نوشته حمید علوی برای مجله جنوب جهانی

اهمیت تاریخی مانویت و مزدکیت برای چپ‌گرایان فارسی‌زبان

شناخت تاریخی جنبش‌های مانوی و مزدکی برای چپ‌گرایان فارسی‌زبان از منظر تحلیل ماتریالیستی تاریخ و تحولات مادی جامعه، اهمیتی بنیادین و استدلالی ملموس دارد. این جنبش‌ها، نمونه‌های اولیه و رادیکالی از تضادهای طبقاتی و مبارزه برای عدالت اقتصادی در بستر ایران باستان هستند که ارتباط مستقیم با فهم ما از فساد ساختاری و پیوند دین با الیگارشی در تاریخ ایران دارند و می‌توانند برای تحلیل وضعیت فعلی ایران (وابستگی روحانیت به الیگارشی و فساد سرمایه‌داری) به کار روند.
مانویت و مزدکیت: ریشه‌های عدالت‌خواهی مادی و گسست طبقاتی

جنبش‌های مانوی (قرن سوم میلادی) و به‌ویژه مزدکی (قرن پنجم و ششم میلادی) نه صرفاً پدیده‌های مذهبی، بلکه واکنش‌های طبقاتی به بحران‌های مادی و اجتماعی ایران ساسانی بودند:
–  فساد دستگاه زرتشتی و پیوند با الیگارشی: در اواخر دوران ساسانی، دین رسمی زرتشتیت تحت تسلط کامل موبدان موبد و طبقه اشرافی قرار گرفت. این دستگاه روحانی، در کنار زمین‌داران بزرگ (دهقانان و واسپوهران)، به یک الگوی قدرت-ثروت تبدیل شد. موبدان با مشروعیت‌بخشی به نظام طبقاتی و نابرابری‌های عظیم، عملاً به ابزار حفظ منافع الیگارشی حاکم بدل شدند. مانی و مزدک هر دو با این فساد و پیوند دین با ثروت، به‌طور رادیکال مخالفت کردند.
–  جنبش‌های توده‌های محروم: مانویت (با وجود زهدگرایی سخت‌گیرانه‌اش) و به‌طور مشخص‌تر، مزدکیت، مستقیماً از دل فشار اقتصادی بر توده‌های فقیر، کشاورزان و صنعتگران سر برآورد. مزدکیت نه تنها یک آیین مذهبی، بلکه یک جنبش اشتراکی (کمونیستی باستانی) بود که خواستار عدالت و اشتراک اموال بود. این جنبش تلاش کرد تا ارتباط دین با ریشه‌های مردمی و عدالت‌خواهانه را احیا کند، که توسط دستگاه رسمی زرتشتی قطع شده بود.

تأثیرات تاریخی بر تشیع و فهم «گسست مردمی» از دین رسمی

برای چپ‌گرایان، فهم این گسست تاریخی بین دین رسمی و جنبش‌های زیرزمینی بسیار حیاتی است:
–  تشیع و سنت‌های ایرانی: همانطور که در مقدمه ذکر شد، تشیع متأخر (به ویژه تشیع صفوی و قاجاری) نه تنها سنت‌های زرتشتی و مزدکی را (مانند باورهای معادشناسی و تقویم) جذب کرد، بلکه خود در طول زمان و به‌ویژه در دوران غیبت، به یک نیروی سازمان‌یافته با پتانسیل مخالفت با ساختار قدرت بدل شد.
–  الگوی تکرارشونده فساد: مانویت و مزدکیت نخستین نمونه‌ها از «جنبش دینی-اجتماعی» در ایران هستند که به دلیل پیوند دین رسمی با ثروت و فساد اشرافی، سرکوب شدند. این الگوی تاریخی، یعنی تبدیل یک نهاد مذهبی/ایدئولوژیک به ابزاری در دست الیگارشی، از ساسانیان تا دوران معاصر تکرار شده است.

ارتباط با وضعیت ایران معاصر: روحانیت و الیگارشی سرمایه‌داری

درک این الگو، به چپ‌گرایان امروز در تحلیل ساختار قدرت جمهوری اسلامی ایران یاری می‌رساند:
–  فساد و الیگارشی پس از پهلوی: همانطور که فساد دستگاه موبدان زرتشتی از دل قدرت گرفتن الیگارشی ساسانی بیرون آمد، روحانیت شیعه نیز که در دوران پهلوی به عنوان یک نیروی اپوزیسیون مردمی شناخته می‌شد و در انقلاب ۵۷ نقشی کلیدی داشت، پس از کسب قدرت، در دام فساد ساختاری سرمایه داری گرفتار شد.
–  همزیستی روحانیت و سرمایه‌داری فاسد: امروز شاهد پیوند دستگاه روحانیت حاکم با یک الیگارشی جدید سرمایه‌داری و رانت‌خوار (اقتصاد دولتی-رانت‌خوار) هستیم. این سیستم فاسد، که از دل غارت‌ها و ثروت‌های باقی‌مانده از سیستم پهلوی و سوءاستفاده از منابع عمومی سر برآورد، دقیقاً همان «الگوی پیوند دین با ثروت» است که مانویت و مزدکیت قرن‌ها پیش با آن مبارزه کردند.
–  جنبش‌های عدالت‌خواهانه امروز: جنبش‌های چپ و عدالت‌خواه امروزی حتی با گرایشات مذهبی می‌توانند در انگیزه‌های بنیادین با مزدکیان اشتراک داشته باشند: یعنی مبارزه با نابرابری اقتصادی، فساد ساختاری و سرکوب عدالت‌خواهی توسط دستگاهی که ایدئولوژی را در خدمت منافع طبقه حاکم به کار می‌برد.

شناخت مانویت و مزدکیت برای چپ‌گرایان فارسی‌زبان مهم است زیرا این جنبش‌ها اسناد تاریخی ملموسی از مبارزه طبقاتی هستند؛ نشان می‌دهند چگونه دین رسمی می‌تواند به ابزاری برای حفظ منافع الیگارشی تبدیل شود و چگونه جنبش‌های مردمی تلاش کردند تا عدالت را به هسته ایدئولوژی برگردانند. این الگو، ابزاری تحلیلی قوی برای درک فساد ساختاری فعلی در ایران است که در آن، ایدئولوژی حاکم به‌طور مشابه در خدمت یک سرمایه‌داری رانت‌خوار و فاسد قرار گرفته است.

