
راهبرد امنیت ملی ترامپ: «فروش تایوان برای حفظ تایوان» و «تعظیم در برابر چین برای ضدیت با چین» یک روی سکه است
نوشتهٔ یان مو (Yàn Mò) / نویسندهٔ آزاد تایوانی
منتشر شده در «دیدهبان» چین
ویژگی اصلی ترامپ، «عدم قطعیت» است و سایر مسائل حاشیهای محسوب میشوند. از اینرو، باید راهبرد امنیت ملی ترامپ را به مثابهٔ «کارت آشکار» نگریست؛ یعنی تمرکز بر روی کارت پنهانی است که وی هنوز رو نکرده است. برای حصول اطمینان در این باره، ما باید خود پیشقدم شده و با بازی کردن کارتهایمان، ترامپ را وادار به افشای کارت پنهانش سازیم.
تحلیل راهبرد امنیت ملی ترامپ، اندکی شبیه به تفسیر عبارات پرمغز و معانی عمیق متون کلاسیک چینی است؛ آنچه شایان تعمق است، قسمتهای «خالی» متن است که باید در آنها به دنبال معانی مستتر و ناگفته باشیم.
«راهبرد امنیت ملی» (که از این پس «راهبرد» نامیده میشود) در سندی سیوسهصفحهای و هزاران واژه متبلور شده است. رمزگشایی این سند، در این عبارت نهفته است: سیاست خارجی رئیسجمهور ترامپ عملگرایانه (Pragmatic) است، اما «عملگرایی (Pragmatism)» نیست؛ واقعبینانه (Realistic) است، اما «واقعگرایی (Realism)» نیست؛ اصولی است، اما «آرمانگرایی (Idealism)» نیست؛ قدرتمند و عضلانی است، اما «جنگطلبی (Hawkism)» نیست؛ محدود و مهارشده (Restrained) است، اما «صلحطلبی (Doveism)» نیست. این سیاست بر پایههای ایدئولوژی سیاسی سنتی استوار نیست، یا به بیان یک کلمه: «اول آمریکا».
این بند ابداً مبهم نیست؛ زیرا «راهبرد»، بیش از آنکه اندیشههای ترامپ را عرضه کند، تنها به توضیح و توجیه رفتارهای گذشتهٔ او، بهویژه تناقضاتش، میپردازد. تنها از این منظر است که میتوان به شناختی صحیح دست یافت: «راهبرد»، کتابی دربارهٔ آینده نیست. یا بهتر است بگوییم: ترامپ راهبردی ندارد؛ همهچیز متکی بر مصلحتاندیشی و تدابیر موقتی است.
او مداخله میکند، او مداخله نمیکند؛ او عقبنشینی میکند، او عقبنشینی نمیکند؛ او عملگراست، او عملگرا نیست؛ او مهارشده است، او مهارشده نیست؛ او ضدجنگ است، او ضدجنگ نیست؛ او دموکراتیک است، او دموکراتیک نیست؛ او «ضدچین» است، او «ضدچین» نیست؛ او ضد اروپا است، او ضد اروپا نیست؛ او مرا دوست دارد، او مرا دوست ندارد. حتی مشخص نیست که «او» که در «راهبرد» متجلی شده است، آیا آمریکا است یا شخص ترامپ.
ترامپ میخواهد که همه، رفتارهای او را تنها از طریق روش «گلبرگشماری» (کندن برگهای گل) پیشبینی کنند، و همهٔ تناقضات، با چهار واژهٔ «اول آمریکا» توجیهپذیر باشند. شاید تشبیه «راهبرد» ترامپ، که ذاتاً حامل پارادوکس است، به اصل «آب شکل ثابتی ندارد» از کتاب هنر رزم سون تزو، مناسبتر باشد.
