ضد کمونیسم وجنبش ملی گرایی کرد.

نوشته جانسو اوبا: عضوکمیته مرکزی حزب کمونیست ترکیه

 ترجمه  م.چابکی

مقاله‌ای که اخیراً توسط یکی از رسانه‌های جنبش ملی‌گرایی کرد منتشر شد، فرصتی را برای بازنگری جنبه‌های خاصی از شخصیت طبقاتی و مبانی ایدئولوژی این جنبش فراهم کرده است.

در واقع، این موضوع جدیدی نیست. درطول سال‌های زندان «عبدالله اوجالان»، بارها بیانیه‌ها و نوشته‌هایی منتشر کرده است که تجربیات سوسیالیستی و بنیانگذاران سوسیالیسم علمی را هدف قرار می‌دهد. این موارد مدتی است که در رسانه‌های جنبش اوجلان برجسته شده‌اند.

درشرایط کنونی آنچه اهمیت دارد اوجالان یکی از بازیگران اصلی در یک فرآیند سیاسی در ترکیه است.

«روند صلح» – که با حمایت آشکار رهبر حزب فاشیست متحد حاکمیت و از طریق تماس مستقیم بین اوجالان، یک کمیسیون پارلمانی و مقامات دولتی انجام می‌شود – فضای سیاسی را دگرگون کرده است. در همان زمان، یکی از روسای مشترک سابق و نماینده فعلی حزب جنبش ملی‌گرایی کرد، حزب DEM، اعلام کرد که این حزب اکنون عملاً به عنوان اپوزیسیون اصلی کشورعمل می‌کند. همه اینها نشان می‌دهد که چشم‌انداز سیاسی بورژوازی نوظهور، زمینه مساعدی را برای تشدید حملات جنبش ملی‌گرای کرد به سوسیالیسم و ​​اشکال سنتی‌ تر «ضد کمونیسم» سیاست‌های بورژوازی را فراهم می‌کند.

با این حال،« پ.ک.ک »هرگز، در واقع، یک سازمان مارکسیست-لنینیستی نبود. پ.ک.ک که در اواخر دهه 1970، دوره‌ای که چپ‌ها بر عرصه سیاسی و اجتماعی ترکیه تسلط داشتند، تأسیس شد، از اصطلاحات مارکسیست-لنینیستی سوء استفاده کرد و ازارزش‌ها بهره برد، اما همیشه، در هسته  درونی خود، یک جنبش ملی گرا بوده است.ادعاهایی مبنی بر اینکه اوجالان «از مارکسیسم پیشی گرفته است» – وقتی در کنار اظهارات اخیر او مبنی بر اینکه «50 سال منتظر بوده تا فهمیده شود» نشان دهنده یک خط تداوم ایدئولوژی است.

«جنبش ملی‌گرایی کرد» در چشم‌انداز سیاسی ترکیه بین سوسیال دموکراسی و ملی‌گرایی قرار گرفته است.

 جنبش روابط خود را با جناح‌های مختلف بورژوازی، از جمله برخی ازبرجسته‌ترین خانواده‌های سرمایه‌دارای ترکیه، تقویت کرده است. درعین حال، فاصله آن ازاصول بنیادی جمهوری و سکولاریسم، نه تنها در مسائل سیاسی جاری، بلکه در استراتژی منطقه‌ای بلندمدت نیزاغلب با دولت «حزب عدالت و توسعه» همسو کرده است. جدیدترین روند صلح با هدف رسمیت بخشیدن به این همسویی به یک مشارکت استراتژیک مرتبط با یک پروژه  امپریالستی گسترده تر درمنطقه‌ انجام می دهد.با این حال، در خارج از ترکیه – به ویژه در اروپا – تصویر این جنبش در افکار عمومی چپ‌گرای نرم‌ معرفی می شود. یکی از دلایل  قطعاً پیچیدگی سیاست ترکیه است که درک آن از بیرون دشوار است. اما این تنها عامل نیست.

توجه افزایش فعالیت های ترکیه دررسانه‌های جهانی .