بررسی مانویت: شخصیت بنیانگذار، مبانی فلسفی، گسترش تاریخی و تأثیرات فرهنگی

مانی: پیامبر سنتز و بنیانگذار دین جهانی

مانی، بنیانگذار مانویت، شخصیتی پیچیده و دارای تناقض بود که خود را به عنوان «پیامبر نهایی» و «آپاستل واقعی خدا» معرفی می‌کرد. تحلیل دقیق منابع تاریخی، زندگی او را به عنوان یک فیلسوف، رهبر دینی، و سیاستمدار فعال ترسیم می‌کند که هدفش ایجاد یک دین جهانی بر اساس سنتز (ترکیب) آموزه‌های موجود بود.
–  تولد و زمینه فکری: مانی در حدود سال ۲۱۵ یا ۲۱۶ میلادی در روستای ماردینو در منطقه بابلیهٔ پارس (نزدیک تیسفون، امروزه شمال عراق) به دنیا آمد. زمینه خانوادگی او غنی بود و بستری را برای سنتز فکری چندفرهنگی فراهم می‌کرد:
   –  پدرش، فاتک باباک (Patekios)، عضو جامعه یهودی-مسیحی باستانی به نام الکسا‌ئیت بود.
   –  مادرش از خاندان پارتی ارسقید، خاندان پادشاهی پیشین پارس، بود.
   –  این ترکیب، او را در معرض تأثیرات متنوعی از مسیحیت، یهودیت، و زرتشتیسم قرار داد و چارچوب فکری لازم برای تدوین تعالیم جدید را فراهم آورد. مانی به زبان سریانی که زبان تجاری و مذهبی آن زمان بود، صحبت می‌کرد.
–  وحی و مأموریت الهی: زندگی مانی با دو تجربه الهی شکل گرفت که او را متقاعد ساخت پیامبر نهایی و همان پاراکلت (تسکین‌دهنده) موعود مسیحیان است:
   –  اولین وحی در سن دوازده سالگی توسط یک انگیل (فرشته) به نام التووم (Tăʔwmɑ) به او ابلاغ شد. این وحی او را متقاعد ساخت که باید از زندگی خودداری کند.
   –  دومین وحی حیاتی‌تر در سن بیست‌وچهار سالگی از طرف «هم‌جان» (Súzugos) یا «هم‌تن» به وی رسید. این وحی او را متقاعد کرد که او پیامبر نهایی و پاراکلت (اشاره به انجیل یوحنا ۱۴:۱۶) است.
   –  این دو تجربه، مبنای اعتقاد مانی به مأموریت خود به عنوان تجلی خداوند در آخر الزمان شد. او پیامش را به صراحت در ۲۰ مارس ۲۴۲ میلادی در شهر گوندیسابور و در حضور مراسم تاجگذاری شاپور اول، پادشاه ساسانی، اعلام کرد. این زمان‌بندی و مکان انتخاب‌شده نشان‌دهنده استراتژی سیاسی او برای کسب مشروعیت دینی با حضور بالاترین مقامات دولتی بود.
–  سفرها و گسترش دین: مانی یک مسافر خستگی‌ناپذیر و مبلغ مأمورانه بود که به طور فعال از شبکه‌های تجاری و ارتباطی راه ابریشم برای تثبیت دینش استفاده می‌کرد.
   –  او به سرزمین‌های هندی سفر کرد و گزارش‌هایی مبنی بر معتقد کردن یک شاهزاده هندی به مانویت وجود دارد.
   –  سپس به سرزمین‌های مسیحی مانند مصر و روم سفر کرد و پیروان جدیدی یافت.
   –  در دوران حکومت شاپور اول، مانی موفق به جلب حمایت شاهزادگان و مقامات دولتی شد که این حمایت سیاسی به رشد سریع مانویت کمک شایانی کرد.
–  سرنوشت تلخ و شهادت: پس از شاپور اول، به دلیل فشارهای فزاینده از سوی کلیسا زرتشتی، به ویژه از طرف موبد موبدان بزرگ (Baz Pahlavagān) و روحانی برجسته آن، کارتیر (Kartir)، مانویت با دشمنی روبرو شد.
   –  کارتیر و موبدان زرتشتی، مانی را یک «فیلسوف ناهمگون» (heterogeneous philosopher) و «پادشاهان مسیحی» تلقی می‌کردند که تعالیم زرتشتی را تضعیف می‌کرد و به آتش‌ها احترام نمی‌گذاشت.
   –  در نتیجه، بهرام اول (شاهپور دوم در متن اصلی اشتباه است) در سال ۲۷۴ میلادی، مانی را به زندان انداخت و او را به اتهاماتی مانند سحر و جادو و تضعیف زرتشتیت محاکمه کرد.
   –  مانی حدود یک ماه در زندان زندگی کرد و سرانجام در سال ۲۷۶ یا ۲۷۷ میلادی کشته شد.
   –  روایات درباره مرگ او متفاوت است؛ منابع مانیان می‌گویند او را با شمشیر کشتند، در حالی که منابع مسیحی می‌گویند او را پوست کندند (flayed) و پوستش را بر دروازه شهر آویزان کردند. این اقدام منجر به آزار و اذیت‌های سیستماتیک علیه مانیان در سراسر امپراتوری شد و جامعه مانیان را وادار به فعالیت‌های پراکنده و اغلب زیرزمینی کرد.
مبانی فلسفی و دینی مانویت: دوگانگی کیهانی و کیهان‌شناسی رستگاری
مانویت یک آیین فلسفی پیچیده و دوگانه‌گرا است که ریشه در ادیان ایرانی، مسیحیت، گنوسیسم (معرفت‌گرایی) و بودیسم دارد.
–  دوگانگی کیهانی: مبنای فلسفی مانویت، دوگانگی کیهانی (Cosmogony) است که در آن دو اصل بنیادین، نور (معنوی و نیک) و تاریکی (مادی و شر)، وجود دارند و همواره در نبرد با یکدیگرند.
   –  این دو اصل همزیست و هم‌قد هستند و هیچ‌کدام بر دیگری برتری مطلق ندارد.
   –  این دیدگاه به‌طور مستقیم از اصول دوگانه زرتشتی (به‌ویژه زرودهای زروانی) الهام گرفته است.
–  دو پادشاهی ازلی:
   –  پادشاهی نور (خوب): از پدر عظمت (Father of Majesty) تشکیل شده که دارای پنج خانه (Tabernacles) شامل عقل، دانش، فکر، تأمل و اراده است.
   –  پادشاهی تاریکی (شر): از یک پادشاه تاریکی تشکیل شده که با پنج خانه تاریکی شامل نفس سمی، باد سوزان، ستم، مه و آتش هلاکت شناخته می‌شود.
   –  این دو پادشاهی در کیهان‌شناسی مانیان در یک مرز مشترک با یکدیگر زندگی می‌کنند.
–  کیهان‌شناسی و نجات‌شناسی: داستان مانویت، تلاش برای آزادسازی ذرات نور (عناصر معنوی) است که در ماده (تاریکی) گرفتار شده‌اند.
   –  داستان با ایجاد «فرد اولیه» (First-Man) توسط پادشاهی نور آغاز می‌شود. او به سمت مرز تاریکی حرکت کرد، اما در نبرد با قدرت‌های تاریکی شکست خورد.
   –  قدرت‌های تاریکی او را مغلوب کرده و بخش‌های نورانی او را به اسارت گرفتند. این واقعه که به «سرقت» نور از پادشاهی نور معروف است، منجر به خلقت جهان مادی شد.
   –  این نور اسیرشده در بدن انسان‌ها و موجودات زنده وجود دارد.
   –  مأموریت مانی، آزادسازی این نورها از طریق دانش (gnosis) و پاکدامنی است.
   –  این نظریه، مشکل وجود شر را توضیح می‌دهد، اما چالش فلسفی آن در این است که خدای نیک (نور) که قادر به آزادسازی نورها نیست، تا چه اندازه ناکامل یا ناتوان است.
   –  در نهایت، این داستان به یک آتش‌سوزی فراگیر (universal conflagration) ختم می‌شود که در آن تمام نور از تاریکی جدا شده و به پادشاهی اصلی خود بازمی‌گردد.
–  ادعای پیامبری نهایی و متون مقدس: مانی خود را پیامبر پایانی می‌دانست که پس از زرتشت، بودا و عیسی مسیح (یسوع) ظهور کرده است. این ادعای سنتز، مانویت را به یک دین جهانی تبدیل کرد.
   –  این سنتز در متون اصلی او نیز مشهود است؛ برای مثال، Šābuhragān (شبوهرگان) که به زبان فارسی میانه نوشته و به شاپور اول تقدیم شد، شامل اصطلاحات زرتشتی مانند آهو مَزدَا و انگرا مینیو است. این امر نشان می‌دهد مانی آگاهانه تعالیم خود را با فرهنگ و زبان محلی برای جذب معتقدان وفق می‌داد.
   –  مانی هفت کتاب مقدس نوشت که همه به زبان سریانی، زبان علمی و مذهبی رایج در خاور نزدیک، بودند. این کتاب‌ها شامل «انجیلی»، «کنز حیات» (Treasure of Life)، «پرافامتیا» (Pragmateia)، کتاب اسرار، رسائل مانی و کتاب «غول‌ها» (Giant) بودند.
–  هنر و تبلیغ بصری: مانی به طور فعال از هنر به عنوان ابزاری برای تبلیغ و تفهیم استفاده می‌کرد.
   –  او کتاب تصویری به نام «ارژنگ» (Arzhang) را خلق کرد که خلاصه بصری و آموزنده‌ای از تعالیم او بود.
   –  این کتاب که در آن زمان به عنوان «تصویر» یا «ایکن» شناخته می‌شد، ابزاری آموزشی برای معتقدان ساده بود تا تعالیم پیچیده را آسان‌تر از متون نوشتاری درک کنند.
–  ساختار جامعه مانیان: جامعه مانیان بسیار نظام‌مند بود و بر اساس یک سلسله مراتب واضح عمل می‌کرد:
   –  الکتوس (برگزیدگان – Elect): لایه اشرافی و متعهد جامعه بودند که به‌طور کامل به پاکدامنی، زهدورزی، و پرهیز از جنسیت پایبند بودند. آن‌ها در مکان‌هایی به نام «مَغارَا» (mağarā – گورستان/صومعه) زندگی می‌کردند، به نیازمندان رسیدگی می‌کردند و فعالانه به تبلیغ دین می‌پرداختند. این لایه، تجسم عملی اصل دوگانگی بود و به‌شدت از تماس با ماده (تاریکی) پرهیز می‌کردند.
   –  هیروس (شنوندگان – Hearers): لایه عامه جامعه بودند. آن‌ها معتقدان عادی بودند که از نظر مالی به برگزیدگان کمک می‌کردند، اما خودشان مجاز به ازدواج، استفاده از مواد غذایی مادی و شرکت در زندگی روزمره بودند، مشروط بر آنکه اعمال نجات‌بخشی مانند روزه گرفتن و احترام به برگزیدگان را به‌جای آورند. این ساختار دو لایه ممکن بود نقطه‌ضعفی باشد که منجر به تنش‌های داخلی شود.

