
چرا محور امپریالیستی چنین «کمونیستهایی» را میستاید؟ – دیمیتریوس پاتلیس
نوشته دیمیتریوس پاتلیس
ترجمه مجله جنوب جهانی
آتن، ۱۷ نوامبر ۲۰۲۵. هنگامی که راهپیمایی به مقابل سفارت آمریکا رسید، برخی از معترضان که پرچمهای سرخ در دست داشتند، بنر عظیم و حرفهای خود را تماماً باز کردند: «کمونیسم، جوانی جهان است، آزادی و زیبایی جهان است.» [۱] این رویداد کجا اتفاق افتاد؟ آیا در مراسمی که به یاد شاعر بزرگ کمونیست، یانیس ریتسوس، برگزار شده بود؟ یا شاید بخشی از یک بحث آکادمیک بود، در پاسخ به ادعاهای مبهم و کلی در مورد منسوخ و بیربود بودن کمونیسم؟ مسلماً خیر.
آنان این بنر را صرفاً برای نمایش در مقابل سفارت آمریکا، طی راهپیمایی ضدامپریالیستی و ضد فاشیستی ۱۷ نوامبر، که هر سال از ۱۹۷۴ برگزار میشود، باز کردند. این راهپیمایی همان رویدادی است که امپریالیستها و همکاران داخلیشان پنجاه سال است تلاش میکنند آن را براندازند. چون قادر به ممنوعیت آن نیستند، تمام توان خود را به کار میبندند تا آن را به جشنی تهی و آیینی صرفاً سالگردی، فاقد محتوای ضدامپریالیستی یا ضد فاشیستی، بدل سازند.
آنان این بنر را منحصراً برای نمایش در برابر واحدهای پلیس ضدشورش، دوربینهای سفارت، و چند عکاس مطبوعاتی به نمایش گذاشتند، پیش از آنکه آن را تا کنند و بیصدا محل را ترک نمایند. بدین ترتیب، «وظیفه» سالانهٔ خود را به انجام رساندند و مثال دیگری فراهم آوردند که نشان دهد کمونیستها باید از چه اقداماتی پرهیز کنند، در عین حال که اهداف جنبش را اولویتبندی میکنند، و یک بار دیگر وفاداری خود را به رژیم، که خود ابزار سرمایه و محور امپریالیستی در کشور است، اثبات کردند.
در نهایت، همانگونه که مدتی پیش در جلد «گ۲» از «جستار در باب تاریخ» حزب «کمونیست» یونان (کحک) مشاهده کردیم، موضع در مورد نقش قاطع ایالات متحده و ناتو در تحمیل دیکتاتوری ۱۹۶۷، کاملاً مورد بازنگری قرار گرفته است. در آن مقطع، «ما به اشتباه، کودتا را به عنوان اقدامی با پشتوانهٔ ایالات متحده و ناتو، که با تأیید پنتاگون، سازمان سیا، یا حتی وزارت امور خارجهٔ آمریکا و با هدف تضمین منافع آمریکا در یونان و مناطق گستردهتر بالکان و مدیترانهٔ شرقی انجام شده بود، تقبیح کردیم.»… «این ارزیابیها این حقیقت را در نظر نگرفتند که ایالات متحده یک سیاست تکبُعدی در قبال دیکتاتوریهای نظامی نداشت.» از آنجا که هیچ نیروی تفنگدار دریایی آمریکایی، همانند آنچه در آمریکای لاتین رخ داد، به یونان حمله نکرد، «توصیف کودتا به عنوان اقدامی منحصراً با پشتوانهٔ آمریکا-ناتو، عوامل تعیینکنندهٔ داخلی را نادیده گرفت که نه تنها به برنامهریزی و سازماندهی، بلکه به صعود سریع خونتا به قدرت در عرض چند ساعت منجر شد.»
بنابراین، به این نتیجه میرسیم که در شرایطی که جنگ جهانی سوم به راه افتاده توسط محور امپریالیستی به رهبری ایالات متحده در حال تشدید است، برخی به صورت قراردادی متعهد شدهاند که به صورت عطف به ماسبق، ایالات متحده را تبرئه کنند و سیا و تمامی سازوکارهای مربوطه را از جنایات خونتای نظامی ۱۹۶۷ تا ۱۹۷۴ در یونان، که توسط عوامل آمریکایی طراحی شده بود، مبرا سازند.
