نویسنده: لی شوان‌شوان، دکتری مؤسسهٔ مطالعات خاورمیانهٔ دانشگاه نورث‌وسترن

[نوشته‌ای از لی شوان‌شوان، نویسندهٔ اختصاصی ناظر چاینا (Observer.cn)]
ترجمه مجله جنوب جهانی

سوم ماه ذی‌الحجه (بر اساس تقویم اسلامی) مصادف با روز شهادت حضرت فاطمهٔ زهرا (سلام‌الله علیها)، دختر گرامی پیامبر اسلام (ص)، است. در سوم ذی‌الحجهٔ سال ۱۴۴۷ هجری قمری (مصادف با ۲۴ نوامبر ۲۰۲۵ میلادی)، ایرانیان همچون سال‌های گذشته، یاد و خاطرهٔ شهادت حضرت فاطمه (س) را گرامی داشتند.
با این حال، این رخداد غم‌انگیز تاریخی نه تنها به مثابهٔ نقطه‌پایانی بر مصائب ایرانیان درنیامد، بلکه خود به منزلهٔ پیش‌درآمدی بر یک تراژدی واقعی بدل گشت. تا اول دسامبر، پس از آنکه دانشگاه‌های تهران بار دیگر به صورت دسته‌جمعی برگزاری «کلاس‌های درس خانگی» را اعلام کردند، تهران که در چنبرهٔ بحران فرو رفته است، نُه روز متوالی به حال تعلیق درآمد. نگارنده که در قالب فرصت مطالعاتی در دانشگاه تهران حضور دارد، «به اجبار» نخستین «تعطیلات طولانی» نُه‌روزهٔ زندگی خود را تجربه کرد.
آزادراه‌های شهر که پیش از این از ترافیک قفل و مملو از خودرو بودند، در طول این «تعطیلات طولانی» از جریان عبور و مرور افتادند. مسیری که پیش‌تر یک ساعت برای رسیدن به مقصد با تاکسی زمان می‌برد، اکنون تنها در ۲۰ دقیقه طی می‌شود. فضای معمول و مرسوم تهران که از آلودگی هوا به ستوه آمده بود، تا ۳ دسامبر احیا نشد. از ابتدای سال ۲۰۲۵، با فوران پیاپی بحران‌های پنج‌گانه در تهران، پایتخت ایران، ایدهٔ ظاهراً «پوچ» پزشکیان در فضای مجازی چین دربارهٔ انتقال پایتخت، رفته‌رفته در حال تبدیل شدن به تصمیمی است که ایران ناگزیر از اتخاذ آن است.

تهران تحت محاصرهٔ بحران‌های پنج‌گانه
سال ۲۰۲۵ قطعاً برای تهران سالی سرنوشت‌ساز و نقطه‌عطفی خواهد بود. همزمانی و تلاقی بحران‌های چندگانه، این شهرِ با بیش از ۲۰۰ سال سابقهٔ پایتختی را کاملاً خسته و فرسوده ساخته است. با بازنگری به گذشته، به نظر می‌رسد بحران برق در اوایل سال دقیقاً مظهر کل این سال در تهران بوده است، و به تدریج دشواری‌های چندگانه در حکمرانی شهری نظیر تراکم ترافیک، بحران آب، آلودگی هوا و ابرتورم، به آخرین ضربهٔ مهلک بر پیکر این کلان‌شهرِ تراز اول غرب آسیا مبدل گشتند.
بحران برق، نخستین بحرانی است که تهران با آن مواجه شد. از همان زمستانِ سال ۲۰۲۴، تهران به‌کرّات در تنگنای کمبود برق قرار گرفت. بر اساس اظهارات وزارت نیروی ایران، دلیل اصلی این کمبود، فقدان سوخت نیروگاه‌ها به علت افزایش نیاز به گرمایش در فصل زمستان بود که بیش از ۲۰ استان را تحت تأثیر قرار داد. دولت ایران برای عبور از این تنگنا، «پویش دو درجه کمتر» را آغاز کرد و از مردم خواست تا برای گذر از این دشواری، در مصرف برق صرفه‌جویی کنند. در ارزیابی عینی، بحران برق در نهایت نه یک اتفاق گذرا در توسعهٔ این کلان‌شهر، بلکه سرآغازی برای فوران بحران‌های شهریِ سامان‌مند و مستمر در تهران شد.