مبانی فلسفی و دینی مانویت: دوگانگی کیهانی و کیهان‌شناسی رستگاری
مانویت یک آیین فلسفی پیچیده و دوگانه‌گرا است که ریشه در ادیان ایرانی، مسیحیت، گنوسیسم (معرفت‌گرایی) و بودیسم دارد.
–  دوگانگی کیهانی: مبنای فلسفی مانویت، دوگانگی کیهانی (Cosmogony) است که در آن دو اصل بنیادین، نور (معنوی و نیک) و تاریکی (مادی و شر)، وجود دارند و همواره در نبرد با یکدیگرند.
   –  این دو اصل همزیست و هم‌قد هستند و هیچ‌کدام بر دیگری برتری مطلق ندارد.
   –  این دیدگاه به‌طور مستقیم از اصول دوگانه زرتشتی (به‌ویژه زرودهای زروانی) الهام گرفته است.
–  دو پادشاهی ازلی:
   –  پادشاهی نور (خوب): از پدر عظمت (Father of Majesty) تشکیل شده که دارای پنج خانه (Tabernacles) شامل عقل، دانش، فکر، تأمل و اراده است.
   –  پادشاهی تاریکی (شر): از یک پادشاه تاریکی تشکیل شده که با پنج خانه تاریکی شامل نفس سمی، باد سوزان، ستم، مه و آتش هلاکت شناخته می‌شود.
   –  این دو پادشاهی در کیهان‌شناسی مانیان در یک مرز مشترک با یکدیگر زندگی می‌کنند.
–  کیهان‌شناسی و نجات‌شناسی: داستان مانویت، تلاش برای آزادسازی ذرات نور (عناصر معنوی) است که در ماده (تاریکی) گرفتار شده‌اند.
   –  داستان با ایجاد «فرد اولیه» (First-Man) توسط پادشاهی نور آغاز می‌شود. او به سمت مرز تاریکی حرکت کرد، اما در نبرد با قدرت‌های تاریکی شکست خورد.
   –  قدرت‌های تاریکی او را مغلوب کرده و بخش‌های نورانی او را به اسارت گرفتند. این واقعه که به «سرقت» نور از پادشاهی نور معروف است، منجر به خلقت جهان مادی شد.
   –  این نور اسیرشده در بدن انسان‌ها و موجودات زنده وجود دارد.
   –  مأموریت مانی، آزادسازی این نورها از طریق دانش (gnosis) و پاکدامنی است.
   –  این نظریه، مشکل وجود شر را توضیح می‌دهد، اما چالش فلسفی آن در این است که خدای نیک (نور) که قادر به آزادسازی نورها نیست، تا چه اندازه ناکامل یا ناتوان است.
   –  در نهایت، این داستان به یک آتش‌سوزی فراگیر (universal conflagration) ختم می‌شود که در آن تمام نور از تاریکی جدا شده و به پادشاهی اصلی خود بازمی‌گردد.
–  ادعای پیامبری نهایی و متون مقدس: مانی خود را پیامبر پایانی می‌دانست که پس از زرتشت، بودا و عیسی مسیح (یسوع) ظهور کرده است. این ادعای سنتز، مانویت را به یک دین جهانی تبدیل کرد.
   –  این سنتز در متون اصلی او نیز مشهود است؛ برای مثال، Šābuhragān (شبوهرگان) که به زبان فارسی میانه نوشته و به شاپور اول تقدیم شد، شامل اصطلاحات زرتشتی مانند آهو مَزدَا و انگرا مینیو است. این امر نشان می‌دهد مانی آگاهانه تعالیم خود را با فرهنگ و زبان محلی برای جذب معتقدان وفق می‌داد.
   –  مانی هفت کتاب مقدس نوشت که همه به زبان سریانی، زبان علمی و مذهبی رایج در خاور نزدیک، بودند. این کتاب‌ها شامل «انجیلی»، «کنز حیات» (Treasure of Life)، «پرافامتیا» (Pragmateia)، کتاب اسرار، رسائل مانی و کتاب «غول‌ها» (Giant) بودند.
–  هنر و تبلیغ بصری: مانی به طور فعال از هنر به عنوان ابزاری برای تبلیغ و تفهیم استفاده می‌کرد.
   –  او کتاب تصویری به نام «ارژنگ» (Arzhang) را خلق کرد که خلاصه بصری و آموزنده‌ای از تعالیم او بود.
   –  این کتاب که در آن زمان به عنوان «تصویر» یا «ایکن» شناخته می‌شد، ابزاری آموزشی برای معتقدان ساده بود تا تعالیم پیچیده را آسان‌تر از متون نوشتاری درک کنند.
–  ساختار جامعه مانیان: جامعه مانیان بسیار نظام‌مند بود و بر اساس یک سلسله مراتب واضح عمل می‌کرد:
   –  الکتوس (برگزیدگان – Elect): لایه اشرافی و متعهد جامعه بودند که به‌طور کامل به پاکدامنی، زهدورزی، و پرهیز از جنسیت پایبند بودند. آن‌ها در مکان‌هایی به نام «مَغارَا» (mağarā – گورستان/صومعه) زندگی می‌کردند، به نیازمندان رسیدگی می‌کردند و فعالانه به تبلیغ دین می‌پرداختند. این لایه، تجسم عملی اصل دوگانگی بود و به‌شدت از تماس با ماده (تاریکی) پرهیز می‌کردند.
   –  هیروس (شنوندگان – Hearers): لایه عامه جامعه بودند. آن‌ها معتقدان عادی بودند که از نظر مالی به برگزیدگان کمک می‌کردند، اما خودشان مجاز به ازدواج، استفاده از مواد غذایی مادی و شرکت در زندگی روزمره بودند، مشروط بر آنکه اعمال نجات‌بخشی مانند روزه گرفتن و احترام به برگزیدگان را به‌جای آورند. این ساختار دو لایه ممکن بود نقطه‌ضعفی باشد که منجر به تنش‌های داخلی شود.

گسترش تاریخی مانویت: از ایران ساسانی تا چین تانگ

گسترش تاریخی مانویت، داستانی از رشد، انطباق، آزار و اذیت و تحول در سراسر جهان از جمله ایران، مدیترانه، آسیای مرکزی و چین است.
–  ایران ساسانی (۲۲۴ تا ۶۵۱ میلادی): دوره اول در ایران ساسانی بود.
   –  در دوران شاپور اول (۲۴۱-۲۷۲ م)، که دوره‌ای نسبتاً مداراگرانه بود، مانی حمایت شاهزادگان و مقامات دولتی را جلب کرد و دینش به‌سرعت گسترش یافت.
   –  اما پس از او، به دلیل فشارهای موبدان زرتشتی و به‌ویژه کارتیر، مانویت با آزار و اذیت روبرو شد.
   –  قتل مانی در دوران بهرام اول (۲۷۴ م)، نقطه عطفی بود که منجر به آزار و اذیت‌های سیستماتیک علیه مانیان در سراسر امپراتوری ساسانی شد و فعالیت‌های آن‌ها را به صورت پراکنده و زیرزمینی سوق داد.
–  امپراتوری روم: مانیان به‌ویژه در شمال آفریقا به‌سرعت رشد کردند و این منطقه به یک مرکز قدرتمند مانویت تبدیل شد.
   –  با تبدیل شدن مسیحیت به دین رسمی امپراتوری، مانویت به عنوان یک بدعت (heresy) تلقی شد و تحت محاکمات و آزار و اذیت‌های شدید قرار گرفت.
   –  قوانین قانون نامه ثیودوسیان در نهایت به ناپدید شدن آن از این منطقه منجر شد.
   –  در امپراتوری بیزانس نیز مانیان با آزار و اذیت مواجه شدند.
–  دوران اسلامی (امویان و عباسیان): مانیان در سرزمین‌های تحت حاکمیت امویان و عباسیان نسبتاً آزادانه زندگی می‌کردند، مگر اینکه با اتهام «زندیق» (zandaqa) روبرو می‌شدند.
   –  این اتهامات، به‌ویژه در دوران عباسیان، رواج بیشتری یافت و منجر به تحقیرهای دولتی شد. اگرچه کارتیر قرن‌ها پیش در دوران ساسانیان به آزار مانیان می‌پرداخت، اما نفوذ دیدگاه‌های ضد مانیایی موبدان زرتشتی در دربار عباسیان، به‌ویژه در قالب اتهام «زندیق»، همچنان عاملی در این سرکوب‌ها محسوب می‌شد.
زمینه اتهام: اصطلاح «زندیق» در اصل ریشه‌های پارسی دارد و به معنای «پیروان زند (تفسیر اوستایی)» بود و در دوران ساسانی برای اشاره به مانیان یا زروانیان به کار می‌رفت. با این حال، در دوران عباسیان، این اصطلاح معنای گسترده‌تری پیدا کرد و به معنای ملحد، دوگانه‌باور یا کافر بود.
تحقیر دولتی: تحقیرهای دولتی در دوران عباسیان، به‌ویژه در زمان خلیفه المهدی، از طریق سازماندهی یک نهاد دولتی برای مبارزه با «زندیقان» (که شامل مانیان بود) و اجرای «محاکمات زندقه» (Mihna al-Zandaqa) اتفاق افتاد و منجر به اعدام‌های زیادی شد. این آزارها مستقیماً از سوی دولت عباسی و با انگیزه‌های اسلامی/سیاسی (گرچه تأثیر سنت‌های ضد مانیایی ایران ساسانی وجود داشت) اعمال می‌شد.

مانویت در آسیای مرکزی و چین: انطباق، تداوم و تحول

نقش مانویت در آسیای مرکزی و چین، نشان‌دهنده توانایی این دین در انطباق با شرایط محلی و سیاسی بود؛ از یک دین تحت حمایت در ایران به یک دین مورد آزار در روم، و سپس به یک دین رسمی در اویغور و یک دین زیرزمینی در چین تبدیل شد.
–  نقش تجار سغدی: تجار سغدی نقشی حیاتی در گسترش مانویت در این مناطق ایفا کردند.
   –  آن‌ها متون را ترجمه کرده و از شبکه‌های تجاری خود به عنوان مسیرهای تبلیغاتی استفاده کردند و مانیان را به جوامع نوآورانه و نیازمند یک دین جهانی هدف قرار دادند.
–  دین رسمی اوغور: یکی از مهم‌ترین رویدادها، تبدیل مانویت به دین رسمی خاقانات اویغور بود.
   –  خاقان بوقو در سال ۷۶۲ یا ۷۶۳ میلادی، پس از ملاقات با مانیان سغدیایی، به این دین گروید و مانویت را به عنوان دین رسمی اویغور اعلام کرد.
   –  این رویداد به مانیان اجازه داد تا در سطح دولتی فعالیت کنند و با شبکه‌های تجاری سغدیان پیوند بخورند.
–  مانویت در چین (دودمان تانگ):
   –  مانیان از طریق سغدیان وارد چین شدند و ابتدا مورد پذیرش محدود خاندان تانگ قرار گرفتند.
   –  در سال ۶۹۴ میلادی، یک مبلغ سغدی متونی را به امپراتور تقدیم کرد.
   –  اما فرمان ۷۳۲ میلادی، آن‌ها را مجبور کرد که فقط برای اتباع خارجی تبلیغ کنند.
   –  با کمک نظامی اویغورها به تانگ، مانیان از طریق حمایت دین رسمی اویغور به موقعیت و دستاورد بزرگی دست یافتند.
   –  با این حال، این حمایت با رقابت فرهنگی با بوداییان همراه بود؛ مانیان با نام «پیروان گیاهخوار نور» شناخته می‌شدند.
   –  دوره هویچانگ (۸۴۱-۸۴۶ میلادی) شاهد یکی از شدیدترین دوره‌های آزار و اذیت‌ها بود که منجر به تخریب ادارات، سوزاندن متون و اعدام معتقدان شد.
   –  پس از این دوره، مانیان به‌طور پنهانی فعالیت می‌کردند و حتی ممکن است در گروه‌های مسیحی بودایی مانند شاخه «لوبیه سفید» ادغام شده باشند.
تأثیرات فرهنگی و علمی مانویت: از هنر تا فلسفه و شیمی
مانویت فراتر از یک مجموعه باور بود؛ این یک سیستم فرهنگی، هنری و علمی بود که نشانه‌هایی از خود در سراسر مناطقی که در آن فعال بود، بر جای گذاشت.
–  هنر و معماری: مانیان فعالانه در تولید کتاب‌های زیبا و هنری شرکت داشتند.
   –  کشفیات تورفان شامل نمونه‌های برجسته‌ای از نسخ خطی تذهیب‌شده به زبان‌های ایرانی، سغدی و اویغوری است که با طلا و رنگ‌های زیبا تزئین شده‌اند.
   –  در چین، نمادگرایی مانیایی به وضوح در سنگ‌نگاره مانی در معبد کائوآن (Cao’an) در فوجیان مشاهده می‌شود. این مجسمه که در سال ۱۳۳۹ میلادی تراشیده شده، تصویری از مانی به عنوان یک پیامبر با موهای بلند و ریش دوشاخه را نشان می‌دهد که همزمان ویژگی‌هایی از بودایی‌ها، مانند هاله‌های نماد نور، را نیز در خود دارد.
   –  معبد کائوآن با استفاده از عناصر معماری بودایی طراحی شده بود تا در دوران آزار و اذیت، هویت مانیایی خود را پنهان کند.
–  تأثیر علمی و فلسفی: تأثیر مانویت بر سطح علمی و فلسفی نیز عمیق بود.
   –  علم شیمی: یک دیدگاه جالب این است که فلسفه دوگانه مانیایی به‌طور مستقیم بر توسعه علم شیمی در جهان اسلام، به‌ویژه در آثار جابر بن حیان، تأثیر گذاشت. در دیدگاه مانیایی، شیمی یک فرآیند نجات‌بخش بود که در آن نور از ماده جدا می‌شد و کیمیاگری را از یک فعالیت صرفاً مادی به یک عملیات معنوی و رستگاری‌بخش تبدیل می‌کرد.
   –  فلسفه غرب: برجسته‌ترین مورد، تأثیر مانویت بر فیلسوف مسیحی، آگوستین قدیس (Saint Augustine)، است. او به مدت نُه سال پیرو مانویت بود و دوگانگی کیهانی او را عمیقاً تحت تأثیر قرار داد. آگوستین در نهایت از این دیدگاه فاصله گرفت و به نظریه «سوء استعداد» (Privatio Boni) رسید که در آن شر ماهیت ذاتی ندارد، بلکه فقدان خیر است. این یک مبارزه فکری بزرگ است که تأثیر مانویت را بر فلسفه غرب نشان می‌دهد.
–  انطباق فرهنگی در چین: مانیان در چین فعالانه در ترجمه متون بودایی و دیگر متون مذهبی شرکت می‌کردند. رقابت با بوداییان در چین، به‌ویژه در دوره سونگ، منجر به گذار و جذب جامعه مانیایی شد. این انطباق با فرهنگ محلی، از یک سو به بقا کمک کرد، اما از سوی دیگر، هویت مانیایی را در طول زمان کم‌رنگ کرد.

