نوشته پرینس کاپون
ترجمه مجله جنوب جهانی

گزارشی از گاردین از افزایش سموم در خوراک ما هشدار می‌دهد — اما از نام‌بردن نیروهایی که این نظام شیمیایی را بنا نهاده‌اند، از آن سود می‌برند و آن را جهانی می‌کنند، سر باز می‌زند. این تحلیل، واقعیات را می‌کاود، تاریخ مغفول‌مانده را بازمی‌گرداند و بحران را از منظر کارگران، کشاورزان و ملت‌هایی که هزینه‌های آن را متحمل می‌شوند، بازتعریف می‌کند.

چگونه گاردین یک بحران ساختگی را به فاجعه‌ای طبیعی بدل می‌کند

در اوایل دسامبر ۲۰۲۵،روزنامهٔ گاردین گزارشی منتشر کرد که هشدار می‌داد موج فزاینده‌ای از مواد شیمیایی مصنوعی — فتالات‌ها، بیسفنول‌ها، آفت‌کش‌ها و پِر- و پلی‌فلوروآلکیل‌ها (PFAS) — به‌طور عمیقی به درون نظام جهانی خوراک نفوذ کرده و مخاطرات جدی سلامت برای کارگران و کودکان به همراه آورده است. این گزارش با اتکا به شهادت کارشناسان، جهانی را ترسیم می‌کند که هرچه بیشتر در معرض اختلال‌گران غدد درون‌ریز و ترکیبات آسیب‌زننده به مغز قرار دارد و تصویری از یک اقتصاد خوراک ارائه می‌دهد که در خفا توسط همان موادی مسموم شده که قرار بوده آن را پایداری بخشند. اما حتی در هشداردهنده‌ترین لحظاتش، مقاله از مواجهه با نیروهای شکل‌دهندهٔ این چشمانداز سمی طفره می‌رود و خوانندگان را با علائم اما بدون نظام، با آسیب‌ها اما بدون معماران، و با بحرانی رها می‌کند که از سیاستی که آن را تولید کرده، جدا افتاده است.

گاردین می‌خواهد شما باور کنید که مواد شیمیایی مصنوعی بی‌سروصدا، همچون میهمانان ناخوانده، از در پشتی مدرنیته به درون نظام خوراک ما لغزیده‌اند. گزارش دسامبر آن دربارهٔ فتالات‌ها، بیسفنول‌ها، آفت‌کش‌ها و PFAS، همچون مرثیه‌ای برای جهانی می‌نماید که در آن «به نحوی» انبار خوراک مسموم شده است. این نمایشی آشناست: مطبوعات لیبرال غربی که دست‌هایشان را به نشانهٔ تأسف بر پیامدها می‌شویند، در عین حال اطمینان حاصل می‌کنند که خواننده هرگز نگاهی به دست‌هایی که این معجون را آماده کرده‌اند نیندازد. لحن اضطراری اما به طرزی عجیب سطحی و بی‌ریشه است، سرشار از نگرانی اما عاری از هرگونه اتهام — یک داستان شبح‌وار محیط زیستی که بدون اشاره به صاحب‌خانه روایت می‌شود.

در کانون نمایش گاردین جهانی قرار دارد که توسط نیروهایی بی‌نام ساخته شده، جهانی که در آن سموم از طریق بسته‌بندی و کشاورزی گویی تحت هدایت تقدیر گسترش می‌یابند. گزارش‌گر پرده را تنها به اندازه‌ای کنار می‌زند تا ما رژه‌ای از مواد شیمیایی مضر را ببینیم — فتالات‌ها در دستکش‌هایی که خوراک ما را لمس می‌کنند، آفت‌کش‌هایی که مزارع را اشباع کرده‌اند، «مواد شیمیایی ابدی» که در هوا، خاک و آب جریان دارند. اما ساختار داستان به دقت از قراردادن هرکس در جایگاه کنترل‌گر پرهیز می‌کند. تراژدی به‌عنوان امری محیطی، ساختاری و حتی کیهانی قاب‌بندی می‌شود: هزینهٔ کسب‌وکار در جهان مدرن. هیچ شریری، هیچ سودجویی، هیچ مهندس تنظیم‌گر مقرراتی — تنها حس مبهمی که بشریت به گودال سمی درغلطیده و حالا باید با هم از آن بیرون بیاید.

