
نوپریت
منتشر شده در مانتلیریویو آنلاین
ترجمه مجله جنوب جهانی
از اشغال و نسلکشی اسرائیل در فلسطین گرفته، تا تهدید به حمله به ونزوئلا، جنگ نیابتی بیپایان در اوکراین، و افزایش توان نظامی با هدف چین، یک علت مشترک وجود دارد: امپریالیسم آمریکا.
اما امپریالیسم آمریکا چیست؟ این مرحلهی سرمایهداری است که در آن آمریکا در پی کنترل انحصاری بر نظامهای مالی، منابع، ارتباطات، تسلیحات، فناوری و سازمانهای بینالمللی است. با این کنترل، آنها نظم جهانی را حول محور بهرهکشی از منابع، زمین و نیروی کار کشورهای دیگر ساختار میدهند. وقتی این سلطه به چالش کشیده میشود، آمریکا با خشونت واکنش نشان میدهد؛ از جمله تهدید، تحریم، حمله نظامی، یا سرنگونی دولت و استقرار رژیمهای دستنشانده.
نگاهی به فهرست تحریمهای سراسر جهان کافی است تا ببینیم این ابزار برای مجازات کشورهایی که هژمونی آمریکا را تهدید میکنند استفاده میشود: روسیه، ایران، کوبا و کره شمالی. تا چند ماه پیش، سوریه نیز در این فهرست بود. اما پس از عملیات موفق تغییر رژیم، سوریه دیگر یک تهدید نیست، بلکه داراییای برای امپریالیسم آمریکا شده است. نگاه کردن به نتانیاهو در حال رژهای پرافتخار در زمینهای تازه اشغالی سوریه یا رئیسجمهور دستنشانده سوریه، محمد الجولانی، در حال خندیدن در کاخ سفید، این موضوع را قطعی میکند.
آمریکا به خاطر اعمال ارادهاش از طریق کودتا بدنام شده است. معمولترین (اما نه تنها) خطمشی اغلب اینگونه است: کشوری تصمیم میگیرد دیگر اجازه ندهد شرکتهای خارجی منابعش را غارت و سیاستهایش را با هدف نگه داشتن مردم در فقر دیکته کنند؛ آمریکا و متحدانش جنگ اقتصادی تحمیل میکنند، به شبهنظامیان مخالف پول و آموزش میدهند و کمپینهای پروپاگاندا را تأمین مالی میکنند؛ سپس این گروههای حمایتشده و تأمینشده توسط آمریکا، دولت را سرنگون میکنند، یک دیکتاتوری طرفدار آمریکا را بر سر کار میآورند و نظامهای نوکلنیالی بهرهکشی را بازسازی میکنند. آمریکا از طیف گستردهای از مداخلات پنهان و آشکار علیه کسانی که دشمن خود میپندارد استفاده میکند.
در زیر فهرستی از برخی رهبرانی آورده شده است که آمریکا به دلیل اعمال حاکمیت ملی خود و به چالش کشیدن بهرهکشی آمریکاییها، آنها را سرنگون کرد:
ملکه لی لیئوکالانی فرمانروای هاوایی بود که تلاش کرد قانون اساسی جدیدی را تصویب کند که حاکمیت هاوایی را برای مهار قدرت اقتصادی و سیاسی مالکان ثروتمند مزرعههای آنگلو-آمریکایی اعمال کند. مزارع نیشکر برای طبقه سفیدپوست مزرعهدار سودآور بود که میترسیدند تحت معاهده بازگشت متقابل ۱۸۷۶، ترتیبات سودمند معاف از عوارض خود را از دست بدهند. در ژانویه ۱۸۹۳، ارتش آمریکا حمله کرد و پادشاهی هاوایی را سرنگون کرد و جزایر را تا سال ۱۸۹۸ به طور رسمی ضمیمه خاک آمریکا کرد. آمریکا از هاوایی به عنوان یک پایگاه نظامی بهرهکشی کرد، نیشکر و آناناس را مصادره کرد و کنترل کامل جزایر را در دست گرفت.
