نوشته پرینس کاپون
ترجمه و تلخیص مجله جنوب جهانی

استالینیسم در سیبری؛ کالبدشکافی یک مبارزه طبقاتی

فراتر از روایت‌های رسمی غرب

این گزارش به بررسی و تحلیل عمیق کتاب «استالینیسم در یک استان روسیه: مطالعه‌ای بر جمعی‌سازی و دهقان‌زدایی در سیبری» اثر جیمز هیوز می‌پردازد که از منظر یک نقد ایدئولوژیک، توسط پرنس کاپون بازنویسی شده است. هدف اصلی این گزارش، تبیین این فرضیه است که روایت‌های غالب در تاریخ‌نگاری غربی، که سیاست‌های شوروی در دوران استالین، به‌ویژه جمعی‌سازی کشاورزی، را محصولی از خودکامگی، بوروکراسی کور و خشونت بی‌دلیل می‌دانند، از درک ماهیت واقعی این وقایع عاجزند. متن حاضر استدلال می‌کند که آنچه در سیبری در اواخر دهه ۱۹۲۰ رخ داد، یک فرآیند پیچیده و خشونت‌بار از جنگ طبقاتی بود؛ یک رویارویی حیاتی میان دو منطق اقتصادی متضاد: منطق سوسیالیستی که به دنبال صنعتی‌سازی و تأمین غذا برای شهرها بود و منطق بازار خصوصی که توسط دهقانان ثروتمند (کولاک‌ها) هدایت می‌شد و می‌خواست وضعیت موجود را حفظ کند.

سیبری، با فاصله جغرافیایی، سنت‌های استوار روستایی و زمین‌های سخت و یخ‌زده، به مثابه «آزمایشگاهی» عمل کرد که در آن، انقلاب به جدی‌ترین چالش‌های خود برخورد. این منطقه، جایی بود که تصاویر رمانتیک و نرم سوسیالیسم در ذهن روشنفکران غربی در برابر واقعیت خشن مبارزه برای بقا فرو می‌ریخت. این گزارش، با تکیه بر شواهد و مثال‌های ارائه شده در نقد پرنس کاپون، تلاش می‌کند تا این لایه‌های پنهان از تاریخ را آشکار سازد و نشان دهد که سیاست‌های استالین، نه از روی سرکوب، بلکه از روی ضرورت تاریخی و فشار واقعیت طبقاتی شکل گرفتند.

برای درک خشونت جمعی‌سازی، ابتدا باید ساختار قدرتی را که انقلاب با آن روبرو بود، به دقت کالبدشکافی کرد. هیوز و بسیاری از مورخان غربی، روستای پیش از جمعی‌سازی را به عنوان یک «تابلو خنثی» از دهقانان ساده‌لوح به تصویر می‌کشند که توسط دولت سرکوب شده‌اند. اما واقعیت، به‌ویژه در سیبری، کاملاً متفاوت بود. روستا یک صحنه خالی نبود؛ بلکه یک میدان نبرد بود که در آن، یک طبقه حاکم روستایی با نفوذ عمیق، قدرت خود را از طریق ابزارهای غیررسمی اما بسیار مؤثر اعمال می‌کرد.

دهقانان ثروتمند (کولاک‌ها) تنها کشاورزان مولد نبودند؛ آن‌ها «رؤسای کوچک محلی» بودند که بر زمین، دام و مهم‌تر از همه، بر غله تسلط داشتند. در سال‌های ۱۹۲۷ و ۱۹۲۸، بحران غله در شوروی صرفاً به دلیل کمبود محصول نبود؛ بلکه عمدتاً ناشی از پنهان‌سازی عمدی غله توسط کولاک‌ها بود. آن‌ها با کنترل انبارها، می‌توانستند دولت را تحت فشار قرار دهند و قیمت‌ها را دیکته کنند. این یک مقاومت منفعلانه نبود، بلکه یک استراتژی طبقاتی آگاهانه برای حفظ قدرت اقتصادی و سیاسی خود در برابر یک دولت مرکزی که به دنبال تغییر این توازن بود.

