
ترجمه مجله جنوب جهانی
این گزارش به بررسی تحولات بنیادین در روابط استراتژیک میان چین و ایالات متحده آمریکا میپردازد. بر اساس دیدگاههای مطرحشده توسط پروفسور جین کانرانگ (Jin Canrong)، استاد روابط بینالملل در دانشگاه مردم چین، یک دگرگونی پارادایمیک در این روابط در حال وقوع است که از مرحله «حمله آمریکا و دفاع چین» (美攻我守) به فاز جدیدی از «مقابلهبهمثل و رقابت متقابل» (互有攻守) گذار کرده است. این تحول، نه تنها بازتابی از تغییر توازن قوا در سطح بینالمللی و روند «صعود شرق و افول غرب» است، بلکه پیامدهای مستقیمی برای مسئله حیاتی تایوان و احتمال تحقق «یکپارچگی ملی» چین دارد. این گزارش با رویکردی آکادمیک، دلایل این تغییر استراتژیک، شواهد میدانی آن، چالشهای پیش روی هر دو قدرت و سناریوهای احتمالی آینده را تشریح میکند.
ورود به عصر تنش ساختاری در روابط چین-آمریکا
روابط میان چین و آمریکا، که در دهههای گذشته با ترکیبی از رقابت و همکاری تعریف میشد، وارد فاز جدیدی از «رقابت تمامعیار استراتژیک» شده است. ریشه این تنش در یک تغییر بنیادین در درک سیاستگذاران آمریکایی نهفته است: چین دیگر یک قدرت نوظهور صرف نیست، بلکه به عنوان «تنها رقیب استراتژیک» (The Only Strategic Competitor) قلمداد میشود که قادر به چالش کشیدن جایگاه و نظم جهانی مورد حمایت واشنگتن است.
این اجماع دوحزبی در آمریکا، که در دوران ترامپ با انتشار «گزارش استراتژی امنیت ملی ۲۰۱۷» به اوج خود رسید، ماهیت روابط را دگرگون ساخت. از آن پس، دیگر شاهد همکاریهای راهبردی در زمینههایی نظیر اتحاد علیه شوروی سابق (که اساس «کمیونیکه شانگهای» در ۱۹۷۲ بود) نیستیم؛ بلکه با یک رویارویی جامع در حوزههای تجارت، فناوری، مالی، نظامی و ایدئولوژیک روبرو هستیم. پروفسور جین این دوره را به سه بخش تقسیم میکند:
۱۹۴۹-۱۹۷۲: دشمنی مطلق و تقابل نظامی مستقیم.
۱۹۷۲-۲۰۱۷: همکاری راهبردی مبتنی بر منافع مشترک (مقابله با شوروی و مدرنسازی چین).
۲۰۱۷-تاکنون: رقابت استراتژیک تمامعیار که خود به دو زیردوره تقسیم میشود:
* زیردوره اول (۲۰۱۷-۲۰۲۴): «حمله آمریکا و دفاع چین» (美攻我守).
* زیردوره دوم (از ۲۰۲۴): «مقابلهبهمثل و رقابت متقابل» (互有攻守) یا «فاز استراتژیک توقف» (战略相持).
شاخصه اصلی دوره اخیر، تغییر در رویکرد پاسخی چین به فشارهای آمریکاست. در دوران اول ریاستجمهوری ترامپ (جنگ تجاری ۲۰۱۸)، چین رویکردی محتاطانه و عمدتاً تدافعی اتخاذ کرد. اما در سال جاری، پکن سیاست «مقابلهی قاطعانه تا انتها» (谈,大门敞开;打,奉陪到底) را در پیش گرفت که این تغییر، معنای عمیق استراتژیک دارد.
رویدادهای آوریل و مه سال جاری، مصداق بارز این تغییر استراتژی بود:
اقدام اولیه آمریکا: دولت ترامپ با صدور «فرمان اجرایی تعرفههای متقابل»، تعرفه واردات از کالاهای چینی را به ۳۴٪ افزایش داد و به دلیل عدم تسلیم چین، آن را به ۱۲۵٪ (در مجموع ۱۴۵٪ با تعرفههای قبلی) و سپس به ۲۴۵٪ رساند.