محمد مصدق در سال ۱۹۵۱ بر اساس ملیکردن نفت به نخستوزیری ایران انتخاب شد تا به دههها غارت نفت ایران توسط بریتانیا پایان دهد. در پاسخ، آمریکا و بریتانیا در یک کودتا مصدق را سرنگون کردند و محمدرضا شاه را دوباره بر سر کار آوردند که اجازه داد بریتانیا به غارت نفت ایران ادامه دهد، به سیا و ستاد ارتباطات دولت بریتانیا (GCHQ) اجازه دادند هرچه میخواهند بکنند، شاه یک سفارت دفاکتو برای اسرائیل به رسمیت شناخت و افتتاح کرد و در طول جنگ سرد به عنوان مهرهای علیه اتحاد جماهیر شوروی استفاده شد.
خاکوبو آربنز در سال ۱۹۵۰ به ریاست جمهوری گواتمالا انتخاب شد، در زمانی که شرکتهایی مانند یونایتد فرویت (United Fruit) از کشور بهرهکشی میکردند تا سودهای کلان به دست آورند. هنگامی که آربنز قدرت را به دست گرفت، ۷۰ درصد زمین گواتمالا در دست ۲ درصد جمعیت، از جمله شرکت یونایتد فرویت بود. در سالهای پس از آن، حدود یکهشتم جمعیت زمین دریافت کردند، در احکامی که شامل زمینهای بلااستفاده یونایتد فرویت نیز میشد و با قیمتی بیش از مبلغ خریداری شده غرامت داده شد. شرکت معادل بیش از ۶ میلیون دلار صرف لابی علیه آربنز در آمریکا کرد و بسیاری از اعضای دولت آمریکا با یونایتد فرویت ارتباط داشتند که منجر به راهاندازی عملیات «پیبیساکسس» (PBSuccess) توسط آمریکا شد. آنها یک شبهنظامی مسلح کردند که در ژوئن ۱۹۵۴ به کشور حمله کرد، جنگ روانی گستردهای به راه انداخت و آربنز را وادار به تبعید کرد تا بخشی از دستاوردهای دولت حفظ شود. دیکتاتوری طرفدار آمریکای آرماس (آرماْس) هزاران گواتمالایی را زندانی، شکنجه و کشت، از جمله بیش از ۱۰۰۰ کارگر یونایتد فرویت، اصلاحات ارضی را ملغی کرد، گواتمالا را به مزرعهای آزاد برای بهرهکشی آمریکا تبدیل کرد و کشور را به یک جنگ داخلی چند دههای فرو برد.
پاتریس لومومبا پس از رهبری گروه طرفدار استقلال که آزادی کنگو را از بلژیک تضمین کرد، در سال ۱۹۶۰ به عنوان نخستین نخستوزیر جمهوری دموکراتیک کنگوی مستقل انتخاب شد. علیرغم کسب استقلال، مواد معدنی کنگو برای سود شرکتهای بلژیکی غارت میشد. در نتیجه، لومومبا شروع به ملیکردن معادن کرد، شرکتهای بلژیکی را اخراج کرد و برای توسعه استخراج ملی مس، الماس و کبالت به دنبال دریافت وسایل نقلیه از اتحاد جماهیر شوروی بود. بلژیک، بریتانیا و آمریکا برای متوقف کردن این تلاشها برای حاکمیت کنگو و استفاده از منابع برای مردم کنگو، با تأمین مالی و مسلح کردن ضدشورشیان، مسدود کردن خزانه و قطع همه جریانهای اعتباری توطئه کردند. در سال ۱۹۶۱، پس از آنکه لومومبا از پذیرش تلاشهای آنها برای معامله جهت بهرهکشی سر باز زد، عوامل و مقامات دستنشانده بلژیک و آمریکا، لومومبا را ربوده و به طرز فجیعی به قتل رساندند و موبوتو، عروسک خیمهشببازی طرفدار آمریکا و بلژیک را در دولت مستقر کردند. او معادن را به شرکتهای بلژیکی بازگرداند، قیمت مس را به دلار پیوند زد و کنگو را به معادن و مزارع بهرهکشی و غارتشده برای شرکتهای آمریکایی و اروپایی بازگرداند.