قدرت کولاک‌ها به دارایی‌هایشان محدود نمی‌شد. آن‌ها کنترل شوراهای روستا (سخود) را نیز در دست داشتند. این مجامع که رسماً برای تصمیم‌گیری‌های عمومی طراحی شده بودند، در عمل به میدانی برای نمایش قدرت کولاک‌ها تبدیل شده بود. همانطور که در متن به درستی اشاره شده، در بسیاری از موارد، وقتی یک نماینده حزب برای اجرای سیاست‌های دولتی وارد جلسه می‌شد، کولاک‌ها با کنترل فضای بحث، تمسخر فعالان و استفاده از اعتبار اجتماعی خود، اکثریت را با خود همراه می‌کردند. حتی شوراهای محلی (سووت‌ها) که قرار بود پلی میان دولت و روستا باشند، اغلب «اسیر» نفوذ کولاک‌ها می‌شدند. با مهندسی انتخابات و نصب افراد وابسته به خود در پست‌های کلیدی، آن‌ها می‌توانستند تصمیمات دولتی را بی‌اثر کرده یا به تأخیر بیندازند.

دهقانان متوسط (سردنیاک‌ها) در یک موقعیت بغرنج قرار داشتند. آن‌ها از یک سو تحت فشار دولت و از سوی دیگر تحت تأثیر قدرت و تهدید کولاک‌ها بودند. حمایت آشکار از دولت می‌توانست آن‌ها را در معرض خشم همسایگان ثروتمند قرار دهد و مقاومت در برابر دولت نیز ریسک‌های خود را داشت. در نتیجه، آن‌ها اغلب سیاست «انتظار و دیدن» را در پیش می‌گرفتند. دهقانان فقیر (بدنیاک‌ها) اگرچه از نظر ایدئولوژیک به انقلاب نزدیک‌تر بودند، اما فقیر، منزوی و بدون سازمان بودند و قدرت لازم برای به چالش کشیدن نظم روستایی را نداشتند. بنابراین، روستای سیبری پیش از جمعی‌سازی، یک جامعه منفعل نبود، بلکه یک سیستم طبقاتی منسجم و پویا بود که در آن، قدرت به شکل سنتی و غیرمتمرکز، اما با شدت، توسط یک اقلیت ثروتمند اعمال می‌شد.

با شکست روش‌های متقاعدسازی و مذاکره در سیاست اقتصادی نوین (نپ)، دولت شوروی به تدریج در می‌یافت که برای بقا و پیشبرد پروژه صنعتی‌سازی، باید ابزارهای جدید و قاطع‌تری به کار گیرد. این گذار، که هیوز آن را «جستجو برای یک روش نوین» می‌نامد، در واقع پاسخی به یک واقعیت انکارناپذیر بود: طبقه حاکم روستا حاضر به واگذاری قدرت خود به صورت داوطلبانه نبود.

«روش اورال-سیبریایی» که هیوز آن به عنوان یک اقدام سرکوب‌گرانه و خودسرانه تصویر می‌کند، در واقع یک پاسخ هدفمند و حساب‌شده به مقاومت سازمان‌یافته بود. این روش بر دو اصل استوار بود:
  جریمه‌های پنج برابری (پیاتیکراتنیکی): این جریمه‌ها برای آن دسته از دهقانانی که عمداً غله را پنهان می‌کردند، تعیین شده بود. این یک تنبیه جمعی نبود، بلکه یک فشار هدفمند بر روی عناصر اصلی مقاومت، یعنی کولاک‌ها، بود. شواهد نشان می‌دهد که در بسیاری از بازرسی‌ها، ذخایر پنهان غله دقیقاً در خانه‌های همان افرادی کشف می‌شد که بیشترین مخالفت را با دولت داشتند.
  کمپین‌های «شانه به شانه»: این استراتژی که در آن کارگران صنعتی جوان و انقلابی به همراه دهقانان فقیر محلی برای بازرسی و فشار بر خانه‌های ثروتمند اعزام می‌شدند، ابعادی فراتر از یک اقدام اجرایی داشت. این یک آموزش سیاسی بود. این کارگران، که نماینده طبقه کارگر شهری و آینده سوسیالیستی بودند، با دهقانان فقیر متحد می‌شدند و این اتحاد، به خودی خود، قدرت نمادین و عملی داشت و رعب و وحشت شدیدی در میان کولاک‌ها ایجاد می‌کرد، زیرا نشان می‌داد که دیگر آن‌ها تنها قدرت در روستا نیستند.