میراث و ارزیابی نهایی مانویت

مانویت، گرچه پس از هزاران سال به عنوان یک دین سازمان‌یافته منقرض شد، اما میراث فرهنگی، فلسفی و هنری آن همچنان باقی است.
–  نقطه قوت اصلی: سنتز و جهانی بودن: بزرگ‌ترین نقطه قوت مانویت، ادعای سنتز و جهانی بودن آن بود. مانی با ادعای پیامبری پس از زرتشت، بودا و عیسی، یک دین جهانی را ایجاد کرد که می‌توانست در تمام جوامع پذیرفته شود. این سنتز، تعالیم او را قابل ترجمه به زبان‌ها و فرهنگ‌های مختلف ساخت.
   –  همچنین، ساختار دو لایه برگزیدگان و نیوشندگان یک مزیت سازمانی بود که اجازه می‌داد منابع مالی و حمایت سیاسی از طریق لایه عامه (نیوشندگان) جمع‌آوری شود.
–  نقطه ضعف اصلی: دوگانگی کیهانی و تعارض‌های اخلاقی:
   –  دوگانگی کیهانی یک چالش فلسفی عمیق برای اعتقاد به خدای نیک و همزیستی شر با او ایجاد کرد. این دیدگاه با اعتقادات توحیدی (احادیه) در تضاد بود و باعث شد مانیان به‌طور مداوم به عنوان یک بدعت در برابر مسیحیت و اسلام تلقی شوند.
   –  ساختار دو لایه می‌توانست به تنش‌های داخلی منجر شود، زیرا اختلاف بین الزامات اخلاقی سختگیرانه برگزیدگان و آزادی‌های نیوشندگان زیاد بود.
   –  تعالیم مانیان در مورد ذاتاً شر بودن ماده و پرهیز از جنسیت و مواد غذایی مادی، با فرهنگ‌های محلی در تضاد بود و پذیرش عمومی را محدود می‌کرد.
–  عوامل موفقیت و شکست: تحلیل‌ها نشان می‌دهد که انطباق با محیط سیاسی و فرهنگی نقشی کلیدی داشت.
   –  در غرب، عدم توانایی در انطباق با ساختارهای سیاسی و مذهبی روم به شکست و انقراض منجر شد.
   –  در شرق، انطباق با ساختارهای سیاسی و اجتماعی چین و آسیای مرکزی، این دین را برای قرن‌ها حفظ کرد؛ از جمله تبدیل شدن آن به ابزاری برای مشروعیت‌بخشی سیاسی در امپراتوری اویغور.
   –  مانیان در چین با پذیرش اصول بودایی و انطباق با فرهنگ محلی، موفق شدند تا برای قرن‌ها زنده بمانند. با این حال، در نهایت، رقابت با بوداییان و آزار و اذیت‌های دولتی منجر به انقراض آن به عنوان یک دین سازمان‌یافته شد.
در جمع‌بندی نهایی، مانویت یک دین جهانی بود که به‌طور مؤثری در برابر ساختارهای سیاسی و مذهبی مختلف مقاومت کرد. اگرچه در نهایت از بین رفت، اما میراث فکری و فرهنگی آن به‌طور عمیق بر فلسفه، هنر و حتی علم در سراسر جهان از جمله تأثیر بر آگوستین قدیس و توسعه کیمیاگری توسط جابر بن حیان، و آثار هنری در تورفان و چین، تأثیرگذار بود. مانویت نمونه‌ای برجسته از تلاش بشری برای ایجاد یک سنت جهانی است که در آن، سنتز فلسفی و انطباق فرهنگی به عنوان ابزارهای اصلی برای بقا و گسترش به کار رفتند.

تأثیرات مانویت بر مزدکیت

مَزدَکیَت (یا مزدکیه) که در اواخر قرن پنجم و اوایل قرن ششم میلادی در ایران ساسانی پدیدار شد، یک جنبش مذهبی و اجتماعی رادیکال بود که به‌طور عمیق تحت تأثیر اندیشه‌های مانی و مانویت قرار داشت. مزدک، رهبر این جنبش، بسیاری از اصول کیهانی (کیهان‌شناسی) و اخلاقی مانوی را جذب کرد، اما آن‌ها را با تأکید بر اصلاحات اجتماعی و اقتصادی رادیکال درآمیخت.
تأثیرات عمیق در مبانی فلسفی و کیهانی
تأثیر مانویت بر مبانی مزدکی به حدی عمیق بود که مزدکیان اغلب به عنوان شاخه‌ای اصلاح‌شده یا متأخر از مانویت شناخته می‌شدند.
–  دوگانگی کیهانی (دو اصل):
   –  اشتراک: مزدکیت مانند مانویت، به دو اصل ازلی یعنی نور (خیر) و تاریکی (شر) اعتقاد داشت که در جهان با یکدیگر در ستیز دائمی هستند.
   –  تفاوت: اگرچه مزدک نیز به وجود دو اصل باور داشت، اما ظاهراً برخلاف مانویت، این دوگانگی در کیهان‌شناسی مزدکی کامل‌تر و مطلق‌تر نبود و احتمالاً به نوعی مخلوط شدن تصادفی این دو اصل در ابتدای آفرینش (به جای یک نبرد عمدی) تأکید می‌شد. با این حال، هسته دوگانه‌باوری کاملاً از مانویت گرفته شده بود.
–  نجات‌شناسی (رستگاری):
   –  نور محبوس در ماده: مزدکیان نیز معتقد بودند که ذرات نور الهی در تاریکی (ماده) و بدن انسان‌ها گرفتار شده‌اند.
   –  راه نجات: هدف زندگی، آزادسازی این نور از طریق دانش (گنوسیس) و زندگی زاهدانه بود. این مفهوم نجات‌شناختی کاملاً مانوی است.
تأثیرات در اصول اخلاقی و عملی
مانویت با تأکید بر زهد، پرهیز از دنیا و پرهیزکاری جنسی، یک آیین اخلاقی سختگیرانه را ترویج می‌کرد. مزدک این زهد را پذیرفت، اما آن را به سمت اصلاحات اجتماعی سوق داد.
–  زهد و پرهیزکاری:
   –  پرهیز از خوردن گوشت: مزدکیان، مانند برگزیدگان (الکتوس) مانوی، شدیداً از خوردن گوشت پرهیز می‌کردند؛ زیرا معتقد بودند این کار به ذرات نور اسیر در حیوانات آسیب می‌زند.
   –  اجتناب از لذات مادی: آن‌ها به طور کلی به زهدورزی و پرهیز از لذات مادی دنیوی (مانند الکل) اعتقاد داشتند که این نیز ریشه در اصول اخلاقی مانوی برای پاکسازی نور محبوس داشت.
–  پرهیز از خشونت (صلح‌طلبی):
   –  مشترک: مانویت دینی به شدت صلح‌طلب بود و بر پرهیز از کشتن جانداران و جنگ تأکید می‌کرد. مزدکیان نیز این اصل را پذیرفتند و به دلیل این رویکرد، اغلب به عنوان مردمی صلح‌جو شناخته می‌شدند، هرچند جنبش آن‌ها در عمل خشونت‌های زیادی را در پی داشت.
تفاوت‌های رادیکال و تحول اجتماعی
مزدکیت اصول مانوی را در مورد زهد و پرهیز به کار گرفت، اما هدف نهایی را از رستگاری فردی (مانوی) به برابری اجتماعی (مزدکی) تغییر داد. این تفاوت‌ها منجر به تحول مزدکیان به یک جنبش انقلابی شد.
–  اصول اقتصادی-اجتماعی رادیکال:
   –  مانی: در مانویت، هدف پرهیزکاری نجات روح فردی بود؛ برگزیدگان از دارایی و ازدواج پرهیز می‌کردند.
   –  مزدک: مزدک زهد مادی را حفظ کرد، اما بر این باور بود که ریشه اصلی شر، نابرابری اجتماعی و مالکیت خصوصی (به ویژه ثروت و زنان) است.
   –  اشتراک در اموال و زنان: مزدک با الهام از اصول زاهدانه مانوی، به‌طور رادیکال اعلام کرد که اموال و زنان، مانند آب و آتش، باید به اشتراک گذاشته شوند تا حسادت و حرص که ناشی از مالکیت خصوصی است، از بین برود. این رادیکالیسم اجتماعی، نقطه تمایز بزرگ مزدکیت از مانویت بود که هرگز چنین تغییرات اجتماعی خشونت‌آمیز و انقلابی را تجویز نمی‌کرد.
–  ساختار تشکیلاتی:
   –  مانیت: دارای ساختار دو لایه برگزیدگان (الکتوس) و نیوشندگان (هیروس) بود که مرزهای اخلاقی بسیار سختگیرانه‌ای داشت.
   –  مزدکیت: اگرچه مزدکیان نیز یک هسته رهبری زاهدانه داشتند، اما جنبش آن‌ها بیشتر یک انقلاب توده‌ای بود که بر برابری عملی در میان عموم پیروان تمرکز داشت، نه بر حفظ یک سلسله مراتب روحانی سختگیرانه مانند مانویان.