حتی انتخاب راهنما نیز این تردستی سیاسی را بازمی‌تاباند. مقاله بر صدای یک متخصص اطفال برجسته تکیه می‌زند که از افزایش بیماری‌های غیرمسری در میان کودکان سخن می‌گوید و از مواد شیمیایی که «مغزهای در حال رشد را آسیب می‌زنند» و سیستم‌های بدنی را تغییر می‌دهند ابراز نگرانی می‌کند. او صادق، اندیشمند و به شدت هشداردهنده است. اما او به‌عنوان تنها حامل حقایق ناخوشایند در داستانی جای گرفته است که از پرسش «چرا او مجبور است تنها سخن بگوید» طفره می‌رود. با محور قراردادن پیام‌آور علمی و پنهان‌کردن ماشین سیاسی پشت این بحران، مقاله به‌صورتی هوشمندانه خشونت ساختاری را به مشکلی فنی بدل می‌کند. نظام تبرئه می‌شود؛ فاجعهٔ شیمیایی به موضوعی از جنس نظارت ناکافی تبدیل می‌گردد، نه پیامد قابل پیش‌بینی شیوهٔ سازمان‌یابی تولید جهانی خوراک.

ابزارهای روایی با پیشروی مقاله تیزتر می‌شوند. طبیعی‌سازی خاموش بحران وجود دارد، جایی که مواد شیمیایی گویی در حالی که کسی متوجه نبوده از کنار تمدن به درون خوراک ما لغزیده‌اند. پراکنده‌سازی مسئولیت وجود دارد، جایی که آسیب‌ها — سرطان‌ها، نقایص مادرزادی، اختلال غدد درون‌ریز — بی‌ارتباط به تولیدکنندگانشان شناورند. ترفند های کلاهبرداری شده ای وجود دارد که وقتی کارشناس از «هزاران ماده شیمیایی که چیزی درباره‌شان نمی‌دانیم» هشدار می‌دهد ظاهر می‌شود، گویی ناآگاهی قانونی فیزیکی است نه محصولی از انتخاب سیاسی. و سرانجام، تردستی کلاسیک لیبرالی حاضر است: تمرکز بر کودکان آسیب‌پذیر که همدردی برمی‌انگیزد در حالی که نگاه ما را از نهادها و صنایعی منحرف می‌کند که در وهلهٔ اول آن کودکان را آسیب‌پذیر ساخته‌اند.

اگر گاردین امضایی داشته باشد، آن تبدیل قدرت به جو است. در این روایت، مواجهه با مواد شیمیایی نتیجهٔ طراحی شرکتی، بازارهای مقررات‌زدایی‌شده یا همدستی دولتی نیست؛ مه غم‌باری است که بر جهان نشسته است. مقاله ترس، سردرگمی و حتی خشم را می‌پذیرد، اما از ربط دادن آنها به جایی مادی سر باز می‌زند. شریر آشنا خارج از صحنه، بی‌نام و دست‌نخورده باقی می‌ماند. و در این سکوت — این امتناع از شناسایی نیروهایی که نظام جهانی خوراک را به عرصه‌ای نبرد شیمیایی بدل می‌کنند — پروپاگاندا کار خود را می‌کند. این سکوت به خواننده می‌آموزد که فاجعه‌ای بدون علت، قربانیانی بدون مرتکبان و جهانی را ببیند که توسط همه چیز و هیچ چیز به‌طور همزمان مسموم شده است.

این حرکت آغازین گزارش‌گری محیط زیستی لیبرال است: روایت ویرانی در حالی که از نظام تولیدکنندهٔ آن محافظت می‌شود. داستان گاردین شکستی در روزنامه‌نگاری نیست؛ این روزنامه‌نگاری است که دقیقاً مطابق طراحی عمل می‌کند. مقاله از ما دعوت می‌کند تا بر بحران سوگواری کنیم، از مواد شیمیایی بترسیم، بر کودکان دل بسوزانیم — اما هرگز، تحت هیچ شرایطی، معماران را نام نبریم. اینجاست، در این سکوت به‌دقت پرداخت‌شده، که پروپاگاندا زندگی می‌کند.