خوان بوش در فوریه ۱۹۶۳ به ریاست جمهوری جمهوری دومینیکن در اولین انتخابات پس از سه دهه دیکتاتوری تروخیو که صادرات عمده، به ویژه شکر، را به آمریکا سرازیر میکرد و اجازه میداد شرکتهای آمریکایی مالک بخشهای وسیعی از زمین و صنعت باشند، رسید. دولت بوش قانون اساسی جدید مترقیای را معرفی کرد که تضمینهایی برای طبقه کارگر داشت، سلامت را یک حق انسانی میدانست، اصلاحات ارضی انجام داد، پالایشگاههای جدید نفت آمریکا را ممنوع کرد، نیروهای خارجی را منع کرد و دولت نظامی فاسد را به چالش کشید. آمریکا ارتش دومینیکن را مسلح و آموزش داد که در سپتامبر ۱۹۶۳ قدرت را به دست گرفت و بوش را به تبعید وادار کرد. کودتا حکومت نظامی اعلام کرد و قانون اساسی جدید را منحل کرد و تغییرات مترقی را برانداخت. در سال ۱۹۶۵، آمریکا مستقیماً به جمهوری دومینیکن حمله کرد پس از آنکه دهها هزار نفر برای احیای بوش تظاهرات کردند. آنها خواکین بالاگوئر را بر سر کار آوردند که هزاران معترض را کشت و محدودیتها علیه شرکتها و نیروهای آمریکایی را از بین برد و اجازه داد کشور بار دیگر توسط آمریکا غارت شود.
ژائو گولارت در سال ۱۹۶۱ با دستوری برای اصلاحات ارضی و محدود کردن سودهای کلان استخراجشده توسط شرکتهای چندملیتی بزرگ، از جمله آیتیتی و استاندارد اویل، به ریاست جمهوری برزیل رسید. برای محافظت از سود شرکتها و مخالفت با هرگونه حاکمیت برای برزیل، آمریکا «عملیات برادر سام» را راهاندازی کرد؛ تلاشی برای کودتا جهت مسلح و حمایت از شبهنظامیان برای سرنگونی دولت. در سال ۱۹۶۴، این نیروهای حمایتشده توسط آمریکا در پادگانهای ارشی شورش کردند تا جنگ داخلی به راه اندازند. گولارت برای جلوگیری از خشونت فرار کرد. آمریکا یک دیکتاتوری نظامی طرفدار آمریکا را مستقر کرد که بلافاصله به آن کمک اقتصادی و آموزش ارائه داد؛ این دیکتاتوری هزاران ترقیخواه در برزیل را تا سال ۱۹۸۵ شکنجه، کشت و ناپدید کرد.
سوکارنو مبارزه علیه استعمار هلند را رهبری کرد و در سال ۱۹۴۵ به اولین رئیسجمهور اندونزی تازهمستقل تبدیل شد. او راهی برای حاکمیت و وحدت ملی در اندونزی جستجو کرد و برخی داراییهای خارجی را ملی کرد و همچنین سهقارهگرایی، به ویژه با کنفرانس باندونگ، و جنبش عدم تعهد را رهبری کرد. در سال ۱۹۶۵، آمریکا و بریتانیا از کودتای ژنرال سوهارتو علیه سوکارنو حمایت کردند که یک دیکتاتوری نظامی را مستقر کرد که بیش از یک میلیون کمونیست، اتحادیهگرا و هر کسی را که وابسته به حزب کمونیست اندونزی دیده میشد، کشت. سوکارنو تحت حصر خانگی قرار گرفت و اندونزی بار دیگر برای بهرهکشی و غارت شرکتهای چندملیتی گشوده شد.