مزدکیت یک سیستم مانوی-اجتماعی بود. این آیین لباس زهد و دوگانه‌باوری را از مانویت به ارث برد، اما آن را با یک ایدئولوژی کمونیستی (اشتراکی) و انقلابی درآمیخت و آن را به یک ابزار برای تغییر رادیکال اجتماعی در جامعه طبقاتی ساسانی تبدیل کرد. همین رادیکالیسم اجتماعی بود که منجر به قدرت گرفتن موقت و در نهایت سرکوب وحشتناک آن توسط خسرو انوشیروان شد.
آیا مایلید تأثیرات متقابل مانویت و دیگر ادیان منطقه، مانند بودیسم یا زروانیان، را بررسی کنم؟
بررسی مزدکیت(یا مزدکیه)، عقاید، تاریخ و سرنوشت

عقاید و مبانی فلسفی مزدکیت: تفسیر دوگانگی کیهانی و نظام اخلاقی
مزدکیت، جنبشی چندوجهی و عمیقاً تأثیرگذار در تاریخ ایران باستان، یک نظام فکری و مذهبی پیچیده است. این آیین ریشه‌های عمیقی در فلسفه و مذهب ایرانی، به‌ویژه زرتشتی‌گری دارد، اما با تأکید بر جنبه‌های اجتماعی و انقلابی، تفاوت‌های بنیادینی با آن نشان می‌دهد. تحلیل عقاید مزدکیت، به‌خصوص تفسیر آن از دوگانگی کیهانی، یک تمایز کلیدی در نگاه به جهان و مسئله شر را آشکار می‌سازد که پایه‌های ایدئولوژیک و سیاسی انقلاب مزدکی را تشکیل می‌دهد. این جنبش که در قرن پنجم میلادی در ایران ظهور کرد، نه صرفاً یک نظریه فلسفی، بلکه تلاشی جسورانه برای اصلاح و بازآفرینی جهان بود که بر اساس تفسیری نوین از اصول الهی عمل می‌کرد.

دوگانگی کیهانی و تمایز فلسفی

پایه اصلی فلسفی مزدکیت یک آیین دوگانه‌باور است که در آن دو اصل اولیه وجود دارد:
–  خیر (نور): که به‌طور آگاهانه، با اراده و قصد عمل می‌کند.
–  شر (تاریکی): که به‌طور ناآگاهانه، بی‌هدف و تصادفی عمل می‌نماید.
این تفسیر از دوگانگی کیهانی، تفاوت اساسی و عمیقی با دیدگاه زرتشتی‌گری ساسانی ایجاد می‌کند. در زرتشتی‌گری ساسانی، دوگانگی کیهانی به مثابه جنگجویی میان دو قدرت برابر و ازلی (اهورامزدا و اهریمن) تلقی می‌شد که این دوگانگی در مراسم قدرت سلطنت نقشی مهم ایفا می‌کرد. این دوگانگی در نسخه ساسانی نوعی «دو اصل ازلی» شمرده می‌شد.
در مقابل، مزدکیت شر را به‌طور مشخص «فاقد قصد و تصادف‌گرا» تعریف می‌کند. این تغییر در تعریف شر، یک نقطه تمایز فلسفی عمیق است که می‌توان آن را پاسخی مستقیم به «مسئله شر» در فلسفه زرتشتی تفسیر کرد. در مدل مزدکی، شر یک قدرت مطلق و ازلی نیست، بلکه حالتی نامنظم و بی‌هدف است که با اختلاط تصادفی با نور، جهان را ایجاد کرده است.
این دیدگاه یک بینش فلسفی کلیدی ارائه می‌دهد: اگر شر نتیجه یک جنگ قدرتمند باشد، انسان در موقعیتی دفاعی و انتظارکارانه قرار می‌گیرد. اما اگر شر نتیجه یک اختلاط تصادفی باشد، انسان می‌تواند با تقسیم مجدد و احیای اجزای خالص (نور)، نقشی فعال و اصلاحگرانه در «احیا» (Resurrection) ایفا کند. این ایده به مزدکیت اجازه می‌دهد تا از یک نظام انتظارکارانه به یک نظام عمل‌گرا و اقدام‌طلب تبدیل شود که در آن انسان می‌تواند به کمک خداوند، به نظم و عدالت در جهان بازگرداند.

ساختار کیهانی و نظام اخلاقی

بنیان‌های این نظام فلسفی، شامل سه عنصر اصلی (آب، آتش و زمین) بود که معتقد بودند نور را در خود جای داده‌اند. مزدکیان بر این باور بودند که خداوند نور (God of Light) در بهشت نشسته است و چهار قدرت (درک، شناخت، خاطره و شادی) او را در حکمرانی بر جهان مدیریت می‌کنند. این چهار قدرت، که با وضعیت‌های اداری در سلطنت ساسانی موازی بودند، بر هفت «وزیر» (که با هفت سیاره مرتبط بودند) و دوازده «وجود معنوی» (که با ماه‌ها مرتبط بودند) حکومت می‌کردند. این ساختار کیهانی نشان‌دهنده تلاشی برای ایجاد یک نظام جهانی منسجم و قابل فهم بود که در آن هر جزء از جهان، چه معنوی و چه مادی، نقشی مشخص در ترتیب کیهانی خداوند داشته باشد. این تعبیر، اگرچه از نظر فلسفی پیچیده است، اما به‌عنوان یک چارچوب توجیهی برای اقدام اجتماعی عمل می‌کرد؛ زیرا جهان نتیجه‌ای از اختلاط نامنظم بود و بازآفرینی آن و بازگرداندن نور به جایگاه خود می‌توانست یک وظیفه الهی تلقی شود.
مزدکیت علاوه بر این ساختار فلسفی، یک نظام اخلاقی و مذهبی دقیق داشت که بر اخلاق شخصی و اصلاحات اجتماعی تأکید می‌کرد. این جنبش به‌تنهایی یک ایدئولوژی اجتماعی نبود، بلکه بر اخلاق شخصی نیز تأکید داشت: ممنوعیت کشتن و خوردن گوشت، مهربانی و بزرگواری. این اصول اخلاقی، نه تنها یک امر اخلاقی، بلکه بخشی از برنامه کلی برای «احیای» جهان بودند.
مزدکیان ادعایی الهی برای این اصول داشتند و معتقد بودند که خداوند برای همگان غذا و لوازم ضروری را بر روی زمین قرار داده و هر فرد حق دارد که به میزان نیازش به آن دسترسی داشته باشد. این عقیده، که به آن «تئولوژی کمونیسم» نیز گفته می‌شود، مستقیماً به ساختار اجتماعی ساسانی که بر مالکیت خصوصی ثروت و زمین توسط اشراف و کلیسای زرتشتی متکی بود، حمله کرد. این اصل، نه تنها یک ایدئولوژی اقتصادی، بلکه یک ادعای الهی بود. مزدکیان ادعا می‌کردند که مالکیت خصوصی و سلسله مراتب اجتماعی اختراعات انسانی بوده و خلاف بشریت و اراده خداوند هستند.

انتقاد از روحانیت و عناصر گنوسی

مزدکیت به‌طور گسترده به مراسم دینی، به‌ویژه فعالیت‌های کلیسای زرتشتی، اعتراض می‌کرد. او تمام آتشکده‌های زرتشتی را، به‌جز سه مورد، بست. این اقدام نشان‌دهنده یک تحریک عمیق به ساختار موبدی بود که در زمان ساسانی قدرتمند بود. مزدک این سلسله مراتب را «نمودی از شر (دروج/Druj)» دروغ – تلقی می‌کرد. او معتقد بود که پنج شرارت (حسادت، خشم، انتقام، نیاز و حرص) روحانیت و اشراف را از راستی دور کرده‌اند. این تعبیر، ارزیابی اخلاقی از وضع موجود را توجیه می‌کند و به‌عنوان یک ابزار تبیین اجتماعی عمل می‌نماید. این تحلیل نشان می‌دهد که مزدکیت نه تنها یک جنبش اجتماعی، بلکه یک تحریک فلسفی و معنوی نیز بود که به دنبال احیای یک روحانیت اصیل و غیررسمی بود.

بعضی از منابع به مزدکیت عناصر گنوزی (Gnostic) نیز نسبت می‌دهند، به‌ویژه ایده اینکه خداوند از طریق «حروف» که «راز بزرگ» را در خود نگه می‌دارند، حکومت می‌کند. این ایده، در کنار تأکید بر «فهم درونی» نسبت به رسمیات خارجی، نشان‌دهنده تمایل به دانش معنوی و اسرارآمیز است که در مقابل نظام رسمی و سلسله مراتبی زرتشتی‌گری قرار می‌گرفت. این دیدگاه گنوزی، به معنای یک دانش مخفی و شخصی که تنها توسط افراد منتخب قابل دستیابی است، می‌تواند به‌عنوان یک پاسخ به نظام کلیسایی زرتشتی که بر اصول و رسمیات مشخص تأکید داشت، تفسیر شود. بنابراین، مزدکیت نه تنها یک جنبش اجتماعی، بلکه یک تحریک فلسفی و معنوی بود که به دنبال احیای یک روحانیت اصیل و غیررسمی بود.