در قیاس با «راهبرد» ترامپ نسخهٔ ۱.۰ در سال ۲۰۱۷، راهبرد ۲۰۲۵ بسیار متفاوت است. این تفاوت گواه آن است که ترامپ فاقد یک دیدگاه فکری قابلتوجه تحت عنوان «راهبرد» است. آنچه او عمیقاً به آن معتقد است، احتمالاً این است که «هیچ برنامهای از تغییرات پیشی نمیگیرد» و این دقیقاً با سرشت قماربازانهٔ یک تاجر سازگار است.
معضل ترامپ در سطح عملیاتی نهفته است: چگونه کاری کند که آمریکا (و شخص او) بتواند بیمسئولیت باشد، اما همزمان، متحدان خود را مجبور به پذیرش مسئولیت نماید؟ چگونه میتواند متحدان را وادار به سهیم شدن در هزینههای حکمرانی جهانی کند، اما در عین حال، قدرت کنترل بر آنها را حفظ نماید؟
تا این لحظه، ترامپ توانسته است قدرت کنترل خود بر متحدانش را به خوبی حفظ کند و منافع مالی ملموس نیز در حال تحقق است. با این حال، تحولات آتی نامشخص است. نکتهٔ کلیدی نه در آن چیزی است که ترامپ میخواهد انجام دهد، بلکه در آن چیزی است که رقیبان و دوستان او انجام خواهند داد.
هدف اصلی حملات «راهبرد»، بزرگترین متحد آمریکا، یعنی اروپا است. سیاستمداران نهادگرای کنونی اروپا، که گمان میکردند در کنار میز نشستهاند، اکنون باید متوجه شده باشند که تنها یکی از «غذاهای فهرست غذایی» هستند، آن هم غذایی که مشتری از آن ایراد میگیرد. ترامپ به جناح راست افراطی که مورد طرد و انزجار نهادگرایان اروپایی است، علاقه نشان میدهد.
آنچه «راهبرد» مسکوت گذاشته، این است که چگونه میتوان ضمن نفرت از نهادگرایان، از همین افراد برای نابود کردن نظامهای نظارتی که خود آمریکا پایهریزی کرده است، به نفع بازرگانان آمریکایی بهره برد. همچنین، چگونه میتوان از احساسات ضد روسی این افراد استفاده کرد تا نه تنها نزدیکی آمریکا به روسیه را بپذیرند، بلکه با هزینهٔ خود، تسلیحات و انرژی آمریکایی خریداری کنند. نکتهٔ جالب توجه این است که جناح راست افراطی محبوب ترامپ، نه معتقد به شعار «اول آمریکا» است و نه تمایلی به مصالحه دارد.
«راهبرد»، متن راهنمایی برای حل این تناقضات نیست، لذا جای خالی باقی میماند.
«راهبرد»، نیمکرهٔ غربی را به عنوان منافع محوری خود مشخص کرده و بر «دکترین مونرو» تأکید میورزد. این نخستین بار است که آمریکای مرکزی و جنوبی در راهبرد جهانی آمریکا به جایگاهی فوقالعاده مهم ارتقا مییابند. «راهبرد» به صراحت بیان میکند که مهاجرت، شرّ نخست است، مواد مخدر سلاحی است که این شرّ در دست دارد، و نفوذ چین «شرّ دوم» است که باید مهار شود. دیپلماتهای آمریکایی مقیم آمریکای مرکزی و جنوبی موظف هستند که مداخله کرده، در امور داخلی کشورهای میزبان دخالت کنند و دشمنان آمریکا را قلعوقمع نمایند.
در مورد اروپا در «اتحادیهٔ آتلانتیک»، «راهبرد» به وضوح میگوید که باید «نیروهای مقاومت در برابر مسیر کنونی توسعهٔ اروپا» را تقویت کرد؛ یعنی رجوع به نیروهای راست افراطی مبتنی بر پوپولیسم. این یک طرح آشکار است. ترامپ امیدوار است که در سطح فکری و فرهنگی، محافظهکاری سفیدپوستان راستگرا مجدداً به جریان اصلی در نیمکرهٔ غربی بدل شود.
