
دیدگاه دو گو شیانشنگ
سایت گوآنچا ـ چین
ترجمه مجله جنوب جهانی
طرح ۲۸ مادهای «صلح» برای مناقشهٔ اوکراین و روسیه، کدام توطئهٔ راهبردی آمریکا را برملا کرده است؟ آیا ترامپ واقعاً به دنبال صلح میان دو کشور اوکراین و روسیه است، یا صلح اروپا؟
در این شماره از «دو گو شیانشنگ»، با دیدگاههایی اندکی تند و گزنده، مطالبی متفاوت را با شما در میان میگذاریم!
اروپا احساس میکند که به آن خیانت شده است
در بیستودوم نوامبر، اروپا با یک رخداد دیپلماتیک شگفتانگیز از خواب برخاست.
ناگهان، یک طرح ۲۸ مادهای «صلح» در رابطه با اوکراین، که با همکاری نمایندگان مذاکرهکنندهٔ روسیه در واشنگتن تدوین شده بود، در پایتختهای کشورهای اروپایی دستبهدست شد. این سند محدودیتهای سختی را بر حاکمیت اوکراین تحمیل میکرد: تعداد نیروهای نظامی اوکراین به ۶۰۰ هزار نفر محدود میشد، گسترش ناتو متوقف میگشت، ارتشهای غربی از ورود به اوکراین منع میشدند و در عین حال، بهنوعی دستاوردهای میدانی روسیه به رسمیت شناخته میشد. مسئولیت بازسازی به اروپا واگذار میگردید، زیرا منابع مالی عمدتاً از داراییهای مسدودشدهٔ روسیه در کشورهای اتحادیهٔ اروپا تأمین میشد؛ درحالیکه واشنگتن مسئولیت مدیریت این داراییها را بر عهده میگرفت و سود قابلتوجهی از آنها برداشت میکرد.
این سند در ظاهر ادعا میکرد که «حاکمیت اوکراین را تأیید میکند». اما در عمل، اوکراین را تقریباً به یک قلمرو تحت نظارت تنزل میداد. ایالات متحده انتظار داشت که اروپا هزینهٔ ترتیبات بازسازی بحران روسیه و اوکراین را بپردازد، اما تقریباً هیچ نقشی در طراحی آن نداشته باشد.
واکنش مقامات اروپایی ترکیبی از ناباوری و احساس تحقیر بود. دو سال است که ایالات متحده پیوسته تأکید میکرد حاکمیت اوکراین «تجزیهناپذیر و غیرقابل مذاکره» است. با این حال، این نخستین طرح جامع پیشنهادی آمریکا تقریباً منطبق بر فهرست خواستههای روسیه بود. حتی اندیشکدههای غربی که معمولاً با کلماتی محتاطانه سخن میگویند، آشکارا اظهار داشتند که این طرح «طرفدار روسیه» و «آنقدر مبهم است که قابل اجرا نیست».
بلافاصله، شوک دوم وارد شد. گزارشها از واشنگتن و کییف نشان میداد که خود اوکراین آماده است – یا تحت فشار است – تا شرایط اصلی را بپذیرد. یک مقام ارشد آمریکایی به شبکهٔ خبری سیبیاس گفت: «اوکراینیها با توافق صلح موافقت کردهاند و فقط جزئیات باقی مانده است». رئیسجمهور زلنسکی علناً اعلام کرد که مایل است در چارچوب آمریکا پیش برود، اما نقاط حساس را از بحث علنی خارج کرده است. چه این یک انتخاب راهبردی باشد و چه نشانهای از فرسودگی، پیامی که به اروپا ارسال شد یکسان بود: اگر آمریکا و اوکراین به تنهایی در مورد جزئیات شرایط تصمیم بگیرند، مخالفت اروپا بیاهمیت خواهد بود.
ظرف چند روز، سه کشور فرانسه، آلمان و بریتانیا نسخهٔ مخالف خود را ارائه کردند: نسخهای که بر عبارات مربوط به حاکمیت اوکراین تأکید بیشتری داشت، از پذیرش «واقعیت» ارضی جدید در دونباس و در امتداد سواحل دریای آزوف سرباز میزد و به ارتش اوکراین اجازه میداد ابعاد بزرگتری را حفظ کند. این سه کشور اروپایی همچنین تدابیر تضمین امنیت اوکراین را ترسیم کردند؛ تدابیری که در عمل با تضمینهای اعضای ناتو تفاوتی نداشت. تحلیلگران این را «نسخهٔ متعادلتر» چارچوب صلح نامیدند و دیپلماتهای اروپایی بهطور خصوصی آن را «سندی بسیار هوشمندانه» ستودند که تنها توسط کسانی تدوین میشود که واقعاً همسایهٔ روسیه هستند.
مسئلهٔ عمیقتر این است که چرا واشنگتن در ابتدا چنین طرحی را مطرح کرد؟ واضح است که این بههیچوجه صرفاً یک سوءتفاهم نیست. ساختار این طرح، تغییر اساسی در نگرش کنونی آمریکا به اروپا را آشکار میسازد.