کشیدن رشته‌های پنهان: آنچه گاردین افشا می‌کند، پنهان می‌کند و از درک آن امتناع می‌ورزد
هنگامی که روایت جوی گاردین را کنار می‌زنیم،با استخوان‌بندی واقعی گزارش — واقعیاتی که قابل‌تحقق، ملموس و به شکلی خاموش ویرانگر هستند — روبرو می‌شویم. مقاله چهار خانواده از مواد شیمیایی مصنوعی را شناسایی می‌کند که در نظام جهانی خوراک در گردشند: فتالات‌ها و بیسفنول‌ها در بسته‌بندی و دستکش‌های فرآوری خوراک، آفت‌کش‌هایی که کشاورزی صنعتی را از بذر تا قفسه اشباع می‌کنند، و PFASها که پیش از نفوذ به هوا، آب و خاک، همه چیز از لفاف‌های مقاوم به چربی تا ظروف پاپ‌کورن را می‌پوشانند. آسیب‌های فهرست‌شده مبهم نیستند: اختلال غدد درون‌ریز، سرطان‌ها، نقایص مادرزادی، اختلال‌های رشدی، بیماری‌های متابولیک. متخصص اطفال مصاحبه‌شده ارتباطی روشن بین مواجههٔ فزاینده با مواد شیمیایی ساختگی و افزایش بیماری‌های غیرمسری در میان کودکان ترسیم می‌کند. و مقاله از یک اعتراف تلخ هم پرهیز نمی‌کند: هزاران ماده شیمیایی در گردش هستند که تقریباً چیزی درباره‌شان نمی‌دانیم.

اما این واقعیات، هرچند مهم، تنها راهروی باریکی را روشن می‌کنند که گاردین اجازه می‌دهد ببینیم. هر یک از آن‌ها از ساختاری بزرگ‌تر، از آرشیوی عمیق‌تر از دانش استخراج شده‌اند که مقاله از آوردن آن به میدان دید امتناع می‌ورزد. زیرا به محض آنکه هر یک از این رشته‌ها را بکشید، به قلمرویی می‌رسید که گاردین بدون متهم‌کردن همان نظامی که به آن خدمت می‌کند نمی‌تواند واردش شود.

اجازه دهید با بافت مفقود آغاز کنیم. آلودگی PFAS از «الگوهای مصرف» خنثی سر برنیاورد، بلکه از دهه‌ها دانش شرکتی که عمداً پنهان شده بود ناشی شد. مطالعات داخلی دوپونت و ۳م که خطرات جدی سلامت را مستند کرده بودند، از مقام‌های نظارتی و عموم پنهان نگه داشته شدند، الگویی که در تحقیقاتی افشا شد که نشان داد این شرکت‌ها شواهد سمیت PFAS را سرکوب کرده‌اند. در همین حال، مواجهه با آفت‌کش یک تهدید انتزاعی یا دور نیست — واقعیتی روزمره برای کارگران کشاورزی و جوامع روستایی در سراسر آمریکای لاتین است، جایی که آلودگی خاک، آب و خوراک به‌طور گسترده مستند شده، از جمله تحقیقاتی که مواجهه با آفت‌کش را با نشانگرهای ژنوتوکسیک و اثرات عصب‌رفتاری در میان کارگران مزارع و کودکان مرتبط دانسته است. این پویایی‌ها — رازداری شرکتی، مهندسی سیاسی، و انتقال خطر شیمیایی به جمعیت‌های آسیب‌پذیر — به کلی در روایت گاردین غایب هستند، روایتی که آلودگی را به‌عنوان یک گریزناپذیری محیط زیستی می‌پندارد، نه محصول تصمیمات آگاهانه و منافع مادی.