سالوادور آلنده در سال ۱۹۷۰، با ناخرسندی و عدم رضایت آمریکا، به ریاست جمهوری شیلی انتخاب شد که بلافاصله اقدامات خفهکنندهای اعمال کرد: آمریکا کمک به شیلی را قطع کرد، کشور را از دسترسی به دلار از طریق راههای تجاری مسدود کرد و شرکتهای فراملی را تشویق کرد تا داراییهای شیلی در خارج از کشور را مصادره کنند. علیرغم این، دولت آلنده سهم رأی خود را در انتخابات ۱۹۷۳ افزایش داد. نقاط عطف با ملیکردن مس توسط آلنده و همچنین رهبری و تلاش او برای ایجاد نظم اقتصادی بینالمللی جدید، برای بازساخت نظم بینالمللی به نفع جهان سوم فرا رسید. در سپتامبر ۱۹۷۳، آمریکا یک کودتای تأمینشده و فرماندهیشده برای سرنگونی آلنده به رهبری پینوشه را برنامهریزی کرد. آلنده کشته شد، پینوشه قدرت را به دست گرفت و یک دیکتاتوری نظامی را مستقر کرد که بیش از ۳۰۰۰ نفر را قتلعام و بیش از ۴۰۰۰۰ نفر را شکنجه کرد.
موریس بیشاپ رهبر جنبش جواهر جدید در گرانادا بود که در سال ۱۹۷۹ انقلابی را برای سرنگونی رژیم سرکوبگر اریک گیری رهبری کرد. دولت بیشاپ نیرویی مردمی و مترقی بود که نرخ باسوادی بزرگسالان جوان را از ۶۵ به ۹۵ درصد افزایش داد، مراقبتهای بهداشتی را به طور گسترده توسعه داد، بخشهای کلیدی را ملی کرد و سهم قابل توجهی در جنبش عدم تعهد داشت. آمریکا بلافاصله تحریمهای اقتصادی، تهدیدهای نظامی و مسدود کردن وامهای بینالمللی را برای نابودی انقلاب اعمال کرد. خفهسازی آمریکا باعث ایجاد شکاف در درون دولت شد که در نهایت منجر به ترور بیشاپ توسط اعضای حزب خودش شد، که آمریکا از آن به عنوان بهانهای برای حمله به گرانادا تحت عنوان «عملیات خشم فوری» استفاده کرد که انقلاب را از هم گسیخت و فرماندار استعماری بریتانیا در گرانادا را دوباره برقرار کرد.
توماس سانکارا در سال ۱۹۸۳ یک انقلاب ضدامپریالیستی در بورکینافاسو رهبری کرد، ریاضت اقتصادی صندوق بینالمللی پول را پایان داد و اصلاحات گستردهای را برای خودکفا کردن بورکینافاسو اجرا کرد. او صنایع کلیدی را ملی کرد، بدهی خارجی را محکوم کرد، اصلاحات ارضی، پروژههای آبیاری، تولید محلی پنبه و سایر اصلاحات عمده را آغاز کرد که هدفشان لغو توافقهای قبلی بود که اکثریت مردم بورکینافاسو را در وضعیت بهرهکشی قرار داده بود. ایدئولوژی پانآفریقایی و سوسیالیستی او تهدیدی برای آمریکا محسوب میشد که انقلاب او را سرنگون و سانکارا را از طریق عوامل اطلاعاتی خود کشت تا بورکینافاسو را به یک دولت دستنشانده آمریکا تبدیل کند. دولت کمپائوره بلافاصله ریاضت اقتصادی صندوق بینالمللی پول را بازگرداند، اسرائیل را به رسمیت شناخت و اجازه داد آمریکا و فرانسه بازگردند تا کشور را به دلایل نظامی و اقتصادی بهرهکشی کنند.
