
جنگ جهانی یا جنگ کلی بلندمدت و چرخش ژئوپولیتیک الجزایر در قبال فلسطین (و شاید فراتر از آن)
اندرس پیکراس
ترجمه مجله جنوب جهانی
در درون شطرنج پیچیدهای که بهنام «جنگ جهانی» یا «جنگ کلی بلندمدت با مقیاسی فزاینده» در جریان است، «جبهه جنوبی» ناتو – یعنی سراسر شمال آفریقا تا صحرای بزرگ – بهتدریج اهمیتی فزاینده و حیاتی مییابد. از طریق «ژئواستراتژی آشوب» که ایالات متحده و «قدرت صهیونیستی جهانی» (PSM) جا انداختهاند در ساختار ژرف آن را بهکار میبندند، بخش قابل توجهی از «راه ابریشم» چین سوراخدار شده و فضای ائتلافی که شوروی در اختیار داشت (افغانستان، عراق، لیبی، سوریه) از میان رفته است؛ همچنین «محور مقاومت» ضدصهیونیستی (لبنان–سوریه–ایران بهاضافه برخی تشکلهای سیاسی-نظامی منطقهای) تا حد زیادی از هم پاشیده (هرچند نه بهکلی نابود شده) و نسلکشیِ برنامهریزیشده و نظاممند مردم فلسطین و اشغال سراسر سرزمینشان ادامه دارد؛ سودان دوپاره شده و بخش بزرگی از جمعیت آن در معرض نسلکشی قرار گرفتهاند؛ دولت «کابینه امید» به ریاست نخستوزیر کامل ایدریس – متشکل از ۲۲ وزارتخانه غیرنظامی – در میانهی جنگ با «نیروهای پشتیبانی سریع» (FAR) که توسط امارات متحده عربی (و غارت طلای فراوان سودان) و نیز موجودیت صهیونیستی ساختهشده توسط آمریکا و PSM تغذیه و مسلح میشوند، در محاصره است؛ کشورهای «ائتلاف کشورهای ساحل» (مالی، بورکینافاسو، نیجر) از سوی جهادیها و شبهنظامیان – که دولت پروتونازی اوکراین نیز با آنها در ارتباط است – تحت فشار مستمر قرار دارند…
در این منظومه جنگیِ «امپراتوری آشوب»، الجزایر که زمانی در فضای ائتلافی شوروی قرار داشت، قطعهای حساس و ویژه بهشمار میرود. انزوای سیاسی کنونیاش برایش هزینهای سنگین دارد و چرخشی تدریجی بهسوی «امپراتوری غرب» (آمریکا + همپیمانان ناتو) را رقم زده است. این چرخش در کوتاهمدت با بیاعتنایی به مردم فلسطین – که بسیاری آن را «خیانت» خواندهاند – و رأی مثبت به قطعنامه شورای امنیت سازمان ملل ارائهشده از سوی ایالات متحده نمایان شد؛ رویهای که یکی از ستونهای سیاست خارجی الجزایر از زمان استقلال را نقض میکند.
مقامات الجزایر میدانند کشورشان هدف نظامی امپراتوری غرب است، بهویژه اگر سیاستی آشکاراً مخالف منافع آنها پیش گیرد؛ بنابراین بهنظر میرسد آغاز به «خودرامسازی» کردهاند. حال پرسش این است که در قبال قطعه استراتژیک کلیدی منطقه – یعنی صحرای غربی و مردم صحراوی – چه رفتاری از خود نشان خواهند داد؛ وضعیت تازهای که رخ داده، چندان خوشیمن نیست. چون مردم صحراوی را اکنون تقریباً همه رها کردهاند (از جمله میهن تاریخیشان که خیانت کرده و از وظیفه خود شانه خالی کرده است) و این ابهام هر لحظه سیاهتر بهنظر میرسد.
در هر حال، صفحه شطرنج «جنگ جهانی» با شتاب بیشتمی بازطراحی میشود و این بازطراحی تاکنون بهسود «جهان نوظهور» (با محوریت چین و روسیه که در این خصوص تنها به پرهیز رأی دادند) جلوه نمیکند.