فشارهایی را در نظر بگیرید که کشاورزی در سراسر آفریقا، آسیا و آمریکای لاتین را شکل داده‌اند. سیاست‌های تعدیل ساختاری، تحمیل‌شده توسط صندوق بین‌المللی پول و بانک جهانی، کشورها را وادار به رهاکردن مدل‌های کشاورزی حاکمیتی و اتخاذ نظام‌های صادرات‌محور شیمیایی‌فشرده کرد. این تاریخ به‌صورت آشکار در مستندسازی پامبازوکا نیوز از چگونگی نابودی کشاورزی آفریقا توسط برنامه‌های تعدیل تحلیل شده است. این اصلاحات خنثی نبودند؛ آن‌ها قاره‌ها را به آزمایشگاه‌هایی برای تأمین‌کنندگان نهاده‌های غربی — شرکت‌های بذر، تولیدکنندگان آفت‌کش و غول‌های پتروشیمی که از هر هکتار تبدیل‌شده به کشت تک‌محصولی سود بردند — بدل کردند.

مقاله گاردین به خطرات پیش‌روی کودکان در معرض اختلال‌گران غدد درون‌ریز و مواد شیمیایی آسیب‌زننده به مغز اشاره می‌کند، اما از تصدیق این که این خطرات چقدر گسترده و از نظر جهانی نابرابر هستند پرهیز می‌کند. مطالب علمی انجمن غدد درون‌ریز دربارهٔ مواد شیمیایی مختل‌کنندهٔ غدد درون‌ریز به وضوح نشان می‌دهد که این مختل‌کننده‌ها به بحران سلامت جهانی دامن می‌زنند، با تأثیراتی به‌ویژه شدید در مناطقی که پیش‌تر زیر بار فقر، آلودگی و زیرساخت ضعیف بوده‌اند. به همین ترتیب، گزارش‌های حاصل از تحقیق گریست دربارهٔ آلودگی PFAS در یک مدرسه قبیله‌ای در مینه‌سوتا نشان می‌دهد که جامعه‌های بومی به‌صورت نامتناسبی در معرض آلودگی PFAS قرار دارند — پژواکی از عمل دیرینهٔ استعماری تبدیل زمین‌های بومی به مناطق قربانی.

و در حالی که گاردین گروه‌های شیمیایی را نام می‌برد، کیلومترها از کسانی که آن‌ها را تولید می‌کنند فاصله می‌گیرد. این حذف زمانی چشمگیر است که سابقهٔ گستردهٔ مهندسی سیاسی پشت پرده را در نظر بگیریم. رصدخانهٔ شرکتی اروپا مقیاس لابی‌گری صنعتی در بروکسل را مستند کرده و در گزارش توجیهی ۲۰۲۵ خود دربارهٔ نفوذ شرکتی بر مقررات PFAS اتحادیه اروپا نشان داده که چگونه شرکت‌های شیمیایی و انجمن‌های تجاری آن‌ها برای به تأخیر انداختن محدودیت‌ها، تأثیرگذاری بر مناقشات سیاسی و شکل‌دهی به نتایج نظارتی به نفع خود تلاش کرده‌اند. این ماشین نفوذ جزئیاتی حاشیه‌ای نیست — موتوری است که اطمینان حاصل می‌کند این مواد شیمیایی علیرغم آسیب‌هایی که ایجاد می‌کنند در گردش باقی بمانند.

آنچه از این کاوش سر برمی‌آورد تصویری اساساً متفاوت از روایت مه‌آلود گاردین است. مواد شیمیایی مصنوعی در نظام خوراک ما آلاینده‌هایی تصادفی یا محصولات جانبی گریزناپذیر «زندگی مدرن» نیستند. آن‌ها پیامد قابل پیش‌بینی نظم کشاورزی جهانی هستند که توسط مقررات‌زدایی، رازداری شرکتی، وابستگی اجباری و بازتوزیع استعماری خطر شکل گرفته است. واقعیات قابل‌تحقق در مقاله واقعی هستند — اما بر فراز مخزنی از حقیقت تاریخی و سیاسی شناورند که گاردین از پذیرش آن سر باز می‌زند. و این حقیقت غوطه‌ور است که تناقضی عمیق‌تر را آشکار می‌سازد: جهانی که توسط همان نظامی مسموم شده که مدعی تغذیهٔ آن است.

