
مایک وین
منبع: مانتلی ریویو آنلاین
ترجمه مجله جنوب جهانی
چند سال پیش، در جلسهای که حول محور جشن سالانه معدنچیان دورام برگزار شده بود، سخنرانی جان مکدانل را شنیدم. در آن زمان، وی وزیر خزانهداری در سایه بود و کوربینیسم در اوج خود قرار داشت؛ زیرا در انتخابات ۲۰۱۷، اکثریت پارلمانی را از ترزا می سلب کرده بود. مکدانل سخنرانی خود را با این ادعا به پایان رساند که آنچه از سوی دولت کوربین عرضه میشود، «سوسیالیسم» است. این پایانی شورانگیز بود که تشویق حاضران را در پی داشت، هرچند مرا به انقباض خاطر واداشت. بهتر، دقیقتر و قطعاً صادقانهتر آن بود که برنامهٔ کوربین را یک برنامهٔ سوسیالدموکراتیک میانهرو توصیف میکرد. به راستی، با توجه به موقعیت تاریخی کنونی ما، آیا میتوانست غیر از این باشد؟
یکی از پرسشهایی که در دستور کار کنفرانس «حزب شما» در پایان این هفته قرار دارد، این است که آیا این حزب باید صراحتاً خود را به عنوان یک حزب سوسیالیست تعریف کند یا اینکه باید خود را یک حزب سوسیالدموکرات بینگارد. همانند پروژهٔ کوربین، از منظر برنامهای، «حزب شما» یا هر نامی که در نهایت بر خود نهد، نمیتواند چیزی جز یک برنامهٔ سوسیالدموکراتیک ارائه دهد. اما دلیلی که شناسایی به عنوان یک حزب سوسیالیست منطقی است، حتی در شرایطی که (در گام نخست) یک برنامهٔ سوسیالدموکراتیک را عرضه مینماید، به آن چیزی بازمیگردد که این حزب از حیث هدف و شیوهٔ عمل خود اظهار میدارد. در این زمینه، حزب جدید میتواند از لحاظ محتوای برنامه، سوسیالدموکراتیک باشد، اما از حیث «شکل» خود، یعنی چگونگی ساختار داخلی و شیوهٔ عمل سیاسیاش در قبال بقیهٔ جامعه، سوسیالیستی باشد.
از نظر ساختار و موضع داخلی، حزب کارگر هرگز خود را به عنوان ابزاری برای به چالش کشیدن دولت بریتانیا یا به چالش کشیدن سرمایهداری تعریف نکرده است. این حزب همواره در برابر دستگاه دولتی موجود – که البته ایجاد ارگانهای دولتی جدید در حوزهٔ رفاه را منتفی نمیساخت – و روابط اجتماعی موجود انقیاد نشان داده است. حزب کارگر، همانطور که گرامشی میگوید، «هژمونیک» بود؛ یعنی تنها یک ارگان رهبری اخلاقی و سیاسی بر جنبش کارگری بود، تا بتواند آن جنبش را مَقهور دولت و سرمایه سازد.
یک حزب سوسیالیست چه ویژگیهایی خواهد داشت؟
اگر «حزب شما» بخواهد خود را به عنوان یک حزب سوسیالیست معرفی کند، این تعریف کمتر از منظر یک برنامه خواهد بود، دستکم در این مرحله، و بیشتر از این حیث خواهد بود که خود را یک کاتالیزور در بافت اجتماعی گستردهتر و یک نقطهٔ مرجع برای تمام آرمانها و مبارزاتی که در جریان است، ببیند. این حزب، به تعبیر گرامشی، «ضدهژمونیک» خواهد بود؛ بدین معنا که پروژهٔ خود را بر مبنای ایجاد یک باور جمعی استوار خواهد کرد که سرمایهداری ذاتاً مشکل است. چنین باور جمعی میتواند این واقعیت را نیز بپذیرد که یافتن راه برونرفت از این شیوهٔ خطرناک تولید، یک فرایند کشف و آزمون و خطا خواهد بود. زیرا سوسیالیستها دیگر نمیتوانند به اندازهٔ گذشته دربارهٔ اینکه سوسیالیسم دقیقاً چگونه خواهد بود و چگونه میتوان به آن دست یافت، مطمئن باشند. اما مسیر و مقصد هرچه که باشد، چنین حزبی نیازمند یک ساختار داخلی خواهد بود که بتواند رهبران را پاسخگو نگه دارد، و به اعضای بدنه اجازه دهد تا به عنوان غشایی عمل کنند که از طریق آن آرزوهای تودههای گستردهتر تعبیر یابد.