پیوست: تحلیل روزنامه «لاپروتستا» درباره پرونده الجزایر
تحلیل رأی بحثبرانگیز الجزایر در سازمان ملل درباره غزه و واکنشهای داخلی
چرخش ژئوپولیتیک الجزایر: از همپیمان تاریخی فلسطین تا مدافع سرسخت منافع ملی
– نشریه رایگان «اطلاعات و عمل» –
گسست دیپلماتیک
در تصمیمی که موجی از بحث را در سراسر منطقه برانگیخته، الجزایر از حمایت بیچونوچرای خود از آرمان فلسطین – که دهههاست ادامه دارد – دست کشید و به قطعانه بحثبرانگیز شورای امنیت درباره اداره غزه رأی مثبت داد. در حالی که قدرتهایی چون روسیه و چین با احتیاط از دادن رای موافق با قطعنامه خودداری کردند، موضع الجزایر نقطه عطفی در سنت سیاست خارجی این کشور بهشمار میرود.
رئیسجمهور عبدالمجید تبون که پیشتر موضعی قاطع علیه اشغالگری اسرائیل داشت، اکنون آنچه دولت «بازیابی کامل حاکمیت ملی» و «برتری منافع ملی الجزایر» میخواند، بر هر ملاحظه منطقهای یا ایدئولوژیک دیگر ترجیح داد.
انتقادهای درونی: صدای جامعه مدنی
تندترین واکنش – و آن هم در عجیبترین شکل – از درون کشور برخاست: حزب «جنبش جامعه برای صلح» (MSP) که تنها حزب قانونی و بیوقفه فعال از ۱۹۹۰ است و بیش از سی سال سابقه دارد، در بیانیهای شدیدالحن رأی دولت را «انحراف از خط تاریخی حمایت الجزایر از فلسطین» خواند. این حزب که توسط شیخ محفوظ نحنه بنیان شده، در تمام انتخابات کشور شرکت کرده و جریانی سیاسیِ بدیل به نظامیان حاکم از دهه ۱۹۹۰ بهشمار میرود. MSP هشدار داد حمایت از قطعنامه «تنها بازتاب اراده اکثریت مردم الجزایر» که در دل خود همبستگی با فلسطین و نفی عادیسازی با اسرائیل را دارد، نیست. راهحل واقعی باید با پایان اشغال و بهرسمیتشناختن حق مقاومت برای مردم فلسطین آغاز شود و هر نوع نظارت بینالمللی جانبدارانه بر غزه را رد میکند.
توضیح رسمی: اولویت منافع ملی
در برابر انتقادها، دولت الجزایر از طریق خبرگزاری رسمی اعلام کرد «دولت الجزایر تمام اختیارات خود را بازیافته و تنها منافع ملی و مصالح عمومی بر تصمیماتش حاکم است». دیپلماسی الجزایر روشن ساخت محاسباتش صرفاً بر اساس دستورکار ملی – روابط با دولت ترامپ، مسئله صحرای غربی، برنامههای تسلیحاتی و سایر منافع ژئواستراتژیک – انجام شده و اینبار آرمان فلسطین «فرعی» تلقی شده است. متن رسمی صراحتاً میگوید: «وقتی این قطعنامه درباره غزه را تأیید کردیم، منافع ملی الجزایر را نه منافع فلسطینیان – دنبال میکردیم»؛ جملهای که برای بسیاری تجسم نوعی عملگرایی بیسابقه در سیاست خارجی الجزایر است.
زمینه بینالمللی: قطعنامهای بحثبرانگیز
پیشنویس ارائهشده از سوی ایالات متحده و مورد حمایت دولت ترامپ، ایجاد «نیروی ثباتبخش» بینالمللی در غزه و تشکیل «شورای صلح» به ریاست دونالد ترامپ تا دسامبر ۲۰۲۷ را پیشبینی میکند؛ شورایی که قدرتی فراگیر در امور غیرنظامی، امنیتی و اقتصادی خواهد داشت. فعالان و تحلیلگران غربی – از جمله میدیا بنجامین، رابرت فیسک یا کرایگ موخیبر، مقام پیشین سازمان ملل – این قطعنامه را «نقطه ننگین برای سازمان ملل» و «دفن حقوق بینالملل» خواندهاند. جالب آنکه تندترین نقدها از محافل فلسطینیدوست غربی برخاسته در حالی که بیشتر دولتهای عربی و اسلامی یا سکوت کردهاند یا حمایت ضمنی داشتهاند.