بازسازی داستان از پایین: بحران شیمیایی واقعاً چه چیزی درباره امپراتوری به ما می‌گوید
هنگامی که واقعیات پراکنده گاردین را گرفته و آن‌ها را به درون جهانی که تولیدشان کرده بازمیگردانیم،تصویری متفاوت شکل می‌گیرد — تصویری با مرزهای مشخص، کنشگران، انگیزه‌ها و تاریخ. مواد شیمیایی اشباع‌کننده نظام خوراک ما تصادفات مدرنیته یا غفلت‌های ناگوار در کتاب قواعد پیشرفت نیستند. آن‌ها بازمانده‌ای از یک نظم اقتصادی جهانی هستند که زمین، کار و زندگی را همچون نهاده‌هایی مصرف‌شدنی در تعقیب بی‌پایان انباشت سرمایه می‌پندارد. گاردین جهانی را توصیف می‌کند که در آن سموم به صورتی مرموز به جریان خون کودکان راه می‌یابند؛ سوابق تاریخی جهانی را نشان می‌دهند که در آن جمعیت‌های کامل توسط بدهی، اجبار و طراحی ژئوپلیتیک به درون شعاع انفجار کشاورزی صنعتی رانده شدند.

اگر به دقت به این به اصطلاح «بار سلامت» نگاه کنید، منطقی متفاوت را شروع به دیدن می‌کنید — منطقی که در آن آسیب به صورتی نظام‌مند به سمت پایین و بیرون انتقال می‌یابد. سیاست‌های تعدیل ساختاری، کشورهای جهانی جنوب را به کشاورزی صادرات‌محور واداشت، نظام‌های خوراک محلی را که روزگاری بر پایه تنوع بوم‌شناختی و کوددهی کم‌نهاده استوار بودند، از هم گسست. این چرخش، الگویی کشاورزی را پدید آورد که وابسته به مواد شیمیایی صنعتی و تحت کنترل تأمین‌کنندگان خارجی بود. رانش آفت‌کش‌ها در مزارع آمریکای لاتین، گسترش مختل‌کننده‌های غدد درون‌ریز در نظام‌های آبی آفریقا، انباشت PFAS در خاک و خون بومیان — هیچ یک از این‌ها تصادفی نیست. این‌ها پیامد قابل پیش‌بینی یک رژیم خوراک امپراتوری هستند که سود را متمرکز و مسمومیت را غیرمتمرکز می‌سازد.

گاردین به ما می‌گوید هزاران ماده شیمیایی آزمون‌نشده باقی مانده‌اند، گویی جهان صرفاً یادداشت‌های پژوهش را گم کرده است. اما این «فقدان دانش» شکلی دارد: از شرکت‌هایی محافظت می‌کند که ثروتشان وابسته به ندانستن — یا تظاهر به ندانستن — چگونگی حرکت محصولاتشان در بدن‌ها و زیست‌بوم‌هاست. تولید عمدی نادانی شکلی از حکمرانی می‌شود. وقتی ناظران فاقد داده باشند، شرکت‌ها با هیچ وقفه‌ای مواجه نمی‌شوند؛ وقتی جوامع فاقد اطلاعات باشند، نمی‌توانند به شکلی مؤثر سازمان یابند؛ وقتی آسیب‌ها پراکنده و اندازه‌گیری‌نشده باقی بمانند، پاسخگویی در مه محو می‌شود. این عدم قطعیت علمی نیست؛ تاریکیِ مهندسی‌شده است.

هنگامی که مسئله را در قالب این شرایط ملموس صورتبندی کنیم، مفهومی نو خود از دل واقعیات سر برمی‌آورد: وابستگی سمی. کشاورزی صنعتی به گونه‌ای طراحی شده که کشاورزان، به‌ویژه در جهانی جنوب، بدون نهاده‌های شیمیایی نتوانند رقابت کنند. بذرها کودهای خاصی را طلب می‌کنند. کشت تک‌محصولی نیازمند آفت‌کش‌هاست. بازارهای صادراتی یکنواختی را پاداش می‌دهند، نه تنوع زیستی. هر سازوکار، کشاورزان را به درون وابستگی بیشتر به موادی می‌راند که خاک، آب و بدنشان را تحلیل می‌برند. مواد شیمیایی صرفاً همراه نظام خوراک نیستند — آن را مهار می‌کنند. و این مهار توسط رژیم‌های تجارت بین‌المللی و نهادهای مالی تضمین می‌شود که در سطح ملی، انطباق را اعمال می‌کنند.