پیگیری تحولات ترکیه از بیرون آسان‌تردیده می شود. بنابراین، به سختی می‌توان ادعا کرد که این نوع بیانیه‌ها یا متون برای مخاطبان بین‌المللی غیرقابل دسترسی است. استدلال‌های این جنبش و همچنین مصاحبه‌های آن با نمایندگانش، اغلب در نشریات اروپایی منتشر شده است. برخی واقعیت‌ها گویای همه چیز هست ونقل قول‌های زیر این موضوع را به وضوح نشان می‌دهد. قبل از پرداختن به آنها، باید توجه داشت که این «برداشت نادرست» همچنین با خوانش اروپایی از سیاست ترکیه منحصراً از دریچه «دولت اقتدارگرای ترکیه» تقویت می‌شود. اگرچه کاملاً نادرست نیست، اما این دیدگاه اغلب پویایی طبقاتی در ترکیه و همسویی دولت «حزب عدالت و توسعه» با سرمایه ترکیه را نادیده می‌گیرد یا مبهم می‌کند. در نتیجه، بسیاری از ناظران بین‌المللی جنبش ملی‌گرایی کرد را در درجه اول از طریق چارچوب لیبرالیسم «آزادی در مقابل اقتدارگرایی» می‌بینند.

علاوه بر این، یک رمانتیسیسم دیرینه در بخش‌هایی از چپ اروپایی در مورد حق تعیین سرنوشت ملت‌های ستمدیده – صرف نظر از شرایط مادی معاصر – نیز در این تحریف نقش داشته است، چیزی که خود این جنبش از آن به عنوان ابزاری استفاده کرده است. با این حال، در همین دوره، در مطبوعات خود جنبش، مقالاتی یافت می‌شود که جنبش‌های کمونیستی را به «دفاع از سیستم» متهم می‌کنند، سوسیالیسم موجود را با فاشیسم برابرمی گیرد و ادعا می‌کنند که انقلاب‌های مارکسیستی، لنینیستی و مائوئیستی در نهایت به ابزارهای قدرت تبدیل میشوند:

آنها ادعا میکنند انقلاب‌های مارکسیستی، لنینیستی و مائوئیستی – که با فداکاری و تلاش عظیم ساخته شده اند – در نهایت با سیستم درگیرو حتی با لا ترازآن به مدافعان تبدیل می شوند. شوروی‌های لنینی، تحت استالین، به شکلی از فاشیسم شوروی تبدیل می شود و کمونیسم مائو به سمت یک نیروی سرمایه‌داری بزرگ گرایش پیدا می کند.به همین دلیل، ایده‌های جدید باید در سوسیالیسم، مارکسیسم، لنینیسم و ​​مائوئیسم نو آورانه شوند. سوسیالیسم نیاز به ارزیابی مجدد و اجتماعی شدن مجدد دارد. درمقاله ملی گرایی کرد اعلام  یک سوسیالیسم پایدارکه باید از تفسیرهای اشتباه و ذهنیت‌های منسوخ رهایی یافته  تا جوهره اجتماعی پدیدار شود. سوسیالیستی که صرفاً به یک طبقه واحد تعلق ندارد، به طور گسترده و ریشه‌دار باید در جامعه مورد بررسی قرارگیرد.

در مقاله جنبش ملی گرایی کرد عبدالله اوجلان زندگی جدیدی به سوسیالیسم بخشید که به هیچ طبقه خاصی تعلق ندارد:

در این چارچوب، رهبر آپو (عبدالله اوجالان) (1) در پی شناسایی کاستی‌های سوسیالیسم و ​​تغییر و تبدیل آن به یک مدل جدید مبتنی بر جامعه است . او با پرداختن به نقاط ضعف سوسیالیسم علمی، دیدگاه جدیدی را معرفی می کند و از طریق توسعه «سوسیالیسم دموکراتیک»، قصد دارد «جوهره اصلی سوسیالیسم را آشکار کند».