این مقایسه نشان می‌دهد که مزدکیت یک تکامل و درعین‌حال یک انقلاب در فلسفه زرتشتی بود. این جنبش با تغییر در تفسیر یکی از بنیادین‌ترین اصول زرتشتی‌گری، یعنی دوگانگی، یک ایدئولوژی جدید برای اصلاح اجتماعی و اقتصادی ارائه داد. این تغییر نه تنها یک تغییر فلسفی، بلکه یک تغییر سیاسی و اجتماعی عمیق بود که توانست به‌سرعت در میان طبقات پایین جامعه ساسانی پذیرفته شود و به یک جنبش انقلابی بزرگ تبدیل گردد.

مزدکیت به عنوان یک جنبش اجتماعی-سیاسی: اصول مالکیت مشترک و مساوات

مزدکیت نه تنها یک نظام فکری و مذهبی، بلکه یک برنامه عملیاتی اجتماعی و سیاسی بود که به‌سرعت از نظریه به واقعیت تبدیل شد و توانست در کمتر از چند ماه، صدها هزار پیرو در تمام طبقات جامعه به خود جلب کند. این موفقیت چشمگیر ناشی از آن بود که مزدکیت به‌طور مستقیم به مشکلات اقتصادی و اجتماعی عمیق موجود در امپراتوری ساسانی در قرن پنجم پاسخ می‌داد. این جنبش، اصولی را مطرح کرد که نه تنها یک ایدئولوژی اقتصادی، بلکه یک ادعای الهی برای مساوات و عدالت بودند و به‌طور جدی ساختار سلسله مراتبی جامعه ساسانی را به چالش کشید.
اصول مالکیت مشترک و مساوات
مهم‌ترین و انقلابی‌ترین عقیده مزدکیت، «مالکیت مشترک» یا «تقسیم برابر ثروت» بود. مزدک و پیروان او ادعا می‌کردند که خداوند (اهورامزدا) غذا و لوازم ضروری را برای همگان بر روی زمین قرار داده و هیچ فردی حقی انحصاری بر این منابع ندارد. بر اساس این اصل، هر فرد حق داشت که به میزان نیازش به آن دسترسی داشته باشد.
این عقیده، که به آن «تئولوژی کمونیسم» نیز گفته می‌شود، مستقیماً به ساختار اجتماعی ساسانی که بر مالکیت خصوصی ثروت و زمین توسط اشراف و کلیسای زرتشتی متکی بود، حمله کرد. مزدکیان این سلسله مراتب را «نمودی از شر (دروج/Druj)» تلقی می‌کردند. این عقیده نه تنها یک ایدئولوژی اقتصادی، بلکه یک ادعای الهی بود که به‌عنوان پشتوانه‌ای برای اقدامات عملیاتی مانند توزیع مجدد ثروت عمل می‌کرد. مزدک و پیروان او این اصل را به‌عنوان یک وظیفه الهی برای مقابله با فقر و نابرابری مطرح می‌کردند. این ایده، حتی پس از سرکوب، به‌عنوان «اولین ایده اجتماعی‌گرایانه در امپراتوری ایران» توصیف شده است.
علاوه بر مالکیت مشترک، مزدکیت بر «مساوات اجتماعی و معنوی» تأکید داشت. این جنبش معتقد بود که تمام انسان‌ها از نظر مادی و معنوی برابر هستند و هیچ‌کس به‌طور ذاتی بر دیگران برتری ندارد. این دیدگاه به‌طور مستقیم بر سلسله مراتب ستم‌آلوده اجتماعی ساسانی که شامل کلیسای زرتشتی، اشراف، کشاورزان و تجار بود، حمله کرد. مزدک این سلسله مراتب را «نمودی از شر (دروج/Druj)» تلقی می‌کرد. این تفکر مساوات‌گرا، که می‌توان آن را یک «پیش‌نویس اولیه سوسیالیسم» نامید، به‌سرعت در میان طبقات محروم و کشاورزان پذیرفته شد. این جنبش، امیدی برای تغییر اوضاع به وجود آورد و به آن‌ها اجازه داد که به‌طور فعال در اصلاح جهان مشارکت کنند. این ایده مساوات، نه تنها بر ساختارهای اجتماعی، بلکه بر ساختارهای قانونی نیز تأثیر گذاشت. مزدکیت معتقد بود که قوانین و حقوق باید به‌گونه‌ای باشند که به‌طور مساوی برای همه اعمال شوند و امتیازاتی را برای طبقات خاص ایجاد نکنند.

اشتراک زنان (Sharing Women)

یکی از جذاب‌ترین و درعین‌حال بحث‌برانگیزترین عقاید مزدکیت، مفهوم «اشتراک زنان» یا «sharing women» بود. منابع تاریخی، به‌ویژه منابع منتقد، این موضوع را به‌عنوان یکی از اصلی‌ترین اصلاحات مزدکیان ذکر می‌کنند. این عقیده به معنای این بود که زنان، به‌عنوان یک منبع اجتماعی و اقتصادی، متعلق به خانواده یا فرد خاصی نبودند و می‌توانستند به‌صورت جمعی در نظر گرفته شوند. این ایده، که توسط اشراف و کلیسای زرتشتی به‌شدت مورد انتقاد قرار گرفت، به‌عنوان یک حمله شدید به سنت خانواده و خط ابریشمی اجتماعی ساسانی تلقی می‌شد.
بااین‌حال، بسیاری از محققان مدرن این ادعا را به‌عنوان یک «تحریف سیاسی» یا «توهین سیاسی» توسط دشمنان مزدکیت تلقی می‌کنند. آن‌ها معتقدند که این ایده ممکن است بیش‌ازحد ساده‌سازی شده باشد و در واقع به معنای آزادی زنان و لغو محدودیت‌های سنتی ازدواج بوده است. درهرصورت، این موضوع به‌عنوان یکی از عوامل اصلی واکنش شدید و سرکوب مزدکیت در نهایت به شمار می‌رود.

انتقاد از موبدان زرتشتی

مزدکیت به‌طور گسترده بر رسمیات دینی، به‌ویژه فعالیت‌های دستگاه مذهبی زرتشتی، اعتراض می‌کرد. مزدک، که خود یک پیشوای زرتشتی بود، تصمیم گرفت تمام معابد آتشکده زرتشتی را جز سه مورد بست. این اقدام نشان‌دهنده یک تحریک عمیق به ساختار کلیسایی بود که در زمان ساسانی قدرتمند بود. این انتقاد از موبدان زرتشتی، در کنار انتقاد از اشراف، به مزدکیت حمایت جمعی را بخشید. مزدکیان ادعا می‌کردند که کلیسای زرتشتی و اشراف دو قدرت متحد بودند که از طریق سلطه بر اقتصاد و دین، جامعه را ستم می‌کردند. مزدکیان معتقد بودند که پنج شرارت (حسادت، خشم، انتقام، نیاز و حرص) روحانیت و اشراف را از راستی دور کرده‌اند. این تعبیر، ارزیابی اخلاقی از وضع موجود را توجیه می‌کرد و به‌عنوان یک ابزار تبیین اجتماعی عمل می‌کرد.
در نهایت، مزدکیت جنبشی بود که به‌طور هم‌زمان هم یک تحلیل اجتماعی و هم یک برنامه عملیاتی ارائه می‌داد. این جنبش به‌سرعت از یک نظریه فلسفی به برنامه عملیاتی اجتماعی تبدیل شد. این برنامه بر سه اصل اصلی استوار بود:

–  مالکیت مشترک: تقسیم برابر ثروت و زمین بر اساس ادعای الهی.
–  مساوات اجتماعی: رد سلسله مراتب اجتماعی و تأکید بر برابری تمام انسان‌ها.
–  اصلاحات اخلاقی: ممنوعیت کشتن و خوردن گوشت، مهربانی و بزرگواری.

این برنامه نه تنها یک ایدئولوژی اقتصادی، بلکه یک ادعای الهی بود. این جنبش، به‌ویژه در دوران حکومت قباد یکم، توانست اصلاحاتی را اجرا کند که شامل توزیع ذخایر غلات سلطنتی و آب به مردم عادی، تملیک زمین به کشاورزان و لغو حقوق ویژه اشراف بر آب بود. این اقدامات به‌سرعت محبوبیت جمعی به خود گرفتند اما با واکنش سخت اشراف و کلیسای زرتشتی مواجه شدند. این رویداد نشان می‌دهد که مزدکیت نه تنها یک جنبش فکری، بلکه یک جنبش سیاسی و اجتماعی بسیار قدرتمند بود که توانست به‌سرعت پیرو جذب کند.

تاریخ انقلاب مزدکی: حمایت قباد یکم و سرکوب توسط خسرو اول

سرنوشت مزدکیت به‌شدت به روابط قدرت در امپراتوری ساسانی، به‌ویژه در دوران پادشاهی قباد یکم (Kavadh I)، وابسته بود. این بخش تاریخی، روایت‌کننده یک داستان پیچیده از سرمایه‌گذاری سیاسی، واکنش اشراف و کلیسا، و سرنوشت نهایی انقلاب است. مزدکیت در یک دوره سیاسی بحرانی ظهور کرد و به‌سرعت به یک جنبش جمعی بزرگ تبدیل شد که توانست نفوذ گسترده‌ای در امپراتوری ساسانی پیدا کند.

ظهور مزدک و حمایت قباد یکم

ظهور مزدکیت در حدود سال ۴۹۰ میلادی، در زمانی بود که امپراتوری ساسانی با بحران‌های داخلی و خارجی دست‌وپنجه نرم می‌کرد. قباد یکم که در ابتدا به‌عنوان یک پادشاه وابسته به اشراف و کلیسا حکومت می‌کرد، تصمیم گرفت با ایجاد یک جنبش جمعی، قدرت خود را تقویت و نفوذ اشراف و موبدان را کاهش دهد. او از مزدک، یک پیشوای زرتشتی از شهر بامدان، به‌عنوان یک ابزار برای این منظور استفاده کرد.
مزدک به‌سرعت توانست محبوبیت جمعی به خود جلب کند و در کمتر از چند ماه، صدها هزار پیرو در تمام طبقات جامعه جذب کرد. قباد یکم این جنبش را به‌عنوان فرصتی برای ضربه زدن به ساختارهای قدرتی مسلط استفاده کرد. در دوره حکومت اول قباد یکم (۴۸۸–۴۹۶ میلادی)، مزدکیت با حمایت پادشاه به‌سرعت رشد کرد. اجرای اصلاحات مزدکیت شامل توزیع ذخایر غلات سلطنتی و آب به مردم عادی، تملیک زمین به کشاورزان و لغو حقوق ویژه اشراف بر آب بود. این اقدامات به‌سرعت محبوبیت جمعی به خود گرفتند اما با واکنش سخت اشراف و کلیسای زرتشتی مواجه شدند. این دو نیروی قدرتمند، به دلیل تهدید اصلی که این اصلاحات برای مالکیت خصوصی و سلطه آن‌ها ایجاد می‌کردند، به‌شدت مزدکیت را مسدود کردند.