از این زاویه، موج فزاینده سرطان‌ها، اختلال‌های رشدی و بیماری‌های غدد درون‌ریز مجموعه‌ای از تراژدی‌های تصادفی نیست. این‌ها ردپای زیستی یک نظم اقتصادی امپراتوری هستند. کودکانی که امتیازهای آی‌کیو از دست می‌دهند تنها قربانیان آلاینده‌های نامرئی نیستند؛ وارثان نظامی هستند که ثروت را از جوامع آن‌ها استخراج می‌کند در حالی که آلودگی را به عنوان صورت حساب بازمی‌گرداند. صورتبندی گاردین این رابطه را با تمرکز بر آسیب‌پذیری به جای بهره‌کشی مخفی می‌کند. تصویری دلسوزانه از کودکی در معرض تهدید ترسیم می‌کند در حالی که از آشکار کردن معماری آسیبی که زندگی آن کودکان را احاطه کرده امتناع می‌ورزد.

اگر تاریخ را به درون روایت بازگردانیم، روایت دوباره جابه‌جا می‌شود. شیمیایی‌سازی کشاورزی نخست از طریق برنامه‌های توسعه جنگ سرد صادر شد، سپس توسط اصلاحات نئولیبرالی تعمیق یافت که پژوهش را خصوصی کرد، خدمات ترویجی را فروخت و انحصارات کشت‌و صنعت را به واسطه‌گران قدرت بین‌المللی ارتقا داد. در این جهان، روستای جهانی به زمین آزمایش نوآوری غربی بدل شد و مقررات به مهره چانه‌زنی در توافق‌های تجاری تبدیل گردید. مقاله گاردین، عاری از این تاریخ، همچون گزارشی هواشناسی بر فراز عرصه شناور است و از تصدیق توفان‌های ساخته‌شده به دست بشر سر باز می‌زند.

اما از منظر طبقه کارگر و دهقانان جهانی، هیچ چیز انتزاعی درباره این بحران وجود ندارد. کارگران مزارعی که آفت‌کش‌ها را تنفس می‌کنند، مادرانی که شیر سینه‌شان حاوی PFAS است، جامعه‌های بومی‌ای که مرگ ماهی‌ها را در رودخانه‌های آلوده مشاهده می‌کنند — آن‌ها درمی‌یابند که این خشونت سازمان‌یافته است، نه تصادفی. آن‌ها می‌دانند که مواجهه شیمیایی در همان مسیرهای استخراج استعماری سفر می‌کند: از مراکز قدرتمند به مناطق پیرامونی، از جمعیت‌های محافظت‌شده به جمعیت‌های مصرف‌شدنی. هنگامی که نقطه دید آن‌ها را اتخاذ می‌کنیم، بحران به‌مثابه یک اقتصاد سیاسی آسیب، قابل خوانش می‌شود.

این بازقاب‌بندی‌ای است که گاردین از انجام آن ناتوان است: نامیدن نظام خوراک به مثابه ساختاری سلاح‌شده از امپراتوری. مقاله از ما می‌خواهد از مواد شیمیایی بترسیم؛ جهان از ما می‌خواهد با قدرت‌هایی که آن‌ها را رها می‌کنند مواجه شویم. مواد شیمیایی تنها سطح ماجرا هستند. در زیر آن‌ها سایه‌های بلند تعهدات بدهی، موافقت‌نامه‌های تجاری، پژوهش خصوصی‌شده، تسخیر مقرراتی و عادت دیرین استعماریِ پنداشتن برخی جمعیت‌ها به مثابه عرصه‌های قربانی قابل‌قبول نهفته است. هنگامی که این نیروها به درون قاب بازگردانده می‌شوند، داستان خود را نه به عنوان معماي بهداشت عمومی، بلکه به مثابه فصلی در مبارزه جاری میان سرمایه و مردمی که استثمار می‌کند، آشکار می‌سازد.