در نتیجه نویسنده  در روژاوا – که از قضا یکی از نزدیکترین متحدان ایالات متحده و اسرائیل در منطقه و یک دارایی مناسب در استراتژی خاورمیانه آنهاست –سوسیالیسم را «دفن» می‌کند و آن را به «اولین گام سوسیالیسم دموکراتیک»  ارتقا می‌دهد:

روژاوا جایگاه جدیدی برای توسعه سوسیالیسم می یابد که در واقع، نمایانگر ایستگاه پایانی سوسیالیسم واولین گام سوسیالیسم دموکراتیک است.

همانطور که قبلاً اشاره شد، اینها استدلال‌های جدیدی نیستند. نوشته‌های عبدالله اوجالان در طول سال‌ها حاوی تحلیل‌های بسیاری از این دست است. نامه او به دوازدهمین کنگره- که در ماه مه گذشته برگزار شد و این سازمان تصمیم به انحلال خود گرفت – خلاصه‌ فشرده از این جهان‌بینی ارائه می‌دهد و در واقع، تاریخ مبارزه طبقاتی را بازنویسی می‌کند:

«ماتریالیسم تاریخی به نظراو باید مبارزه طبقاتی را با «کمون» جایگزین کند. دقیق‌تر این است که مارکسیسم را از طریق این مفهوم اصلاح کنیم. که تاریخ مبارزه، تاریخ طبقاتی نیست، بلکه تاریخ تضاد بین دولت و کمون است».او ادامه می دهد.

تضاد اساسی با تضاد بین عناصر مذکر و مؤنث در جامعه آغاز می‌شود. این تضاد از طبقه سرچشمه نمی‌گیرد. نظریه تضاد طبقاتی مارکس دلیل اصلی فروپاشی سوسیالیسم است.

او مارکس را به «مارکسیست نبودن» مورد انتقاد قرار می‌دهد». می گوید :مارکس برای زندگی با همسرش، کت خود را میفروشد. او می‌گوید: «بگذار این کتاب را بنویسم تا پول دربیاورد و ازدواجم را نجات دهم .» آیا مارکسیسم قرار است این طوری باشد؟

این نقل قول‌ها نشان می‌دهند که رویکرد اوجالان نه جدید است و نه تصادفی: ریشه‌های عمیقی در تاریخ مبارزه ایدئولوژی در این جنبش دارد.

 درک شناخت غیرمارکسیستی چرا دراین شرایط مهم است؟

 همانطور که در ابتدا گفته شد، تحلیل «عبدالله اوجالان» موج جدیدی از گفتمان ضد کمونیستی را در ترکیه دامن می‌زند. ادعای او مبنی بر اینکه پ.ک.ک بر اساس «سوسیالیسم واقعی» تأسیس شد، اما پس از فروپاشی سوسیالیسم واقعی ( اتحادشوروی سوسیالیستی – م)و عدم یافتن جایگزینی برای آن، ناکارآمد شد، منعکس‌کننده این روایت ها خود دولت است که دولت خاکم را تبرئه، «چپ» را به خاطر درگیری‌ گذشته سرزنش می‌کند.

 کمیته مرکزی حزب کمونیست ترکیه براین پاسخ تأکید دارد که «پ.ک.ک» هرگز یک سازمان مارکسیستی نبوده و اظهارمی دارد در لحظه هایکه پ.ک.ک در حال بررسی انحلال خود است، تلاش دولت برای واگذاری مسئولیت تاریخی به انقلابیون و سوسیالیسم واقعی ، بدون چون و چرا پذیرفته نخواهد شد. بیانیه کمیته مرکزی حزب کمونیست ترکیه تأکید کرد که «ناسیونالیسم آمیخته با لیبرالیسم »- «اتحادهای سیاسی با ایالات متحده یا اسرائیل» – به هیچ شکلی نمی‌تواند با مارکسیسم سازگار باشد.