ژانبرتران آریستید در سال ۱۹۹۰ به ریاست جمهوری هائیتی انتخاب شد و به تقریباً سه دهه دیکتاتوریهای وحشیانه دووالیه حمایتشده توسط آمریکا پایان داد. دولت آریستید مردم هائیتی را در اولویت قرار داد، از جمله بیش از دو برابر کردن حداقل دستمزد، راهاندازی کمپینهای باسوادی کریول و افزایش چشمگیر نرخ باسوادی، و گسترش مراقبتهای بهداشتی. در سال ۱۹۹۱، یک گروه نظامی تأمینشده و آموزشدیده توسط آمریکا، دولت را با خشونت سرنگون کرد. آمریکا گفت آریستید تنها در صورتی میتواند به قدرت بازگردد که با برنامههای نئولیبرالی وحشیانهای موافقت کند که هائیتی را برای بهرهکشی شرکتهای خارجی بگشاید. آریستید با این باج ضروری موافقت کرد، تا سال ۲۰۰۴ که اجماع واشنگتن را رد کرد و غرامت از فرانسه به دلیل اخاذیشان را مطالبه کرد. به سرعت، فرانسه و آمریکا آریستید را ربوده و او را به تبعید وادار کردند. هائیتی به یک کشور فوقاستثمارشده برای نفع کشورها و دولتهای غربی تبدیل شد.
مانوئل زلایا در سال ۲۰۰۵ با دستوری برای به چالش کشیدن بهرهکشی آمریکا و الیگارشی از تودهها به ریاست جمهوری هندوراس انتخاب شد. هندوراس به عنوان یک کارگاه فوقاستثمارشده رفتار میشد که شرکتهای بزرگ با هزینه مردم هندوراس و محیط زیستشان سودهای کلانی به دست میآوردند. زلایا پس از رسیدن به قدرت، حداقل دستمزد را ۶۲ درصد افزایش داد، به آلبا پیوست و برای بازنویسی قانون اساسی امپریالیستی نوشتهشده توسط آمریکا در سال ۱۹۸۲، خواستار همهپرسی شد. این ترس را در آمریکا برانگیخت، بنابراین در روز همهپرسی، آمریکا دستور کودتا علیه دولت را صادر کرد. به ژنرالهای آموزشدیده و حمایتشده توسط آمریکا دستور داده شد تا به اقامتگاه زلایا یورش برده، او را ربوده و دولت حمایتشده توسط آمریکای میشلتی را مستقر کنند که ریاضت اقتصادی صندوق بینالمللی پول را دوباره برقرار کرد، افزایش دستمزد را لغو و هندوراس را برای پایگاههای نظامی آمریکا گشود. هندوراس استثمارشده و فقیر رها شد، با یکی از بالاترین نرخهای جرم در آمریکای لاتین، تا انتخاب شیومارا کاسترو، همسر زلایا، در سال ۲۰۲۲ که برای اجرای برخی اصلاحات سوسیالیستی از جمله افزایش حداقل دستمزد و مذاکره بر سر بدهی صندوق بینالمللی پول تلاش کرده است.
معمر قذافی در سال ۱۹۶۹ انقلابی را برای سرنگونی سلطنت و رژیم فاسد لیبی رهبری کرد. تحت دولت او، لیبی با استفاده از درآمدهای نفتی ملیشده برای ارائه آموزش رایگان، برق، مراقبت بهداشتی، تبدیل مسکن به حق انسانی، پایان دادن به مالیات و توزیع مقادیر عظیمی پول، از یکی از فقیرترین کشورهای آفریقا به یکی از مرفهترینها تبدیل شد. پس از آنکه قذافی اقدام به ایجاد یک ارز مستقل کرد، آفریکام (فرماندهی نظامی آمریکا در آفریقا) را مسدود کرد و منافع نفتی آمریکا را به چالش کشید، آمریکا-ناتو در سال ۲۰۱۱ به لیبی حمله کرد، قذافی را به قتل رساند، لیبی را غارت و کشور را ویران کرد که منجر به بردهداری آشکار امروزی شد.
دوران هیولاها
مثالهای بسیار بیشتری از رهبران و دولتهایی وجود دارد که آمریکا و دیگر قدرتهای امپریالیستی با موفقیت سرنگون کردهاند.هدف از استقرار این عروسکهای خیمهشببازی طرفدار آمریکا، ایجاد توهم حاکمیت برای کشورهایی است که قدرت نهایی در دست آمریکا قرار دارد. این کشورها توسط ریاضت اقتصادی صندوق بینالمللی پول، بهرهکشی از منابعی که باید برای رفاه استفاده شوند، و اجرای سیاست داخلی در جهت منافع نخبگان ملی و امپریالیستها به جای مردم، ویران میشوند.
