
مجله جنوب جهانی
این گزارش به بررسی اخبار مرتبط با طرح ترور مروان البرغوثی، چهرهی نمادین مقاومت فلسطین، در زندانهای رژیم صهیونیستی میپردازد. تمرکز اصلی بر ابعاد سیاسی-نمادین این اقدام، تحلیل آن در چارچوب سیاستهای نظاممند سرکوب، و بررسی واکنشهای بینالمللی است. با استفاده از چارچوبهای نظری مرتبط با فلسفه تنبیه و زندان، نشان داده میشود که هدف نهایی این اقدام، نه صرفاً حذف فیزیکی یک زندانی، بلکه نابودی نماد امید و یکپارچگی مبارزه مردمی فلسطین و ترسیم چهرهای اقتدارگرا از حکومت اسرائیل است. این گزارش همچنین به بررسی سکوت نهادهای بینالمللی و تضاد آن با ادعاهای دفاع از حقوق بشر میپردازد.
مروان البرغوثی، فرمانده پیشین شاخهی نظامی جنبش فتح و از رهبران محبوب و شناختهشدهی مبارزات مردمی فلسطین، امروز فراتر از یک زندانی سیاسی عمل میکند. او به نماد زندهی پایداری، وحدت ملی و مشروعیت نسلکشی مقاومت در برابر اشغال تبدیل شده است. حبس او از سال ۲۰۰۲ و محکومیتش به چندین حبس ابد، نه از محبوبیتش کاسته، بلکه بر وجههی نمادینش افزوده است. در این بافت، هر اقدام علیه البرغوثی، حملهای علیه کلیت آرمان فلسطین تعبیر میشود.
اخبار مربوط به بدرفتاری برنامهریزی شده و تهدید به قتل البرغوثی، بر اساس قرائن موجود، نمیتواند تصادفی یا عملی برنتم۸ ریزی نشده ومنفرد باشد. این اقدام را باید در چارچوب یک استراتژی کلان سرکوب نمادین تحلیل کرد. حذف چهرهای مانند البرغوثی که حتی در پشت میلههای زندان نیز کاندیدای بالقوه و مورد اجماع برای رهبری آینده فلسطین شناخته میشود، دو هدف عمده دارد:
سلب امید و تحرک از جامعه فلسطینی: از بین بردن نمادهای مقاومت، تلاشی برای ایجاد یأس و انفعال در نسلهای مختلف فلسطینی است.
ارسال پیام مرعوبکننده به دیگر رهبران: این اقدام هشداری است به تمامی نیروهای مقاومت که حتی محبوبترین و محافظتشدهترین چهرهها نیز از خشم ماشین سرکوب اشغال در امان نیستند.
برای درک عمق فاجعه، باید به تغییر کارکرد زندان در جوامع تحت حاکمیت نظامهای سرکوبگر توجه کرد. در این جوامع، زندان از محلی برای اصلاح یا انزوا، به ابزاری برای تأدیب سیاسی و نابودی روانی و جسمی تبدیل میشود. این دقیقاً منطق حاکم بر «پاناپتیکون» مدرن است؛ جایی که زندانی تحت مراقبت و کنترل دائمی قرار دارد و تنبیه او تنها برای مجازات جرم گذشته نیست، بلکه نمایشی برای عبرت دیگران است.
اقدامات توصیفشده علیه البرغوثی—شکنجه سیستماتیک،تحقیر و تهدید—در این چارچوب معنا مییابد. این اقدامات معناسازی میکنند: میخواهند ثابت کنند که قدرت مطلق در دستان زندانبان است و هیچ کرامت یا حقی برای زندانی سیاسی به رسمیت شناخته نمیشود. به گفته متفکران، در این سیستم، هدف دیگر فقط تنبیه بدن نیست، بلکه شکستن اراده و نابودی شخصیت است. آنگونه که از تحلیل تاریخ زندان برمیآید، در دورههای پیشامدرن، تنبیه بر بدن متمرکز بود و علنی اجرا میشد، اما در اشکال مدرن کنترل، تأثیر بر ذهن و روان اولویت مییابد.
واکنش بیش از ۲۰۰ چهره بینالمللی و کمپینهای مدنی برای آزادی البرغوثی، نشاندهندهی مشروعیت جهانی مبارزه او و نگرانی از نقض فاحش حقوق بشر است. این عکسالعمل، پرده از یک تضاد بنیادین برمیدارد: از یک سو، رژیم صهیونیستی خود را «دموکراسی» میخواند و از سوی دیگر، با شیوههایی کاملاً غیردموکراتیک و شبههنظامی با زندانیان سیاسی برخورد میکند.
سکوت یا اقدام ناکافی نهادهای بینالمللی رسمی(مانند شورای امنیت سازمان ملل) در قبال اینگونه حوادث، خود بخشی از مشکل است. این سکوت، فضای مصونیت برای ادامه رفتارهای غیرانسانی ایجاد میکند. در مقابل، جنبشهای مردمی و نهادهای جامعه مدنی جهانی هستند که بار مسئولیت افشاگری و فشار اخلاقی را به دوش میکشند.
برای درک سیستماتیک بودن مسئله، نگاهی به گزارشهای مربوط به وضعیت حقوق زندانیان در جهان عرب میاندازیم. گرچه این گزارشها مستقیماً به فلسطین اشغالی نمیپردازند، اما الگوهای مشترکی از نقض حقوق بنیادین، استفاده از زندان به عنوان ابزار سیاسی و فقدان فلسفه اصلاح-محور را نشان میدهند.
در بسیاری از این کشورها،قوانین مربوط به زندانها پایینتر از استانداردهای حداقلی بینالمللی است و فقدان یک «فلسفه تنبیهی» روشن که بر اصلاح و بازپروری تأکید کند، منجر به تبدیل زندان به مکانی برای انتقامگیری و تولید خشونت بیشتر شده است. یک فعال حقوق بشر به درستی اشاره کرده که «سجون مرآة عاکسة للوجه الحقیقی للبلد» (زندانها آیینهی تمامنمای چهره واقعی کشور هستند). وضعیت زندانهای اسرائیل و رفتار آن با زندانیان فلسطینی نیز، چهره واقعی یک نظام آپارتاید و اشغالگر را به جهانیان نشان میدهد.
تهدید علیه جان مروان البرغوثی، یک حادثه امنیتی ساده نیست. این واقعه را باید نمایشی از یک منطق نظاممند سلطه دانست که میکوشد از طریق حذف نمادینترین چهرههای مقاومت، اراده یک ملت را در هم شکند.
این اقدام، در راستای سیاست کلی نسلکشی تدریجی و محو هویت ملی فلسطینیان است.
استفاده از ابزار زندان برای شکنجه جسمی و روانی، نشان از عمق وحشت دستگاه اشغال از مشروعیت مردمی رهبرانی چون البرغوثی دارد.
واکنش جامعه مدنی جهانی اگرچه امیدبخش است، اما در غیاب اقدام قاطع و ضمانتاجرایی نهادهای بینالمللی، نمیتواند مانع از تکرار چنین جنایاتی شود.
سرنوشت مروان البرغوثی، امروز به آزمونی برای دنیای متمدن در جنوب جهانی تبدیل شده است. سکوت در برابر این جنایت، نه تنها خیانت به یک مبارز کهولت، بلکه همراهی و همدستی در تداوم پروژه نسلکشی علیه ملت فلسطین است.