انتزاع این رویکرد – که ریشه در آنارشیسم و ​​​​سایر ایدئولوژی‌های خرده بورژوازی، مانند لیبرالیسم – در طیف چپ‌ نمایان خودانکاری است. به یاد داشته باشیم که اوجالان در همان نامه به کروپوتکین( رجوع کنید به نامه در انترنت جبهه انارشیستی به زبان فارسی –م ) اشاره می‌کند و می‌گوید: «لنین باید به او گوش می‌داد»، اگرچه لنین، در سنت مارکسیست-لنینیستی که ما به ارث برده‌ایم، کروپوتکین و جریان‌های آنارشیستی زمان خود را به دلیل رمانتیسیسم و ​​آرمان‌گرایی شهری خرده بورژوایی را مورد انتقاد قرار می‌داد. با توجه به این موضع، تصادفی نیست که نویسنده مقاله‌ای که در ابتدا به آن اشاره شد« روژاوا» او را به یاد آثار توماس مور(2) می‌اندازد.

البته محدودیت‌های خاصی برای برخورد با این تزها با جدیت نظری کامل وجود دارد. این امرعمدتاً به این دلیل است که آنها یک کل منسجم را تشکیل نمی‌دهند، بلکه شامل استدلال‌هایی هستند که از پیشینه‌های نظری مختلف گرفته شده و به شیوه‌ای التقاطی ترکیب شده‌اند. با این وجود، این جنبش پایگاه اجتماعی قابل توجهی دارد و هنوز هم در بسیاری از نقاط جهان به عنوان یک نیروی مترقی یا سوسیالیستی در نظر گرفته می‌شود. به همین دلیل، باید با دقت بیشتری به این تصویرکه تا حدودی گمراه‌ کننده است پرداخت.

اگر بپذیریم که مارکسیسم را نمی‌توان تا مرز جدایی از بنیان‌های طبقاتی‌اش گسترش داد، آشکار می‌شود که باید به این جنبش ملی‌گرایی – که ریشه‌های ایدئولوژی آن در سنت‌های پیشا مارکسیستی – درواقع غیرمارکسیستی نهفته با عینک رمانتیک نگریست. از نظر سیاست واقع‌گرایانه، تحمل اتحاد با ایالات متحده و اسرائیل یا مشارکت در پروژه‌های نئوعثمانی توسعه‌ طلبانه، در سطح ایدئولوژیک، تحمل جریان‌های خرده ‌بورژوازی و موج جدید ضدکمونیسم، برای کسانیکه از قبل اهداف سوسیالیسم را رها کرده‌اند، اهمیت دارد نه برای کسانیکه متعهد هستند.

جانسو اوبا عضو کمیته مرکزی حزب کمونیست ترکیه است.

صدای حزب کمونیست ترکیه، دسامبر 2025

 برگرفته ازسایت دردفاع ازکمونیسم.

 

 م.چابکی :18 آذر1404 برابربا 9دسامبر2025

توضیح:

 (1) «رهبر آپو» همان عبدالله اوجلان است که به عنوان بنیانگذار و رهبر اصلی حزب کارگران کردستان (پ.ک.ک.) شناخته می‌شود؛ او در زبان کردی به معنای «عمو» است و به او «سروک آپو» (رهبر عمو) نیز می‌گویند و از سال ۱۹۹۹ در زندان ترکیه به سر می‌برد و نماد اصلی مبارزات استقلال‌طلبانه کردها به شمار می‌آید.

(2)کتاب توماس مور «رویای شهر» اساساً بازنویسی کتاب معروف او، آرمان‌شهر (۱۵۱۶) است که در آن او یک جزیره و ساختار اجتماعی ایده‌آل و خیالی را بر اساس عدالت، برابری، مالکیت عمومی، کار همگانی و فقدان مالکیت خصوصی توصیف می‌کند. که بدین ترتیب او ژانر(ایده ونگارش …)آرمان‌شهر را خلق کرد و نام آن را به مفهوم مکانی ایده‌آل ناموجود به عنوان طنزی بر واقعیت‌های زمان خود و منبع الهام برای متفکران آینده ساخت.