بحران ترافیک، دومین بحران تهران است. «بیماری کهنهٔ شهری» تهران تا حد زیادی از تراکم ترافیک نشأت می‌گیرد. به گفتهٔ مازیار حسینی، از مقامات سازمان حمل‌ونقل و ترافیک شهرداری تهران، ظرفیت عبور و مرور طراحی شده برای خیابان‌های تهران تنها ۷۵۰ هزار وسیلهٔ نقلیه در روز است. ابوالفضل موسوی‌پور، رئیس سازمان حمل‌ونقل و ترافیک تهران بزرگ، اظهار داشت که در حال حاضر ۴.۷۰۹ میلیون خودرو و ۴.۷ میلیون موتورسیکلت در خیابان‌های تهران تردد می‌کنند. این بدان معناست که به طور میانگین، از هر دو نفر در تهران، یک نفر دارای خودرو است. اگر کل محدودهٔ کلان‌شهر تهران در نظر گرفته شود، این رقم احتمالاً از ۶ میلیون فراتر می‌رود که معادل ۸ برابر ظرفیت تحمل جاده‌های تهران است.
تراکم ترافیک در مناطق شمالی تهران، به ویژه در تجریش، بسیار محسوس است و تقریباً از صبح تا شب ادامه دارد. گسترش بی‌رویه و برنامه‌ریزی آشفته، به طور مشترک فاجعهٔ کنونی را رقم زده‌اند. تصویر «صف طولانی ترافیک» که در طول جنگ ایران و اسرائیل در نتیجهٔ خروج دسته‌جمعی و شبانهٔ شهروندان تهران شکل گرفت، هنوز هم یکی از ملموس‌ترین تصاویر جنگ ایران و اسرائیل در ذهن بسیاری از ناظران خارجی است.
آلودگی هوا در تهران نیز موضوعی قدیمی و پرتکرار است. تهران با ارتفاع ۱۲۰۰ متر از سطح دریا، در دامنه‌های جنوبی رشته‌کوه البرز واقع شده است. کوه‌های بلند و سترگ، مانع از ورود توده‌های سرد هوا از دریای خزر و سیبری می‌شوند، اما در عین حال، شبح مهیب دود اگزوز خودروها و آلاینده‌های صنعتی را نیز در خود نگه می‌دارند. در طول نُه روز تعطیلی پیاپی، دولت بارها با عجله در روز قبل از ازسرگیری کار، «ادامهٔ تعطیلی» را اعلام کرد. کاهش محسوس ترافیک، نتوانست گازهای زائد انباشته را از میان بردارد، که این خود نشان‌دهندهٔ شکنندگی زیست‌بوم تهران است.
تا آنجا که مطلع هستم، این برای نخستین بار است که تهران به دلیل مسائل زیست‌محیطی نُه روز متوالی تعطیل می‌شود. در تاریخ ۳ دسامبر، یعنی نخستین روز ازسرگیری کار در تهران، شاخص کیفیت هوا در سطح هشدار قرمز (ناسالم برای عموم مردم) و ۱۶۳ باقی ماند. بر اساس گزارش خبرگزاری ایمنا (IMNA) ایران، از ۴۵ ایستگاه سنجش کیفیت هوا در تهران، ۳۲ ایستگاه در وضعیت قرمز قرار داشتند و هیچ ایستگاهی در وضعیت سبز (هوای پاک) نبود.
علاوه بر این، بر اساس آمار خبرگزاری دانشجویی ایران (SNN)، در سال ۲۰۲۵، تهران تنها ۶ روز با هوای سبز، ۱۰۷ روز با هوای نارنجی و ۲۱ روز با هوای قرمز را سپری کرده است. در نهایت، به گزارش خبرگزاری مهر (Mehr)، وضعیت آلودگی هوای تهران تا ۸ دسامبر بدتر خواهد شد، و میزان ذرات معلق کمتر از ۲.۵ میکرون (PM2.5) افزایش بیشتری خواهد یافت. سازمان هواشناسی کشور نسبت به وضعیت هوای تهران دیدگاه بدبینانه‌ای دارد.
«توی آفتابه‌شکسته آب ریختن» [اشاره به مَثَل «آب در هاونگ کوبیدن» که در اینجا معنای «بدتر شدن وضعیت و تیره شدن روزگار» را می‌دهد]؛ آلودگی فصلی و پایدار هوای تهران هیچ نشانه‌ای از بهبودی در کوتاه‌مدت ندارد، اما زندگی باید ادامه یابد. این، دلیل اصلی «بازگشت دستوری به کار» تهران در میان این تنگناهاست. آنچه نمی‌دانیم این است که آیا پس از سرمای زمستان، بهار برای تهران فرا خواهد رسید؟
بحران آب نیز معضلی دیرینه است که ایران را مدت‌هاست آزار می‌دهد. سال‌ها کاهش سطح آب دریاچهٔ ارومیه، خشکی دائمی زاینده‌رود، و فرونشست زمین در تهران همواره از مسائل داغ رسانه‌ای و آکادمیک بوده‌اند. با این حال، بحران آب تهران در نهایت در سال ۲۰۲۵ از خط هشدار عبور کرد.