آنچه «راهبرد» مسکوت گذاشته، این است که چگونه میتوان پس از ظهور راست افراطی در اروپا، آنها را تحت کنترل نگه داشت. تناقض در اینجاست که راست افراطی خواهان استقلال راهبردی است. آیا آمریکا در پی حفظ و رهبری «اتحادیهٔ آتلانتیک» است، یا اینکه خواهان یک رقیب محافظهکار دیگر است؟ برای واشنگتن، نهادگرایان اروپایی شرمآور، اما مفید بودند؛ اینطور نیست؟
علاوه بر این، در شرایط گرایش آمریکای لاتین به چپ، آیا استفاده از نیروی نظامی و دخالت عمیق در امور داخلی برای چرخاندن اجباری آن به سمت راست، باعث خواهد شد که کشورهای آمریکای جنوبی به چین و روسیه نزدیکتر شوند، یا برعکس؟ آیا چین و روسیه نظارهگر «اتحاد مجدد» نظامی آمریکا با آمریکای مرکزی و جنوبی خواهند بود؟
«راهبرد»، متن راهنمایی برای حل این تناقضات نیست، لذا جای خالی باقی میماند.
در «راهبرد»، خاورمیانه اعادهٔ حیثیت شده است. ترامپ رویکرد گذشتهٔ آمریکا در دخالت سیاسی در خاورمیانه با ژست «معلمِ همهچیزدان» را رد میکند و به سمت رویکردی «مبتنی بر منفعت و مصلحتاندیشی» (از دیدگاه چپهای لیبرال) متمایل شده است. افزون بر این، موضع مهارگرایانه در قبال ایران تعدیل شده است، زیرا ترامپ ادعا میکند که قدرت ایران به شدت تضعیف شده است. به بیان ساده، خروج نیروی مداخلهگر آمریکا در خاورمیانه آشکارتر است. پس از تقریباً ۲۰ سال زیان بزرگ آمریکا در این منطقه، زمان جبران فرا رسیده است.
آنچه «راهبرد» مسکوت گذاشته، این است که آیا ایران واقعاً ناتوان شده است؟ آیا عملکرد اسرائیل در این منطقه بهتر خواهد شد یا بدتر؟ آیا کشورهای ثروتمند خاورمیانه واقعاً باور کردهاند که آمریکا یک متحد مسئولیتپذیر است؟ آیا اسرائیل که منافعش کاملاً با آمریکا همسو نیست، از مسیر «اول آمریکا» تبعیت خواهد کرد؟
«راهبرد»، متن راهنمایی برای حل این تناقضات نیست، لذا جای خالی باقی میماند.
آفریقا، در مقایسه با سایر مناطق جهان، بیشترین فضای خالی را در «راهبرد» دارد، که از بحث دربارهٔ آن صرفنظر میکنیم.
شگفتانگیزترین بخش «راهبرد»، آسیای شرقی است که «دشمن درجهیک»، یعنی چین، در آن قرار دارد. در این منطقه، تایوان عملاً در کانون مسائل آسیا قرار گرفته است. البته، این بدان دلیل است که تایوان در هستهٔ منافع چین قرار دارد و تنگهٔ تایوان نیز مسئلهای است که متحدان اصلی آمریکا در آسیا بر آن متمرکز هستند.
بیانیههای کتبی «راهبرد» در مورد مسئلهٔ تایوان را میتوان جای خالی قلمداد کرد؛ یعنی نوشتنی که در حکم نانوشتنی است.
«حفظ تایوان» و «فروش تایوان» یک روی سکه است
در مقالات پیشین، بارها تأکید کردهام که آمریکا در حال حاضر وارد درگیری مستقیم با چین نخواهد شد، بلکه اجازه میدهد تا عوامل نیابتی پیشقدم شده و با تحریک، منافع را از آن خود سازد. بنابراین، چین نباید از منظر «تعدیل» در روابط چین و آمریکا به مسئله بنگرد. ترامپ تنها روش مبارزه را تغییر داده است؛ واشنگتن همچنان نیات سوء دارد و ترامپ رقیبی زیرک و قابل احترام است.