در واکنش به این فشارها، کولاک‌ها به سمت مقاومت فعال و خرابکاری روی آوردند. آن‌ها نه تنها غله را پنهان می‌کردند، بلکه دام‌های خود را ذبح می‌کردند تا به دست دولت نیفتد، ابزار کشاورزی را خراب می‌کردند و حتی به آتش زدن انبارها و مراکز جمعی روی می‌آوردند. این اقدامات، یک واکنش احساسی نبود، بلکه یک جنگ اقتصادی تمام‌عیار بود. هدف آن‌ها، بی‌ثبات کردن اقتصاد روستایی و نشان دادن این نکته بود که جمعی‌سازی با شکست مواجه خواهد شد. این سطح از سازماندهی و مقاومت، این فرضیه را که دولت با یک جامعه منفعل روبرو بود، به کلی رد می‌کند و نشان می‌دهد که دولت با یک دشمن طبقاتی هوشمند و مصمم درگیر بود.

فشار ناشی از روش اورال-سیبریایی به اوج خود رسید و به موجی از قیام‌های روستایی به نام «ولینکی» دامن زد. هیوز این قیام‌ها را «آشوب» یا «اختلال» می‌نامد، اما تحلیل طبقاتی نشان می‌دهد که این‌ها قیام‌های خودجوش و پراکنده نبودند، بلکه انقلاب‌های ضدینقلابی سازمان‌یافته توسط کولاک‌ها و متحدانشان بودند.

شواهد نشان می‌دهد که این قیام‌ها عمدتاً در مناطقی رخ می‌داد که کولاک‌ها قوی‌تر بودند و در بسیاری از موارد، پس از مشورت‌های پنهانی میان سران روستا می‌شدند. نمونه‌هایی مانند حمله به بریگادهای دولتی، آزاد کردن یک کولاک دستگیر شده توسط جمعیت، یا نابود کردن غله توقیف‌شده، همه نشانه‌هایی از یک اقدام هماهنگ و سیاسی هستند، نه یک بی‌قراری تصادفی. در این قیام‌ها، دهقانان فقیر معمولاً غایب بودند یا در حاشیه قرار داشتند، که این امر، ماهیت طبقاتی این درگیری‌ها را آشکارا نشان می‌دهد. این قیام‌ها، تلاش نهایی طبقه حاکم روستا برای حفظ قدرت خود بود.
در برابر این موج سازمان‌یافته از مقاومت و خرابکاری، دولت به این نتیجه رسید که دیگر نمی‌تواند با ابزارهای محدود و نیمه‌بند با طبقه کولاک مقابله کند. دهقان‌زدایی، که هیوز آن را «راه حل نهایی» استالین و نمادی از وحشتگری می‌داند، از این منظر، یک پاسخ نظام‌مند به یک جنگ اعلان‌شده بود. این فرآیند شامل مصادره اموال، محاکمه و تبعید عناصر فعال کولاک بود. این اقدام، هرچند همراه با خشونت، بی‌عدالتی و سوءاستفاده‌های محلی بود، اما هدف استراتژیک آن شکستن ستون فقرات قدرت طبقاتی روستا بود. با حذف این اقلیت ثروتمند و با نفوذ، راه برای سازماندهی مجدد روستا بر اساس اصول سوسیالیستی و مشارکت دهقانان فقیر و متوسط هموار می‌شد. شاهدان عینی و اسناد تاریخی نشان می‌دهند که در بسیاری از موارد، دهقانان فقیر که برای ده‌ها سال تحت ستم کولاک‌ها بودند، در شناسایی و افشاگری این افراد به دولت کمک کردند. این امر نشان می‌دهد که دهقان‌زدایی صرفاً یک اقدام از بالا به پایین نبود، بلکه دارای پشتوانه‌ای از پایین نیز بود.

دوران پس از دهقان‌زدایی، دوره‌ای از هرج‌ومرج و بی‌نظمی موقتی بود که هیوز آن را با اصطلاحاتی مانند «بارشچینا» (کار اجباری) و «مارودرستوو» (غارت) توصیف می‌کند. اما این هرج‌ومرج، نشانه شکست انقلاب نبود، بلکه صدای درد و زایش یک نظم اجتماعی جدید بود.