وقتی سیاستهای ما ریشه در تاریخ دارد، یا حتی تاریخی که چندان دور نیست، وضعیت کنونی به وضوح آشکار میشود. همانطور که امروز مینگریم، کشورهای زیادی هستند که آمریکا منافع خود را در سرنگونی آنها میبیند. در حال حاضر این امر به وضوح در ونزوئلا مشهود است، جایی که دولت ترامپ آشکارا اعلام کرده است که در پی کودتا علیه دولت مادورو است، با توجه به جایزه گذاشتن برای سر رهبر منتخب و دموکراتیک، این موضوع همان خطوط مداخله امپریالیستی پیشین آمریکا را دنبال میکند با توجه به تلاشهای بسیار برای سرنگونی انقلاب بولیواری از سال ۱۹۹۸. ونزوئلا نمیخواهد یک معدن استثمارشده وفادار به منافع و سیاست بینالمللی آمریکا باشد و به همین دلیل، ایالات متحده نمیگذارد او به همین شکل وجود داشته باشد. با نگاهی مشابه، میتوانیم به چین و ایران به عنوان دو کشوری نگاه کنیم که برای آمریکا برای سرنگونی با روشهای سنتیاش بسیار قوی هستند، بنابراین آنها را بمباران میکند (در مورد ایران)، تحریم میکند و تهدید به جنگ تمامعیار میکند.
ایالات متحده در پی حفظ هژمونی خود با خشونت در سراسر جهان است. همانطور که افول جهان تکقطبی را میبینیم که در آن آمریکا قادر بوده است به عنوان یک قدرت جهانی در سلطه بر اقتصاد، سیاست و فرهنگ عمل کند، اکنون دیگر کشورها این وضعیت را به چالش میکشند. چین و جهان جنوب در حال ظهور، چالشی برای این نظم بینالمللی ایجاد میکنند. به همین دلیل است که آمریکا همچنان همه توان خود را برای حمله، تحقیر و تضعیف آنها به کار میگیرد.
این بر عهده ماست که مردم را آموزش و بسیج کنیم تا تشخیص دهند و محکم باور داشته باشند که جهانی دیگر ممکن است. جهانی که در آن ایالات متحده نمیتواند مردم را ترور، حمله، نسلکشی، قتل و اشغال کند. جهانی که در آن قوانینی برای برخی وجود دارد و برای برخی دیگر نه. جهانی که به سیستمی پایان میدهد که برای رفاه برخی، دیگران باید رنج بکشند. همانطور که گرامشی مشهور گفته است: «جهان قدیم در حال مرگ است و جهان جدید برای زاده شدن میکوشد، اکنون زمان هیولاهاست.» بیایید برای دفاع از حاکمیت مردم در سراسر جهان حرکت کنیم، با چهره زشت امپریالیسم آمریکا هر جا که سر برمیآورد روبرو شویم و با هم برای جهانی بر اساس انسانیت، عدالت و رهایی مبارزه کنیم.
نوپریت ساکن لندن، انگلستان است. او لیسانس علوم سیاسی و جامعهشناسی را از دانشگاه کمبریج و کارشناسی ارشد در برابری اینترنت را از دانشگاه هنرهای لندن اخذ کرده است. مطالعات او بر سرمایهداری نظارتی نژادیشده متمرکز بوده، با تأکید بر هوش مصنوعی به عنوان سلاحی برای جنگ و استعمار اسکانگری. نوپریت در سال ۲۰۲۳ به عنوان کارآموز به کُدپینک پیوست و اکنون محتوای دیجیتال تولید میکند، کمپین «بازهای نظامی از قبرس خارج شوند» را هماهنگ میکند و علیه امپریالیسم در بریتانیا سازماندهی میکند.

