
چین و آفریقا در آستانه G20 ژوهانسبورگ؛ تحولات ژئوپلیتیکی، مدلهای توسعهای و چشمانداز همکاری
مقدمه
برگزاری بیستمین اجلاس سران گروه ۲۰ (G20) در نوامبر ۲۰۲۵ در ژوهانسبورگ، آفریقای جنوبی، فرصتی بیبدیل برای این کشور و قاره آفریقا است تا جایگاه خود را در معادلات جهانی به نمایش بگذارد. این رویداد در بستری از تحولات ژئوپلیتیکی عمیق رخ میدهد که در آن، نفوذ و مدل تعامل «جنوب جهانی»، به رهبری چین، در حال چالش کشیدن نظم سنتی غربی است. این گزارش با تکیه بر گفتگوها و مشاهدات پروفسور Zhang Weiwei، مدیر مؤسسه تحقیقات چین در دانشگاه فودان، و سفیر Wu Peng، سفیر چین در آفریقای جنوبی، که در برنامه تلویزیونی «این چین است» (这就是中国) به تفصیل ارائه شده، به تحلیل چندلایه روابط چین و آفریقا میپردازد. تحلیل حاضر بر این فرض استوار است که ما در آستانه یک تغییر پارادایم در روابط بینالملل هستیم که در آن، فلسفه همکاری چین با آفریقا، مبتنی بر احترام متقابل و توسعه مشترک، در حال کسب مشروعیت و جذابیت فزایندهای در میان کشورهای آفریقایی است و این امر پیامدهای مهمی برای آینده قاره و نظم جهانی دارد.
اجلاس G20 در آفریقای جنوبی فراتر از یک رویداد دیپلماتیک، نمادی از تغییر توازن قدرت در سطح جهانی است. دادههای اقتصادی به وضوح این تغییر را تأیید میکنند. در حالی که حجم تجارت آمریکا و آفریقا در سال گذشته به ۶۷۴ میلیارد دلار محدود شد، حجم تجارت چین و آفریقا به حدود ۳۰۰۰ میلیارد دلار رسید؛ یعنی معادل ۴.۵ برابر تجارت آمریکا با این قاره. این شکاف عظیم نه تنها قدرت اقتصادی چین، بلکه عمق و گستردگی تعاملات آن با آفریقا را نشان میدهد.
این واقعیت در چارچوب ساختارهای جدیدتر ژئوپلیتیکی نیز قابل تأمل است. گروه بریکس (BRICS)، که اکنون ۱۱ عضو دارد، بر اساس برابری قدرت خرید (PPP)، حدود ۴۰ درصد از تولید ناخالص جهانی را در اختیار دارد که این رقم از سهم ۳۰ درصدی گروه هفت (G7) فراتر میرود. این آمار، «آبرنگ» شدن قدرت غرب و ظهور یک بلوک قدرتمند اقتصادی و سیاسی در «جنوب جهانی» را به تصویر میکشد.
این تغییر قدرت در عمل نیز مشهود است. در مقابل سیاستهای حمایتگرایانه و تنبیهی آمریکا، مانند تعرفه ۳۰ درصدی بر کالاهای آفریقای جنوبی و ۵۰ درصدی بر کالاهای برزیل، چین رویکردی متفاوت را در پیش گرفته است. پکن اعلام کرده است که به تمام کشورهای آفریقایی که با آن روابط دیپلماتیک دارند، تعرفه صفر درصدی برای واردات کالا اعمال میکند. این اقدام، یک حرکت استراتژیک برای تقویت پیوندهای اقتصادی و نمایش تعهدی واقعی به رفاه آفریقا است. علاوه بر این، خرید عمده محصولاتی مانند قهوه از برزیل توسط چین، تا حد زیادی اثرات منفی تعرفههای آمریکا را برای این کشور آمریکای لاتین جبران کرد و نشان داد که چین میتواند به عنوان یک قدرت اقتصادی تثبیتکننده و جایگزین قابل اعتماد برای کشورهای در حال توسعه عمل کند.
قلب نوبل تفاوت میان رویکرد چین و غرب در قبال آفریقا، در فلسفه حاکم بر آن نهفته است. پروفسور Zhang Weiwei در گفتگوهای خود در آفریقای جنوبی، بر مفهوم کلیدی «اتحاد برای رشد» (合则兴) تأکید کرد که در تضاد کامل با میراث استعماری «تفرقه بینداز و حکومت کن» (分而治之) قرار دارد.
