مجله جنوب جهانی

تصمیم دولت اوکراین در کاهش سطح روابط دیپلماتیک با کوبا و بستن سفارت خود در هاوانا، فراتر از یک اقدام اداری ساده، نمادی بارز از دگرگونی عمیق در هویت سیاسی و جهتگیری بین‌المللی کیف در سه دهه گذشته است. این گزارش با بررسی پیشینه تاریخی پیچیده میان دو کشور — به‌ویژه برنامه کمک‌های بشردوستانه کوبا به کودکان قربانی فاجعه چرنوبیل — و تحلیل آن در بافتار تحولات داخلی اوکراین و تغییرات نظام بین‌الملل، به واکاوی ریشه‌ها، معنا و پیامدهای این گسست می‌پردازد. استدلال اصلی این است که این اقدام، نشانه‌ای از تضاد آشتی‌ناپذیر بین دو الگوی حاکمیتی و نمودی از «فراموشی برنامه‌ریزی‌شده تاریخی» در خدمت اهدافی ایدئولوژیک و ژئوپلیتیک است.

پیشینه روابط: از همبستگی انسانی تا گسست سیاسی

روابط اوکراین و کوبا را می‌توان به دو دوره متمایز تقسیم کرد:

دوره همبستگی و کمک‌های بشردوستانه (دهه ۱۹۹۰ تا اوایل ۲۰۰۰۰): اوج این رابطه را باید در برنامه درمانی کودکان قربانی چرنوبیل دید که از مارس ۱۹۹۰ آغاز شد. در پی فاجعه اتمی ۱۹۸۶، دولت شوروی و جمهوری اوکراین (که هنوز بخشی از اتحاد شوروی بود) با بحرانی انسانی مواجه بودند. در شرایطی که میخائیل گورباچف با سیاست‌های «پرسترویکا» و «گلاسنوست» در حال برقراری رابطه جدید با غرب بود و عملاً کوبا را — این متحد دیرینه — به عنوان «هدیه حسن نیت» به آمریکا تقدیم می‌کرد، فیدل کاسترو شخصاً ابتکار عمل را در دست گرفت. یک هیأت پزشکی عالی‌رتبه کوبایی به اوکراین اعزام شد و پس از ارزیابی، انتقال فوری کودکان نیازمند به کوبا آغاز گردید.
  ویژگی‌های برجسته این برنامه عبارت بودند از:
   مقیاس و تداوم: طی حدود دو دهه، بیش از ۲۰,۰۰۰ کودک اوکراینی، حدود ۳,۰۰۰ کودک روس و بیش از ۷۰۰ کودک بلاروسی تحت درمان رایگان قرار گرفتند.
  هزینه تمام‌شده: این برنامه برای کشوری تحت محاصره اقتصادی سخت آمریکا، رقمی در حدود ۳۵۰ میلیون دلار هزینه داشت. این در حالی بود که کوبا با کمبود شدید ارز خارجی و نیازهای داخلی فراوان مواجه بود.
   اخلاق بشردوستانه: کوبا به صرافت، هرگونه تبلیغات رسانه‌ای حول این کمک را ممنوع کرد. موضع فیدل کاسترو — «هر اندازه که لازم باشد [این برنامه] ادامه خواهد یافت» — نشان از رویکردی مبتنی بر تعهد اخلاقی و همبستگی انسانی، فارغ از محاسبات سیاسی کوتاه‌مدت داشت. این اقدام در بحبوحه «دوره ویژه» سخت اقتصادی کوبا انجام شد.
دوره تیرگی تدریجی (از ۲۰۰۵ به بعد): با به قدرت رسیدن ویکتور یوشچنکو در پی انقلاب نارنجی — که خود پیش‌درآمدی بر انقلاب میدان (میدان) ۲۰۱۴ بود — گفتمان سیاسی اوکراین به‌طور بنیادین تغییر کرد. سه تحول کلیدی رخ داد:
  ۱.  بازنویسی تاریخ ملی با تقدیس همکاران نازی و تبلیغات ضدروسی سیستماتیک.
  ۲.  اعلام رسمی عضویت در سازمان پیمان آتلانتیک شمالی (ناتو) به عنوان هدف راهبردی ملی.
  ۳.  در همان سال ۲۰۰۵، یوشچنکو در کنگره آمریکا متعهد شد که اوکراین از «ماموریت ترویج دموکراسی در بلاروس و کوبا» حمایت خواهد کرد. این نقطه عطفی بود که همسویی کامل کیِف با خط‌مشی ضدکوبایی واشنگتن را نشان می‌داد و منجر به لغو سفر یک هیأت بلندپایه کوبایی به اوکراین شد. از آن پس، حمایت از محاصره اقتصادی آمریکا علیه کوبا در مجمع عمومی سازمان ملل، به رویه ثابت دیپلماسی اوکراین تبدیل شد.