در «راهبرد» اخیر، نام تایوان هشت بار ذکر شده و این جزیره کانون اصلی تمرکز آمریکا بر به اصطلاح «منطقهٔ هند-آرام» است. در حقیقت، ترامپ تنها قصد دارد بگوید که مسئلهٔ تایوان به مردم تایوان ربطی ندارد، بلکه باید به آمریکا پول پرداخت کنند و مسائل دیگر را ژاپن، کره جنوبی، استرالیا و فیلیپین عهدهدار شوند.
ترامپ تایوان را به مثابهٔ عامل نیابتی برای تحریک چین قلمداد نمیکند؛ زیرا گرچه تایوان در بعد ماهوی، قلمرو آمریکا محسوب میشود، اما از منظر راهبردی، بخشی از چین است. توسل مستقیم واشنگتن به «کارت تایوان»، مغایر با خواستهٔ «راهبرد» است: اگر منافع محوری آمریکا در خطر نیست، اصل بر (ظاهراً) عدم مداخله است.
در اینجا، لازم است موضع ترامپ دربارهٔ مداخله تبیین شود. «راهبرد» به وضوح بیان میدارد: «ایالات متحده میتواند عمیقاً در امور جهانی مشارکت کند، به شرطی که سیاستهای اتخاذ شده توسط واشنگتن، از نظر رئیسجمهور دونالد ترامپ، «اول آمریکا» تلقی شوند.» همچنین: «برای کشوری مانند ما با منافع متعدد و متنوع، پیروی سختگیرانه از اصل عدم مداخله غیرممکن است. با این حال، این گرایش باید استانداردهای بالایی را برای «مداخلهٔ مشروع» تعیین کند.»
به عبارت دیگر، تایوان تا زمانی که توسط ترامپ به عنوان منافع محوری «اول آمریکا» تلقی نشود، مشمول استاندارد بالای مداخله نخواهد بود. از منظر اولویتبندیهای آمریکا، چین قارهای به مثابهٔ «روی میز» و تایوان «نوک قلم» است. از این رو، استفادهٔ مستقیم از کارت تایوان علیه چین غیرعاقلانه است؛ بلکه باید توسط سایر عوامل نیابتی به کار گرفته شود.
واقعیت این است که فردیناند مارکوس جونیور از فیلیپین و سنائه تاکایچی از ژاپن، به نوبت از کارت تایوان استفاده کردهاند. بهویژه پس از استفادهٔ چین از «کارت خاکهای کمیاب»، غریزهٔ تحریکآمیز لای چینگ-ته به وضوح توسط آمریکا مهار شده و توکیو نقش را عهدهدار شده است.
در چنین فرآیند عملیاتی، ترامپ دلیلی ندارد که پیش از تحقق «معاملهٔ بزرگ چین و آمریکا»، در مسئلهٔ تایوان امتیازی به پکن دهد. برعکس، حفظ «راهبرد ابهام» میتواند حداکثر منافع را تأمین کند و به اصطلاح «ابهام راهبردی» نیز همان عدم قطعیت است. در عین حال، متحدان در زنجیرهٔ جزایر اول میتوانند با توسل به «شفافیت راهبردی» به تحریک بپردازند تا خطوط قرمز چین را برای آمریکا بیازمایند.
به بیان ساده، عدم قطعیت به معنای کارت پنهان و امتیاز چانهزنی است که هنوز رو نشده است. به همین دلیل، متن «راهبرد» فاقد ارزش پیشبینیکنندگی است.