اشارات ویتکوف به کرملین
در حالی که دیپلماتهای اروپایی هنوز مشغول بررسی طرح ۲۸ مادهای بودند، رویداد دیگری اعتبار واشنگتن را بیش از پیش مخدوش کرد. در بیستوپنجم نوامبر، بلومبرگ سوابق تماس تلفنی میان فرستادهٔ ترامپ، استیو ویتکوف، و مشاور عالی کرملین، یوری اوشاکوف را منتشر کرد که تأیید میکرد ویتکوف به مسکو آموزش داده بود که چگونه شرایط مذاکرهٔ خود را برای ترامپ بستهبندی کند. اوشاکوف سپس به رویترز اعتراف کرد که این سوابق واقعی هستند و اظهار داشت که علیرغم درز اطلاعات، طرفین «گفتوگو را ادامه خواهند داد».
محتوای تماس تلفنی بسیار صریح بود. ویتکوف نه روسیه را به سازش ترغیب کرد و نه نگرانیهای امنیتی اروپا را مطرح ساخت، بلکه به کرملین توصیه کرد که چگونه خواستههای خود را بهگونهای ارائه کند که برای ترامپ قابل پذیرش باشد و پیشنهاد داد که امتیازات روسیه بهعنوان «پیروزی» ترامپ در نظر گرفته شود تا به او در ادعای موفقیت در داخل کشور کمک کند.
در مواجهه با پرسشها، ترامپ به سادگی گفت: «او یک معاملهگر است. او باید اوکراین را به روسیه ‹بفروشد›. جنگ اینگونه پایان مییابد.»
این سخن، آنچه را که بسیاری از مقامات اروپایی به آن شک داشتند اما تمایلی به بیان آشکار آن نداشتند، تأیید کرد: میانجیگری واشنگتن بیطرفانه نیست و اولویت اصلی آن، ورق زدن سریع پروندهٔ اروپا است، نه دفاع از موضع اروپا.
برای دولتهای اروپایی، در این لحظه، نقاب آمریکا کاملاً کنار رفته است. آمریکا نه اینکه نگرانیهای امنیتی اروپا را درک نمیکند، بلکه اساساً آنها را در محاسبات راهبردی خود لحاظ نکرده است.
هدف آمریکا: پایاندادن به بحران اروپا، و چرخش به سمت آسیا
برای درک رفتار واشنگتن، باید منظر را تغییر داد. هدف اولیهٔ آمریکا از پایاندادن به جنگ اوکراین و روسیه با شرایطی تقریباً «بدون قیدوشرط»، نه برای اروپا، بلکه برای آزادکردن منابع راهبردی آمریکا و سوقدادن آنها به منطقهٔ هند و اقیانوس آرام است.
از نظر تصمیمگیرندگان آمریکایی، درگیری طولانیمدت در امور اروپا مانعی در برابر رسیدگی به اولویتهای مهمتر – یعنی رقابت با چین – است. هرچه اروپا سریعتر به ثبات برسد، توان نظامی آمریکا، توجه دیپلماتیک و منابع، زودتر میتوانند به سمت آسیا تغییر مسیر دهند. طرح ۲۸ مادهای نه برای برقراری صلحی عادلانه، بلکه برای پایاندادن به بحران اروپا طراحی شده است تا واشنگتن بتواند بر منطقهای تمرکز کند که آن را هستهٔ مرکزی قرن بیستویکم میداند.
این موضوع همچنین توضیح میدهد که چرا واشنگتن مایل است روسیه را در اوکراین راضی کند. روسیهٔ شکستنخوردهای که به رسمیت دیپلماتیک دست یافته و دیگر توجه آمریکا در اروپا را به خود مشغول نمیکند، تبدیل به یک نیروی قابل کنترل خواهد شد. و روسیهٔ قابل کنترل، میتواند مجدداً موقعیتیابی شود تا محیط راهبردی چین را تضعیف کند.
بازتعریف نقش آمریکا: ناتو دیگر منافع اصلی آن تلقی نمیشود
وضعیت کنونی اروپا نتیجهٔ انتخابهای بلندمدت است. برای دهها سال، دولتهای اروپایی به جای تقویت خود، به توان نظامی آمریکا اتکا کردند. بودجهٔ دفاعی کاهش یافت و جای خود را به رفاه، مصرف و یارانههای صنعتی داد. آمریکا علناً از شرکای اروپایی حمایت میکرد، اما بهطور خصوصی اطمینان حاصل مینمود که ناتو بهعنوان یک سازوکار، اروپا را از نظر اطلاعاتی، لجستیکی و بازدارندگی هستهای وابسته به واشنگتن نگه میدارد. هرگاه اتحادیهٔ اروپا بحث دفاع مستقل را مطرح میکرد، آمریکا هشدار میداد.
طرح ۲۸ مادهای آشکار میسازد که این وضعیت دستخوش تغییر شده است. در این سند، واشنگتن موقعیت خود را بهعنوان یک میانجی خارجی میان روسیه و ناتو تعریف میکند، نه بهعنوان رهبر ناتو. این سیگنال نشان میدهد که آمریکا دیگر ناتو را منافع اصلی خود تلقی نمیکند، و همچنین حاکی از تمایل آن به رهایی از محدودیتهای انتظارات اروپا در ناتو است تا آزادانه با روسیه به راهحل دست یابد.