این مفهوم توسط رهبران ارشد آفریقایی نیز با استقبال مواجه شد. کالما موتلانته، رئیسجمهور پیشین آفریقای جنوبی، به صراحت بیان کرد که این ایده در میان مردم عادی و نخبگان فکری آفریقا «پژواک شدیدی» داشته است. او اشاره کرد که از دوران استعمار، اقتصاد آفریقا به صورت یکپارچه طراحی نشده، بلکه به عنوان مجموعهای از مناطق مجزا و وابسته به قدرتهای استعماری اروپایی شکل گرفته است تا منابع آن برای تأمین منافع «متروپل» (مادر کشور) استخراج شود.
مشاور ارشد موتلانته نیز به یک نکته کلیدی اشاره کرد: اگرچه نخبگان آفریقایی تحت تأثیر شدید روایتهای غربی قرار دارند، اما در میان طبقات کارگر، جوانان و ساکنان مناطق روستایی، ایده «اتحاد برای رشد» پذیرش بیقید و شرطی دارد. به گفته او، اگر از مردم عادی بپرسید کدام مسیر بهتر است، بیش از ۹۰ درصد به طور غریزی «اتحاد برای رشد» را انتخاب میکنند. این نشان میدهد که بذر این ایده در جامعه آفریقا کاشته شده و پتانسیل عظیمی برای تحولات اجتماعی و سیاسی دارد.
در مقابل، رویکرد غربی که پروفسور Zhang آن را «خودمحورانه» میخواند، همچنان بر منافع خود متمرکز است. یک مثال ملموس از این رویکرد، سیستم حملونقل هوایی در گذشته بود که برای سفر بین کشورهای غرب آفریقا و شرق آن، ناگزیر به توقف در شهرهایی مانند لندن یا پاریس بود. این در حالی است که چین در حال کمک به آفریقا برای ایجاد شبکههای داخلی یکپارچه جادهای، ریلی و هوایی است تا استقلال اقتصادی و ارتباطی این قاره را تقویت کند.
رویکرد چین صرفاً به شعار محدود نمیماند و در اقدامات عینی و ملموسی تجلی مییابد که آن را از الگوهای غربی متمایز میکند:
احترام سیاسی و دیپلماسی: چین با برخورداری از احترام متقابل، سرمایه اجتماعی عظیمی در آفریقا ساخته است. پروفسور Zhang به این نکته اشاره میکند که در اجلاس سران فروم همکاریهای چین و آفریقا (FOCAC)، تعداد رهبران آفریقایی حاضر از شرکتکنندگان در اجلاس سران اتحادیه آفریقا بیشتر است. برخورد رویهای و محترمانه چین با رهبران کشورهای کوچک و بزرگ آفریقایی، از جمله استقبال رسمی در میدان تیانآنمن و برگزاری دیدارهای دوجانبه، تأثیر عمیقی بر آنها گذاشته و حس برابری و همکاری واقعی را القا میکند. این در تضاد کامل با رفتار تحقیرآمیز برخی مقامات غربی، مانند اشاره به آفریقا به عنوان «کشورهای فاضلاب» (s-hole countries) توسط ترامپ یا سازماندهی ناکافی برای سران آفریقایی در دوران بایدن، قرار دارد.
سرمایهگذاری در زیرساختها و صنعتیسازی: چین به جای تمرکز بر استخراج منابع، بر ساخت زیرساختهای حیاتی برای توسعه پایدار آفریقا سرمایهگذاری میکند. این شامل بنادر، خطوط راهآهن (مانند راهآهن تانزانیا-زامبیا که نمادی از همکاریهای تاریخی است)، جادهها و شبکههای انرژی است. هدف اصلی، کمک به آفریقا برای غلبه بر میراث «اقتصاد plunder-type» (اقتصاد غارتگرانه) دوران استعمار و حرکت به سوی صنعتیسازی است. سفیر Wu Peng تأکید کرد که چین نه تنها به دنبال تجارت با آفریقا است، بلکه متعهد به کمک برای «صنعتیسازی بومی» این قاره است؛ تعهدی که از اجلاس G20 ۲۰۱۶ هانگژو آغاز شد و همچنان پابرجاست.
انتقال دانش و فناوری: همکاریهای چین فراتر از پروژههای فیزیکی است و به حوزههای دانش و فناوری نیز گسترش یافته است. شرکتهایی مانند Huawei در آفریقا حضور فعال و رو به رشدی دارند و نقش مهمی در دیجیتالی شدن این قاره ایفا میکنند. یک نمونه برجسته، توافق دولت آفریقای جنوبی برای آموزش ۳۰ هزار مهندس هوش مصنوعی با کمک Huawei است. همچنین، کارگاههای «لوبان» (鲁班工坊) برای انتقال مهارتهای فنی و حرفهای و افزایش تعداد دانشجویان آفریقایی در رشتههای علوم، فناوری، مهندسی و ریاضیات (STEM) در چین، همگی نشاندهنده یک استراتژی بلندمدت برای توانمندسازی نیروی انسانی آفریقا است. سفیر Wu Peng به درستی اشاره میکند که پیشرفت اقتصادی مدرن به «مهندسان ماهر» و نه «وکلای زیاد» نیاز دارد.