«راهبرد» به وضوح بیان میدارد: «پیشگیری از درگیری بر سر تایوان، ایدهآل است از طریق حفظ برتری نظامی، که یک ضرورت است»؛ «واشنگتن با هرگونه تلاش برای تصرف تایوان با توسل به زور مخالف است و طبق قانون موظف است تسلیحات مورد نیاز تایوان برای دفاع از خود را تأمین کند»؛ و «ما ارتشی خواهیم ساخت که قادر به بازدارندگی هرگونه تجاوز در هر نقطه از زنجیرهٔ جزایر اول باشد». «راهبرد» همچنین از «متحدان هند-آرام آمریکا میخواهد که سرمایهگذاری بیشتری در دفاع جمعی از زنجیرهٔ جزایر تایوان انجام دهند تا توانایی بازدارندگی ‹تجاوز› تقویت شود»، و سوگند یاد میکند: «ما حضور نظامی خود در اقیانوس آرام غربی را تقویت خواهیم کرد، در عین حال، در تعامل با تایوان و استرالیا، بر موضع قاطع خود برای افزایش هزینههای نظامی پافشاری خواهیم کرد.»
این عبارات چیز جدیدی نیستند، بلکه موضع ثابت واشنگتن در قبال مسئلهٔ تایوان است. در نگاه اول، ترامپ تفاوتی با سایر رؤسای جمهور آمریکا ندارد. اما اگر به «فضای خالی» تعمق شود، همین عبارات اشاره به رویکردهای کاملاً متفاوتی دارند.
آنچه «راهبرد» مسکوت گذاشته، این است که چگونه میتوان این حس را به پکن القا کرد که منافع محوریاش مدام به چالش کشیده میشود – بینالمللی کردن مسئلهٔ تایوان – در حالی که همچنان مایل به انجام «معاملهٔ بزرگ» با آمریکا باشد؟
همانطور که از رویداد تاکایچی پیداست، واشنگتن قصد دارد پکن را به این اشتباه بیندازد که ژاپن بدون نظر آمریکا دست به تحریک میزند، یا حتی واشنگتن توان و نیت دارد که جلوی تحریکات توکیو را بگیرد. به شرطی که چین نیز چنین بپندارد، میتوان امیدوار بود که مسئلهٔ تایوان از «معاملهٔ بزرگ چین و آمریکا» تفکیک شود.
از لحاظ منطقی، چین نباید فریب حربهٔ فریبکارانهٔ آمریکا را بخورد، اما ترامپ قمار میکند که اشتیاق چین به بهبود روابط با آمریکا به قدری بزرگ است که حاضر است باور کند آمریکا «طرف سوم خیرخواه» است. تفکیک مسئلهٔ تایوان از «معاملهٔ بزرگ چین و آمریکا» بهترین استراتژی ترامپ است؛ و حتی اگر به این هدف نرسد، او سناریویی برای نقد کردن مسئلهٔ تایوان در «معاملهٔ چین و آمریکا» دارد.
بدیهی است که توکیو از ایدههای ترامپ مطلع است که کارت تایوان را بازی میکند، و این صرفاً برای خوشایند «راست افراطی» ژاپن نیست. بار دیگر تأکید میکنم که تاکایچی و حامی او، تارو آسو، هر دو از نهادگرایان هستند و امکان ندارد برخلاف میل آمریکا عمل کنند. در بهترین حالت، آنها طبق برنامه پیش میروند و چین را در حد قابل قبول ترامپ تحریک میکنند و آمریکا را وارد یک «درگیری کنترلشده» میسازند.
در مورد مناقشهٔ چین و ژاپن، تارو آسو پس از نزدیک به یک ماه سکوت، سرانجام اعلام کرد: گرچه چین انتقادات گوناگونی دارد، اما این در حد «چند کلام گفتن» است و تا کنون این مسئله تبدیل به مشکل بزرگی نشده است.
قمار و اطمینان آسو، همانند قمار ترامپ است؛ زیرا منافع آمریکا و ژاپن در مسئلهٔ تایوان همسو است، و توکیو باید در سیاست جدید واشنگتن در قبال چین، نقش «پلیس خوب و بد» را ایفا کند.