زمانی که نگارنده در سال‌های ۲۰۲۲-۲۰۲۳ در دانشگاه تهران فرصت مطالعاتی داشتم، هرگز شاهد قطع برق یا آب در دانشگاه نبودم، در حالی که اکنون هر دو روز یک‌بار آب قطع می‌شود. از اواخر نوامبر، در آپارتمانی که در آن اقامت دارم، هر دو شب یک‌بار به مدت ۶ تا ۸ ساعت آب قطع می‌شود، به خصوص با توجه به اینکه ایرانیان شام را دیر می‌خورند و شب‌بیدار هستند، قطع آب در شب بسیار مشکل‌ساز است.
بر اساس آنچه پزشکیان بدان اشاره کرده است، میانگین بارندگی سالانه در ایران در سال ۲۰۲۴ تنها ۱۴۰ میلی‌متر بوده، در حالی که حد نصاب معمول ۲۶۰ میلی‌متر است. احتمالاً میزان واقعی بارندگی در سال ۲۰۲۵ کمتر از ۱۰۰ میلی‌متر خواهد بود. در گذشته، تهران می‌توانست به لطف جایگاه ممتاز پایتختی خود، از «تأمین اولویت‌دار» بهره‌مند شود، اما اکنون بیشتر نیازمند «تلاش برای خودکفایی و یاری رساندن به خود» است. در کنارهٔ خیابان‌های تهران، تعداد بیلبوردهای تبلیغاتی با مضمون «بحران آب» به طور محسوسی افزایش یافته است، و شعارنوشت‌های مذهبیِ نگاشته شده با خط فاخر، به اجبار جای خود را به پیامی دربارهٔ این مصیبت انسانی داده‌اند.
در نهایت، و مهم‌تر از همه، ایران پیوسته درگیر بحران اقتصادی است. کاهش نرخ برابری ریال ایران حقیقتی انکارناپذیر است. ده سال پیش، ۵۰۰۰ ریال برابر با ۱ یوان چین بود، در حالی که اکنون به ۱۷۰ هزار ریال نیاز است. کاهش ارزش ریال اساساً از الگوی «کاهش اندک سالانه (کمتر از ۱۰۰٪) و کاهش شدید هر سه سال یک‌بار» پیروی می‌کند. آنچه هراس‌آورتر است، نه تنها کاهش ارزش ریال، بلکه کاهش قدرت خرید دلار و یوان چین نیز هست.
در برخی رستوران‌های نسبتاً گران‌قیمت در تهران، رستوران‌هایی که پیش‌تر هزینهٔ سرانهٔ ۶۰ تا ۸۰ یوان داشتند، اکنون دست‌کم ۱۰۰ یوان هزینهٔ سرانه دارند. در گذشته، کاهش ارزش ریال معمولاً به نفع اتباع خارجی بود، اما اکنون حتی خارجی‌ها نیز فشار افزایش سرسام‌آور قیمت‌ها در تهران را حس می‌کنند. در سال ۲۰۲۲، یک کیسهٔ ۳ کیلوگرمی برنج حدود ۱.۵ میلیون ریال (معادل تقریباً ۳۳ یوان چین) قیمت داشت. در دسامبر ۲۰۲۵، یک کیسهٔ ۵ کیلوگرمی برنج به ۱۷ میلیون ریال (معادل تقریباً ۱۰۰ یوان چین) نیاز دارد. قیمت خارجی (بر حسب یوان چین) برنج به عنوان یک کالای اساسی، تقریباً دو برابر شده است.
کنشگری برای تغییر در برابر زوال تدریجی تهران
جنگ ایران و اسرائیل در میانهٔ سال تأثیر مهلکی بر ایران گذاشت. در زیر سایهٔ جنگ، من هم شاهد وجهِ کنشگرِ تهران برای تغییرات فعال بودم و هم واقعیتِ زوال تدریجی این شهر در سکوت را مشاهده کردم. تهرانِ تحت بحران‌های پنج‌گانه، نیازمند شیوه‌ای دیگر برای زیستن است.