با وجود تمام پیشرفتها و فرصتها، گزارش تحلیلی بدون در نظر گرفتن چالشها ناقص خواهد بود. آفریقای جنوبی به عنوان یکی از پیشروترین اقتصادهای قاره، با مشکلات پیچیدهای دستوپنجه نرم میکند که بسیاری از کشورهای دیگر آفریقا نیز با آنها روبرو هستند:
کاهش رتبه اقتصادی و مشکلات ساختاری: آفریقای جنوبی که زمانی ششمین اقتصاد بزرگ جهان بود، اکنون با چالشهای جدی روبروست. سیاستهای نئولیبرالی پس از پایان آپارتاید که بر خدمات تمرکز داشت، به «عدم صنعتیسازی» (de-industrialization) و توخالی شدن اقتصاد منجر شد. این امر به نرخ بیکاری بسیار بالا (حدود ۳۰ درصد)، نابرابری فزاینده و نرخ بالای جرم و جنایت دامن زده است.
پیچیدگیهای سیاسی داخلی: اصلاحات داخلی، مانند اصلاح اراضی که برای رفع بیعدالتی تاریخی ضروری است، با موانع جدی روبرو هستند. اگرچه تمرکز مالکیت زمین در دست اقلیت سفیدپوست ناعادلانه است، اما این مزارع توسط روشهای مدرن و متصل به زنجیرههای تأمین جهانی اداره میشوند. انتقال آنها بدون برنامهریزی دقیق میتواند به بحران امنیت غذایی دامن بزند. علاوه بر این، وجود اتحادیههای کارگری قدرتمند (که گاهی منافع صنف خود را بر منافع ملی ترجیح میدهند) و بوروکراسی پیچیده، اجرای پروژههای بزرگ را با تأخیر و چالش مواجه میسازد.
نفوذ روایتهای غربی: همانطور که مشاور موتلانته اشاره کرد، بخشی از نخبگان آفریقایی همچنان تحت تأثیر شدید روایتها و زبان غربی قرار دارند. این امر میتواند به ایجاد شکاف بین دولت و ملت و مقاومت در برابر پذیرش الگوهای غیرغربی منجر شود. پروفسور Zhang به این نکته اشاره میکند که بسیاری از کشورهای آفریقایی به دلیل وابستگی مالی به کمکهای غربی (که اغلب توسط سازمانهای بینالمللی تحت کنترل غرب مدیریت میشود)، جرئت انتقاد عمومی از سیاستهای غربی را ندارند، هرچند در عموم به الگوی چین علاقه نشان میدهند.
گفتگوها و مشاهدات پیرامون اجلاس آتی G20 در آفریقای جنوبی، تصویری روشن از یک تحول ژئوپلیتیکی بزرگ را به نمایش میگذارد. مدل تعامل چین با آفریقا، که بر پایههای احترام متقابل، همکاریهای برد-برد، توسعه زیرساختها و انتقال دانش بنا شده است، در حال تبدیل شدن به یک الگوی جذاب برای «جنوب جهانی» است. فلسفه «اتحاد برای رشد» در تضاد با میراث «تفرقه بینداز و حکومت کن»، با استقبال گستردهای در میان جوامع آفریقایی مواجه شده و پتانسیل ایجاد یک بلوک قدرتمند و متحد را دارد.
با این حال، این مسیر بدون چالش نیست. مشکلات ساختاری داخلی، پیچیدگیهای سیاسی و نفوذ روایتهای غربی، موانعی جدی بر سر راه تحقق کامل این پتانسیل هستند. موفقیت آفریقای جنوبی در میزبانی G20 و توانایی این قاره در بهرهبرداری از این فرصت، به میزان مهارت رهبرانش در غلبه بر این چالشها و ایجاب یک مسیر توسعهای مستقل و متناسب با شرایط خود بستگی دارد. حمایت فعالانه چین، هم در زمینههای ایدئولوژیک (مانند ترویج مفهوم «اتحاد برای رشد») و هم در زمینههای عملی (مانند حمایت از دستور کار آفریقای جنوبی در G20)، نقشی حیاتی در شکلدهی به آینده چندقطبی جهان و ارتقای جایگاه آفریقا در آن خواهد داشت.