به همین دلیل، عنوان تحلیل پیشین من این بود: آیا آمریکا جلوی راستگرایی ژاپن را خواهد گرفت؟ اگر پاسخ مشخصاً منفی باشد، تمامی فرضیاتی که بر اساس بهبود روابط چین و آمریکا در مورد روابط آمریکا و ژاپن ساخته شدهاند، منجر به قضاوتهای اشتباهِ از سر رضایت از خود خواهند شد. آنچه «راهبرد» بیان میکند، تأییدی است بر این نیاز آمریکا که ژاپن نقش پیشقراول برجستهتری از گذشته را ایفا کند. در این راستا، ژاپن قدرتمندترین و مایلترین کشور در زنجیرهٔ جزایر اول است.
از اینروست که گفته میشود، تحت سلطهٔ عوامل نامطمئن، اگر بخواهیم به قطعیت برسیم، باید خودمان کارت بازی کنیم و ترامپ را وادار به رو کردن کارتهایش کنیم. «راهبرد» صرفاً حاوی کلیشههای «بازدارندگی» است؛ ما به دنبال کارت پنهان هستیم.
هر دو سوی تنگهٔ تایوان باید بپذیرند که در چارچوب راهبرد «فیالبداهه»ی ترامپ، حفظ تایوان و فروش تایوان یک روی سکه است، و منطق روشنی بین آنها وجود دارد: استفاده از حفظ تایوان به عنوان اهرم چانهزنی، راه را برای فروش تایوان هموار میکند.
ترامپ در موقعیتی است که هم میتواند تایوان را بفروشد و هم میتواند آن را حفظ کند. نکتهٔ مهم این است که حداقل «حق بیمهٔ ۱.۲ تریلیون دلاری تایوان که لازم نیست پرداخت شود» باید بهطور واقعی به حساب واریز شود، و اگر چین مایل باشد، این ۱.۲ تریلیون دلار تنها مبلغ آغازین برای دریافت «وعدهٔ شفاهی» از سبک آمریکایی خواهد بود. به شرطی که چین مایل به کاهش تنش در مناقشهٔ چین و ژاپن باشد، همه چیز «به سهولت آب خوردن» پیش خواهد رفت.
[تصویر: ترامپ میخواهد مسئلهٔ تایوان را از «معاملهٔ چین و آمریکا» تفکیک کند؛ چین باید هوشیار باشد.]
روابط چین و آمریکا رو به بهبود است، اما مبارزات شدیدتر میشوند؟
ارزش مرجع متن راهبردی آمریکا، تحت استراتژی عدم قطعیت ترامپ، محدود است. برعکس، این پرسش که «چین تا کجا حاضر است برای حفظ منافع خود پیش برود»، همان کارت پنهانی است که جهان غرب بیش از هر چیز به دانستن آن علاقه دارد و بیشترین ارزش مرجع را داراست.
بیتردید، آمریکا در حال حرکت به سمت زوال است، اما بزرگترین اهرم ترامپ علیه چین، اتفاقاً در «زوال آمریکا، و صعود چین» نهفته است؛ زیرا چین باید بر حفظ دستاوردها و ثبات تمرکز کند، در حالی که آمریکا دارایی کمتری برای از دست دادن دارد. این شبیه به این است که در یک نزاع، دغدغههای یک فرد ثروتمند بسیار بیشتر از یک فرد فقیر است.
چین همچنان به بازار جهانی نیازمند است، که از منظر بازی قدرت، این یک نقطه ضعف است. «راهبرد»، آمریکا را ملزم به تمرکز بر نیمکرهٔ غربی، بهویژه آمریکای جنوبی میکند، و این به منافع خارجی چین لطمه خواهد زد. بنابراین، در نهایت تنها دو موضوع شایان توجه است: «آمریکا تا چه حد افراطی عمل خواهد کرد و چین تا کجا پیش خواهد رفت». این امر چشمانداز عجیبی را رقم خواهد زد: روابط چین و آمریکا در ظاهر مطلوب است، اما مبارزات میان دو طرف شدیدتر و گستردهتر خواهد شد.