یک حزب سوسیالیست در شرایط امروز، در پیامرسانی خود، موضعی متناقضنما اما صادقانه را اتخاذ خواهد کرد. باید به بلوک انتخاباتی که در پی شکلدهی آن است، بگوید که تغییر تنها با قراردادن یک علامت ضربدر در صندوق رأی و سپس بازگشت رأیدهندگان به زندگی خصوصی و انتظار «محقق شدن» مطالبات از نمایندگانشان، به دست نخواهد آمد. یک حزب از نوع جدید باید یک گفتگوی صادقانه با «رأیدهندگان» آغاز کند که دلیل اینکه امیدهایی که به نمایندگان سیاسی خود میبندند همواره به ناامیدی میانجامد، دقیقاً به این دلیل است که در «قرارداد» رأی دادن و بازنشسته شدن به زندگی خصوصی، تعریف شده است. در عوض، رأی باید بیان انتخاباتیِ تمایل برای تبدیل شدن به بخشی از ساختن یک بلوک اجتماعی باشد که اقدامات لازم برای کسب تغییر را انجام خواهد داد؛ به عبارت دیگر، تبدیل شدن به مشارکتکنندگان فعال در مبارزات سازمانیافته برای پیشبرد تغییر، در محل کار، در اتحادیههای کارگری، در اجتماع، و از طریق مبارزات مشخص علیه اقتدارگرایی دولت و قدرت شرکتهای بزرگ. تمام اینها نیازمند تعهدی شدید به گسترش رویههای دموکراتیک خواهد بود.
به عقیدهٔ من، یک حزب سوسیالیست که یک برنامهٔ سوسیالدموکراتیک را عرضه میدارد، باید به مردم چنین مضمونی را بگوید: «ما فکر نمیکنیم که اجرای این برنامه بدون رادیکالیزهکردن بیشتر آن امکانپذیر باشد؛ زیرا حتی یک برنامهٔ سوسیالدموکراتیک متعادل که در پی معکوسکردن توزیع ثروت از عموم به سمت ثروتمندان است، واکنشی شدید را از سوی جهان شرکتها، رسانهها، سرمایهداری مالی و حتی دولت برخواهد انگیخت.» یک حزب سوسیالیست که با چنین عباراتی سخن بگوید، به وضوح خارج از هنجارهای سیاسی متعارف موضعگیری و سخن خواهد گفت. ممکن است برخی فکر کنند که این دعوت به ورود به دورهای از تلاطم شاید جذاب نباشد و به قول معروف، «اسبها را فراری دهد». اما به ترامپ نگاه کنید، به برگزیت نگاه کنید: اینها صراحتاً درخواستهایی برای به هم ریختن اوضاع بودند؛ احساسات گسست و برهمزنندگی که راست موفق به تصاحب آن شد، نه چپ.
یک حزب سوسیالیست که یک برنامهٔ سوسیالدموکراتیک را در بافتار معاصر ارائه میدهد، بسیار متفاوت از جهانی است که سوسیالدموکراسی برای اولین بار در آن ظهور و تثبیت یافت. امروز سرمایهداری به مراتب بیمارتر و بسیار کمتر قادر به تأمین نیازهای انسانی در مقیاس انبوه نسبت به گذشته است؛ کافی است به ساختاری بودن مشکل بیکاری یا فشار نزولی بر نرخ سود نگاه کنید. به همین دلیل است که امروز، سوسیالیستها نیازی به بحثهای بزرگ دربارهٔ اینکه برنامهٔ عرضهٔ اولیهٔ آنها چه باید باشد، ندارند؛ زیرا حتی یک برنامهٔ سوسیالدموکراتیک متعادل، در صورت دستیابی به پیروزی انتخاباتی در سطح ملی، به مثابهٔ ماشهٔ محرک برای پویایی رادیکالیزهکننده یا برعکس، شکست، عمل خواهد کرد. آنچه مهمتر از برنامه است، آمادگی سیاسی، سازمانی و ایدئولوژیک کادرهای حزب و آمادگی بلوک اجتماعی گستردهتر برای ورود به یک عصر جدید از مبارزه است، اگر قرار باشد اجتماعیسازی اقتصاد را آغاز کنیم.