و درست اینجا، هنگامی که واقعیات را در قوس بلند امپریالیسم می‌خوانیم، بحران به چیزی بیش از بداقبالی محیط زیستی بدل می‌شود. به عرصه‌ای نبرد بدل می‌شود — عرصه‌ای که در آن مبارزه برای خوراک، زمین و زندگی، از مبارزه برای حاکمیت، کرامت و حق جوامع در تعیین چگونگی تغذیه خود جدایی‌ناپذیر است. این بازسازی داستان از پایین است: یادآوری که فاجعه شیمیایی تنها هشداری درباره سلامت عمومی نیست، بلکه فراخوانی است برای بازشناسی نظام سیاسی و اقتصادی که هم سمیت و هم شرایط انکار آن را می‌آفریند.

از مواجهه تا مقاومت: ساختن نیروهای قادر به پایان بخشیدن به رژیم شیمیایی
هنگامی که درک کنیم مسمومیت عرضه جهانی خوراک یک اشتباه فناورانه نیست،بلکه طراحی سیاسی است، پرسش پیش روی ما دیگر آکادمیک نیست. به موضوعی از جنس قدرت بدل می‌شود: که آن را دارد، که آن را اعمال می‌کند و که سازمان می‌یابد تا آن را بازپس گیرد. داستان گاردین در ناامیدی خاموش آغاز شده و پایان می‌یابد، گویی بشریت در زیر بارانی از سموم به دام افتاده، بدون پناهگاهی در چشم‌انداز. اما فراتر از قاب آن مقاله — فراتر از مرزهای مودبانه روزنامه‌نگاری لیبرال — جهانی کامل از مبارزه زندگی می‌کند. جنبش‌هایی از کشاورزان، کارگران، جامعه‌های بومی، دانشمندان و جوانان وجود دارند که از زندگی کردن درون نظامی که خوراک در آن سازوکاری برای تحویل بیماری است سر باز می‌زنند. این جنبش‌ها از ما نمی‌خواهند جهانی مسموم را بپذیریم؛ از ما می‌خواهند به آن‌ها در ساختن جهانی متفاوت بپیوندیم.

در سراسر سیاره، سازمان‌های خط مقدم همین‌حالا در حال مبارزه با تناقضات افشاشده در این تحلیل هستند. لا ویا کامپسینا — نماینده بیش از ۲۰۰ میلیون دهقان — دهه‌هاست که با وابستگی شیمیایی درون‌ساخته کشاورزی صنعتی رویارویی کرده و بوم‌کشاورزی (آگرواکولوژی) را به مثابه راهی به سوی حاکمیت خوراک دفاع کرده است. مبارزه آن‌ها نظری نیست؛ روزانه در مزارعی زیست می‌شود که رانش آفت‌کش‌ها به بدن کشاورزان آسیب می‌زند و قراردادهای بذر شرکتی، خودمختاری آن‌ها را خفه می‌کند. در آمریکای شمالی، شبکه محیط زیستی بومیان از طریق کنش مستقیم، علم جامعه‌محور و مقاومت قانونی با آلودگی زمین، آب و نظام‌های خوراک مبارزه می‌کند و دفاعی چندصدساله از قلمرو در برابر خشونت استخراجی را ادامه می‌دهد. شبکه جهانی اقدام علیه آفت‌کش در کنار جوامعی در آسیا، آفریقا و آمریکای لاتین کار می‌کند که با مسمومیت حاد آفت‌کش و مواجهه مزمن روبرویند و آسیب محلی را به قدرت شرکتی جهانی پیوند می‌زند.

این‌ها جیب‌های پراکنده خشم نیستند؛ آن‌ها شالوده‌ای برای یک بلوک جهانی مقاومت در برابر رژیم شیمیایی تشکیل می‌دهند. و خواست‌های آن‌ها مستقیماً از شرایط مادی‌ای که ترسیم کرده‌یم سر برمی‌آورد. گسترش مواد شیمیایی مصنوعی بیان سطحی مسئله‌ای عمیق‌تر است: نظام خوراکی که طراحی شده تا قدرت را در دستان شرکت‌ها متمرکز کند در حالی که مرگ را بر دوش فقرا بیرونی می‌سازد. بنابراین هر پاسخ سیاسی شایسته این نام، باید مردمی را که در آن خط مقدم زندگی می‌کنند — آنانی که بدن‌ها، خاک و آبشان هزینه‌های نظامی را جذب می‌کنند که نساخته‌اند و از آن نمی‌گریزند — در مرکز قرار دهد.