نهادهای بیندولتی و دولتیِ سازوکارهای ایدئولوژیک و تبلیغاتی محور، برای برآورده ساختن نیاز ایدئولوژیکِ دستکاری تودهها، به سمت نسخههای مختلفی از تجدیدنظرطلبی تاریخی در حرکتاند. از این رو، آنان تلاش میکنند تا تاریخ مدرن جهان، اروپا و یونان را بازنویسی نمایند. با این هدف، همکاران نازیها در طول جنگ جهانی دوم، به عنوان «میهنپرستان مغبون» معرفی میشوند، زیرا در پاییز ۱۹۴۴، پیش از پایان جنگ جهانی دوم، به همکاران نیروهای بریتانیایی در یک مداخله و اشغال امپریالیستی جدید یونان تبدیل شدند. برخی از این افراد، که اعضای سابق نیروهای مسلح همکار با نازیها بودند، در طول مداخله و تهاجم امپریالیستی بریتانیایی و آمریکایی به یونان و در جنگ داخلی، به همکاران بریتانیا و آمریکا تبدیل شدند. افراد خاصی، مانند افسران ارتش یونان و مأموران سیا، دیکتاتوری فاشیستی ۱۹۶۷ تا ۱۹۷۴ را تحمیل کردند. مبلغان بوروکراتیک حزب کمونیست یونان نیز با شتاب به کمک این مهم آمده و تجدیدنظرطلبی خاص خود را به انجام رساندهاند. آنان کل جنگ جهانی را از آغاز تا پایان، یک درگیری «امپریالیستی» توصیف میکنند، در حالی که سیاست جبهههای ضد فاشیستی انترناسیونال سوم را «فرصتطلبانه» محکوم مینمایند – همان کاری که عملاً با تمامی جبهههای ضد امپریالیستی و ضد فاشیستی در طول تاریخ کردهاند. آنان در بازبینی تاریخ، تنها به این حد اکتفا نکردند.
در جلد «گ۲» از «جستار در باب تاریخ»، که به تأیید کمیتهٔ مرکزی «ک»حک رسیده و مربوط به دورهٔ ۱۹۶۷ تا ۱۹۷۴ است، خوانندهٔ شگفتزده کشف میکند که خونتای ۲۱ آوریل نه پشتوانهٔ آمریکا را داشت و نه فاشیست بود.
این پرسش مطرح میشود که چرا ارزیابی بنیادین کمونیستها از خونتا، که مدتها پیش مستند شده بود، تغییر یافته است. آیا شواهد تاریخی جدیدی در کار است؟ آیا ارزیابیها از موازنهٔ قوا، و مواضع و نقشهای کشورهای منطقهای در حوزهٔ نفوذ آمریکا-ناتو، که پایگاههای خارجی و، در اصل، نیروهای اشغالگر در آن وجود داشته و دارند، تغییر کرده است؟ آیا ضد کمونیسم و ضد شورویگری افراطی، همراه با ایدئولوژی و عملکرد فاشیستی، از ویژگیهای خونتا نبود؟ آیا مهمترین ویژگی آن، سَرِسِپُردِگی داوطلبانه به اروپا-آتلانتیکگرایی نبود؟
هیچ یک از این موارد به صورت مستند و منطقی رد نشده است. برای عناصر بوروکراتیک حقوقبگیر که در خدمت فعال هستند، این امر صرفاً به معنای «مستندسازی» عطف به ماسبقِ چرخش به سمت یک موضع ارتجاعی، با رد کامل و بیزاری از هرگونه اشاره به وابستگی امپریالیستی یا لزوم ایجاد یک جبههٔ متحد ضد امپریالیستی است.
بنابراین، تلاش میکنند تا طبقهٔ بورژوایی یونان را، همچنین عناصر متناظر از کادر سیاسی و روبنای عمومی آن، بهطور عطف به ماسبق به عنوان طبقهای «سربلند، با اراده و به طریق خودشان امپریالیستی» تصویر کنند. این امر مستلزم آن است که این طبقه در چارچوب یک جزم غیرعقلانی دربارهٔ «وابستگیهای متقابل» در «هرم امپریالیستی»، یکسره «امپریالیستی» معرفی شود. بدین ترتیب، از کاهنان اعظم این فاجعه میآموزیم که:
– مرکزی که دیکتاتوری را سازماندهی و تحمیل کرد، به ابتکار خود عمل نمود. مقر آن در یونان بود و بیشتر از آنکه بخشی از فرماندهی عالی (ژنرالها) یا پادشاه باشد، جزئی از مدیریت ارتش یونان بود. این مرکز از سرهنگها، سرهنگ دومها و افسران تشکیل شده بود. در نتیجه، کودتا نه توسط آمریکاییها و نه ناتو برنامهریزی شده بود، برخلاف آنچه که اغلب در کشورهای آمریکای لاتین و آسیا رخ میداد.
