
پژوهشگران و فعالان هشدار میدهند که صنعت غذاهای به شدت فرآوریشده (UPF) نفوذی قدرتمند و خفقانآور بر نظامهای غذایی جهانی اعمال میکند و خواستار اقدام فوری در این زمینه هستند.
به قلم آنا وراچار
peoplesdispatch.org
ترجمه مجله جنوب جهانی
مجموعه مقالات جدیدی که در نشریه لانست منتشر شده است، تأثیر صنعت غذاهای به شدت فرآوریشده (UPF) را بر نظامهای غذایی کنونی بررسی میکند و آن را به عنوان محرک اصلی یک بحران سلامت عمومی رو به تزاید و اضطراری معرفی مینماید. پژوهشگران و فعالانی از سراسر جهان هشدار میدهند که با وجود شواهد علمی قوی در مورد آسیبهای رژیمهای غذایی مبتنی بر UPF، و علیرغم در دسترس بودن سیاستهایی که میتوانند این مشکلات را مرتفع سازند، تولیدکنندگان UPF و متحدانشان همچنان در برابر اصلاحات سنگاندازی میکنند.
نویسندگان یکی از این مقالات مینویسند: «ما پیشنهاد میکنیم که عامل اصلی افزایش جهانی UPFها، قدرت فزایندهٔ اقتصادی و سیاسی صنعت UPF و بازآرایی این صنعت در نظامهای غذایی است که سودآوری را بر هر چیز دیگری ارجحیت میدهد – به ویژه از طریق شیوههای کسبوکار شرکتهای پیشروی این بخش – در یک اقتصاد جهانی سرمایهداری که هر چه بیشتر تحت سیطرهٔ ملاحظات مالی قرار دارد.»
بین سالهای ۲۰۰۹ تا ۲۰۲۳، فروش جهانی UPF از ۱.۵ تریلیون دلار آمریکا به ۱.۹ تریلیون دلار آمریکا افزایش یافت. این رشد نه تنها به نفع غولهای شرکتی مستقر در آمریکای شمالی و اروپای غربی، مانند نستله، کوکاکولا و موندلِز، بوده است، بلکه تأمینکنندگان، شرکتهای بازاریابی و پژوهشگران وابسته به آنها را نیز منتفع ساخته است. این مقاله خاطرنشان میسازد که مدل این صنعت دقیقاً بر حداکثرسازی سود استوار است. تولیدکنندگان UPF بر مواد اولیهٔ ارزان و فرآوری صنعتی تکیه میکنند تا هزینههای تولید را در مقایسه با نظامهای غذایی سنتی و محلی پایین نگه دارند؛ این امر به آنها اجازه میدهد تا محصولات شبهغذایی را با استفاده از ترکیبات کمهزینه تولید کنند، در حالی که همزمان از طریق تبلیغات تهاجمی و مهندسی خوشخوراکی این محصولات، مصرف را به شدت افزایش دهند.
نویسندگان مینویسند: «در اقتصادهای سرمایهداری، که سرمایهگذاریها به سودآورترین شرکتها و صنایع سرازیر میشوند، این پویایی، دگرگونی ساختاری نظامهای غذایی را به نفع رژیمهای مبتنی بر غذاهای به شدت فرآوریشده به پیش میراند.» این دینامیک، یک چرخهٔ معیوب ایجاد میکند که در آن صنعت UPF باعث تضعیف نظامهای غذایی در سراسر جهان میشود، اما در عین حال از نظر مالی پاداش میگیرد، از جمله از طریق پرداخت سود سهام به سهامداران. این مقاله اظهار میدارد که بین سالهای ۱۹۶۲ تا ۲۰۲۱، بیش از نیمی از ۲.۹ تریلیون دلار پرداختی به سهامداران که به تولید غذای ایالات متحده مرتبط بود، از بخش UPF ناشی شده است و جذابیت این صنعت را بیش از پیش تقویت کرده است.
اما منطق سود داخلی، تنها عامل پشت پردهٔ صعود این صنعت نیست. شرکتهای بزرگ UPF – به ویژه نستله، کوکاکولا، یونیلیور، پپسیکو، دانون، مارس، موندلِز و فررو – تاکتیکهایی را که مدتهاست با صنایع دخانیات، الکل و سوختهای فسیلی مرتبط بودهاند، تقلید کردهاند. این تاکتیکها شامل لابیگری نزد دولتها، شکل دادن به ادبیات و مدلهای سیاستگذاری، و ربودن بحثهای عمومی است. نویسندگان استدلال میکنند که این نوع فعالیت سیاسی، «مهمترین مانع در برابر اجرای سیاستهای عمومی مؤثر برای کاهش آسیبهای مرتبط با UPF است.»
نکتهٔ حیاتی این است که این شرکتها به صورت مجزا عمل نمیکنند. این مجموعه مقالات حدود ۲۰۰ گروه ذینفع بههمپیوسته را شناسایی میکند که از انجمنهای تولیدکنندگان تا سازمانهای لابیگری تبلیغاتی و کشاورزی-صنعتی را در بر میگیرد و تولیدکنندگان UPF نفوذ خود را از طریق این شبکهها سازماندهی میکنند. از طریق این تار عنکبوتی روابط، صنعت قادر است دستور کار خود را تحمیل نماید، مقررات پیشرو در حوزهٔ سلامت عمومی را تضعیف کند، و پژوهشهای مستقل را به حاشیه براند.
درست مانند مورد سایر صنایع مضر، دولتها در کشورهای شمال جهانی (Global North) به شدت تحت تأثیر کنشگران UPF باقی میمانند و اغلب اولویتهای این صنعت را از طریق نهادهایی مانند سازمان تجارت جهانی پیش میبرند. با این وجود، این مقالات تأکید دارند که امروز فرصت مهمی برای تغییر مسیر فراهم است. علیرغم مقابلههای صنعت، درک علمی از آسیبهای مرتبط با UPF در حال گسترش است و برخی کشورها مقررات معناداری را معرفی کردهاند. نویسندگان با استناد به پیشرفتهای مکزیک و غنا و دیگر کشورها، خاطرنشان میسازند: «موفقیتهای آمریکای لاتین و آفریقای سیاه نشان میدهد که تنظیم مؤثر تولید، بازاریابی و مصرف UPF از طریق سیاستهای چندوجهی امکانپذیر است، حتی در مواجهه با مقاومت شدید صنعت.»
با این حال، آنها استدلال میکنند که دگرگونی کامل نظامهای غذایی مستلزم اقدام بسیار هماهنگتری از سوی سیاستگذاران، جامعهٔ مدنی و فعالان، از جمله ائتلافهای گستردهای است که قادر به مقابله با فشار شرکتی و پیشبرد یک تحول عادلانه در نظامهای غذایی باشند. این مجموعه اضافه میکند که چنین تحولی باید مبتنی بر حاکمیت غذایی بوده و با زمینههای محلی سازگار شود، تا اطمینان حاصل شود که کارگرانی که در حال حاضر در صنعت UPF مشغول به کار هستند، نادیده گرفته نخواهند شد. راهکارهای بالقوهٔ سیاستگذاری که منجر به این نتیجه میشود، طبق این مقالات، شامل مقررات سختگیرانهتر در مورد بازاریابی، مالیاتهای کافی بر کنشگرانی که از تولید و فروش UPF سود میبرند، و همچنین – که مهم است – سرمایهگذاری عمومی در تأمین جمعی غذا مانند برنامههای غذای مدارس و آشپزخانههای اجتماعی است.