در حقیقت، تهران از اوایل سال جاری، فعالانه در حال انجام اقدامات نجات‌بخش برای خود بوده است. دولت به شدت در حال ترویج خودروهای برقی با انرژی‌های نو برای تخفیف «بیماری کهنهٔ شهری» تهران است.
اولاً، تهران به تدریج در حال حذف اتوبوس‌های سنتی است. به ویژه در خیابان‌های اصلی، سهم اتوبوس‌های هیبریدی با انرژی‌های نو رو به افزایش است و خودروهای سنتی بنزینی رنو و کینگ‌لانگ در حال کناره‌گیری تدریجی از صحنه هستند. با این حال، کارشناسان ایرانی تخمین می‌زنند که تهران در کوتاه‌مدت به ۷۰۰۰ تا ۸۰۰۰ دستگاه اتوبوس نیاز دارد که بودجه‌ای معادل ۱۰ تا ۱۵ میلیارد دلار را در بر می‌گیرد.
ثانیاً، شهرداری تهران در حال تولید خودروهای با انرژی‌های نو بیشتر و عرضهٔ آنها به بازار است. به گفتهٔ جعفر قائم‌پناه، از مقامات دفتر ریاست‌جمهوری، در حال حاضر یک کارخانهٔ بومی تولید خودروهای هیبریدی در ایران مشغول به کار شده است. وی همچنین تأکید کرد که تهران به عنوان شهر پیشرو، ابتدا ۲۰ هزار موتورسیکلت برقی به فروش خواهد رساند و سوبسید وام به مالکان ارائه خواهد کرد. در خیابان‌های تهران، اسکوترهای اشتراکی Zeero که عمدتاً به رنگ قرمز هستند، به طور گسترده عرضه شده‌اند و به منظره‌ای نو در تهران بدل گشته‌اند.
علاوه بر این، خودروهای موجود در ویترین مراکز خرید بزرگ تهران نیز از خودروهای بنزینی به خودروهای با انرژی‌های نو تغییر یافته‌اند. خودروهای برقی داخلی مانند Xpeng و Lantu، جایگزین خودروهای سنتی چون سانگ‌یانگ، هیوندای و لکسوس  شده‌اند و به برندهای پرفروش تبدیل شده‌اند.
در نهایت، نگارنده به کرات در خیابان‌های تهران شاهد حضور خودروهای برقی داخلی نظیر BYD بوده‌ام که پدیده‌ای بی‌سابقه است. شمار فزاینده‌ای از تهرانی‌ها به جدی بودن مشکلات شهری پی برده‌اند و در پاسخ به درخواست دولت، خودروهای با انرژی‌های نو خریداری می‌کنند. با این حال، مسیر تحول تهران بدون تردید دشوار و پرچالش است. پس از پرس‌وجو از فروشندهٔ خودروی Xpeng، متوجه شدم که قیمت نهایی یک خودروی نو حدود ۵۰ میلیارد ریال (معادل تقریباً ۳۰۰ هزار یوان چین) است، که برای ایرانیانی که هنوز درگیر بحران اقتصادی هستند، مبلغی هنگفت محسوب می‌شود. اینکه کنشگری فعال تهران برای تغییر، «قطره‌ای در برابر دریا» است یا «گرمای زغال‌سنگ در برف»، آینده بهترین پاسخ را خواهد داد.
ورای سیمای کنشگر تهران برای تغییرات فعال، من همچنین شاهد «افسردگی سیاسی» این پایتخت سیاسی هستم. در گذشته، تهران شهری با پویایی سیاسی بالا بود. چه در کلاس‌های درس و چه در خیابان‌ها، مردم علاقه‌مند به بحث در مورد سیاست بودند. جنگ ایران و اسرائیل در ژوئن امسال، نقطهٔ عطف بزرگی در تاریخ جمهوری اسلامی ایران بود: اولاً، روحیه و عزم مردم ایران ضربهٔ بزرگی خورد، و ثانیاً، مشروعیت دولت فعلی به طور بی‌سابقه‌ای زیر سؤال رفت. تهران به عنوان مرکز سیاسی ایران، هدف اصلی حملات موشکی اسرائیل در طول جنگ بود. آسیب فیزیکی ناشی از جنگ درهم‌آمیخته با ضربهٔ روحی، هم نخبگان سیاسی پایتخت را می‌آزماید و هم شهروندان عادی را که برای امرار معاش در تقلا هستند.