تحلیل تصمیم اخیر: انگیزه‌ها و زمینه‌ها

تصمیم آندری سیبیگا، وزیر امور خارجه اوکراین، برای قطع روابط در نوامبر ۲۰۲۵ را باید در چند سطح تحلیل کرد:

انگیزه مستقیم و فوری: این اقدام بلافاصله پس از رای عادی اوکراین در حمایت از محاصره آمریکا علیه کوبا در مجمع عمومی سازمان ملل صورت گرفت. بنابراین، بستن سفارت، گامی منطقی در تداوم همان خط‌مشی هجده‌ساله گذشته به نظر می‌رسد. پرسش اصلی نویسنده — «چرا دولتی مانند دولت اوکراین این‌همه سال برای قطع رابطه با کشوری که دقیقاً نقطه مقابل ایده‌های حاکم بر اوکراین است تعلل کرد؟» — این تغییر را نه یک تحول ناگهانی، که تشریفات نهایی یک مراسم تدفین طولانی برای روابط دو کشور می‌داند.
بافتار ژئوپلیتیک گسترده‌تر: نویسنده اشاره می‌کند که این تصمیم، ناشی از «نیاز فوری به کسب امتیاز در چشم‌های ترامپ» است. در شرایطی که جنگ در اوکراین ادامه دارد و حمایت مالی و نظامی غرب — به‌ویژه از سوی آمریکا — با اما و اگرهایی مواجه شده، دولت ولودیمیر زلنسکی احتمالاً احساس می‌کند که باید وفاداری مطلق خود را به هر قیمتی — حتی قیمت نادیده گرفتن کمک‌های تاریخی و نقض ظاهری حاکمیت تصمیم‌گیری — به حامی اصلی خود ثابت کند. این اقدام، نمونه‌ای از دیپلماسی تملق‌آمیز در روابط قدرت‌های کوچک با ابرقدرت‌های حامی است.
· بُعد نمادین و هویت‌ساز: قطع رابطه با کشتی که دهه‌ها نماد مقاومت در برابر فشار آمریکا و دفاع از حق حاکمیت به شیوه خود بوده، برای دولت اوکراین یک پیام نمادین داخلی و خارجی قوی دارد. در سطح داخلی، این اقدام بخشی از بازتعریف هویت ملی اوکراین به‌عنوان کشوری کاملاً در اردوگاه غرب و در تقابل کامل با جهان گذشته خود — از جمله میراث شوروی و متحدان آن — است. در سطح خارجی، این کار اعلام بی‌طرفی نکردن در تقابل‌های جهانی است؛ آن‌چنان که نویسنده کنایه می‌زند گام بعدی ممکن است «پیشنهاد نیروهای نظامی برای حمله به ونزوئلا» باشد.