– طبق نظر حزب کمونیست یونان، آمریکاییهای بینوا و بیگناهی که سالها به ناحق توسط کمونیستها متهم و بدنام شده بودند، دلیلی برای تمایل به تحمیل خونتا نداشتند، زیرا «ایالات متحده و ناتو در روابط خود با یونان دچار بحران نبودند و لذا نیازی به یک دولت دستنشانده نداشتند.»
– ایالات متحده، ناتو، سیا و پرسنل، مشاوران و مربیان آنها، و همچنین پایگاههای خارجیشان، به سادگی هیچ اطلاعی از خونتایی که خودشان ایجاد کرده بودند، نداشتند. این خونتا از همان افرادی تشکیل شده بود که قبلاً به اشغالگران نازی، سپس به بریتانیاییها و در نهایت به ایالات متحده خدمت کرده بودند.
علاوه بر این، حزب کمونیست یونان اکنون ادعاهای مربوط به «خونتای فاشیستی» را نیز رد میکند، زیرا، همانگونه که کشیشان تجدیدنظرطلبی تاریخی حکم میکنند:
– تصور از حکمرانی فاشیستی اشتباه بوده است. «خونتا از حمایت یک حزب شبیه نازی/فاشیست برخوردار نبود؛ رهبران آن سیاستمدارانی نبودند که از پارلمانتاریسم بورژوایی برای رسیدن به قدرت استفاده کنند؛ آنها فاقد یک سازمان سیاسی، یک شاخهٔ جوانان و غیره بودند.»
– دولت، دولت پنهان-شبهدولتی، نیروهای مسلح، دستگاههای امنیتی، سازوکارهای سلطنتی-فاشیستی، سرویسهای مخفی و سازمانهای توطئهگر مانند «آیدیا» [۲]، «پوست گوسفند سرخ» و «گلادیو»، که توسط آمریکا-سیا به عنوان شعبههایی از سازمانهای مادرشان برای تأسیس و فعالسازی سازمانهای تروریستی راست افراطی، مأموریتهای ترور و اقدامات تحریکآمیز، ایجاد، آموزش و تأمین پرسنل شده بودند، در آن زمان صرفاً در تعطیلات به سر میبردند.
این افراط در شور و اشتیاق برای خدمت به اربابان امپریالیستی و تبرئه کردن آنان از هر تقصیری، باعث میشود که این سگان دستآموز حتی بیل کلینتون، رئیسجمهور سابق را، متهم به دروغگویی کنند، هنگامی که وی در جریان سفرش به آتن در سال ۱۹۹۹، در عمارت ریاست جمهوری اعتراف کرد که ایالات متحده مسئول براندازی همان دموکراسی پارلمانی دروغین بورژوایی در یونان توسط خونتای دستسازشان بوده است.
آیا پس از این تجدیدنظرطلبی شرمآور تاریخی، این امر بسیار ریاکارانه نیست که آنان مجبورند به سوی راهپیمایی ضد امپریالیستیای خیز بردارند که قیام ضد فاشیستی و ضد امپریالیستی پلیتکنیک را گرامی میدارد، آن هم در مقابل سفارت آمریکا؟
گروهی از بوروکراتهای حرفهای که امروز با سوءاستفاده و کنترل بر نمادها و تاریخ پرشکوه یک حزب انقلابی، رأیدهندگان خود را دستکاری میکنند—جسدی که اکنون آن را به عنوان یک عنصر ارگانیک از دولت بورژوایی و روبنای آن حمل میکنند—طرحهایی در سر دارند. حقیقت مستند، آخرین چیزی است که مورد علاقهٔ این سخنگویان مأموریتدار ویژهٔ محور امپریالیستی در جنگ است. حتی منطق هم برایشان مطرح نیست. آنان با حماقت غیرعقلانی «هرم امپریالیستی» خود، این را ثابت کردهاند، اصطلاحی که اکنون از به کار بردن آن اجتناب میورزند، زیرا به خاطر پستی و غیرعقلانی بودن آن، مورد تمسخر بینالمللی قرار گرفتهاند. برای این گروه، آخرین مبارزان استوارِ باقیمانده که از تجربهٔ شخصی و جمعی میدانند مبارزهٔ حقیقی کمونیستی، ضد امپریالیستی و انقلابی به چه معناست، یک «باقیماندهٔ ناخوشایند» محسوب میشوند که باید از آن عبور کنند، وضعیتی که به زودی از لحاظ جمعیتی مرتفع خواهد شد: یعنی زمانی که این «بارهای مزاحم» ناپدید شوند.