پاسخ متقابل چین: برخلاف سایر کشورها که به سرعت تسلیم شدند، چین به صورت یکبهیک و بدون هیچگونه مماشاتی، تعرفههای متقابل را به همان میزان اعلام کرد و پس از عبور از آستانه ۵۰٪، آن را «بازی با اعداد» خواند و از ادامه آن خودداری کرد.
نتیجهگیری میدانی: این رویکرد قاطعانه، زنجیرههای تأمین در سواحل غربی آمریکا را مختل کرد و به کمبود کالا در بازارهای این کشور منجر شد. فشار انجمنهای بزرگ خردهفروشی بر کاخ سفید، در نهایت واشنگتن را وادار به پذیرش مذاکره در سوئیس (کشوری بیطرف) و کاهش تعرفهها کرد. این پیروزی دیپلماتیک، نشاندهنده افزایش قدرت چانهزنی پکن بود.
چین علاوه بر مقابلهبهمثل در حوزه تجارت، از اهرمهای قدرت دیگری نیز بهره برد:
کنترل صادرات فلزات نادر (Rare Earths): با اعمال محدودیتهای صادراتی، به ویژه برای مصارف نظامی، چین توانست صنایع دفاعی آمریکا، از جمله تولید جنگنده F-35، را با چالش جدی مواجه کند. این امر غرب را به میز مذاکره در لندن کشاند و منجر به توافقی برای صدور مجوزهای ششماهه برای مصارف غیرنظامی شد.
نمایش قدرت نظامی: چین با انجام آزمایش موشکی دقیق ICBM (东风-31甲改) و رونمایی از پیشرفتهای چشمگیر در حوزه هوافضا (مانند جنگنده نسل پنجم J-35، نسخه دوکاره J-20S برای هدایت پهپادهای همپیمان، و پهپاد مادر «نُه آسمان» با قابلیت پردهبرداری صدها پهپاد کوچک) و همچنین رونمایی از جنگندههای نسل ششم، برتری فزاینده خود را در میدان نبرد آینده به نمایش گذاشت. این اقدامات، اصل اتکای آمریکا به برتری هوایی برای پیروزی در هرگونه درگیری را به چالش کشید.
هر دو قدرت، با درک این تغییر توازن، در حال تدوین استراتژیهای بلندمدت برای مقابله با یکدیگر و حل مشکلات داخلی خود هستند.
دولت آمریکا، به ویژه در دوران ترامپ، سیاستی چندوجهی را برای مهار چین دنبال میکند:
توسعه قلمرو داخلی: تلاش برای الحاق کانادا به عنوان ایالت پنجاهویکم و ضمیمه کردن گرینلند و پاناما، با هدف دو برابر کردن قلمرو ژئوپلیتیکی آمریکا برای یک رویارویی احتمالی.
نزدیکی به روسیه: پیگیری سیاست «اتحاد با روسیه برای مهار چین» (联俄制华) از طریق فشار بر اوکراین برای پذیرش خواستههای مسکو، تا روسیه به عنوان یک قدرت مستقل، در صف متحدان چین قرار نگیرد.
مقیاسپذیری و اصلاح اتحادها: فشار بر متحدان سنتی (اروپا، ژاپن، کانادا) برای افزایش بودجه دفاعی و کاهش وابستگی به حمایتی نظامی آمریکا، تا این کشورها در صورت لزوم بتوانند به تنهایی عمل کنند و «بار اضافی» برای واشنگتن ایجاد نکنند.
پکن نیز سیاست خارجی خود را از شعار «تقیه و انتظار برای فرصت» (韬光养晦) دوران دنگ شیائوپینگ به «اقدام و نقشآفرینی» (有所作为) تغییر داده است. این استراتژی بر محورهای زیر استوار است:
تقویت روابط با قدرتهای بزرگ: حفظ و تحکیم روابط راهبردی با روسیه.
