نوشته بهزاد عسگری برای مجله جنوب جهانی

در دهه پایانی قرن بیستم، فرانسیس فوکویا با طرح نظریه «پایان تاریخ» به عنوان یکی از برجسته‌ترین اندیشمندان غربی خودنمایی کرد. او ادعا کرد که تکامل ایدئولوژی‌های سیاسی به پایان خود رسیده و لیبرالیسم آزاد و دموکراسی لیبرال به عنوان شکل نهایی تکامل سیاسی جهان شناخته می‌شوند. این نظریه، که در سال ۱۹۸۹ در مجله «منفعت ملی» منتشر شد، نه تنها به عنوان یک پیش‌بینی علمی بلکه به عنوان یک بیانیه ایدئولوژیک غربی عمل کرد که جهان را به سمت یک نظم واحد غربی سوق می‌داد. با این حال، در دهه‌های بعد، تغییرات سریع در ژئوپلیتیک جهانی و شکست‌های مکرر در اجرای این ایدئولوژی در عمل، این نظریه را با شک و تردید مواجه ساخت. این گزارش تحلیلی عمیق به بررسی مفهوم «بازمدنیت‌سازی» به عنوان جایگزینی برای «پایان تاریخ» فوکویا می‌پردازد و نقش چین و غرب را در این روند مورد ارزیابی قرار می‌دهد.

فوکویا با الهام از آثار متفکران بزرگ مانند هگل و کوژف، ادعا کرد که تکامل ایدئولوژی‌های سیاسی به پایان خود رسیده و لیبرالیسم آزاد و دموکراسی لیبرال به عنوان شکل نهایی آن شناخته می‌شوند. او این پیروزی را نه به عنوان یک پدیده تصادفی، بلکه به عنوان بیان ذاتی ماهیت انسان برای آزادی و احترام به حقوق دیگران تفسیر کرد. با این حال، این نظریه از ابتدا دارای نقیصه‌های اساسی بود.

اولاً، فوکویا به طور انتخابی از آثار هگل و کوژف بهره برد و نکات مهم و غیرقابل چشم‌پوشی این آثار را نادیده گرفت. هگل در «پدیدارشناسی روح» خود، به دنبال توصیف یک فرایند تاریخی بود که در آن، روح جهانی (ورلد اسپریت) از طریق تعارضات و کشمکش‌های تاریخی به خودآگاهی می‌رسد. با این حال، هگل هرگز ادعا نکرد که این فرایند به یک نقطه نهایی و ثابت می‌رسد. بلکه او بر این باور بود که تاریخ همواره در حال تغییر و تحول است و هر نقطه ثابت تنها مرحله ای از این فرایند بی‌پایان است.

ثانیاً، فوکویا نادیده گرفت که لیبرالیسم آزاد و دموکراسی لیبرال، نه تنها شکل نهایی تکامل سیاسی جهان نیست، بلکه خود دارای نقیصه‌ها و مشکلات جدی است. لیبرالیسم آزاد با تأکید بر فردگرایی و رقابت، به نابودی اجتماعات محلی و فرهنگی منجر شده است. دموکراسی لیبرال نیز با تأکید بر اکثریت‌گرایی و قانون‌گذاری کوتاه‌مدت، به نابودی نهادهای اجتماعی پایدار و درازمدت منجر شده است.

نظریه «پایان تاریخ» فوکویا با انتقادات گسترده‌ای از سوی چپ و راست سیاسی روبرو شد. بسیاری از منتقدان، از جمله تاریخدان چپ پری آندرسون، این نظریه را «تقریباً به طور جهانی رد شده» دانستند. آن‌ها اشاره کردند که فوکویا به طور انتخابی از داده‌ها و شواهد بهره برده و نادیده گرفته است که جهان همواره در حال تغییر و تحول است و هیچ ایدئولوژی واحدی نمی‌تواند تمام جوامع و فرهنگ‌ها را تحت پوشش قرار دهد.

علاوه بر این، رویدادهای بعد از سال ۱۹۸۹، مانند جنگ‌های عراق و افغانستان، ظهور قدرت‌های نوظهور مانند چین و روسیه، و افزایش قدرت بازیگران غیرغربی مانند ایران و کره شمالی، شکست‌های جدی در اجرای لیبرالیسم آزاد را آشکار ساختند. این رویدادها نشان دادند که لیبرالیسم آزاد نه تنها نتوانسته است به ثبات و صلح جهانی منجر شود، بلکه به افزایش درگیری‌ها و تنش‌ها در جهان منجر شده است.