طبق «جستار در باب تاریخ» (گ۲) کاهنان، آمریکاییهای بیچاره تقصیری نداشتند، بنابراین بوروکراتها در سال ۲۰۲۵ مجبور شدند در یک راهپیمایی «نادرست» و «نامربوط»، که ضد امپریالیستی و ضد فاشیستی است—و بر اساس اصول جزمی «جدید» کاهنان اعظم، «فرصتطلبانه» محسوب میشود—به صورت آیینی و از سر اینرسی شرکت کنند.
در زمانی که کشتارگاههای جنگ جهانی سوم بیوقفه در تمامی جبههها فعالند و جبهههای جدیدی با تبوتاب در حال آمادهسازی هستند، گروهی که نمادهای کمونیستهای یونانی را غصب کرده است، به یک آیین رایگان دیگر بسنده نمود.
در این تظاهرات حتی یک شعار در مورد ماهیت جنگ جهانی سوم یا نقش کمونیستها در آن شنیده نشد! هیچ نشانهای از یک برونرفت انقلابی از کشتارگاههای جنگ جهانی سوم که بر اساس طبقهبندیترین جنگ تاریخ است، دیده نشد. به شعار «خیانت ناتو-سیا»، که از سال ۱۹۷۴ یونان را به لرزه درآورده و امپریالیستها را وحشتزده ساخته، اشارهای نشد. به ارتباط بین خونتای آن زمان با پشتوانهٔ آمریکا و محور تجاوزگر فعلی: ایالات متحده، ناتو، اتحادیهٔ اروپا و نازیهای صهیونیست، اشارهای نگردید. به نظامیسازی و فاشیستیسازی که توسط این محور تحمیل میشود، اشارهای نشد.
این مراسم چه زمانی رخ داد؟ یک روز پس از بازدید «رئیسجمهور» مخلوع خونتای کییف، و. زلنسکی، از آتن، که طی آن دخالت کشور یونان در جنگ شدت یافت و تصمیم رسمی برای تولید مشترک سامانههای تسلحیاتی میان یونان و اوکراین گرفته شد. این واقعه در پی توصیههای سخیف وزیر جنگ یونان برای «تغییر فرهنگی» و «بازگشت به روحیهٔ فداکاری شخصی» صورت گرفت، تا مردم بتوانند «تاب دیدن تابوتهایی که با پرچم اروپا پوشانده شدهاند را داشته باشند.» اینها پس از اظهارات خونین و تصمیمات کادر سیاسی در تمام کشورهای محور تجاوزگر اروپا-آتلانتیک در مورد لزوم عادت کردن به تصاویر تابوتهای پوشیده از پرچمها، مطرح شد. همچنین این رویداد در پی اظهارات و مداخلهٔ بیشرمانهٔ سفیر جدید آمریکا در آتن، کیمبرلی آن گویلفویل، در مورد «نیاز به بیرون راندن چین از بندر استراتژیک پیرئاس و از کشور» که به معنای نقض تعهدات بینالمللی است، روی داد!
بدیهی است که الیگارشی امپریالیستی این آیینهای «کمونیستی» ناتوان و گمراهکننده و این حماقت کلی و مبهم در مورد کمونیسم را که بسیار نامربوط و خارج از زمانه است، میستاید.
اینها آیینهایی هستند که به تمسخر و دستکاری حقیرانه میانجامند، زیرا کمونیسم را به یک وعدهٔ بیهوده و یک بینش متافیزیکی تهی از یک زندگی پس از مرگ تبدیل میکنند. حتی فراتر از این «ظهور ثانوی» برای معتقدان، هیچ اثری از تاکتیکهای پیروزمندانه یا نشانههایی در مورد اهداف میانی ضروری، ابزارهای خاص یا اشکال دستیابی به «استراتژی» وجود ندارد، و هیچ اشارهای به شرایط لازم و کافی که بدون آنها، یک فرآیند انقلابی پیروزمندانهٔ واقعی که قادر به تحقق گذار به کمونیسم ضروری برای بقای بشریت در این زندگی باشد، شکل نخواهد گرفت.