دو پدیده به طور خاص قابل توجه است: در دهه‌های گذشته، رانندگان تاکسی در تهران به ارزیابی مسائل سیاسی ایران تمایل داشتند و به ویژه هنگامی که خارجی‌ها را می‌دیدند، با صدایی رسا و پرشور صحبت می‌کردند. جوانان ناراضی در خیابان‌ها نیز بیشتر متمایل بودند که خشم خود را بر سر خارجی‌ها خالی کنند. با این حال، پس از تجربهٔ ضربهٔ جنگ، بقای دولت و ملت به مسئلهٔ اصلی تبدیل شده است. «اگر پوست نباشد، مو بر چه آویخته شود؟» [اشاره به این ضرب‌المثل چینی که در اینجا به معنای «اهمیت بقای کلیت کشور بر بقای حکومت» است]. در نتیجه، مسئلهٔ سقوط یا عدم سقوط رژیم، اهمیت کمتری یافته است.
پس از شکست روایت «مقاومت» که همواره توسط دولت ترویج می‌شد، آنچه برای تهرانی‌ها باقی مانده است، بیشتر ناامیدی، درماندگی و افسردگی است. در طول اجارهٔ خانه در تهران، مشاوران املاک به عباراتی چون «این محله مورد اصابت موشک‌های اسرائیل قرار نگرفته است» یا «نزدیک اینجا مقام ارشد ایرانی/تأسیسات نظامی زندگی نمی‌کند» تمایل داشتند، که نشان‌دهندهٔ عمق آسیب جنگ در اواسط سال بر تهران است.
اگرچه در مناطق مرفه پایتخت، مراکز خرید جدید همچنان در حال ساخته شدن هستند و جوانان همچنان به طور مستمر به رستوران‌های پرطرفدار که در اینستاگرام مشهور شده‌اند، سرازیر می‌شوند، اما در پس این ظواهر، بزرگترین تغییری که در سال ۲۰۲۵ در تهران رخ داده است، شاید این باشد که ایرانیان دیگر تمایلی به ارزیابی سیاست ندارند.
گریز از تهران: مسیر انتقال پایتخت به کجا می‌رود؟
انتقال پایتخت، به عنوان بحث‌برانگیزترین مسئله در صحنهٔ سیاسی ایران در سال ۲۰۲۵، همواره مورد توجه‌ترین موضوع در میان دولت و افکار عمومی بوده است. بندرعباس، سواحل مکران، جزیرهٔ کیش و شهر پرند از جمله گزینه‌های بالقوه برای انتقال پایتخت ایران هستند. از دیدگاه نگارنده، با عمیق‌تر شدن بحران تهران و نبودن هیچ نشانه‌ای از بهبود، به نظر می‌رسد انتقال پایتخت قطعی است؛ تفاوت نظر تنها بر سر مسائل مشخصی مانند مکان و شیوهٔ انتقال است.
در کوتاه‌مدت، انتقال پایتخت انتخابی دشوار و شبیه به «بریدن عضو آسیب‌دیده با شجاعت» است، اما با نگاه به مسیر طولانی تاریخ، امری اجتناب‌ناپذیر به نظر می‌رسد. ایران در دوران اسلامی بیش از ۲۰ بار پایتخت خود را جابه‌جا کرده است، و در دوران سلجوقیان، ایلخانان و صفویان نیز مکرراً شاهد این تغییر بوده‌ایم. در جهان نیز، در طول صد سال گذشته، کشورهایی چون برزیل، قزاقستان، اندونزی، ترکیه، نیجریه و میانمار اقدام به انتقال پایتخت کرده‌اند که نتایج متفاوتی داشته است. هنگامی که «بیماری کهنهٔ شهری» یک پایتخت قدیمی به صورت متمرکز فوران می‌کند، حتی اگر صد دلیل نامعقول (مانند مشکلات مالی) وجود داشته باشد، طرح انتقال پایتخت در نهایت عملی خواهد شد.
پیش‌تر، در دههٔ ۱۹۹۰، هاشمی رفسنجانی، رئیس‌جمهور وقت، خواستار انتقال پایتخت شده بود، اما برنامهٔ دقیقی ارائه نکرد. احمدی‌نژاد دومین رئیس‌جمهور ایران بود که موضوع انتقال پایتخت را مطرح کرد و در سال‌های پایانی دورهٔ دوم ریاست‌جمهوری خود، دستور تشکیل کمیتهٔ ویژه‌ای برای مطالعهٔ این مسئله را صادر کرد. او از مناطقی مانند سمنان، قم و ساوه بازدید کرد، اما این طرح در نهایت کنار گذاشته شد. در دوران روحانی، موضوع انتقال پایتخت به دلیل بودجهٔ هنگفت مورد نیاز، منتفی شد. قالیباف نیز در زمان شهرداری تهران، خواستار انتقال بخشی از وظایف پایتخت شده بود، اما طرح انتقال پایتخت در اولویت ابراهیم رئیسی نبود و بار دیگر با شکست مواجه شد.