این طرح منطق عمیق وابستگی اروپا را منعکس میکند: واشنگتن خود را از جریان خارج میسازد، اروپا مسئولیت مالی عمده را بر عهده میگیرد، اما قدرت تصمیمگیری همچنان در دست آمریکا باقی میماند. خشم اروپا از این موضوع قابل درک است، اما این خشم یک واقعیت را پنهان میکند: اروپا خود ضعفهای بسیاری را ایجاد کرده است. وابستگی به گاز روسیه، تضعیف صنعت دفاعی و سرمایهگذاری ناکافی در طول دههها، همگی انتخابهای آگاهانه بودهاند. این فرض اروپا که تعهد آمریکا به ناتو همیشگی و بدون تغییر است، اکنون بهوضوح در حال ازهمپاشیدن است.
آرایش معکوس: نقش روسیه در صفحهٔ شطرنج چین و آمریکا
مهمترین بخش این بازآرایی کنونی در اروپا نیست، بلکه در نحوهٔ تلاش واشنگتن برای تغییر شکل کل ساختار راهبردی گستردهتر است. آمریکا، چین را بهعنوان رقیب اصلی بلندمدت میبیند و هر دو دولت اخیر آمریکا، چین (و نه روسیه) را چالش محوری قرن بیستویکم دانستهاند. در این زمینه، واشنگتن مشتاق است جنگ اوکراین و روسیه را به پایان رساند؛ نه تنها برای فرونشاندن درگیری منطقهای، بلکه برای پاکسازی صحنهٔ نبرد اروپا تا توجه آمریکا بتواند تماماً به آسیا معطوف شود.
پایان مطلوب از نظر بخشی از محافل راهبردی آمریکا این است: روسیه و آمریکا بر اساس منافع، یک هماهنگی سست داشته باشند و هر دو چین را بهعنوان رقیب اصلی ببینند. این امر نیاز به اتحاد رسمی ندارد، بلکه فقط نیازمند آن است که روسیه دیگر پیوند تنگاتنگی با پکن نداشته باشد و وابستگی خود به حمایتهای مالی، فناوری و دیپلماتیک چین را کاهش دهد. اگر روسیه بتواند (حتی تا حدودی) از چین فاصله بگیرد، راهبرد هند و اقیانوس آرام آمریکا یک برگ برندهٔ مهم به دست خواهد آورد.
واشنگتن این تغییر را شدنی میداند؛ از دیدگاه آن، ریشهٔ شراکت چین و روسیه در مقاومت مشترک در برابر ناتو است، نه در همگرایی عمیق منافع. با بازنگری در تاریخ، آمریکا به خوبی این شیوه را میشناسد. در طول دهههای ۱۹۵۰ و ۱۹۶۰، روابط شوروی و چین به دلیل اختلافات تاریخی ارضی، رقابت بر سر رهبری ایدئولوژیک و درگیری بر سر پایگاههای نظامی از هم گسست، و در نهایت استقرار سنگین نیروهای شوروی در مرز چین و شوروی، خطر درگیری بین دو کشور را به شدت افزایش داد. این رویداد تا حدی به عادیسازی روابط چین و آمریکا در دههٔ ۱۹۷۰ منجر شد و موقعیت آمریکا را در جنگ سرد تقویت کرد.
تجربهٔ تاریخی به آمریکا این باور را میدهد که همکاری کنونی چین و روسیه عمدتاً ناشی از ناخشنودی مشترک آنها از نظام غربی و آمریکایی است. اگر روسیه بتواند قلمرو خود در اوکراین را حفظ کند و آمریکا نیز اندکی امتیاز دیپلماتیک به آن بدهد، روسیه به دنبال جاهطلبیهای منطقهای خود خواهد رفت، در حالی که آمریکا راهبرد هند و اقیانوس آرام خود را پیش میبرد. حتی اگر دو کشور مستقیماً با هم متحد نشوند، اثرات این اقدامات میتواند بر هم انباشته شده و فضای ژئوپلیتیک چین را تحت فشار قرار دهد.
نتیجهگیری
بنابراین، طرح ۲۸ مادهای نه تنها بحران اروپا است، بلکه نشاندهندهٔ یک دگرگونی راهبردی بزرگتر است: اروپا به حاشیه میرود، روسیه دوباره موقعیتیابی میشود، و چین، هدف اصلی توجه راهبردی آمریکا خواهد بود.
آن آرایش راهبردی که مدتها اروپا را وابسته نگاه داشته بود، از بین نرفته است، بلکه صرفاً مسیر خود را تغییر داده است. فشار ژئوپلیتیکی که واشنگتن زمانی برای حفظ وابستگی اروپا به کار میبرد، در سالهای آینده احتمالاً به سمت مهار ظهور چین هدایت خواهد شد.
اروپا تازه در حال درک این دگرگونی است، و چین باید هوشیار بماند و نیات راهبردی آمریکا و رمز و رازهای نهفته در آن را به دقت درک کند.