کودتا و بازگشت قباد

واکنش سخت اشراف و موبدان به‌سرعت به یک کودتا منجر شد. این گروه‌ها موفق شدند قباد یکم را از تخت پادشاهی دفع کرده و او را در زندان «قلعه فراموشی» (Castellum Lucis) محبوس گردانند. این رویداد نشان می‌دهد که حتی یک شاه قدرتمند نیز نمی‌توانست بدون حمایت نظامی، با این ساختارهای اجتماعی و دینی درگیر شود.
بااین‌حال، قباد یکم توانست با کمک ارتش هفتالیان (White Huns) که در آن زمان در ایران شرقی حکومت می‌کردند، از زندان فرار کند. او به‌سرعت با کمک نظامی هفتالیان بازگشت و در سال ۴۹۸ میلادی، تخت پادشاهی را بازیابی کرد. این بازگشت به تخت، یک نقطه عطف در تاریخ مزدکیت بود. پس از بازگشت به تخت، قباد یکم به‌تدریج از حمایت از مزدکیت کاست و به سمت پذیرش حاکمیت اشراف و موبدان حرکت کرد. او این کار را انجام داد تا اعتماد این دو نیروی قدرتمند را جلب کرده و امنیت حکومت خود را تضمین نماید. او از مزدک به‌عنوان یک ابزار موقت استفاده کرد، اما پس از بازیابی قدرت، به سمت تعادل با نخبگان بازگشت.

سرکوب نهایی توسط خسرو اول (انوشیروان)

بعد از تاج‌گذاری خسرو اول (انوشیروان) در سال ۵۳۱ میلادی، سرنوشت مزدکیت به‌طور نهایی رقم خورد. خسرو اول، پسر قباد یکم، پس از تاج‌گذاری خود، به‌سرعت با مزدکیت مقابله کرد. او این جنبش را به‌عنوان یک تهدید جدی برای نظم اجتماعی و دولتی تلقی می‌کرد.
منابع تاریخی، اجرای خسرو اول را به دو وجه تشبیه می‌کنند:
–  روایت حکومتی/تاریخی: برخی تاریخ‌نگاران، خسرو اول را تحسین می‌کنند و معتقدند او فقط «علائم» (مذهب مزدک) را از بین برد، و «مرض» (ظلم و بی‌عدالتی ساختاری) را از بین برد. این تفسیر، مزدکیت را به‌عنوان علامتی از یک بیماری ساختاری (ظلم اشراف و کلیسا) می‌بیند و خسرو اول را به‌عنوان پزشکی که بیماری را درمان می‌کند، معرفی می‌نماید. این رویکرد، خسرو اول را به‌عنوان یک شاه عادل و منصف معرفی می‌کند که تنها به سرکوب انقلاب پرداخت، نه به ریشه‌کنی اصول عدالت.
–  روایت خشونت‌آمیز/نمادین: بااین‌حال، منابع دیگر، به‌ویژه منابع اسلامی مانند تاریخ طبری و شاهنامه فردوسی، جنبه خشونت‌آمیز این اقدام را برجسته می‌کنند. طبق این روایات، خسرو اول با مزدکیت به‌شیوه‌های وحشیانه‌ای مقابله کرد. مزدک و هزاران پیرو وفادار او به‌شیوه‌های وحشیانه‌ای، مانند آویزان کردن از سر و پایشان و شلیک تیرو کمان با تیر، و دفن زنده هزاران نفر در یک باغ، کشته شدند. این روایات خشونت‌بار، که ممکن است بیش‌ازحد اسطوره‌ای شده باشند، نشان‌دهنده جدیت تهدیدی است که مزدکیت برای نظام ساسانی ایجاد کرده بود. این اقدامات، نه تنها مزدک را از بین برد، بلکه به‌طورکلی به سرکوب و تجزیه جنبش مزدکیت منجر شد. این روایات بیشتر به‌عنوان نمادین تفسیر می‌شوند تا روایت تاریخی دقیق. این دو رویکرد، دو چهره مختلف از قدرت سلطنتی در ساسانی را آشکار می‌سازد: قدرت به‌عنوان ابزار برای تغییر و قدرت به‌عنوان حافظ نظم.

این تاریخچه نشان می‌دهد که یک جنبش انقلابی نمی‌تواند بدون حمایت مستقیم و دائمی یک نیروی قدرتمند بقا پیدا کند. قباد یکم از مزدکیت به‌عنوان یک ابزار موقت استفاده کرد، درحالی‌که خسرو اول، با ادعای حمایت از عدالت، آن را به‌عنوان یک تهدید برای نظام فعلی تلقی کرد و آن را نابود ساخت. این دو رویکرد، دو چهره مختلف از قدرت سلطنتی در ساسانی را آشکار می‌سازد: قدرت به‌عنوان ابزار برای تغییر و قدرت به‌عنوان حافظ نظم.

مقایسه مزدکیت با زرتشتی‌گری ساسانی و مانویت

مزدکیت نه تنها یک جنبش داخلی ایرانی بود، بلکه در یک شبکه گسترده‌تر از جنبش‌های دینی و اجتماعی در جهان باستان آخر و دوران بین‌النهرین قرار داشت. تحلیل مقایسه‌ای مزدکیت با زرتشتی‌گری ساسانی و مانویت (Manichaeism)، به ما کمک می‌کند تا جایگاه آن را در این اکوسیستم فکری و مذهبی بهتر درک کنیم. این جنبش‌ها همگی از زمینه زرتشتی نشأت گرفته بودند، اما هر یک با تأکید بر جنبه‌های مختلف، تفاوت‌های بنیادینی با یکدیگر داشتند.

مقایسه با زرتشتی‌گری ساسانی

مقایسه مزدکیت با زرتشتی‌گری ساسانی، که به‌عنوان دین رسمی امپراتوری ساسانی عمل می‌کرد، نشان‌دهنده یک تقابل بنیادین است. هر دو جنبش بر اساس یک دین دوگانگی استوار بودند، اما تفسیرشان از این دوگانگی کاملاً متفاوت بود.
–  دوگانگی کیهانی: همان‌طور که پیش‌تر ذکر شد، در زرتشتی‌گری ساسانی دوگانگی کیهانی به‌عنوان جنگجویی بین دو قدرت برابر و ازلی (اهورامزدا و اهریمن) تلقی می‌شد. این دوگانگی نوعی «دو اصل ازلی» شمرده می‌شد. این تفسیر، به‌ویژه از زمان تأثیرات پایکولی نارسه، برای توجیه قدرت سلطنتی و تقویت حاکمیت امپراتوری ساسانی اهمیت ویژه‌ای یافت. سلطنت به‌عنوان یک مأموریت الهی برای ترویج «اشا» (حقیقت و نظم) و مقابله با «دروج» (کذب و بی‌نظمی) تلقی می‌شد. در مقابل، مزدکیت شر را به‌طور مشخص «فاقد قصد و تصادف‌گرا» تعریف می‌کرد. این تغییر در تعریف شر، یک ایدئولوژی برای اصلاح اجتماعی و اقتصادی ارائه می‌داد. در مدل مزدکی، شر یک قدرت مطلق و ازلی نیست، بلکه یک حالت نامنظم و بی‌هدف است که با اختلاط تصادفی با نور، جهان را ایجاد کرده است. این دیدگاه اگرچه در تعارض با اصول اولیه زرتشتی است، اما به‌عنوان یک پاسخ به «مسئله شر» در فلسفه زرتشتی تفسیر می‌شود.
–  ساختار سلسله مراتبی: زرتشتی‌گری ساسانی یک نظام روحانیتی قدرتمند (مغ‌ها) با سلسله مراتب مشخص داشت. این سلسله مراتب که شامل کلیسای زرتشتی و اشراف می‌شد، بر حاکمیت اجتماعی و اقتصادی در امپراتوری تأثیر گذاشته بود. مزدکیت این سلسله مراتب را به‌شدت مورد انتقاد قرار داد و سعی کرد آن را از بین ببرد. مزدک، که خود یک پیشوای زرتشتی بود، تصمیم گرفت تمام معابد آتشکده زرتشتی را جز سه مورد بست. این اقدام نشان‌دهنده یک تحریک عمیق به ساختار کلیسایی بود که در زمان ساسانی قدرتمند بود. مزدکیان ادعا می‌کردند که کلیسای زرتشتی و اشراف دو قدرت متحد بودند که از طریق سلطه بر اقتصاد و دین، جامعه را ستم می‌کردند. این تحلیل ارزیابی اخلاقی از وضع موجود را توجیه می‌کرد و به‌عنوان یک ابزار تبیین اجتماعی عمل می‌نمود. مزدکیان معتقد بودند که پنج شرارت (حسادت، خشم، انتقام، نیاز و حرص) روحانیت و اشراف را از راستی دور کرده‌اند.
–  اخلاق فعال: در زمینه اخلاق، هر دو جنبش بر اصول مشابهی تأکید داشتند. هر دو بر اهمیت اخلاق فعال تأکید داشتند. اما مزدکیت این اخلاق را به برنامه‌ای اجتماعی و اقتصادی گسترده تبدیل کرد که شامل مالکیت مشترک و اصلاحات قانونی بود. درحالی‌که زرتشتی‌گری بر اعمال رسمیات دینی و حفظ سلسله مراتب اجتماعی تأکید داشت، مزدکیت بر «فهم درونی» و اصلاحات اجتماعی تأکید می‌کرد. این تفاوت نشان می‌دهد که مزدکیت یک جنبش اصلاح‌گرایانه (Reformative) بود که به دنبال اصلاح زرتشتی‌گری از منظر اجتماعی و اقتصادی بود، نه اینکه یک جنبش مخالف کامل باشد.
مقایسه با مانویت (Manichaeism)
مقایسه مزدکیت با مانویت نیز جالب‌توجه است. هر دو مزدکیت و مانویت جنبش‌های دوگانگی بودند که از زمینه زرتشتی نشأت گرفته بودند و در دوره ساسانی ظهور کردند. هر دو به‌طور گسترده توسط کلیسای زرتشتی به‌عنوان یک «فریبکار» (ahlomōγ) تلقی می‌شدند.
تفاوت اصلی در تفسیر دوگانگی است:
–  در مانویت، نور و تاریکی دو قدرت برابر و ازلی هستند که هر دو از خدای نوری بزرگ نشأت گرفته‌اند.
–  در مزدکیت، نور آگاهانه و تاریکی ناآگاهانه است.
علاوه بر این، مزدکیت بر اصلاحات اجتماعی و مالکیت مشترک تأکید داشت که در مانویت کمتر مطرح بود. مانویت بیشتر بر یک نظام اخلاقی شخصی و یک جهان‌بینی گنوزی متمرکز بود، درحالی‌که مزدکیت یک جنبش اجتماعی و سیاسی بود که به‌طور مستقیم بر ساختارهای اجتماعی و اقتصادی حمله می‌کرد.