در ۸ سپتامبر ۲۰۲۴، مسعود پزشکیان، رئیس‌جمهور ایران، برای نخستین بار هنگام بازدید از سایت‌های ساختمانی قرارگاه خاتم‌الانبیا، موضوع انتقال پایتخت را مطرح کرد. او با تأکید بر «ناگزیری» و «اجتناب‌ناپذیر بودن»، بر لزوم انتقال پایتخت تأکید کرد و خاطرنشان ساخت که «پایتخت باید به مناطق ساحلی خلیج فارس منتقل شود». این سخنان، چارچوب اصلی را برای موضوع انتقال پایتخت ایران تعیین کرد. در ۲۱ نوامبر، پزشکیان اعلام کرد که مطالعات طرح انتقال پایتخت آغاز شده است و علی عارف، معاون اول رئیس‌جمهور، مسئول پیگیری امور مرتبط شده است.
در اوایل نوامبر ۲۰۲۵، پزشکیان مجدداً هشدار داد: «اگر تا پایان نوامبر در تهران باران نبارد، ناچار به اجرای محدودیت‌های آبی خواهیم بود. اگر خشکسالی ادامه یابد، باید ساکنان تهران را تخلیه کنیم.» با تشدید بحران آب در تهران، دولت اقدام به اجرای اقدامات اجباری محدودیت آب کرده است. علاوه بر این، با افزایش مستمر قیمت‌ها، انتقال پایتخت به راستی وارد مرحلهٔ بحث و اجرای اساسی شده است.

بر اساس اظهارات علنی پزشکیان، می‌توان دریافت که احتمالاً دولت فعلی، پایتخت جدید را در سواحل خلیج فارس تعیین خواهد کرد. بندر چابهار، بندرعباس، جزیرهٔ کیش، بوشهر، یا تأسیس یک شهر جدید در امتداد سواحل مکران در شمال دریای عمان، از گزینه‌های بالقوه و عملی هستند. انتقال پایتخت به خلیج فارس تصمیمی با مزایا و معایب بسیار واضح است، اما با مقایسه، می‌توان دریافت که برخی از معایب در شرایط خاص می‌توانند به عامل تسریع‌کنندهٔ انتقال پایتخت تبدیل شوند. معایب اصلی انتقال پایتخت به خلیج فارس عبارت‌اند از: آب‌وهوای بسیار حاد در سواحل خلیج فارس، ظرفیت تحمل زیست‌محیطی آشکاراً ناکافی، زیرساخت‌های توسعه‌نیافته، و عدم تضمین امنیت ملی. مزیت آن این است که از حوزهٔ نفوذ قدرت‌های سنتی منطقه‌ای دور است و در نقطهٔ پیوند آبراه‌های بین‌المللی قرار دارد.
موضوعی که بیش از همه توجه خارجی‌ها را جلب می‌کند، این است که آیا انتقال پایتخت به خلیج فارس با استراتژی امنیت ملی ایران تضاد دارد یا خیر؟ زیرا ایران در گذشته همواره از رشته‌کوه‌های زاگرس و البرز به عنوان «پوشش فیزیکی» برای استراتژی هسته‌ای خود استفاده کرده است، در حالی که استقرار پایتخت در خلیج فارس به معنای «آشکارسازی» داوطلبانه در برابر حملات استراتژیک آمریکا و اسرائیل خواهد بود.
در پاسخ به این پرسش، نظر نگارنده منفی است. در واقع، در طول دو سه سال اخیر، ایران همواره در تلاش برای آشتی دادن تنش درونی میان استراتژی ملی خود و طرح انتقال پایتخت بوده است. پزشکیان در ۲۷ ژوئیه در بحث در مورد انتقال پایتخت به خلیج فارس تأکید کرد: «همان‌طور که در جنگ‌های اخیر مشاهده کردیم، تعریف و تضمین امنیت در جهان امروز با گذشته تفاوت‌های فاحشی دارد. امروز دیگر جهان، دوران جنگ‌های مکرر نیست و قوانین شهرها نیز تغییر کرده است.»