اگر توجه از مسئلهٔ تایوان به تجارت جهانی معطوف شود، «راهبرد» از متحدان میخواهد که با همکاری یکدیگر، چین را وادار به تبدیل شدن به یک اقتصاد مبتنی بر تقاضای داخلی کنند تا ظرفیت مازاد و سیاستهای یارانهای دولتی چین مهار شود. این امر، به منزلهٔ توزیع هزینههای رقابت قدرتهای بزرگ میان متحدان است. آمریکا در ظاهر با اِعمال سیاست G2 (دوقطبی)، چین را مورد ستایش قرار میدهد، اما در عمل با فرمی از جنگ سرد، چین را خفه میسازد. این نوعی «ستایشِ زیرکانه برای کشتن» است.
ترامپ نظم لیبرالی پس از جنگ سرد را طرد میکند و قصد دارد غرب را به نظم تقابلآمیز جنگ سرد بازگرداند. آنچه عجیب است اینجاست که در یک الگوی جنگ سرد که به یک رهبر نیاز دارد، آمریکا همچنان میخواهد «دکترین مونرو» را پیش ببرد، به فکر خویش باشد و مسئولیت زیانهای متحدانش را نپذیرد. بنابراین، مشکل همچنان در سطح عملیاتی است. آنچه «راهبرد» مسکوت گذاشته، این است که چگونه میتوان در حین فشردن شیرهٔ جان متحدان، از آنها خواست که درآمد کمتری از چین کسب کنند؟
«راهبرد»، متن راهنمایی برای حل این تناقضات نیست، لذا جای خالی باقی میماند.
با در نظر گرفتن موارد فوق، اگر بدون روشن کردن ماهیت مسئله، کلمه به کلمه در متن «راهبرد» به دنبال سرنخهای پیشبینیکننده باشیم، در واقع اتلاف وقت است و حتی ممکن است به دام قضاوتهای نادرست بیفتیم.
از طریق جستجوی سرنخها در فضاهای خالی، هیچگونه آسودگی خاطر برای طرف ما وجود ندارد. عدم قطعیت مانند «صفر» است. ضرب یا تقسیم «صفر» در هر عدد غیرصفر، نتیجهاش «صفر» است. متن «راهبرد» «صفر» نیست؛ بلکه یک شاخص متأخر است، نه یک شاخص پیشرو، که برای توضیح اقدامات گذشتهٔ ترامپ استفاده شده و تناقضات آن نیز آشکار است. ضرب یا تقسیم متن در عدم قطعیت، برابر با «عدم قطعیت» است.
معاون بخش امنیت ملی مرکز مطالعات راهبردی و بینالمللی (CSIS) معتقد است که پکن از تصریح «راهبرد» دربارهٔ تمایل آمریکا به عدم مداخله در امور داخلی سایر کشورها و احترام به حاکمیت ملی استقبال خواهد کرد، اما از درخواست ترامپ برای خروج چین از آمریکای لاتین و اتخاذ ابزارهای قاطع بازدارندگی، ناخرسند خواهد شد.
امیدوارم قضاوت CSIS اشتباه باشد، زیرا آنچه ترامپ «عدم مداخله» میخواند، اصول تغییرناپذیری نیست؛ و چین میتواند عقبنشینی اجباری از آمریکای لاتین و بازدارندگی در آسیا-اقیانوسیه را نیز به عنوان فرصت قلمداد کند. نکتهٔ کلیدی این است که متن «راهبرد» اهمیت چندانی ندارد؛ آنچه مهم است، این است که آیا چین مایل است کارت بازی کند و چگونه این کار را انجام میدهد تا ترامپ را مجبور به رو کردن کارت واقعی خود سازد.
به بیان ساده، راهبرد آمریکا را باید تنها دید و گذشت. آنچه اهمیت بیشتری دارد، راهبرد قابل اعتماد چین است.