بورژوازی و امپریالیستها از تشکیلاتی که رسماً ایالات متحده را از جنایات خونتا تبرئه کرده و از روی اینرسی، به صورت آیینی، «برای چشم مردم»، در چنین رویدادهای «نامربوطی» شرکت میکند، از چه باید بترسند؟
چرا باید از یک مترسک مضحک که نقش حزب کمونیست را ایفا میکند، بترسند، در حالی که این مترسک، بیشرمانه از نمادهای تاریخی کمونیستی ما به عنوان ماسک استفاده میکند تا رسماً در بحبوحهٔ آتش جنگ جهانی سوم فریاد بزند:
– که رژیم دستنشاندهٔ خونتای کییف، که تابع محور است، «در حال انجام یک جنگ عادلانه است» (آ. پاپاریگا: «مردم اوکراین در حال انجام یک جنگ عادلانه هستند!»، کورفو، ۲۲ مارس ۲۰۲۲).
– حملهٔ روسیه به اوکراین در سال ۲۰۲۲ مشابه حملهٔ ناتو و ایالات متحده به یوگسلاوی است، زیرا «آقای پوتین از همان استدلالهایی استفاده کرد که ناتو و ایالات متحده در یوگسلاوی به کار بردند» (د. کوتسوباس، مصاحبه با مگا، ۲ مه ۲۰۲۳).
– «کسانی که به دنبال جبهههای ضد امپریالیستی هستند، فرصتطلبند.»
– مقاومت مسلحانهٔ فلسطین «تروریست هستند» (د. کوتسوباس، سخنرانی در پارلمان، ۱۱ آوریل ۲۰۲۴).
– «مردم اسرائیل نیز در حال رنج کشیدن هستند» (تقریباً در تمام پلاکاردهای فلسطین).
– کسانی که علیه کشتیهای تفریحی عاملان نسلکشی صهیونیستی که برای «استراحت و تفریح» به یونان میآیند، اعتراض میکنند، برچسب نژادپرست میخورند.
– «آشپزخانهٔ کاسکو (که حاکی از شرایط کاری مشابه با کار زندانیان است) و امپریالیستهای چینی باید پیرئوس را ترک کنند» که این امر همصدا با دیکتهها و دستورات آمریکاییهاست.
– دولت میتسوتاکیس هرگز به رسمیت شناختن رسمی گوایدو را به عنوان «رهبر مشروع ونزوئلا» لغو نکرده است، در شرایطی که امپریالیستها در حال برنامهریزی برای حمله و اشغال کشور تحت شرایط محاصرهٔ نسلکشی هستند. این دولت از عوامل مستقیم و غیرمستقیم ایالات متحده در این کشور رنجکشیده حمایت میکند، زیرا معتقد است که دولت مادورو «در حال پیشبرد سیاستی است که به نفع سرمایهٔ محلی بوده و شرایط زندگی مردم را وخیمتر میسازد، ضمن آنکه ضد کمونیسم شدید و اقتدارگرایی را علیه جنبش کارگری ترکیب میکند.» (به عنوان مثال، به ریزوسپاستیس، شنبه ۱۱-۱۲ ژانویهٔ ۲۰۲۵ مراجعه کنید).
– برچسب «دزدان امپریالیست» زدن به جمهوری دموکراتیک خلق کره، جمهوری خلق چین، ویتنام و غیره، و تمام نیروهای ضد امپریالیستی.
و بسیاری چیزهای زیبای دیگر و انقلابی!
آنان برای دستمزدی که دریافت میکنند بسیار ارزشمندند!
به هر حال، به همین دلیل است که شعارهای «انقلابی» عوامفریبانه را با صدای بلند اعلام میکنند مانند:
– «انصراف کامل از نظام» [اینجا و اکنون، یعنی هرگز!]،
– «مبارزه برای سرنگونی قدرت آنان به منظور پایان دادن به نظام استثمار» [بیرون از مکان، زمان و بستر تاریخی خاص، یعنی هرگز!]،
– «مردم باید راه خود را بسازند!» رها شدن از سود سرمایهداری و رقابت امپریالیستی، که استثمار، فقر و جنگ میآفرینند!» [با اصرار انتظار «ظهور ثانوی ناجی» را کشیدن!]