یکی از بزرگترین جنایات تاریخی غرب، استعمار و بهره‌کشی از کشورهای جهان جنوبی است. در طول قرن‌ها، کشورهای غربی با استفاده از نیروی نظامی، اقتصادی و فرهنگی، کشورهای جهان جنوبی را تحت سلطه خود درآوردند و از منابع طبیعی و نیروی کار آن‌ها بهره‌برداری کردند. این بهره‌کشی نه تنها به فقر و نابرابری در کشورهای جهان جنوبی منجر شد، بلکه به نابودی فرهنگ‌ها و هویت‌های محلی نیز منجر شد.

برای مثال، در قرن نوزدهم، امپراتوری بریتانیا با استفاده از نیروی نظامی، هند را تحت سلطه خود درآورد و از منابع طبیعی و نیروی کار آن بهره‌برداری کرد. این بهره‌کشی به فقر و نابرابری شدید در هند منجر شد و به نابودی فرهنگ‌ها و هویت‌های محلی نیز منجر شد. علاوه بر این، امپراتوری بریتانیا با وارد کردن مواد مخدر به چین، به بحران اجتماعی و اقتصادی شدید در این کشور منجر شد که تاثیرات آن تا به امروز همچنان احساس می‌شود.

جنایات دیگر غرب شامل جنگ‌ها و درگیری‌های متعددی است که در طول قرن‌ها رخ داده است. از جنگ‌های استعماری در آفریقا و آسیا تا جنگ‌های جهانی اول و دوم، غرب همواره به دنبال گسترش قلمرو و نفوذ خود بوده و برای رسیدن به این هدف، از نیروی نظامی استفاده کرده است. این جنگ‌ها نه تنها به کشته شدن میلیون‌ها انسان منجر شده است، بلکه به نابودی زیرساخت‌ها و منابع طبیعی نیز منجر شده است.

برای مثال، جنگ جهانی دوم به کشته شدن بیش از ۷۰ میلیون انسان منجر شد و به نابودی کامل بسیاری از شهرها و روستاها در اروپا و آسیا منجر شد. علاوه بر این، جنگ ویتنام که توسط آمریکا آغاز شد، به کشته شدن بیش از ۲ میلیون ویتنامی و ۵۸ هزار آمریکایی منجر شد و به نابودی کامل زیرساخت‌ها و منابع طبیعی ویتنام منجر شد.
جنایات دیگر غرب شامل نابودی محیط زیست است. در طول قرن‌ها، کشورهای غربی با استفاده از فناوری‌های صنعتی و انرژی‌های فسیلی، به نابودی محیط زیست و تغییرات آب‌وهوایی منجر شده است. این نابودی نه تنها به خطر انقراض بسیاری از گونه‌های جانوری و گیاهی منجر شده است، بلکه به خطر انقراض خود بشر نیز منجر شده است.

برای مثال، تغییرات آب‌وهوایی که ناشی از انتشار گازهای گلخانه‌ای توسط کشورهای صنعتی غربی است، به افزایش دمای جهان، ذوب شدن یخچال‌های طبیعی، افزایش سطح دریا و تغییرات آب‌وهوایی شدید منجر شده است. این تغییرات نه تنها به خطر انقراض بسیاری از گونه‌های جانوری و گیاهی منجر شده است، بلکه به خطر انقراض خود بشر نیز منجر شده است.

در حالی که فوکویا و حامیانش در غرب از پیروزی نهایی لیبرالیسم آزاد خوشحال بودند، چین به عنوان یک قدرت نوظهور در صحنه جهانی ظهور کرد. با ترکیب ارزش‌های سنتی با تکنولولوژی مدرن و مدیریت دولتی، چین موفق شد راهی غیرغربی برای مدرنیزاسیون را پیش ببرد. این راه نه تنها به رشد اقتصادی سریع چین منجر شده است، بلکه به ثبات سیاسی و اجتماعی نیز منجر شده است.

یکی از ویژگی‌های برجسته چین، ترکیب سنت و مدرنیته است. چین با حفظ ارزش‌های سنتی خود مانند خانواده، جامعه و اخلاق، با تکنولوژی مدرن و مدیریت دولتی ترکیب کرده است. این ترکیب نه تنها به رشد اقتصادی سریع چین منجر شده است، بلکه به ثبات سیاسی و اجتماعی نیز منجر شده است.