این سخنان حاوی این پیام است که تعریف ایران از امنیت ملی دوقطبی است و شامل امنیت سنتی و امنیت غیرسنتی می‌شود. نگرانی از قرار گرفتن پایتخت جدید در محاصرهٔ فیزیکی دشمن و نادیده گرفتن مفهوم امنیت غیرسنتی، طرز فکری متعلق به دوران بازی‌های با حاصل‌جمع صفر در جنگ سرد است. هنگامی که عوامل امنیت غیرسنتی به طور فزاینده‌ای به نیروی محرکهٔ انتقال پایتخت تبدیل می‌شوند، وزن عوامل امنیت سنتی باید بازتعریف شود، یا دست‌کم این برداشت ایرانیان است.
علاوه بر این، اندیشمندان ایرانی مانند مسعود موسوی و اصغر افتخاری، با رویکردی جامعه‌شناختی و تاریخی، تعریف ایرانیان از امنیت ملی را غنا بخشیده‌اند. بنابراین، امنیت ملی به عنوان یک اندیشه و استراتژی، تضاد مستقیمی با انگیزهٔ کنونی انتقال پایتخت ندارد. جنگ ایران و اسرائیل نشان داد که پناهگاه‌های تهران در غیاب امنیت سایبری، نمی‌توانند در برابر حملات دقیق اسرائیل مقاومت کنند.

بر این اساس، محافل بیرونی همچنین نگرانند که آیا انتقال پایتخت به خلیج فارس، جهت‌گیری استراتژیک ایران را تغییر خواهد داد یا خیر. پاسخ من نیز منفی است. در چارچوب فعلی روابط بین‌الملل، تضاد بین آمریکا، اسرائیل و ایران ساختاری است. انتقال پایتخت به عنوان یک امر داخلی ایران، به سختی می‌تواند تأثیر ماهوی بر روابط بین‌الملل در خاورمیانه بگذارد.

برعکس، ایران تنها در صورت کنشگری فعال برای تغییر در تنگنا، به جای شعار دادن، می‌تواند استقلال خود را در صحنهٔ بین‌الملل حفظ کند. در طول این یک سال، ملموس‌ترین حس من، افزایش چشمگیر خودروهای ساخت چین در خیابان‌ها بوده است. در چند سال گذشته، چری «یکه‌تاز» بود، اما امسال، خودروهای برقی داخلی به طور دسته‌جمعی در تهران حضور یافته و وضعیت «صد گل شکوفا» را ایجاد کرده‌اند. بنابراین، انتقال پایتخت نمی‌تواند مسیر اصلی همزیستی مسالمت‌آمیز و همکاری برد-برد چین و ایران را تغییر دهد و چین نقش مهم‌تری در سیاست فعال و کنشگرایانهٔ ایران ایفا خواهد کرد.
مسئلهٔ ناکافی بودن ظرفیت تحمل زیست‌محیطی، هم یک چالش است و هم یک فرصت. از یک سو، سواحل خلیج فارس فاقد بستر مناسب برای پرورش یک کلان‌شهر بین‌المللی است، اما از سوی دیگر، انتقال پایتخت احتمالاً به معنای انتقال بخشی از وظایف پایتخت خواهد بود. علاوه بر این، ظرفیت تحمل زیست‌محیطی ناکافی، به جلوگیری و حذف «مردم دون‌پایه» و مهاجران کمک می‌کند و از تکرار تراژدی تهران جلوگیری می‌نماید و وظایف شهری آن را برجسته می‌سازد.
مزایای انتقال پایتخت به خلیج فارس نیز قابل قیاس با هیچ جای دیگری نیست. اولاً، به جز تهران، شهرهای بزرگ کنونی مانند مشهد، تبریز، اصفهان و شیراز از نظر قدرت شهری، در سطحی برابر قرار دارند. یافتن گزینه‌ای مورد پذیرش همهٔ طرف‌ها در منطقه‌ای خنثی، عقلانی‌ترین رویکرد است، که به توازن نیروهای محلی مختلف و همزمان توسعهٔ مناطق دورافتاده کمک می‌کند. ثانیاً، ایران در طول بیش از سه هزار سال تمدن خود، عملاً فاقد آگاهی برای بهره‌برداری مؤثر از منابع دریایی بوده است.

باید به یاد داشت که کشور ما [چین] نیز در دوران افول توسعهٔ جمهوری، برای «نجات از بن‌بست و رسیدن به تغییر»، مناطق ویژهٔ اقتصادی را در امتداد ساحل ایجاد کرد و مناطق ساحلی را به عنوان اولویت توسعه قرار داد. تغییرات اجتماعی اغلب به صورت فعال رخ نمی‌دهند. شاید انتقال پایتخت به خلیج فارس، «زنجیرهای توسعهٔ ایران را بگسلد» و مفاهیم اقتصادی ایرانیان را تغییر دهد.