درسی عملگرایانه برای فلسطین
نویسنده نتیجه میگیرد الجزایر، مانند سایر کشورها، منافع حاکمیتی خود را بر شعارهای پانعربی یا پاناسلامی که دههها بهسود آرمان فلسطین ابزار شدند، ترجیح میدهد. تصمیم دردناک الجزایر واقعیت ژئوپولیتیک امروز را بازمیتابد: در جهان معاصر دولتها نخست در چارچوب منافع ملی حرکت میکنند. پیام نهفته برای رهبری فلسطین روشن است: باید دست از اتکا به «برادران عرب و اسلامی» بردارد و استراتژی خود را بر پایه منافع ملی خویش استوار کند؛ از نیروی اخلاقی و حمایت جهانی عمومی که سالها درگیر جنگ بوده بهره بگیرد، نه از همدلیهای دولتی که تاریخاً گذرا و مصلحتی بودهاند.
دوراهی الجزایر
جنبش اعتراضی تنشی بنیادین میان شعارهای انقلابی تاریخی الجزایر و واقعیت عملگرای دیپلماسی امروزش را عریان کرد. دولت از حق حاکمیت خود برای تصمیمگیری دفاع میکند، اما جامعه مدنی سازمانیافته – با نمایندگی حزبی که دههها مشروعیت داشته – هزینه اخلاقی و سیاسی رهاکردن موضعی تاریخی که نسلها هویت بینالمللی کشور را شکل داده، زیر سؤال میبرد. پرسش بیپاسخ آن است که آیا این رویداد گذرا است یا چرخشی دائمی در سیاست خارجی الجزایر؟ و پیامدهای آن برای جایگاه الجزایر در جهان عرب و آفریقا چه خواهد بود؟ آنجه روشن است، این تصمیم نقطه عطفی در روابط دولتهای عرب با آرمان فلسطین است و اولویتهای واقعی حاکم بر سیاست منطقه را برملا میکند.
پیوست یکم: روابط تاریخی الجزایر با فلسطین و اسرائیل
پیوندی تاریخی در دل مبارزه ضداستعماری
رابطه الجزایر با آرمان فلسطین به روزگار تولد الجزایر مستقل بازمیگردد. روند پرهزینه و خونین استقلال از فرانسه (۱۹۵۴–۱۹۶۲) در جمهوری نوپا روحیه ضداستعماری را که بعداً نشان هویتش شد، پروراند. سیاست خارجی الجزایر بر «مبارزه با امپریالیسم» استوار بود و به همین دلیل به «مکه انقلابیون» شهرت یافت. جنبش مقاومت فلسطین بیدرنگ با دولت نوین الجزایر همآهنگ شد؛ یاسر عرفات اعلام کرد استقلال الجزایر الگوی فتح است. از ۱۹۶۳، یعنی تنها یک سال پس از استقلال، فتح دفتر خود را در الجزیره گشود.
محورهای کلیدی حمایت الجزایر از فلسطین
۱۹۶۸: الجزایر در جریان هواپیماربری از سوی «جبهه خلق برای آزادی فلسطین» میانجیگری ۴۰روزه با اسرائیل شد و آزادی ۱۲ گروگان را در برابر آزادی ۱۵ زندانی فلسطینی بهدست آورد.
جنگهای عرب-اسرائیل: الجزایر با در اختیار گذاشتن ناوگان هوایی و اعزام نیرو و تجهیزات از مصر و سوریه در جنگ ششروزه (۱۹۶۷) و جنگ یومکیپور (۱۹۷۳) حمایت کرد.