مسیر تاکتیکی پیش رو به‌صورتی ارگانیک از این مبارزات جاری رشد می‌یابد. جوامع نمی‌توانند منتظر ناظران تسخیرشده توسط صنعت بمانند تا حقیقت درباره سموم را فاش کنند — پس خود برنامه‌های علم جامعه‌محورشان را توسعه می‌دهند، آلودگی را نقشه‌برداری می‌کنند، آب را می‌آزمایند و الگوهای بیماری را ردیابی می‌کنند. این تولید دانش از پایین تنها ابزاری تشخیصی نیست؛ شکلی از قدرت متقابل سیاسی است. آنجا که نظام نادانی تولید می‌کند، علم جامعه‌محور وضوح تولید می‌کند. آنجا که شرکت‌ها شواهد را پنهان می‌کنند، ساکنان آن را به روشنی می‌آورند. و آنجا که گاردین تنها قربانیان را می‌بیند، این جوامع سازمان‌دهندگان را به ما نشان می‌دهند.

در عین حال، مبارزه برای حاکمیت خوراک افقی ارائه می‌دهد که ما را از مقاومت به ساختن حرکت می‌دهد. شبکه‌های بوم‌کشاورزی، باغ‌های شهری، برنامه‌های اشتراک بذر و اتحادهای کشاورز-کارگر همین‌حالا در حال تولید بدیل‌های زنده به رژیم خوراک سمی هستند. در این فضاها، مردم کشاورزی از نوعی دیگر را تمرین می‌کنند — کشاورزی که ریشه در کرامت، تنوع زیستی و سرپرستی جمعی دارد، نه وابستگی شیمیایی. این پروژه‌ها، چه در فاولاهای برزیل، چه در اراضی اختصاصی جزیره لاک‌پشت (آمریکای شمالی) و چه در تعاونی‌های جنوب آفریقا، به ما یادآوری می‌کنند که رهایی صرفاً مسئله زدودن سموم از خاک نیست؛ مسئله زدودن سلطه از روابط اجتماعی حاکم بر خوراک ماست.

برای رفقای جهانی شمال، همبستگی باید بیش از دلسوزی اخلاقی باشد. به معنای همسو کردن خود با نیروهایی است که رژیم شیمیایی را در ریشه‌هایش از هم می‌گسلند. این ممکن است به معنای پشتیبانی از نبردهای قانونی بومیان علیه آلودگی آب؛ پیوستن به کمپین‌های محلی برای تنظیم یا ممنوع کردن خطرناک‌ترین آفت‌کش‌ها؛ ساختن شبکه‌های همیاری متقابل که به جوامع کمک می‌کند خوراک خود را خارج از چنگال خرده‌فروشان شرکتی پرورش دهند؛ یا مشارکت در ائتلاف‌های فرامرزی که قواعد تجارت بین‌المللی طراحی‌شده برای محافظت از سودهای شیمیایی را به چالش می‌کشد، باشد. به معنای تبدیل کردن محیط‌های کار، پردیس‌ها، اتحادیه‌ها و محله‌هایمان به مراکز آموزش سیاسی درباره اقتصاد سمی است — نه با ترس، بلکه با وضوح و هدفمندی.

بحران توصیف‌شده در مقاله گاردین پانوشتی در داستان زندگی مدرن نیست؛ هشداری است که از قلب خود نظام شلیک شده است. رژیم خوراکی که ما را مسموم می‌کند را نمی‌توان به خیرخواهی اصلاح کرد — باید با آن رویارو شد، به چالش کشیدش و در نهایت با نظامی جایگزینش کرد که بر پایه حاکمیت، عدالت و حق همه مردم برای تغذیه بدون آسیب بنا شده باشد. جنبش‌هایی که این مبارزه را رهبری می‌کنند همین‌حالا در عرصه حاضرند. تنها پرسش باقی‌مانده این است که آیا ما در آنجا با آن‌ها دیدار می‌کنیم، شانه به شانه، آماده تبدیل مواجهه به مقاومت و مقاومت به قدرت.