این مقایسه نشان می‌دهد که مزدکیت در یک جایگاه منحصر به فرد قرار دارد. این جنبش هم از زرتشتی‌گری و هم از مانویت جدا شده بود. اگرچه هر سه جنبش از یک ریشه مشترک دوگانگی نشأت گرفته بودند، اما مزدکیت با تأکید بر اصلاحات اجتماعی و اقتصادی یک مسیر کاملاً متفاوتی را طی کرد. این تفاوت آن را به یک جنبش انقلابی و چالش‌برانگیز برای نظام ساسانی تبدیل کرد.

تأثیرات و تداوم مزدکیت: از خرمیان تا هویت ملی ایرانی
هرچند مزدکیت در دوره ساسانی به‌طور نهایی سرکوب شد، اما تأثیرات و تداوم آن در تاریخ ایران بسیار عمیق و طولانی‌مدت بود. این جنبش، حتی پس از سرکوب، به‌عنوان یک «امید» و یک «رمز» در ذهن مردم باقی ماند و به‌عنوان الگویی برای جنبش‌های انقلابی در دوران‌های بعدی عمل کرد. تأثیرات مزدکیت را می‌توان در سه حوزه اصلی تحلیل کرد: تأثیر بر جنبش‌های ضدسلطه در دوران اسلامی، نقش آن در شکل‌گیری هویت ملی ایرانی، و تأثیرات فلسفی و اجتماعی در تاریخ ایران.
جنبش‌های ضدسلطه و خرمیان
یکی از مهم‌ترین ادامه‌داری‌های مزدکیت، ظهور جنبش‌های خرمیان (Khurramites) در قرن نهم میلادی است. خرمیان یک جنبش دینی-اجتماعی بود که برای حدود بیست سال با خلافت عباسی درگیر شد و به‌عنوان یک جنبش ضدسلطه و ضدمالکیت خصوصی شناخته می‌شد. این جنبش‌ها، که تحت رهبری بابک خرمدین بودند، به‌طور مستقیم تحت تأثیر ایدئولوژی مزدکیت قرار داشتند. خرمیان به‌عنوان ادامه‌داری از ایده‌های مزدکیت در برابر حکومت مرکزی و مالکیت خصوصی، ظاهر شدند. آن‌ها به دنبال ایجاد یک جامعه عادلانه و مساوی بودند که در آن مالکیت خصوصی و سلطه اشراف وجود نداشت. این جنبش‌ها، که در میان کشاورزان و مردم عادی ایرانی محبوبیت زیادی داشتند، به‌عنوان یک تکرار تاریخی از انقلاب مزدکی در دوران اسلامی عمل کردند. این نشان می‌دهد که ایده‌های مزدکیت در ذهن مردم ایران به‌عنوان یک ایدئولوژی انقلابی باقی مانده بود و همواره به‌عنوان یک ابزار برای مقابله با سلطه و ستم عمل می‌کرد.

هویت ملی ایرانی

تأثیر دیگر مزدکیت، نقش آن در شکل‌گیری هویت ملی ایرانی است. تحقیقات اخیر نشان می‌دهد که ایده‌های مزدکیت در جنبش‌هایی که در برابر حاکمیت عرب در اواخر قرن هشتم و اوایل قرن نهم میلادی در ایران از خود دفاع می‌کردند، نقش داشته است. این جنبش‌ها، که اغلب به دنبال بازگرداندن استقلال و فرهنگ ایرانی بودند، ایده‌هایی مانند «آزادی» و «عدالت» را در کنار «هویت ایرانی» به کار می‌بردند. این نشان می‌دهد که مزدکیت نه تنها یک جنبش اقتصادی بود، بلکه می‌تواند به‌عنوان یک جرقه برای احساس هویت ملی ایرانی در برابر همجوشی فرهنگی عرب تلقی شود. در دوران اسلامی، ایده‌های مزدکیت به‌عنوان یک نماد برای عدالت اجتماعی و مساوات در تاریخ ایران باقی ماند و به‌عنوان یک چارچوب برای بیان نگرانی‌های مردم در برابر سلطه خارجی و سلطه محلی عمل کرد.

جنبش اصلاح‌گرایانه در تاریخ‌نگاری

علاوه‌بر این، تأثیرات مزدکیت در تاریخ ایران به‌عنوان یک جنبش اصلاحگرایانه و انقلابی شناخته می‌شود. حتی در تاریخ‌نگاری معاصر، مزدکیت به‌عنوان یک «سوسیالیسم اولیه» یا جنبش «Proto-Socialist» تحلیل شده است. این تحلیل بر جنبه‌های اجتماعی و اقتصادی مزدکیت تأکید دارد و آن را به‌عنوان یک تلاش پیشگامانه برای ایجاد یک جامعه عادلانه و مساوی معرفی می‌کند. این جنبش، به‌ویژه در دوره ساسانی، می‌تواند به‌عنوان یک جرقه برای احساس هویت ملی ایرانی در برابر همجوشی فرهنگی عرب تلقی شود.
در نهایت، اهمیت تاریخی مزدکیت در این است که این جنبش، به‌عنوان یک مثال بارز از یک جنبش اصلاحگرایانه که به‌طور مؤثری به دنبال تغییر ساختارهای اجتماعی و اقتصادی بود، باقی مانده است.این تأثیرات نشان می‌دهد که مزدکیت یک جنبش تاریخی نبود، بلکه یک نماد و یک ایدئولوژی باقی مانده است. این جنبش، حتی پس از سرکوب، به‌عنوان یک «امید» و یک «رمز» در ذهن مردم باقی ماند و به‌عنوان الگویی برای جنبش‌های انقلابی در دوران‌های بعدی عمل کرد.
سرنوشت نهایی و جایگاه تاریخی مزدکیت
سرنوشت نهایی مزدکیت در دوران ساسانی، با سرکوب کامل آن توسط خسرو اول (انوشیروان) در حدود سال ۵۲۴ یا ۵۲۸ میلادی رقم خورد. این سرکوب، نه تنها پایان یک جنبش انقلابی بود، بلکه یک رویداد تاریخی بود که به‌طور عمیق به اکوسیستم سیاسی، اجتماعی و مذهبی ایران باستان تأثیر گذاشت. جایگاه مزدکیت در تاریخ، از یک جنبش مورد انتقاد به یک نماد برای عدالت اجتماعی و مساوات تحول یافت و تا به امروز به‌عنوان یک ایدئولوژی انقلابی در تاریخ ایران باقی مانده است.
کشتار مزدک و پیروان وفادار او توسط خسرو اول، یک رویداد خشونت‌بار و نمادین بود. منابع تاریخی، به‌ویژه منابع اسلامی مانند تاریخ طبری و شاهنامه فردوسی، روایاتی خشن و وحشیانه از این رویداد ارائه می‌دهند. بر اساس این روایات، مزدک به‌شیوه‌ای وحشیانه، مانند آویزان کردن او بر سر و پایش و شلیک با تیر، کشته شد. هزاران پیرو وفادار او نیز به‌شیوه‌های مشابهی سرکوب شدند؛ برخی منابع روایت می‌کنند که هزاران نفر دیگر را در یک باغ دفن زنده کرده و آن را «باغی انسانی» ایجاد کرده‌اند. این روایات خشونت‌بار، که ممکن است بیش‌ازحد اسطوره‌ای شده باشند، نشان‌دهنده جدیت تهدیدی است که مزدکیت برای نظام ساسانی ایجاد کرده بود. این اقدامات خشونت‌بار، نه تنها مزدک را از بین برد، بلکه به‌طورکلی به سرکوب و تجزیه جنبش مزدکیت منجر شد. این روایات بیشتر به‌عنوان نمادین تفسیر می‌شوند تا روایت تاریخی دقیق. این سرکوب نهایی، پایان یک دوره انقلابی در تاریخ ایران بود.
پس از سرکوب، مزدکیت به‌طور رسمی از صحنه تاریخی حذف شد. بااین‌حال، جنبش مزدکیت به‌صورت پنهانی (clandestinely) زنده بود. این جنبش تا حدود قرن هشتم میلادی، یعنی پس از فتح اسلام به ایران، باقی ماند. این پایداری پنهانی نشان می‌دهد که ایده‌های مزدکیت در ذهن مردم ایران به قدری عمیق ریشه دوانده بود که حتی پس از سرکوب نظامی، به‌عنوان یک «امید» و یک «رمز» باقی ماند. این جنبش ممکن است تا به امروز نیز به‌صورت پنهانی ادامه داشته باشد، زیرا برخی منابع به وجود پیروان آن تا به امروز اشاره کرده‌اند. این پایداری نشان می‌دهد که مزدکیت یک جنبش تاریخی نبود، بلکه یک نماد و یک ایدئولوژی باقی مانده است.