غصب نمادها حد و مرزی دارد!
کمونیستهای مبارز تا کی این تمسخر را بدون اعتراض تحمل خواهند کرد؟ آیا منتظرند تا فرزندان و نوادگانشان پرچم سرخ با داس و چکش را در مراسم تشییع جنازهٔ آنها حمل کنند؟
چرا باید این تحقیر را تحمل کرد در حالی که بوروکراتهای فرصتطلب منتظرند تا آنان بمیرند تا از انتقال تجربی سنت انقلابی از نسلی به نسل دیگر جلوگیری کنند؟ آنان امید دارند تا جوانان ناآگاهتر را با گستاخی بیشتری دستکاری کنند.
بنابراین، آنان باید به بوروکراتها پشت کنند، با این اطمینان که انقلابیون شایسته به آنان احترام خواهند گذاشت و پرچم مبارزات انقلابی آتی را با انسجام مبارزاتی برافراشته خواهند ساخت.
مردم در حال درک این حقیقتاند که بوروکراتهای «ک»حک، که نقش فرصتطلبانه و تضعیفکنندهٔ آنان در جنگ جهانی سوم هر روز آشکارتر میشود، نمیتوانند به ادعای خود مبنی بر مدیریت انحصاری و مادامالعمر نمادهای کمونیستی و تاریخ ما ادامه دهند.
نقش آنان افشا شده است.
موضع تضعیفکننده و مخرب آنان در تمامی جلسات بینالمللی جدی دائماً محکوم میشود، و ساختارهای ایدئولوژیک شرمآورشان در مورد «هرم امپریالیستی» موضوع تمسخر عمومی قرار گرفته است.
به همین دلیل است که این بوروکراتها هر چه بیشتر به شیوههای دولت پنهان/شبهدولتی متوسل میشوند: تهمت، خدشهدار کردن آبرو، دروغ و تهدید.
امپریالیستهای محور ایالات متحده-ناتو-اتحادیهٔ اروپا-صهیونیستها، این افراد را به دلیل خدمات ارزشمندشان در گمراه ساختن و نابودی جنبش، میستاینْد. آنان برای امپریالیستها آنچنان ارزشمندند که اگر پیش از این وجود نداشتند، امپریالیستها مجبور بودند آنها را از صفر بسازند تا در جنگ جهانی سوم به منافعشان خدمت کنند. این جهش انحطاطی کاملاً برای آنها مناسب است، زیرا ابزاری وفادار برای تضعیف جنبشهای ضد امپریالیستی و کمونیستی به دست آوردهاند، در حالی که خود را در لباس کمونیسم جا زده و ایدئولوژیهای ارتجاعی و رویههای مسموم را منتشر میکنند.
به همین دلیل است که آنان توسط تمامی نیروهای ثابتِ جنبشهای کمونیستی و ضد امپریالیستی جهانی منزوی شدهاند. تنها تعداد اندکی از نمایندگان برخی از فرقههای متحد آنان، که آنها را کنترل میکنند یا از طریق انشعابات در احزاب و سازمانها ساختهاند، با تشکلهای غیرواقعی و افرادی با سوابق مشکوک، با آنها در جلسات تاریک و هر چه بیشتر خودارجاعی مانند «اقدام کمونیستی اروپا» ملاقات میکنند.
جنبش ضد امپریالیستی جهانی، به رهبری کمونیستهای فداکار و سرسخت و با نقش کاتالیزوری سکوی جهانی ضد امپریالیستی، در حال گشودن مسیر پیروزی در مبارزهٔ ضد امپریالیستی، انترناسیونالیستی و انقلابی است، با هدف نهایی تحقق انقلاب سوسیالیستی و کمونیسم.
یادداشتها:
[۱] این یک پند مشهور از شاعر یونانی، یانیس ریتسوس (۱ مه ۱۹۰۹ – ۱۱ نوامبر ۱۹۹۰)، کمونیست و عضو فعال مقاومت یونان در طول جنگ جهانی دوم، است.
[۲] آیدیا (IDEA) سازمانی متشکل از افسران ارتش یونان بود که پس از آزادی یونان از دست محور ایجاد شد. هدف آن مقابله با «تهدید بالقوهٔ کمونیستی» بود.