پس از بررسی مزایا و معایب انتقال پایتخت به خلیج فارس، می‌توانیم با توجه به تاریخ انتقال پایتخت در کشورهای مختلف، بررسی کنیم که چه اتفاقی ممکن است رخ دهد. نکته‌ای که شاید خلاف شهود باشد، این است که اکثر کشورهای در حال توسعه، معمولاً پایتخت خود را از مناطق ساحلی به مناطق داخلی منتقل کرده‌اند، مانند تانزانیا از دارالسلام ساحلی به دودوما در داخل، پایتخت برزیل از ریو ساحلی به برازیلیا در فلات مرکزی، پایتخت نیجریه از لاگوس ساحلی به آبوجا در داخل، و پایتخت میانمار از یانگون به نایپیداو و غیره. نگاهی به انتقال پایتخت ایران به خلیج فارس، حسی از «حرکت در خلاف جهت باد» را القا می‌کند.
معمولاً برای انتقال پایتخت، مناطقی با آب‌وهوای خنک در فلات‌های داخلی انتخاب می‌شود. اینکه بتوان نخبگان سیاسی ایران را متقاعد کرد تا داوطلبانه به «مناطق سخت» نقل مکان کنند، قطعاً مستلزم تلاش فراوانی است. علاوه بر این، در مورد ایدهٔ انتقال پایتخت به جزیرهٔ کیش، نگارنده به یاد گینهٔ استوایی می‌افتم که پایتخت خود مالابو را در جزیرهٔ بیوکو، خارج از سرزمین اصلی خود، قرار داده است. شاید این منبع الهام برای انتقال پایتخت به جزیرهٔ کیش باشد.
با مرور تاریخ انتقال پایتخت در کشورهای مختلف، به نظر می‌رسد انتقال پایتخت به نزدیکی تهران مانند پرند، پردیس یا سمنان، بیشتر با روند انتقال از «دشت‌های ساحلی گرمسیری مرطوب» به «فلات‌های داخلی معتدل و خنک» مطابقت دارد. ایجاد شهرهای جدید با کارکردهای مشخص در اطراف پایتخت، مانند قاهره، و توزیع وظایف پایتخت، در صورت کمبود بودجه، تصمیمی عاقلانه است.
در نهایت، محافل بیرونی معمولاً کنجکاوند که ایران چگونه می‌تواند انتقال پایتخت را در شرایط کمبود مالی پیش ببرد؟ پس از همه، «آشپز زیرک هم با آرد کم، نان نمی‌تواند بپزد.» آنچه سرنوشت آیندهٔ تهران را رقم خواهد زد، نه «دست مرئی» تنظیم‌گری کلان ملی، بلکه «دست نامرئی» سازوکار اقتصادی است.
در حال حاضر، قیمت‌ها در تهران، حتی با احتساب دلار، به سرعت در حال افزایش است. حقوق جوانان در تهران اغلب بین ۱.۵ تا ۳ میلیارد ریال (معادل تقریباً ۸۸۰ تا ۱۶۶۰ یوان چین) در نوسان است. به جز نان یارانه‌ای، شمار فزاینده‌ای از مردم واقعاً در حال گذران زندگی با «بی‌آردی» هستند. حتی اگر انتقال پایتخت صورت نگیرد، تهران به تدریج به شهری نامناسب برای زندگی تبدیل خواهد شد و جمعیت بیشتری را مجبور به پراکندگی و مهاجرت خواهد کرد که این یک چرخهٔ معیوب خواهد بود.
ایران در دوران اسلامی، جامعه‌ای است که با تراژدی درهم آمیخته است. گرامیداشت شهادت حضرت فاطمه (س) و دوازده امام، به صورت چرخه‌ای ادامه دارد و مردم امید دارند با گرامیداشت رنج‌های تاریخی، به آرامش دنیوی دست یابند. با این حال، تهران در سال ۲۰۲۵، تحت سایهٔ «بلایای طبیعی» و «مصائب بشری»، به چهارراه تاریخ رسیده است. این تراژدی را نمی‌توان با همان شیوه‌ای حل کرد که ۱۵۰۰ سال است برای گرامیداشت ائمه صورت می‌گیرد. این دگرگونی بی‌سابقه در طول یک قرن، خرد جمعی ایرانیان را مورد آزمون قرار می‌دهد.