۱۹۷۴: الجزایر ایجاد سازمان آزادیبخش فلسطین (ساف) را تقویت کرد؛ همان سال ساف به عنوان ناظر به سازمان ملل راه یافت و الجزایر ریاست مجمع عمومی را بر عهده داشت.
۱۹۸۸: الجزایر میزبان نشست فوقالعاده اتحادیه عرب و سپس نشست شورای ملی فلسطین بود که در آن اعلام استقلال فلسطین بهعنوان دولت مستقل به رأی گذاشته و تصویب شد؛ الجزایر نخستین کشور آفریقایی بود که دولت فلسطین را به رسمیت شناخت.
موضع کنونی در قبال اسرائیل
الجزایر همچنان روابط با اسرائیل را رد میکند. رئیسجمهور تبون در ۲۰۲۵ گفته «الجزایر روزی با اسرائیل عادیسازی میکند که کشور فلسطین بهطور کامل تأسیس شود» و «آرمان فلسطین برای ما و برای ملت الجزایر مقدس است»؛ او عادیسازی امارات، بحرین و مراکش در چارچوب «توافقات ابراهیم» را بهعنوان «دویدن بهسوی عادیسازی» بهشدت نقد کرده است.
پیوست دوم: تحلیل چرخش سیاسی و پیامدهای جهانی
عوامل پشتوانه عملگرایی
فشارهای اقتصادی-انرژی: الجزایر یکی از ده قدرت برتر گازی و از بیست کشور نفتی جهان است؛ برای فروش در بازار رقابتی به ائتلافهای عملی نیاز دارد.
محیط پرتنش منطقهای: با ۶٬۳۴۳ کیلومتر مرز زمینی در همسایگی لیبی، نیجر، مالی و صحرای غربی، محاسبات امنیتی بر همبستگی ایدئولوژیک غلبه میکند.
رقابت با مراکش: پس از حمایت اسپانیا و برخی کشورها از طرح خودمختاری مراکش در صحرای غربی، الجزایر این منطقه را «مثال روشن استعمارزدایی» میداند.
منافع راهبردی متنوع: امضای شراکت راهبردی با روسیه در ۲۰۲۳ و همزمان توسعه همکاری دفاعی با آمریکا (مذاکرات ۲۰۲۵) بیانگر توازنگری است.
اولویتهای داخلی: پس از جنبش «حراک» و استعفای بوتفلیقه، دولت تبون باید مطالبات اصلاحات و توسعه داخلی را پاسخ دهد که مستعد رویکردهای عملی است.
پیامدهای جهانی بازتنظیم
بازچینش ائتلافها در مغرب: الجزایر بزرگترین قدرت انرژی، نظامی و جمعیتی منطقه است؛ حرکت آن تعادل قدرت را دگرگون میکند.
تأثیر بر آرمان فلسطین: موضع تاریخی الجزایر سنگبنای محکمی بود؛ تغییر آن ممکن است در ۵۲ کشور آفریقایی که فلسطین را به رسمیت شناختهاند، اثر کند.
فرصت برای قدرتهای جهانی: یادداشت تفاهم دفاعی ۲۰۲۵ با آمریکا و حضور بیش از صد شرکت آمریکایی (۱۵ شرکت در نفت و گاز) نشانههای تقویت نفوذ واشنگتن است.
تنش با اروپا و اسپانیا: بحران ۲۰۲۲ بر سر تغییر موضع مادرید در صحرای غربی منجر به تعلیق پیمان دوستی شد؛ کنگرسی اسپانیا خواستار «بازگشت به گفتوگو» با الجزایر شده است.
بازپایگذاری در آفریقا: دیپلماسی فعال الجزایر برای همکاری جنوب-جنوب ممکن است پاسخی به انزوای فزاینده باشد.
چرخش عملگرایانه الجزایر بدینسان تجسم یک محاسبه ژئوپولیتیک پیچیده است: کشوری با آرمانهای ضداستعماری عمیق، در موقعیتی پرریسک و رقابتی، منافع ملی آنی را بر ایدئولوژی تاریخی ترجیح میدهد.