فروپاشی نظم قدیم، باعث بروز پدیده‌های متنوعی شد:
  توزیع مجدد اموال: دهقانان فقیر که برای سال‌ها محروم بودند، شروع به تصرف ابزار، زمین و دام‌های باقی‌مانده از خانه‌های کولاک‌ها کردند. این اقدام را نباید صرفاً به عنوان «غارت» دید، بلکه باید آن را به عنوان یک شکل ابتدایی و پراکنده از عدالت طبقاتی درک کرد؛ بازپس‌گیری آنچه که از آن‌ها سلب شده بود.
  سردرگمی دهقانان متوسط: این گروه که در میانه راه قرار داشتند، تلاش می‌کردند با پنهان کردن دارایی‌های خود یا تقسیم آن‌ها میان فامیل، از هدف قرار گرفتن به عنوان کولاک بگریزند. این اقدام، نشانه اضطراب و سردرگمی در یک دوره از تحولات شتابان بود.
  تجربه قدرت توسط دهقانان فقیر: برای اولین بار، دهقانان فقیر در مدیریت مزارع جمعی (کلخوزها) به پست‌های رهبری رسیدند. این تجربه جدید، گاهی همراه با سوءاستفاده و بی‌تجربگی بود، اما بخشی ضروری از فرآیند یادگیری و شکل‌گیری یک رهبری نوین روستایی بود.

اعلام معروف استالین در مارس ۱۹۳۰ مبنی بر اینکه کشور «از موفقیت سرگیجه گرفته»، یک اقرار به شکست نبود، بلکه یک عقب‌نشینی تاکتیکی برای تثبیت پیروزی بود. دولت متوجه شد که سرعت جمعی‌سازی باعث ایجاد هرج‌ومرج اداری و مقاومت شده است. با عقب‌نشینی و اجازه خروج داوطلبانه از کلخوزها، دولت فضا را برای کاهش تنش و بازسازی ساختارها فراهم کرد. نکته حیاتی این است که با وجود این عقب‌نشینی، ساختار قدرت اصلی در روستا برای همیشه تغییر کرده بود. کولاک‌ها به عنوان یک طبقه قدرتمند حذف شده بودند. دهقانانی که در بهار از کلخوزها خارج شدند، در پاییز یا سال بعد، زمانی که شرایط باثبات‌تر شد، دوباره به آن‌ها پیوستند. این نشان می‌دهد که آن‌ها با اصل جمعی‌سازی مخالف نبودند، بلکه با روش‌های شتاب‌زده و آشفته آن مشکل داشتند. این دوره، فرصتی برای دولت بود تا از اشتباهاتش درس بگیرد، نیروهای خود را سازماندهی مجدد کند و با برنامه‌ریزی بهتر، مرحله بعدی از جمعی‌سازی را با موفقیت پیش ببرد.

تحلیل وقایع سیبری در اواخر دهه ۱۹۲۰ نشان می‌دهد که روایت مورخان غربی مانند جیمز هیوز، که سیاست‌های استالین را محصول یک بوروکراسی کور و دیکتاتوری فردی می‌دانند، عمیقاً ناقص است. این روایت با نادیده گرفتن واقعیت مبارزه طبقاتی شدید در روستا، دولت شوروی را به عنوان یک عامل مهاجم و یک‌طرفه تصویر می‌کند و مقاومت سازمان‌یافته و خرابکارانه طبقه حاکم روستایی (کولاک‌ها) را یا نادیده می‌گیرد یا آن را به صورت غیرواقعی به عنوان یک قیام عمومی دهقانان به تصویر می‌کشد.

در واقع، جمعی‌سازی و دهقان‌زدایی در سیبری، اگرچه فرآیندی بسیار خشن، پرهزینه و همراه با اشتباهات فاحش بود، اما یک ضرورت تاریخی برای شکستن انحصار قدرت اقتصادی و سیاسی بورژوازی روستایی بود. بدون این اقدام قاطع، پروژه صنعتی‌سازی شوروی، که به غله روستا به عنوان منبع ارزی و تأمین غذای کارگران شهرها نیازمند بود، با شکست مواجه می‌شد. آنچه در سیبری رخ داد، نمایشی دردناک اما واقعی از این حقیقت بود که انقلاب‌های بزرگ، بدون خشونت و درگیری با طبقاتی که منافعشان در تضاد با تحول است، به نتیجه نمی‌رسند. درک این پویا، برای ارزیابی عادلانه و دقیق تاریخ شوروی و پیچیدگی‌های راه سوسیالیسم، امری حیاتی است.