برای مثال، چین با حفظ نظام آموزشی سنتی خود که بر پایه یادگیری عمقی و درک عمیق از موضوعات است، با تکنولوژی مدرن آموزشی ترکیب کرده است. این ترکیب به تربیت نیروی کار ماهر و خلاق منجر شده است که قادر به رقابت در بازار جهانی است. علاوه بر این، چین با حفظ نظام بهداشتی سنتی خود که بر پایه پیشگیری و درمان طبیعی است، با تکنولوژی مدرن پزشکی ترکیب کرده است. این ترکیب به ارائه خدمات بهداشتی و درمانی با کیفیت بالا به تمام شهروندان منجر شده است.

چین به عنوان یک الگویی برای جهان جنوبی عمل کرده است. کشورهای جهان جنوبی با دیدن موفقیت چین در ترکیب سنت و مدرنیته، به دنبال الگوبرداری از چین هستند. آن‌ها می‌دانند که راه پیشرفت غربی نه تنها به ثبات و صلح جهانی منجر نشده است، بلکه به نابودی فرهنگ‌ها و هویت‌های محلی نیز منجر شده است. بنابراین، آن‌ها به دنبال راهی هستند که بتوانند با حفظ ارزش‌های سنتی خود، با تکنولوژی مدرن و مدیریت دولتی ترکیب کنند و به رشد اقتصادی سریع و ثبات سیاسی و اجتماعی دست یابند.

«بازمدنیت‌سازی» به عنوان یک فرایند تاریخی پیشنهاد شده است که در آن، تمدن‌ها با یکدیگر در تعامل هستند و از یکدیگر یاد می‌گیرند تا به پیشرفت مشترک دست یابند. این مفهوم، برخلاف «پایان تاریخ» فوکویا، پیروزی یک ایدئولوژی واحد جهانی را پیش‌بینی نمی‌کند، بلکه بر همزیستی و همکاری میان تمدن‌های مختلف تأکید دارد.

چین به عنوان یک قدرت نوظهور با تمدن قدیمی، نقش مهمی در فرایند بازمدنیت‌سازی ایفا می‌کند. با ترکیب سنت و مدرنیته، چین نشان داده که می‌تواند راهی غیرغربی برای مدرنیزاسیون را پیش ببرد و به دیگر کشورها الگو باشد. علاوه بر این، چین با پیشبرد پروژه‌های جهانی مانند «یک کمربند، یک راه»، به دنبال ایجاد یک شبکه جهانی از همکاری و تعامل میان تمدن‌ها است. این شبکه نه تنها به رشد اقتصادی سریع کشورهای شرکت‌کننده منجر شده است، بلکه به ثبات سیاسی و اجتماعی نیز منجر شده است.

در حالی که چین به سمت بازمدنیت‌سازی پیش می‌رود، غرب با بحران هویت و پایان لیبرالیسم آزاد روبرو است. با افزایش نارضایتی از سیستم‌های سیاسی و اقتصادی غربی و ظهور نیرو‌های سیاسی جدید مانند پوپولیسم، لیبرالیسم آزاد دیگر به عنوان یک ایدئولوژی جهانی قابل قبول نیست. بنابراین، غرب نیاز به بازگشت به ریشه‌های تمدن خود دارد و باید با پذیرش تنوع فرهنگی و تمدن‌های مختلف، به دنبال همکاری و تعامل با دیگر تمدن‌ها باشد.

در حالی که نظریه «پایان تاریخ» فوکویا با شکست‌های مکرر در اجرای لیبرالیسم آزاد در عمل روبرو شده است، مفهوم «بازمدنیت‌سازی» به عنوان جایگزینی برای آن پیشنهاد شده است. چین به عنوان یک قدرت نوظهور با تمدن قدیمی، نقش مهمی در این فرایند ایفا می‌کند و به دیگر کشورها الگو است. در حالی که غرب با بحران هویت و پایان لیبرالیسم آزاد روبرو است، نیاز به بازگشت به ریشه‌های تمدن خود و پذیرش تنوع فرهنگی و تمدن‌های مختلف دارد. با پذیرش این حقیقت، غرب و چین می‌توانند در یک فرایند بازمدنیت‌سازی مشترک، به پیشرفت مشترک دست یابند و به ثبات و صلح جهانی منجر شوند. این ثبات و صلح نه تنها به سود جهان شمالی بلکه به سود جهان جنوبی نیز خواهد بود که تا به امروز از جنایات تاریخی غرب رنج برده است.