مدیریت رقابت با آمریکا: اجتناب از درگیری فعال، اما مقابله قاطعانه در صورت تحریک.
تفرقه در اردوگاه غرب: تلاش برای کشاندن اتحادیه اروپا به سمت خود و ایجاد شکاف در بلوک غربی.
تمرکز بر دیپلماسی مجاور: برگزاری «کنفرانس کار سیاست مجاور» برای اولین بار در تاریخ چین، با هدف تقویت روابط با کشورهای همسایه.
توسعه بلاکهای جایگزین: ادامه دادن طرح «کمربند و راه» و تقویت همکاری در چارچوب کشورهای بریکس.
هر دو کشور با چالشهای ساختاری داخلی دستوپنجه نرم میکنند که بقا و قدرت آنها در صحنه بینالمللی را تعیین خواهد کرد:
آمریکا: بدهیهای کلان، خالی شدن صنایع تولیدی، تفرقههای حزبی شدید و تنشهای نژادی.
چین: رکود اقتصادی، افزایش تنشهای اجتماعی و به ویژه بحران جمعیتی (سقوط شدید نرخ زاد و ولد به کمتر از ۸ میلیون نفر در سال که نسبت به میانگین ۱۶-۱۷ میلیون، یک کاهش ۵۰ درصدی است).
پروفسور جین بر این نکته تأکید دارد که «هر کشوری که مشکلات داخلی خود را حل کند، در موقعیت برنده قرار خواهد گرفت.»
مسئله تایوان، محور اصلی تقابل ژئوپلیتیکی در شرق آسیاست. اگرچه چین زمانبندی مشخصی برای اعلام «یکپارچگی» اعلام نکرده و بر «صبر و حداکثر تلاش برای اتحاد مسالمتآمیز» تأکید دارد، اما آمادگی خود برای «اقدام قاطع» در صورت عبور از خط قرمز توسط جداییطلبان را حفظ کرده است.
توانایی نظامی: برآوردها نشان میدهد که چین از نظر نظامی قادر خواهد بود در مدت کوتاهی بر تایوان مسلط شود.
احتمال دخالت نظامی آمریکا: این احتمال بسیار پایین ارزیابی میشود، زیرا آمریکا در یک درگیری مستقیم، شانس پیروزی کمی دارد و هزینه شکست برای آن ویرانگر خواهد بود.
چالشهای پس از یکپارچگی: چالش اصلی، نه نظامی، بلکه اقتصادی خواهد بود. چین با تحمل فشارهای تحریمی شدیدتر از آنچه روسیه تجربه کرده، روبرو خواهد شد. آسیبپذیریهای اصلی چین عبارتند از:
1. وابستگی به منابع: چین بزرگترین واردکننده غذا (حدود ۱.۶ میلیارد تن)، نفت (۵.۵ میلیارد تن در سال) و گاز و مواد معدنی در جهان است.
2. وابستگی به بازارهای خارجی: به عنوان «کارگاه جهان»، چین برای فروش محصولات خود به بازارهای جهانی وابسته است.
۴.۲. سناریوی پس از یکپارچگی: بازآرایی قدرت در منطقه
تحقق یکپارچگی تایوان، پیامدهای دومینویی و تحولی ژرف در نظم منطقهای به همراه خواهد داشت:
اتحادیه کشورهای جنوب شرق آسیا (آسهآن): کشورهای این منطقه که اکنون سیاست «فرصتطلبی» (اقتصاد با چین، امنیت با آمریکا) را در پیش گرفتهاند، پس از سقوط اعتبار امنیتی آمریکا، به طور کامل به سمت چین گرایش خواهند یافت.
حل مسئله دریای جنوبی چین: با تغییر موازنه قدرت، این مسئله به نفع چین حلوفصل خواهد شد.