گفتمان حاکم بر روابط بین‌الملل: حاکمیت و وابستگی

این واقعه، پنجره‌ای است برای مشاهده یک تناقض بنیادین در گفتمان حاکم بر نظام بین‌الملل:

شعار حاکمیت در برابر عمل وابستگی: دولت اوکراین در حالی به نام دفاع از حاکمیت ملی خود می‌جنگد که با اقدامی کاملاً داوطلبانه، حاکمیت دیپلماتیک خود را محدود و تابع خط‌مشی یک قدرت خارجی (آمریکا) می‌کند. این همان معیاری است که نویسنده اشاره می‌کند: «نگرش دولت‌هایی که از محاصره حمایت می‌کنند، همیشه واضح‌ترین شاخص استقلال واقعی آن‌ها بوده و هست.» از این منظر، اقدام اوکراین، افشاکننده ماهیت وابستگی ساختاری آن در عرصه سیاست خارجی است.
بازتعریف ارزش‌ها و فراموشی تاریخ: تصمیم کیِف مستلزم یک فراموشی برنامه‌ریزی‌شده است. برای توجیه اخلاقی این گسست، باید حافظه جمعی از همبستگی بی‌چشم‌داشت کوبا — که جان هزاران کودک اوکراینی را نجات داد — حذف یا بی‌اهمیت جلوه داده شود. این، نمونه‌ای از بازنویسی روایت تاریخی در خدمت اهداف سیاسی کنونی است. پرسش تلخ نویسنده — «چه تعداد از این کودکان چرنوبیل یا فرزندان آن‌ها اکنون توسط دولت اوکراین برای کشتن و کشته‌شدن بسیج شده‌اند؟» — به خوبی تراژدی این فراموشی را نمایان می‌سازد.
· تبدیل انسان‌یت به ابزار سیاست: برنامه کمک به کودکان چرنوبیل، نمونه‌ای ناب از اقدام بشردوستانه غیرسیاسی (با تعریف کوبا) بود. اما در روایت امروز کیِف، این گذشته مشترک به کلی سیاسی‌سازی معکوس می‌شود تا به عنوان بخشی از گذشته‌ای نامطلوب طرد گردد. این نشان می‌دهد که چگونه حتی عمل انسانی می‌تواند در گردونه تحولات سیاسی، معنای اولیه خود را از دست داده و به ابزاری برای پیشبرد منافع تبدیل شود.

بستن سفارت اوکراین در هاوانا، حادثه‌ای معمولی در دیپلماسی بین‌الملل نیست. این اقدام، نقطه تلاقی چندین خط داستان بزرگ‌تر است:

داستان تحول داخلی اوکراین: از جمهوری سوسیالیستی بخشی از اتحاد شوروی، به کشوری با هویت ملی بازتعریف‌شده که خواهان ادغام کامل در نهادهای غربی است و برای اثبات وفاداری، حاضر به قطع کامل پیوندهای نمادین با جهان پیشین خود می‌شود.

داستان رابطه قدرت‌های کوچک و بزرگ: این واقعه، مکانیسم‌های پیچیده وابستگی ایدئولوژیک و ژئوپلیتیک را نشان می‌دهد؛ جایی که یک کشور برای کسب حمایت در یک جبهه (جنگ با روسیه)، ممکن است استقلال عمل خود را در جبهه‌های دیگر (سیاست خارجی کلی) به طور داوطلبانه محدود کند.
داستان حافظه تاریخی در برابر مصلحت سیاسی: تضاد میان دین اخلاقی تاریخی (نسبت به کمکی نجات‌بخش) و ضرورت‌سنجی سیاسی کنونی، در این مورد به نفع دومی حل شده است. این تصمیم، الگویی از رفتار دولتی را به نمایش می‌گذارد که در آن، بازتفسیر یا حذف گذشته، بخشی مشروع از ساختن آینده‌ای ایدئولوژیک محسوب می‌شود.

در چشم‌انداز آینده، این گسست به احتمال زیاد پایانی دائمی بر یک فصل خاص از روابط دو کشور است. مادامی که ساختار قدرت در کیِف و جهتگیری کلان آن تغییر نکند، امکان عادی‌سازی روابط با کشوری که نماد مقاومت در برابر هژمونی آمریکاست وجود نخواهد داشت. این رویداد، بیش از هر چیز، نمایشگر شکاف عمیق و روزافزون در نظم بین‌الملل و شکل‌گیری بلوک‌بندی‌های سخت و متضادی است که در آن، فضای میانی برای همکاری‌های فراجنگی و غیرایدئولوژیک به شدت در حال کوچک‌شدن است.