکا، نوودوورسایا یکی از بنیانگذاران حزب اتحادیه دموکراتیک شد. او در سال ۲۰۱۴ در مسکو درگذشت.