تسلیم ژاپن و کره جنوبی: این دو کشور به شدت به واردات منابع و عبور کشتیهایشان از دریای جنوبی چین (۸۵٪ تجارت دریایی آنها) وابستهاند. با کنترل این منطقه توسط چین، «شریان حیات» اقتصادی آنها در دست پکن قرار خواهد گرفت و این امر آنها را به «تسلیم» سیاسی وادار میکند.
ایجاد یک دوره امنیتی بیسابقه: با حل مسائل تایوان، دریای جنوبی و شرق چین، این کشور وارد امنترین دوره تاریخی خود شده و میتواند بر توسعه اقتصادی و رفاه اجتماعی تمرکز کند.
پکن برای عبور از دوره دشوار احتمالی پس از یکپارچگی، راهکارهای عملی را در دستور کار قرار داده است:
حل مشکل انرژی:
– افزایش تولید داخلی: کشف ذخایر جدید نفت و گاز که امکان افزایش تولید داخلی نفت به ۳ میلیارد تن در سال را فراهم میکند.
– تنوعبخشی به مسیرهای واردات: تکمیل خطوط لوله جدید از آسیای مرکزی (مانند خط D) و ساخت «راهآهنگ چین-قرقیزستان-ازبکستان» برای افزایش واردات زمینی نفت و گاز به ۲ میلیارد تن.
– کاهش مصرف: گسترش سریع خودروهای برقی که سالانه حدود ۱ میلیارد تن مصرف نفت را کاهش میدهد.
– راهکارهای جایگزین: اتکا به فناوری بالغ «زغالسنگ به مایعات» (煤制油) به عنوان راهکار نهایی در شرایط بحرانی.
حل مشکل غذا:
– ذخایر راهبردی: ایجاد ذخایر غلات اصلی برای بیش از دو سال مصرف با استفاده از فناوری پیشرفته ذخیرهسازی با نیتروژن.
– افزایش تولید: اجرای سیاست «ذخیره غذا در زمین» از طریق بازگرداندن اراضی جنگلی به کشاورزی.
حل مشکل بازار:
– ایجاد بازار داخلی یکپارچه: بزرگترین چالش پیش روی چین، از بین بردن موانع اداری و تجاری بین استانی است که هزینه معاملات داخلی را حتی از تجارت بینالمللی بیشتر کرده است. ایجاد یک «بازگاه بزرگ داخلی» برای تقویت «چرخه داخلی» و کاهش وابستگی به بازارهای خارجی ضروری است.
– تقویت بازارهای جایگزین: توسعه دیپلماسی اقتصادی با کشورهای همسایه و در چارچوب طرح «کمربند و راه».
تحول در روابط چین-آمریکا، از یک بازی تکطرفه که در آن آمریکا حملهکننده و چین مدافع بود، به یک رقابت متقابل و «فاز توقف استراتژیک»، نشاندهنده بلوغ قدرت و تغییر اراده سیاسی در پکن است. این تغییر، احتمال تحقق اهداف راهبردی چین، به ویژه در مورد تایوان، را افزایش داده است.
با این حال، مسیر پیش رو بدون چالش نیست. هر دو قدرت با مشکلات داخلی عمیقی روبرو هستند که آینده آنها را شکل خواهد داد. برای چین، عبور موفقیتآمیز از یک دوره دشوار تحریمی و جنگ اقتصادی، پس از تحقق یکپارچگی، نیازمند تلاش مضاعف برای حل معضلات انرژی، غذا و بازار است. اگر پکن بتواند این آسیبپذیریها را مدیریت کند، نه تنها یکپارچگی ملی را به ثمر خواهد رساند، بلکه نظم ژئوپلیتیک شرق آسیا را برای دهههای آینده بازتعریف خواهد کرد و خود را وارد «امنترین دوره تاریخی» خود خواهد ساخت. در نهایت، برنده این رقابت بزرگ، قدرتی خواهد بود که بتواند ابتدا خانه خود را سامان دهد.

